به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 12 , از مجموع 12

موضوع: +حریم خصوصی

  1. #11
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 02 مهر 88 [ 19:01]
    تاریخ عضویت
    1387-11-26
    نوشته ها
    343
    امتیاز
    8,997
    سطح
    63
    Points: 8,997, Level: 63
    Level completed: 83%, Points required for next Level: 53
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    331

    تشکرشده 338 در 126 پست

    Rep Power
    0
    Array

    حریم خصوصی

    سلام خیلی ممنونم از مهربونی های شما بزرگوارانی که باصبر و حوصله من را تحمل می کنید و پاسخ های ارزنده ای می دهید، استفاده می کنم.

    ... می دونم امروزه بسیاری از جدایی ها به خاطر رعایت نکردن این حریم...
    به دنبال پاسخ به سوال های بیشمار خود بودم و اینکه بتوانم قانع شوم... که به نتایج جالبی رسیدم بد نیست شما عزیزان نیز ملاحظه نمایید:

    حجرات آیه 12

    يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيرًا مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَلَا تَجَسَّسُوا وَلَا يَغْتَب بَّعْضُكُم بَعْضًا أَيُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَن يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتًا فَكَرِهْتُمُوهُ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَّحِيمٌ

    ای کسانی که ايمان آورده ايد ، از گمان فراوان بپرهيزيد زيرا پاره ، ای از گمانها در حد گناه است و در کارهای پنهانی يکديگر جست و جو مکنيد و از يکديگر غيبت مکنيد آيا هيچ يک از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد ? پس آن را ناخوش خواهيد داشت و از خدا بترسيد، زيرا خدا توبه پذير و مهربان است.



    مجمع البیان

    سه آفت ديگر امنيت و آرامش‏ در اين آيه نيز قرآن شريف به تحريم ديگر شگردهاى ترور شخصيت و آفت‏هاى آرامش و امنيت جامعه پرداخته و مى‏فرمايد: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيرًا مِنْ الظَّنِّ هان اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، از بسيارى از گمانها و پندارهاى ناروا بپرهيزيد. به باور «زجاج» منظور آن است كه انسان نسبت به خوبان و نيكان بدگمان نشود و در مورد آنان به پندارهاى ناروا نپردازد، امّا در مورد زشت‏كرداران و گناه‏پيشه‏ها همان گونه كه از ظاهر حال و رفتار آنان هويداست، انسان حق دارد به آنان بدگمان شود. امّا از ديدگاه پاره‏اى اين پندارى كه از آن هشدار داده شده است و بايد از آن دورى گزيد، پندار و گمانه‏پردازى ناروا نسبت به برادران و خواهران مسلمان و شايسته‏كردار و درست انديش است؛ و گمان بد و يا پندار نادرست تا آن گاه كه به زبان نيايد كيفرى ندارد، امّا اگر انسان آن را به زبان آورد و ظاهر سازد گناه كرده است و در خور كيفر خواهد بود. درست به همين جهت هم در ادامه آيه مى‏افزايد: إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ چرا كه پاره‏اى از گمانها گناه است. به باور برخى از جمله «مقاتل» منظور از اين گمانها كه گناه است و در خور كيفر، گمانى است كه انسان نسبت به مردم شايسته‏كردار بر زبان آورد. از ديدگاه برخى بدان دليل خدا در آيه شريفه مى‏فرمايد: از بيشتر گمانها و پندارها دورى كنيد و نه همه آن‏ها كه به پاره‏اى از آن‏ها بايد بها داد و مخالفت با آنها روا نيست. آرى، عمل نمودن و بها دادن به اين گونه گمان‏ها هنگامى ناروا مى‏شود كه انسان مى‏تواند با تحقيق و دقت به آگاهى و علم برسد؛ در اين صورت اگر تلاش نكند و به گمان بها دهد گناه كرده است. امّا آن گمان‏هايى كه راهى براى تبديل آنها به علم و آگاهى نيست عمل به آنها گناه نيست. و بر همين اساس است كه قرآن مى‏فرمايد: پاره‏اى از گمانها گناه است، نه همه آن‏ها، چرا كه در قرآن پندار شايسته و خوب نيز آمده است كه مى‏فرمايد: لو لا اذ سمعتموه ظن المؤمنون والمؤمنات بانفسهم خيراً و قالوا هذا إِمك مبين.(361) چرا هنگامى كه آن بهتان را شنيدند، مردان و زنان با ايمان به خويشتن گمان نيك نبردند و نگفتند: اين بهتانى آشكار است و چيزى از حقيقت در آن نيست؟ به باور برخى از مفسران از آيه مورد بحث به روشنى دريافت مى‏شود كه، بر انسان لازم است كه نسبت به ديگر برادران و خواهران دينى خويش خوش‏بين باشد و تا آن جايى كه خردپذير است، كار آنان را گرچه به ظاهر مورد پسندش نباشد توجيه نيك نمايد و حمل بر صحت كند. در ادامه آيه به تحريم شگرد ديگر زورمداران و فريبكاران در ترور شخصيت آزادى‏خواهان و ستم‏ناپذيران و اصلاح‏طلبان مى‏پردازد و مى‏فرمايد: وَلَا تَجَسَّسُوا و هرگز در كار ديگران جاسوسى نكنيد. به باور گروهى از جمله «ابن عباس» و «مجاهد» منظور اين است كه: و در جستجوى لغزش‏هاى مردم با ايمان و انسان‏هاى درست انديش نباشيد. «ابوعبيده» مى‏گويد: دو واژه «تجسّس» و «تحسس» هر دو به يك معنى آمده است، و در برخى قرائت‏هاى نادر به نقل از «ابن عباس» در آيه شريفه نيز با واژه دوم خوانده شده است كه از نظر معنا تفاوت نمى‏كند. «اخفش» در اين مورد مى‏گويد: اين دو واژه از نظر معنا با هم تفاوتى ندارند جز اينكه «تجسّس» در مورد چيزهايى كه پوشيده‏اند به كار مى‏رود و جاسوس‏ها از آن گرفته شده، امّا «تحسّس» به مفهوم جستجو در مورد امورى است كه براى انسان شناخته شده است. پاره‏اى برآنند كه واژه نخست در «شرّ» و گرفتارى به كار مى‏رود و جاسوس نيز كسى است كه در شرارت و بدى، اطلاعات و اسرارى دارد، امّا واژه دوّم در جستجو و آگاهى از كارهاى خوب به كار مى‏رود و «جاسوس» به مفهوم صاحب اخبار و اسرار خير مى‏باشد. به هرحال در تفسير آن نيز ديدگاه‏ها اندكى متفاوت است: پاره‏اى برآنند كه منظور از «لا تجسسوا» اين است كه: در انديشه يافتن عيوب مردم مسلمان نباشيد تا در نتيجه لغزش‏ها و عيب‏هاى پوشيده آنان را آشكار سازيد. و به باور پاره‏اى ديگر منظور اين است كه: هرگز در مورد عيوب نهان انسان‏ها جستجو ننماييد كه ممكن است هويدا گردند. در روايت آمده است كه: اياكم والظن فان الظن اكذب الحديث، و لا تجسسوا و لا تقاطعوا و لا تحاسدوا و لا تنابزوا و كونوا عبادالله اخواناً(362) هشدارتان باد كه از گمانها و پندارهاى ناروا بپرهيزيد، چرا كه سخن براساس گمان و پندار دروغ‏ترين سخنان است و هرگز در انديشه عيوب ديگران نباشيد و جاسوسى نكنيد، و با ديگران رابطه خويش را قطع ننماييد، و به كسى حسد نورزيد، و نام بد و ناروا به همديگر نتراشيد. هان اى بندگان خدا با هم خواهران و برادرانى آگاه و با ادب و همدينان و همنوعانى بافرهنگ باشيد. در ادامه آيه در تحريم گناه و زشت‏گويى ديگرى مى‏فرمايد: وَلَا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضًا و پشت سر يكديگر سخن نگوييد و غيبت نكنيد. واژه «غيبت» در اينجا به مفهوم يادآورى عيب‏هاى ديگران نه در برابر آنان كه دفاع كنند، بلكه پشت سر آنان است. در روايت آمده است كه: اذا ذكرت الرجل بما فيه مما يكرهه الله فقد اغتبة، و اذا ذكرته بما ليس فيه فقد بهته.(363) هنگامى كه در مورد كسى از عيبى سخن گفتى كه خدا آن عيب را ناخوش مى‏دارد و بر بنده‏اش نمى‏پسندد، در آن صورت غيبت او را نموده‏اى؛ امّا اگر عيبى براى او ساختى كه در او چنين عيبى نيست، در آن صورت به او تهمت زده‏اى. از پيامبر آورده‏اند كه فرمود: اياكم والغيبة، فانّ الغيبة اشدّ من الزنا. ثم قال: ان الرجل يزنى ثم يتوب فيتوب الله عليه و انّ صاحب الغيبة لا يغفر له حتى يغفر له صاحبه.(364) از غيبتِ ديگران بپرهيزيد كه گناه آن از گناه بى‏عفتى زشت‏تر و سخت‏تر است. آن گاه فرمود: چرا كه فردى در زندگى دستخوش لغزش مى‏شود و دامان به گناه آلوده مى‏سازد و آن گاه با خردورزى و آگاهى به بارگاه خدا روى توبه مى‏آورد و خداى مهربان او را مى‏آمرزد؛ امّا غيبت‏كننده جز با بخشش از سوى طرف غيبت شده مورد بخشايش خدا قرار نخواهد گرفت. در ادامه آيه شريفه خداى فرزانه براى غيبت مثالى مى‏زند كه عبرت‏انگيز است، و از آن به خوردن گوشت مرده برادر خويش تعبير مى‏كند و مى‏فرمايد: أَيُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتًا فَكَرِهْتُمُوهُ آيا هيچ يك از شما دوست مى‏دارد كه گوشت برادر مرده‏اش را بدرد و بخورد؟ بى‏گمان شما از اين كار نفرت داريد. «زجاج» در اين مورد مى‏گويد: اين مثال بدان جهت آمده است كه: همان گونه كه اگر گوشت مرده‏اى را برادرش بخورد، بدان دليل كه مرده است دردى را حس نمى‏كند، به هنگام سخن از پشت سر ديگرى نيز او همان حالت را دارد چرا كه حضور ندارد تا از خود دفاع كند. آرى، به همين جهت است كه وقتى از آنان پرسيده شد كه آيا دوست مى‏دارند گوشت مرده برادر دينى خود را بخورند؟ آنان به خاطر نفرت از اين كار پاسخ منفى دادند، و آن گاه بود كه به آنان گفته شد: آرى، شما مردم كه اين كار را سخت ناخوشايند و نفرت‏انگيز مى‏دانيد، پس چرا غيبت مى‏كنيد؟ «مجاهد» مى‏گويد: همان گونه كه خوردن گوشت بدن مرده برادرتان را زشت و نفرت‏انگيز مى‏شماريد، پشت سر او نيز زبان به بدگويى از او باز نكنيد و از اين كار ظالمانه دورى جوييد. و «حسن» مى‏گويد: منظور اين است كه: همان گونه كه از خوردن گوشت مرده برادرتان دورى مى‏جوييد و آن را سخت ناپسند مى‏شماريد، از غيبت زنده او نيز دورى جوييد... وَاتَّقُوا اللَّهَ اين فراز به فعلى كه در تقدير است عطف شده، چرا كه تقدير آيه مى‏توان اين گونه باشد: «فكما كرهتم لحمه ميتاً فاكرهوا غيبته حياً» پس همان گونه كه از خوردن گوشت مرده برادرتان بيزاريد و آن را ناخوشايند مى‏شماريد، درست همان گونه سخن گفتن از پشت سر او را نيز ناخوش داريد. و نظير همين آيه و عطف آن، اين آيه است كه مى‏فرمايد: «الم نشرح لك صدرك و وضعنا عنك وزرك»(365) كه در حقيقت اين گونه است: «و قد شرحنا و وضعنا» بى‏گمان ما سينه تو را گسترش بخشيديم، و بار گرانت را از دوش تو برداشتيم. لازم به يادآورى است كه در فرهنگ و ادبيات عرب اين مثال كه غيبت‏كننده را خورنده گوشت ديگرى نشان دهند، رايج است، براى نمونه: سراينده‏اى در سروده‏اش از جمله مى‏گويد: و ليس الذئب ياكل لحم ذئب‏ و ياكل بعضنا بعضاً عياناً و گرگ با همه درندگى‏اش گوشت گرگى را نمى‏خورد، در حالى كه ما به طور آشكار گوشت يكديگر را مى‏خوريم... و شاعر ديگرى مى‏گويد: فان يأكلها لحمى و فرت لحومهم... اگر آنان با غيبت من گوشت بدن مرا بدرند و بخورند، من با برشمردن و بيان خوبى‏هاى آنان بر گوشت بدنشان خواهم افزود! و اگر آنان كرامت و اعتبار مرا پايمال سازند، من بر آبرو و عزت آنان خواهم افزود. يكى از مفسران پيشين در تفسير آيه مى‏گويد: همان گونه كه شما با شنيدن نداى طبيعتِ انسانى خويش از خوردن گوشت مرده برادرتان نفرت مى‏بريد، بايد همان گونه نداى خود و شريعت را بشنويد و از غيبت ديگران اجتناب كنيد، چرا كه پيروى از خرد و دين، زيبنده‏تر از پيروى از طبيعت انسانى است! مگر نه اينكه تمايلات طبيعى كور و فاقد آگاهى و شعورند، امّا انگيزه‏هاى عقلى و وجدانى و فطرتِ دينى بينا هستند و آگاهى‏بخش و روشنگر راه درست و خردمندانه؟ در تفسير آيه از «ميمون‏بن شاة» - كه به خاطر ديدن اساتيدى برجسته در تفسير قرآن و خودسازى، بر «حسن» برترى داشت - آورده‏اند كه: در عالم رؤيا به ناگاه جنازه‏اى در برابرم افكنده شد و ندايى رسيد كه: هان اى عبدالله از اين لاشه تباه شده بخور! پرسيدم: چرا؟ ندا آمد بدان جهت كه در حضور تو غيبت فلان كس را كردند و تو شنيدى. گفتم به خداى سوگند من نه در مورد او خيرى گفتم و نه شرّى. ندا آمد درست است، اما به غيبت او گوش دادى و خشنود شدى. و اين بنده خدا پس از آن رؤيا ديگر اجازه نمى‏داد در حضور او زبان به غيبت باز شود. و نيز آورده‏اند كه: مردى به «ابن سيرين» گفت: من غيبت شما را كرده‏ام مرا حلال كنيد. او پاسخ داد: من دوست ندارم چيزى را كه خدا حرام كرده است حلال نمايم. إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحِيمٌ‏ بى‏گمان خدا بسيار توبه‏پذير و نسبت به خوبان و شايسته‏كرداران مهربان است. برابرى انسان‏ها قرآن پس از تحريم شش خصلت نكوهيده و زشت، كه از ابزارهاى تهاجم به حقوق و آزادى و كرامت انسان‏ها، از سوى استبدادگران و اصلاح‏ناپذيران است، اينك به ترسمى منشور برابرى انسان‏ها مى‏پردازد و مى‏فرمايد: يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنثَى هان اى مردم، ما شما را از يك مرد و زن - كه آدم و حوا باشند - آفريديم. روشن است كه با اين بيان همه انسان‏ها در ريشه و تبار برابرند، چرا كه پدر