نه بابا جنون داره...من دارم پرونده های بیمارستانشو رو میکنم...گفتم که 2 ماهه پیش اومد بزنه به من چاقو رفت تو قلبش جراحی کرد و این تازه ترین پرونده خودزنیش هست.....اون میگه من جنون دارم و اینارو دروغ می گم...البته نمی تونه منکر عملش بشه...چون همه اومدن بیمارستان...اما به همه گفتن از صندلی پرت شده رو جعبه ابزار...من به خانوادم حقیقتو گفتم..که جعبه ابزاری نبوده...اما همه یه جورایی وقتی میبیننش دلشون رحم می یاد...کی باور می کنه تو خونه چی کارم می کنه؟؟؟فقط بابام باورش شده که داره کارای طلاقو می کنه...اما اونم نمی دونه من دمبم گرو...من یه خطایی کردم که اگه برم واسه طلاق اون به قاضی میگه..اونم می دونه من بابت همین موضوع از دادگاه فراریم...حالا خانوادم ول کن نیستن...اون داره التماس می کنه برگردم...خانوادم نمی زارن می گن یکی به قتل میرسه بلاخره...خدایا به کی شکایت ببرم...می خواستم خودمو نجات بدم اما حالا اون دستش پیشه...







علاقه مندی ها (Bookmarks)