به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 46
  1. #11
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 29 اردیبهشت 88 [ 10:18]
    تاریخ عضویت
    1387-8-05
    نوشته ها
    477
    امتیاز
    6,023
    سطح
    50
    Points: 6,023, Level: 50
    Level completed: 37%, Points required for next Level: 127
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    41

    تشکرشده 45 در 28 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: فرشته یا فاحشه !

    hopegirl عزيز
    منتظر ادامه داستانت هستيم،اميدوارم خيلي منتظرنمونيم.

  2. #12
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 03 شهریور 89 [ 11:29]
    تاریخ عضویت
    1387-11-29
    نوشته ها
    75
    امتیاز
    3,299
    سطح
    35
    Points: 3,299, Level: 35
    Level completed: 66%, Points required for next Level: 51
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    64

    تشکرشده 64 در 39 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: فرشته یا فاحشه !

    منتظريم زود باشششششششششششششششش

  3. #13
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 09 اسفند 96 [ 15:33]
    تاریخ عضویت
    1387-11-29
    نوشته ها
    1,733
    امتیاز
    22,684
    سطح
    93
    Points: 22,684, Level: 93
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 666
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکرها
    4,250

    تشکرشده 4,203 در 1,431 پست

    Rep Power
    191
    Array

    RE: فرشته یا فاحشه !

    الو کوشی پس؟کجا رفتی؟

  4. #14
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 02 تیر 88 [ 17:33]
    تاریخ عضویت
    1387-8-24
    نوشته ها
    80
    امتیاز
    5,132
    سطح
    45
    Points: 5,132, Level: 45
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 18
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    26

    تشکرشده 29 در 17 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: فرشته یا فاحشه !

    دوستان عزیز
    ممنون از ابراز لطف و محبتتون.
    با برگشتن مادرم دوباره همه چی برگشت سر جای اولش و پدرم به هیچ کدوم از قول هاش برای اصلاح رفتاراش عمل نکرد و خانوادش هم دست از دخالت هاشون برنداشتند ،تنها تفاوت قضیه در این بود که پدرم یه خونه اجاره کردو مادرم تونست کمی طعم استقلال رو بچشه .
    چند سالی با همین منوال گذشت و 4 ساله بودم که برادرم دنیا اومد ،البته بگم که دعواها و کتک کاری های پدرو مادرم همچنان ادامه داشت توی سال های بعد من شدم سنگ صبور مادرم ،با اینکه یه بچه 6 یا 7 ساله بیشتر نبودم مادرم می نشست و ساعت ها از رنج ها یی که کشیده بود برام صحبت می کرد با اینکه سنی نداشتم اما خیلی مسائلو درک می کردم این روند همچنان ادامه داشت و هر چقدر که مادرم بیشتر از سختی هاش برام می گفت ،آتش تنفر از پدرم بیشتر تو وجودم زبونه می کشید با اینکه پدرم با منو برادرم هیچ وقت رفتار بدی نداشت ،در واقع جور ما رو همیشه مادرم می کشید یعنی مثلا اگه ما تو عالم بچگی یه خطای کوچیک می کردیم پدرم ،مادرم رو مقصر می دونست و آنچنان دعوا و کتککاری راه می انداخت که بیا و ببین ،برای جلوگیری از این دعواها خیلی زود تبدیل شدم به یه بچه مطیع و آروم که فقط چشم گفتن بلد بود ،فکر کردم نباید هیچ بهونه ای دست پدرم بدم که بخواد تلافیشو سر مادرم در بیاره ،به همین دلیل هم از خیلی از خواسته هام صرف نظر می کردم و هیچ وقت به زبون نمی آوردم ،اینم بگم با اینکه پدرم خیلی سخت کوش بود ،اما وضعیت اقتصادی ما زیاد خوب نبود و ما بیشتر وقت ها حسرت خیلی چیزا رو می خوردیم البته یکی از دلایلش هم خساست بیش از حد پدرم بود ،اصلا شاید بیشتر دعواهای خونه ما به خاطر مسائل مالی و خساست پدرم بود .