و مادرِ همگى آنان آدم و حوا مى‏باشند. و بدين وسيله قرآن همه برترى‏جويى‏هاى ناروا، نژادپرستى‏ها، فخرفروشى‏ها و نازيدن به نياكان و استخوان‏هاى پوسيده، همه را نفى مى‏كند و به همگان در اين مورد هشدار مى‏دهد. از پيامبر آورده‏اند كه در اين مورد فرمود: انما انتم من رجلٍ و امرأة كجمام الصاع ليس لِأحدٍ على احدٍ فضل الاّ بالتقوى(366) جز اين نيست كه همه شما از زن و مردى آفريده شده‏ايد، و هيچ كس بر ديگرى، جز در پرتو پرواى خدا و شايسته‏كردارى و رعايت حقوق خدا و خلق برترى نخواهد داشت. در ادامه آيه در اشاره به راز نسب‏ها و گروه‏هاى مختلف مردم مى‏افزايد: وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا و شما را به صورت تيره‏ها و گروه‏ها و قبيله‏ها درآورديم تا از يكديگر باز شناخته شويد، نه آن كه بر يكديگر تفاخر كنيد و به نژاد و رنگ خويش بنازيد و آن را ابزارى براى برترى‏طلبى و سلطه‏جويى درآوريد. واژه «شعوب» جمع «شعب»، به مفهوم ملت و توده‏هاى انسانى است. و «قبايل» جمع «قبيله» به مفهوم گروه‏هاى كوچكتر است. از ديدگاه «حسن» «شعوب» به گروه‏هاى كمتر از قبيله گفته مى‏شود، و بدان دليل به آنان شعوب گفته‏اند كه رشته رشته و پراكنده‏اند. امّا از ديدگاه پاره‏اى منظور از «شعوب» ايرانيان هستند و منظور از قبايل امت عرب. از حضرت صادق آورده‏اند كه واژه «شعوب» در مورد «عجم» به كار رفته و واژه «قبايل» به قوم‏هاى عرب و واژه «اسباط» نيز در مورد بنى‏اسرائيل. با اين بيان منظور آيه شريفه اين است كه: هان اى مردم! ما شما را از مرد و زنى كه پدر و مادر نخستين شما هستند آفريديم و آن گاه شما را به صورت گروه‏ها و جامعه‏ها و قبيله‏هاى گوناگون درآورديم تا يكديگر را بشناسيد، چرا كه اگر جز اين بود روابط اجتماعى ناممكن، دادوستدها ناشدنى، نقل روايت و گزارش خبر محال و دنيا تباه مى‏شد. إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ به يقين گرامى‏ترين شما در پيشگاه خدا پرواپيشه‏ترين شماست. آرى، آن كسى كه بيشتر از همگان از قانون‏شكنى و نافرمانى خدا پروا كند و از همه بيشتر مرزهاى مقررات او را پاس دارد و فرمانش برد، او از همه ارجمندتر است. از پيامبر آورده‏اند كه فرمود: يقول الله تعالى يوم‏القيامة: امرتكم فضيعتم... در روز رستاخيز خدا مى‏فرمايد: هان اى مردم! به شما فرمان دادم كه از برترى‏جويى و نژادپرستى بپرهيزيد، امّا شما فرمان مرا تباه ساختيد و به تفاخر و نژادپرستى روى آورديد، اينك امروز من هم نسب خود را بالا برده و نسب شما را فرود مى‏آوردم؛ كجايند پرواپيشگان! گرامى‏ترين انسان‏ها در پيشگاه خدا پرواپيشه‏ترين آنان است. مردى از حضرت مسيح پرسيد: اىّ‏الناس افضل؟ كدامين انسان از ديگر مردم برتر است؟ آن حضرت دو كف از خاك برگرفت و فرمود: كدامى كى از دو كف خاك برتر است؟ اىّ هاتين افضل؟ آن گاه افزود: واقعيت اين است كه مردم از خاك آفريده شده‏اند و هركدام پرواپيشه‏تر و قانون‏گراتر و رعايت كننده حقوق ديگران باشد، او برتر است. الناس خلقوا من تواب، فاكرمهم اتقاهم. و نيز از پيامبر آورده‏اند كه فرمود: خدا بندگانش را به دو بخش تقسيم كرد: ياران راست و چپ؛(367) و مرا در بهترين آنان قرار داد. آن گاه دو بخش را به سه بخش تقسيم فرمود: ياران راست، چپ و سبقت‏گيرندگان؛(368) و مرا بهترين همه آنان قرار داد و از سبقت‏گيرندگان به سوى حق و عدالت و آزادگى و پروا و تقرب به خدا و رعايت‏گر حقوق مردم قرار داد. سپس اين سه دسته را، به قبيله‏ها تقسيم كرد(369) و مرا در بهترين قبيله‏ها قرار داد، چرا كه مرا پرواپيشه‏ترين‏هاى روزگاران خواست و من بااينكه پرواپيشه‏ترين و گرامى‏ترين فرزند انسان هستم، نه بدان فخر مى‏فروشم و نه مباهات مى‏كنم. و سرانجام خداى پرمهر قبيله‏ها را به خانه‏ها تقسيم كرد و مرا در بهترين آن خانه‏ها قرار داد و فرمود: انما يريدالله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيراً(370) خدا فقط مى‏خواهد آلودگى را از شما خاندان پيامبر بزدايد و شما را پاك و پاكيزه گرداند. و بدين سان به گواهى خدا من و خاندانم از گناه و ستم پاك و پاكيزه‏ايم. در آخرين فراز از آيه مورد بحث مى‏افزايد: إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ به يقين خدا هماره دانا و آگاه است. آرى، ذات پاك و بى‏همتاى او نسبت به كارهاى شما دانا و از حال و روز شما آگاه است. حقيقت اسلام و ايمان‏ در آخرين آيه مورد بحث در ترسيم تفاوت ايمان و اسلام و حقيقت هريك مى‏فرمايد: قَالَتْ الْأَعْرَابُ آمَنَّا برخى از صحرانشينان عرب گفتند: ما ايمان آورديم. اين گروه از صحرانشينان كه به دروغ اعلام ايمان و اسلام مى‏كردند، طايفه‏اى از «بنى‏اسد» بودند كه در شرايط خشكسالى و قحطى به حضور پيامبر آمدند و براى دريافت كمك‏هاى مالى و غذايى اعلام ايمان كردند و گفتند: ما به آنچه بر پيامبر وحى شده است ايمان آورده و همه را گواهى مى‏كنيم، امّا از جانب خدا پيام آمد كه اين گونه نيست. و بدين وسيله با خبر از باطن آنان معجزه و سند ديگرى بر درستى رسالت پيامبر ارائه فرمود. قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَلَكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنَا هان اى پيامبر! به آنان بگو: شما ايمان نياورده‏ايد، بلكه بگوييد ما اسلام آورديم امّا هنوز ايمان در قلب شما وارد نشده است. به باور برخى از مفسران از جمله «سعيدبن جبير» منظور اين است كه: شما در حقيقت و در باطن ايمان نياورده‏ايد، بلكه از ترس اسارت و براى حفظ جان و به دست آوردن امتيازات مالى و كمك‏هاى غذايى اظهار اسلام مى‏كنيد. در ادامه آيه با اشاره به جايگاه ايمان كه قلب انسان است مى‏فرمايد: وَلَمَّا يَدْخُلْ الْإِيمَانُ فِي قُلُوبِكُمْ امّا ايمان هنوز بر گستره دل شما در نيامده است. «زجاج» مى‏گويد: اسلام عبارت از اعلام قانون‏گرايى و فرمانبردارى از حق و پذيرش ره‏آورد وحى و رسالت است. با همين اعلام است كه امنيت انسان تضمين مى‏گردد، امّا اگر اين اعلام همراه با عقيده قلبى باشد، از آن به ايمان تعبير مى‏شود و به دارنده آن مسلمان و با ايمان مى‏گويند؛ امّا كسانى كه تنها با زبان اعلام اسلام كنند و به خاطر كسب امتياز و دفع خطر به اين شيوه روى آورند، اينان از دايره ايمان بيرون هستند، گرچه به ظاهر مسلمان شمرده مى‏شوند. از پيامبر گرامى آورده‏اند كه فرمود: الاسلام علانية، والايمان فى القلب‏ اسلام آشكار است و به وسيله زبان هويدا مى‏شود، امّا ايمان يك واقعيت و عقيده قلبى است. و آن گاه با دست به سينه خويش اشاره كرد. وَإِنْ تُطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَا يَلِتْكُمْ مِنْ أَعْمَالِكُمْ شَيْئًا و اگر خدا و پيامبرش را فرمان بريد، پاداش كارهايتان به طور كامل به شما مى‏دهد و چيزى از آن را فرو نمى‏گذارد و ذره‏اى نمى‏كاهد. إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ‏ بى‏گمان خدا بسيار آمرزنده و مهربان است. پرتوى از آيات الف - تحريم سازافزارهاى ترور شخصيت‏ قرآن، كتاب زندگى است، كتاب مهر و رحمت، صفا و عشق، بشردوستى و مردم‏خواهى، عدالت و آزادى، پروا و ايمان، اخلاص و كرامت و ارزش‏هاى والاى انسانى است. به همين جهت، هم به زندگى و حيات شخصى سخت بها مى‏دهد و آن را از خطرها پاس مى‏دارد و براى گراميداشت آن از راه احياى وجدان بشرى، مقررات عادلانه و انسانى و مقررات كيفرى همت مى‏گمارد و هم به حياتِ شخصيت و كرامت و وجاهت و اعتبار انسان. درست از اين زاويه است كه هم ترور شخص و به خطر افكندن زندگى او را سخت دشمن مى‏دارد، و هم ترور شخصيت او را. در آياتى كه گذشت قرآن در اين راه و در اين هدف همه سازافزارهاى ترور شخصيت و تهاجم به امنيت و كرامت انسان از سوى خودكامگان و زورمداران را به عنوان شگردهاى ابليسى و ضدبشرى استبداد تحريم مى‏نمايد تا انسان با آرامش خاطر و امنيتِ همه‏جانبه به زندگى و تلاش بپردازد. تا آزاد بينديشد، آزاد سخن بگويد، آزادانه و مسئولانه و براساس عدل و داد عمل كند و از تهاجم به خويشتن از سوى گماشتگان انحصار و استبداد در امان باشد و احساس كند كه نه‏تنها از دست تجاوزكار آنان در امان است كه از زبان گزنده و فراتر از آن از انديشه و فكر خمود و سنگواره‏اى و بسته آنان نيز در امان است، و در منطقه افكار فدخواهان و ددمنشان و زورمداران و انحصارگران نيز هدف تيرهاى تهمت و افتراء و بدگمانى و بدانديشى قرار نخواهد گرفت، تا چه رسد به تيرهاى كينه‏توزانه زبان و قلم آنان در سطح جامعه؛ براى نمونه: 1- تحريم پندارها و گمان‏هاى ناروا و ناسنجيده‏ در آياتى كه گذشت قرآن در راه ساختن جامعه انسانى و اخلاقى و خردمندانه و نوين خويش، نخست به صلح و آشتى فرا مى‏خواند و راه‏هاى آن را ترسيم و همه را به آن موظف مى‏سازد، آن گاه با اشاره به بسيارى از ريشه‏هاى تباهگر و آتش‏افروز و دشمن‏ساز را از بيخ و بن بركند و شرايط سالم و فضاى درستى پديد آورد كه چهار سرمايه بزرگ انسان - كه جان، ثروت، خانواده و آبروى او باشند - در امنيت قرار گيرند و نه تنها از سوى دست و زبان زورمداران و عمله‏هاى مسخ‏شده آنان مورد تهاجم قرار نگيرند كه در محيط انديشه و فكر آنان نيز هدف پندارها و گمان‏ها و تئورى‏هاى توطئه‏ساز و توطئه‏پرداز واقع نشوند. به باور ما در اين راه است كه قرآن با صراحت بسيار به ايمان‏آوردگان هشدار مى‏دهد كه از بسيارى از گمان‏ها و پندارها دورى جويند اجتنبوا كثيراً من الظّن(371) و پيامبر گرامى مى‏فرمايد: ان الله حرم من المسلم دمه و ماله و عرضه، و ان يظن به السوء(372) به يقين خدا خون و مال و آبروى مسلمان را بر ديگرى حرام كرده و نيز بدگمانى و پندار ناروا در مورد او را. و اگر جامعه انسانى به اين مرحله از ايمان اوج گيرد، آن گاه است كه به امنيت راستين و وصف‏ناپذيرى اوج گرفته است. در اين شرايط است كه هم، چنين فرد و خانواده و جامعه قانون‏گرا و اخلاق‏گرا و بشردوست از بدگمانى و تهاجم به حيثيت و كرامت و آبروى ديگران حتى در منطقه فكر و انديشه خلوت خويش خوددارى مى‏كند و از بدانديشى و توطئه‏پردازى و دنياى تيره و تارى كه مبتلايان به اين آفت براى خود و ديگران مى‏سازند نجات پيدا مى‏كند و هم مى‏تواند به تعاون و همكارى و همراهى با مردم روى آورد و از انزواى اجتماعى و منطقه‏اى و جهانى رها شود و هم همگان از توطئه‏پردازى او آزاد مى‏شوند و نفس راحت مى‏كشند. امير مؤمنين گويى در اشاره به اين بلاى روانى است كه مى‏فرمايد: من لم يحسن ظنه استوحش من كل احد(373) كسى كه فكر خويشتن را از بدگمانى و بدانديشى پاس ندارد و به اين آفت گرفتار گردد از هر كس و هر چيزى دچار ترس و توهم توطئه مى‏شود. پيامبر گرامى مى‏فرمايد: ثلاث فى المؤمن لا يستحسن و له منهن مخرج، فمخرجه من سوء الظن اَنْ لا يحققه.(374) سه آفت است كه براى انسان توحيدگرا و با ايمان ناپسند است و براى نجات از آن‏ها نيز راه نجات و فرار دارد: از جمله آن آفت‏ها، بدگمانى است كه راه فرار از تباهى‏هاى آن بها ندادن و گوش نسپردن به آن است. و على(ع) مى‏فرمايد: ضع امر اخيك على احسنة حتى يأتيك ما يقلبك منه. و لا تظنن بكلمة خرجت من اخيك سوء و انت بجد لها فى‏الخير محملاً.(375) كار برادران و خواهران خويش را به نيكوترين صورت تفسير كن، مگر اينكه دليل خردمندانه و روشنى خلاف آن را نشان دهد. و هرگز نسبت به گفتارى كه از آنان رسيده است - تا آن گاه كه مى‏توانى براى آن تفسير نيكويى بيابى - گمان بد مبر. 2- تحريم جاسوسى‏ از شگردهاى استبدادگران و سلطه‏جويان در راه به بند كشيدن ديگران، تجسس در امور و شئون مردم و راهيابى به زندگى خصوصى و خانوادگى و حريم آنان براى نجات يافتن دستاويزها و لغزش‏هايى است كه آنها را چماقى براى پرونده‏سازى و اسارت و سركوب آنان سازند و به پذيرش ستم و خودسرى رام نمايند. قرآن اين شيوه ضد دينى و ضد انسانى را با صراحت بسيار محكوم و به همگان هشدار مى‏دهد كه: هان اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، از بسيارى از پندارها بپرهيزيد و به آنها بها ندهيد... و هرگز در كار مردم جاسوسى نكنيد... و لا تجسسوا. بدين سان قرآن با صراحتى تفكرانگيز و بدون هيچ قيد و شرط جاسوسى در زندگى ديگران و تلاش در كسب راز و رمز زندگى آنان و يا به دست آوردن اسرار و برملا نمودن آنها را گناهى بزرگ و كارى زشت و ظالمانه اعلام نموده و تحريم مى‏كند. اين حكم در زندگى خصوصى مردم؛ امّا در زندگى اجتماعى نيز همين برنامه و دستور بايد به كار گرفته شود، مگر جايى كه با سرنوشت جامعه و كيان امت ربط پيدا كند، كه در آن صورت حكومت عادلانه و