    حالا دیگه من تبدیل به یه بچه ترسو شده بودم که تا صدای درو می شنیدم که پدرم داره میاد خونه از ترس به خودم می لرزیدم و می رفتم و خودمو به خواب می زدم. روز به روز تنفرم از پدرم بیشتر می شد اما هیچ وقت به روی خودم نمی آوردم .
    کار پدرم طوری بود که معمولا صبح می رفت و شب تقریبا دیر وقت برمی گشت ،تو طول روز زیاد به ما بد نمی گذشت چون مادرم آدم مهربونی بود و سعی می کرد به جای پدرم هم بهمون محبت کنه. خلاصه تنها دل خوشیه ما مادرم بود ،مخصوصا با من خیلی درد دل می کرد و حتی خصوصی ترین مسائل رو هم با من در میون می زاشت با اینکه یه دختر 12 ساله بیشتر نبودم اما شاید به اندازه یه زن 25ساله تجربه داشتم و خوب و بد روزگار رو می فهمیدم ،اینم بگم که این حرفا و دیدن مشکلات خانوادگیمون و رنجی که مادرم تحمل می کرد رو من خیلی تاثیر می گذاشت و من تو مدرسه تبدیل شده بودم به یه دختر گوشه گیر که یه گوشه می نشستم و به حرف های مادرم فکر می کردم ،تو تمام این سال ها ما همچنان شاهد دعوا ها و کتک خوردن های مادرم به خاطر مسائل واهی و پیش پا افتاده بودیم بدون اینکه بتونیم کاری انجام بدیم ،از خانواده مادریم نه کسی به خونه ما میومد و نه پدرم اجازه میداد مادرم خانوادش رو ببینه ،خونه ما بی شباهت به پادگان نبود ،پدرم یه عالمه قانون های بی سرو ته وضع کرده بود که اگه یه ذره پاتو کج می زاشتی باید شدیدا تنبیه می شدی ،خلاصه که کودکی و نوجوونی من به بدترین وضع سپری شد اما روز به روز علاقه من به مادرم بیشتر می شد ،اون برام نماد صبر و استقامت بود،طوری که ما خیلی به هم وابسته شده بودیم.
    مادرم تنها دلخوشیه منو برادرم بود.

  5. #15
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 28 مرداد 88 [ 09:50]
    تاریخ عضویت
    1387-7-11
    نوشته ها
    461
    امتیاز
    5,358
    سطح
    47
    Points: 5,358, Level: 47
    Level completed: 4%, Points required for next Level: 192
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    213

    تشکرشده 216 در 84 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: فرشته یا فاحشه !

    عزیزم منم منتظرم، بازم ادامه داره؟

  6. #16
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 28 اردیبهشت 88 [ 18:22]
    تاریخ عضویت
    1386-8-14
    نوشته ها
    194
    امتیاز
    6,224
    سطح
    51
    Points: 6,224, Level: 51
    Level completed: 37%, Points required for next Level: 126
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    176

    تشکرشده 192 در 78 پست

    Rep Power
    38
    Array

    RE: فرشته یا فاحشه !

    سلام دوست گرامی
    خیلی ممنون از اینکه امدی و داستان زندگیت رو برای ما تعریف می کنی و بچه های همدردی رو سنگ صبور خودت قرار دادی .
    واقعا گاهی اوقات ادما احتیاچ دارن تا با کسی درد و دل کنند .
    من برات آرزو می کنم تا آینده سبزی داشته باشی هرچند سختی زیاد کشیدی اما امیدوارم آینده ای پر از شادی ونشاط داشته باشی .
    همدردی من رو نیز به عنوان نقطه ای از همدردی بزرگ بپذیر .

  7. #17
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 09 اسفند 96 [ 15:33]
    تاریخ عضویت
    1387-11-29
    نوشته ها
    1,733
    امتیاز
    22,684
    سطح
    93
    Points: 22,684, Level: 93
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 666
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکرها
    4,250

    تشکرشده 4,203 در 1,431 پست

    Rep Power
    191
    Array

    RE: فرشته یا فاحشه !