برخاسته از قدرت و اراده همين جامعه و مردم مى‏تواند تشكيلاتى سالم و درستكار، با مديريتى قوى و پرواپيشه و بشردوست و پاسخگوى به مردم و نمايندگان و برگزيدگان آنان و نقد و نظارت‏پذير، با افرادى برجسته و وارسته و صاحبان نظر و انديشه باز و توسعه يافته پديد اورد تا آنان ديدگان بينا و بيدار همين جامعه و حكومت برگزيده و برخاسته از اين مردم باشند و در مواردى كه به راستى احساس خيانت و نقشه‏هاى تجاوزكارانه نمودند، براساس حق و عدالت براى كشف آن براساس مقررات اقدام كنند! امّا نبايد هرگز با دستاويز ساختن دشمن و يا توهم توطئه و اخلال در امنيت ملى و يا بهانه‏هاى رايج ديگر حريم حرمت مردم را در هم شكسته و اين اصل اساس تحريم جاسوسى را ناديده گيرند و يا به بهانه خدمت به دين و جامعه به زندگى مردم وارد شوند و با شگردهاى گوناگون از باز كردن نامه‏ها، بازرسى تلگراف‏ها، كنترل تلفن‏ها، شنود نهادن بر خانه‏ها و دفترها تا نفوذ دادن مهره‏ها و... امنيت را از مردم بگيرند، اميد كه چنين باد. 3- تحريم غيبت‏ غيبت و سخن گفتن از پشت سر ديگران نيز از سازافزارهاى انسان‏هاى خوددوست و خودكامه و سازمان‏هاى بى‏پروا و ستم‏پيشه و گروه‏هاى خودسر و تجاوزكار است. اينان به جاى نقد ديگران به طور آشكار و در جهت ارشاد و سازندگى آنان، به بافتن رطب و يابس از پشت سر ديگران مى‏پردازند و به بيان قرآن و روايات به دريدن پيكر بى‏جان برادر و خواهر مرده خويش دست مى‏يازند و گوشت مرده مى‏خورند و بوى تعفن مى‏پراكنند و فضاى جامعه را مسموم مى‏سازند. در آياتى كه گذشت ديديم كه قرآن، غيبت يا سخن گفتن از پشت سر ديگران - جز خودكامگان و ظالمانى را كه با تحميل اختناق و سانسور و سركوب اجازه نقد و ارائه نظر نمى‏دهند و حق آزادى ديگران را پايمال مى‏سازند و ستم مى‏كنند - را سخت تحريم مى‏كند، چرا كه: 1- نخستين حق از حقوق طبيعى انسان، حق حيات و زندگى اوست كه سرچشمه و منشاء ديگر حقوق است و «غيبت» اين ابتدائى‏ترين و گرانبهاترين حق را به خطر مى‏افكند. 2- بزرگترين سرمايه هر انسانى در زندگى، آبرو و كرامت و شخصيت اوست و غيبت آن‏ها را به خطر مى‏اندازد و حرمت‏ها را بر باد مى‏دهد و از ابزار ترور شخصيت است. 3- غيبت بدانديشى و بدبينى پديد مى‏آورد و رشته‏هاى پيوند و مهر و عواطف انسانى را در خانواده‏ها و جامعه‏ها مى‏گسلد، و اعتمادها را مى‏خشكاند و پايه‏هاى همكارى را ويران مى‏سازد و ملت و دولت را از هم جدا مى‏سازد. 4- غيبت يكى از بزرگترين هدف‏هاى وحى و رسالت را - كه تحقق اتحاد و هماهنگى و يكپارچگى جامعه، با وجود تنوع سليقه‏ها و رنگارنگى انديشه هاست - به خطر مى‏اندازد و از ابزارهاى تفرقه و پراكندگى است. 5- غيبت بذر كينه و دشمنى را در مزرعه دل‏ها و كران تا كران جامعه بشرى مى‏پاشد و كشتارها و كشمكش‏ها پديد مى‏آورد. درست به خاطر همين ره‏آوردهاى زشت و تباهى‏هاى فردى، خانوادگى، اجتماعى، سياسى، اخلاقى، ملّى، فراملّى و جهانى آن است كه اسلام آن را تحريم مى‏كند و آن را گناهى زشت و نفرت‏انگيز اعلام مى‏دارد. پيامبر گرامى در تحريم اين آفت امنيت فرمود: يا معشر من آمن بلسانه و لم يؤمن بقلبه! لا تغتابوا المسلمين...(376) هان اى مردمى كه به زبان ايمان آورده‏ايد و نه با دل و جان، از غيبت مردم مسلمان دورى جوييد و پشت سر ديگران حرف نزنيد و ناروا نبافيد. و نيز فرمود: الغيبته اسرع فى دين الرّجل من الاكلته فى جوفه(377) اثر تخريبى غيبت در دين و ايمان انسان از تباهگرى خوره در وجود او سريع‏تر و نابودكننده‏تر است. و فرمود: من مات تائبا من الغيبته فهو آخر من يدخل الجنة، و من مات مصراً عليها فهو اول من يدخل النّار.