    مادرا واقعا فرشته هستن
    تا اينجا كه غم انگيز بود خدا ادامشو بخير كنه
    بگو دوست خوبم بگو خودتو خالي كن

  8. #18
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 24 خرداد 88 [ 07:13]
    تاریخ عضویت
    1387-11-20
    نوشته ها
    62
    امتیاز
    3,153
    سطح
    34
    Points: 3,153, Level: 34
    Level completed: 69%, Points required for next Level: 47
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    45

    تشکرشده 46 در 36 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: فرشته یا فاحشه !

    سلام گلم خیلی سخت و دردناک بود تا اینجای زندگیت افرین به این مادر نمونه همه مادرا مهربون و گل هستند منتظر شنیدن ادامه زندگیت هستم .....

  9. #19
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array

    RE: فرشته یا فاحشه !

    سلام

    متأثر شدم

    ما را همراز خودت بدون ، سعی کن راهکارهایی که نشاط و آرامش بهت میده رو به کار بگیری و

    مواظب باشی روحیه بدبینانه ای پیدا نکنی .

    منتظر بقیه ماجراها هشتیم تا بدونیم کجای کار ما متونیم راهنمائیت کنیم .

  10. #20
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 02 تیر 88 [ 17:33]
    تاریخ عضویت
    1387-8-24
    نوشته ها
    80
    امتیاز
    5,132
    سطح
    45
    Points: 5,132, Level: 45
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 18
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    26

    تشکرشده 29 در 17 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: فرشته یا فاحشه !

    اظهار لطف شما همدردهای عزیز منو دلگرم می کنه که ادامه بدم ،هر چند که یادآوری اون روزها شاید خیلی برام خوشایند نباشه.
    از همتون صمیمانه ممنونم.

    دوستای خوبم فراموش کردم راجب مسائل اعتقادی و مذهبی خانوادم براتون بگم ،خانواده پدری من یه خانواده کاملا مذهبی محصوب می شدند به طوری که روی مستحبات دین هم به اندازه واجبات پافشاری می کردند (البته به نظر من اون ها از دین فقط ظاهرشو فهمیده بودند ، اینو کارها وتجسس ها و دو به هم زنی هاشون نشون می داد،کلا از نظر من مذهب مآب بودند) ،خانواده مادریم نسبت به خانواده پدریم کمتر رنگ و لعاب مذهبی داشتند اما در کل پایبند بودند. اینا رو گفتم که بگم تو خونه ما مذهب حرف اولو می زد و مادرم هم تو این سالها خیلی معتقد تر و پایبند تر شده بود وبه طور وسیع تو فعالیت های مذهبی شرکت می کرد؛ پیش می اومد که گاها حتی از نظر مذهبی خیلی سخت گیری می کرد مخصوصا به من که حالا دیگه تو دوره حساس نوجوونی بودم ،مادرم در مورد رابطه با جنس مخالف خیلی حساسیت نشون می داد و از این نظر واقعا به من سخت می گرفت ،گاهی وقتا ازش دلگیر می شدم اما آنچنان عشقی بین ما وجود داشت که نمی زاشت بینمون فاصله بیفته .
    یه مسئله دیگه که اون روزا منو خیلی ناراحت کرده بود و باعث شده بود از همیشه منزوی ترو گوشه گیر تر بشم ،ظاهرم بود .هر بار که تو آینه نگاه می کردم متوجه می شدم که دیگه خبری از اون دختر زیبایی که همیشه تو هر جمعی توجه همه رو به خودش جلب می کرد نیست ،من تحت فشارهای زندگی هر روز لاغر تر و پژمرده تر می شدم و از این نظروقتی خودمو با بقیه دوستام مقایسه می کردم همیشه احساس کمبود می کردم و همین مسئله هم باعث می شد بیشتر تو خودم فرو برم با وجود همه اینا من همیشه شاگرد اول بودم و از نظر درسی همیشه بی رقیب بودم ،درس خوندن برای من یه تفریح بود و تنها موضوعی که می تونستم خودمو باهاش نشون بدم.
    خلاصه اینکه زندگیه ما خالی از هر گونه مهرو محبتی همچنان ادامه داشت ،و صد البته نا ملایمتی ها و بهانه گیری ها ی پدرم هم سر جاش بود و چاشنی زندگیه یکنواخت و کسل کننده ما بود . مادرم هم مثل همیشه صبورو مهربان ادامه می داد.مادرم خیلی احساساتی بود و همیشه توی دردو دل هاش از بی مهری های پدرم گلایه می کرد و همیشه از این حرف می زد که چی می شد خدا یه همسرمهربون بهش می داد .
    حالا دیگه من پیش دانشگاهی بودم و برادرم هم اول دبیرستان ،برادرم هم خیلی خوب خودش رو با این زنگی وفق داده بود اما تفاوت ما در این بود که اون هیچ وقت به خاطر حفظ آرامش خونه و یا به خاطر مادرم از خواسته هاش نمی گذشت و اتفاقا اصلا مثل من آدم مطیع و رامی هم نبود و هر بار که خواسته ای داشت به هر قیمت شده حتی دعوا و کتک کاری به خواستش می رسید ،خیلی راحت می تونستم تو چشماش بخونم که اون هم به اندازه من از پدرم و کارهاش متنفره .
    (گاهی وقتا فکر می کنم شاید من خیلی حساس بودم وگرنه شاید خیلی ها باشند که تجربه های خیلی تلخ تراز من هم داشتند ،اما انقدر تحت تاثیر قرار نگرفتند.)
    بالاخره من وارد دانشگاه شدم ،فکرشو بکنید دختر افسرده و منزوی که به جز خونه ومدرسه تجربه هیچ محیط دیگه ای رو نداشت و مهارت های اجتماعیش خیلی ضعیف بود حالا باید تنها می رفت تهران تا ادامه تحصیل بده .
    بماند که من چه سختی ها کشیدم تا تونستم با محیط تهران و دانشگاه و خوابگاه سازگار بشم.
    تا زمانی که سال سوم دانشگاه بودم اوضاع خونه ما به همون منوال سابق بود و من هم تا حدود زیادی تونسته بودم خودمو با شرایط وفق بدم ،من تقریبا هر دو هفته یکبار به خونه سر می زدم البته فقط به عشق دیدن مامان !البته اینم بگم که با وجود اینکه مادرم آدم مهربونی بود اما علاقه من به اون خیلی بیشتر از علاقه ای بود که اون نسبت به من داشت و در واقع همیشه من بیشتر دلتنگ دیدنش بودم و یه جور خاصی بهش وابسته بودم و بدون هیچ چون و چرایی همه کاراشو قبول داشتم و انگار اون الگوی من بود تو زندگی.

    من اصلا از زندگیه دانشجوییم لذت نمی بردم ،(شاید یکی از دلایلش این بود که من رشته تحصیلیمو دوست نداشتم) شاید هم من اصلا بلد نبودم شاد باشم ،آدمی بودم که احساس صمیمیتی با کسی نمی کردم و همیشه روابطمو در حد رسمی نگه می داشتم ،در مورد رابطه با جنس مخالف هم هیچ مهارت ارتباطی بلد نبودم و به همین دلیل گهگاهی که مورد هایی پیش می اومد بدون هیچ فکری ردشون می کردم ،انگار نمی خواستم کسی خلوتمو به هم بزنه اما خیلی وقت ها هم پیش می اومد که شدیدا دلم می خواست با کسی احساس نزدیکو صمیمت بکنم ،اما دقیقا بر عکس رفتار می کردم و همه فکر می کردن من آدم بی تفاوتی هستم و هیچ نیازی به محبت کردن و یا محبت دیدن ندارم ،اما اینطور نبود من دوست داشتم اما بلد نبودم.

    تو ارسال بعد فصل جدیدی از زندگیمونو براتون می نویسم .
    ممنون که حوصله می کنید و دل نوشته های کسالت بار منو می خونید.


 
صفحه 2 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 00:05 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.