(378) آن كسى كه از غيبت ديگران توبه كند و در آن حال از دنيا رود، آخرين كسى است كه وراد بهشت پرطراوت و زيبا مى‏شود، و آن كسى كه در حال غيبتِ ديگران و ادامه اين گناه بميرد، نخستين كسى است كه به دوزخ درخواهد آمد. 4- تحريم تمسخر و استهزاء ديگران‏ اين خصلت نكوهيده - كه كسى به خود اجازه مى‏دهد تا به جاى احترام به ديگران و تكريم آنان - به تحقير و تمسخر آنان بپردازد، از آفت خودبزرگ‏بينى و برتر و فراتر پنداشتن خويشتن و غرور و بدمستى و تكبر و خودخواهى جنون‏آميز سرچشمه مى‏گيرد و ثمره شوم بيمارى‏هاى اخلاقى و انسانى ديگرى است. هنگامى كه فردى از نظر ارزش‏هاى مادى و دنيوى، نظير: ثروت، خانواده، فاميل، منطقه زندگى، مركب و وسائل تجملى و تشريفاتى، قيافه و چهره آراسته‏تر و زيباتر، و از نظر زورمدارى و قدرت، يا حتى ارزش هايى چون: دانش و علم و معنويت و اخلاق‏پندارى، خود را جلوتر و پيشرفته‏تر و توانمندتر ديد و ديگران را ناتوان‏تر پنداشت، آن جاست كه به خود اجازه مى‏دهد تا به جاى سپاس پديدآورنده نعمت‏ها و حمايت از محرومان، آنان را به تمسخر بگيرد و ريشخند كند و با تحقير و توهين و تحميل ذلت بر آنان احساس بزرگى نمايد! و چه بسا با بكارگيرى اين شگرد شيطانى و اين ابزار سياست ابليسى لايقان و شايستگان و آزادى‏خواهان و سلطه‏ناپذيران را به گونه‏اى از سر راه يكه‏تازى‏هاى خويش بردارد و با ترور شخصيت آنان، راه را براى ترور فيزيكى‏شان هموار سازد. درست از اين زاويه و با عنايت به آثار تباهگر اين شيوه نكوهيده است كه قرآن به مردم با ايمان هشدار مى‏دهد و آن را تحريم مى‏كند: يا ايهاالذين آمنوا لا يسخر قوم من قومٍ...(379) 5- تحريم عيب‏جويى‏ قرآن در انديشه ساختن جامعه برتر، جامعه نمونه، جامعه ادب و اخلاق و جامعه رعايت حقوق و حرمت و امنيت انسان‏هاست، و آفت عيب‏جويى و عيب‏تراشى و طعنه‏زدن به يكديگر با اين هدف والا سخت ناسازگار است و امنيت انسان‏ها را به خطر مى‏افكند و تباهى‏ها و كشتارها و جنگ‏ها ممكن است پديد آورد. درست به همين دليل است كه قرآن عيب‏جويى را با صراحت بسيار تحريم مى‏كند و مى‏فرمايد: و شما مردم با ايمان و شايسته‏كردار عيوب يكديگر را مجوييد. و لا تلمزوا انفسكم.(380) پيامبر گرامى در اين مورد در سخنانى ماندگار، عصرها و نسل‏هاى مسلمان را مخاطب ساخت و فرمود: يا معشر مَن آمن بلسانه و لم يؤمن بقلبه! لا تغنابوا المسلمين، و لا تتبعوا عوراتهم، فانه من يعتبع عورة اخيه يتبع الله عورته، و من يتبع الله عورته يفضحه فى جوف بينه(381) هان اى كسانى كه به ظاهر و زبان ايمان آورده‏ايد، نه با دل و عمل! پشت سر مسلمانان حرف نزنيد و عيوب نهانى آنان را نجوييد، چرا كه آن كسى كه نهان برادر و خواهر دينى يا نوعى‏اش را بجويد و عيب او را بخواهد، خدا به كيفر كارش عيوب و اسرارش را برملا مى‏سازد و در دل‏خانه‏اش رسوايش مى‏كند. و امام صادق فرمود: من روى على مؤمنٍ روايةً يُريد بهاشينه، و همدم مروته، ليسقط من اعين الناس اخرج الله من ولايته الى ولايته الشيطان، فلا يقبله الشيطان!(382) آن كسى كه در انديشه عيب‏جويى و به خطر افكندن آبرو و كرامت انسانِ شايسته‏كردارى سخنى نقل كند، خدا او را از قلمرو مهر و رحمت خويش بيرون رانده و به قلمرو وسوسه‏هاى شيطان گسيل مى‏دارد و شيطان نيز او را نمى‏پذيرد! 6- مارك زدن و لقب ناروا تراشيدن‏ بسيارى از خودكامگان يا عمله‏هاى بى‏بند و بار و بى‏پروا و بت‏ساز و بدزبان آنان در راه تحكيم پايه‏هاى خودسرى و استبداد و تحقير و از ميان برداشتن انسان‏هاى آزاديخواه و آزادمنش و سلطه‏ناپذير و يا جريانهاى حق‏طلب، مى‏كوشند تا با مارك زدن و نام و عنوان زشت تراشيدن به آنان، شخصيت آنها را بكوبند و انديشه و فكر رهايى‏بخش و ستم‏ستيز آنان را بى‏اثر سازند و با ترور شخصيت آنان راه را براى به بند كشيدن و يا ترور فيزيكى‏شان باز كنند. در اين راستاست كه سلطه‏جويان و توپخانه‏هاى دروغ‏پراكنى آنان از سويى براى خود و مهره‏هاى خود لقب‏هاى دهن‏پركن و دروغين مى‏تراشند و از آنان بت مى‏سازند، و در برابر آن به مخالفان ستم، لقب‏هاى زشت مى‏گذارند و آنان را فاسق، بى‏بندوبار، فاسد، مفسد، توطئه‏گر، مهره بيگانه، جاسوس و... نثار مى‏كنند و حقايق را تحريف مى‏نمايند! قرآن شريف، درست براى آفرينش امنيت و آزادى و كرامت و تضمين حيات شخصى و حيات معنوى انسان‏ها اين شيوه زشت و ظالمانه خشونت‏طلبان و بدانديشان را تحريم مى‏كند و مى‏فرمايد: اگر به راستى ايمان داريد به يكديگر القاب و عناوين زشت متراشيد و با آن‏ها يكديگر را ياد نكنيد. و لا تنابزوا بالألقاب.(383) ب - منشور برابرى‏ همه انسان‏ها به گونه‏اى آفريده شده‏اند كه هماره در انديشه كمال و ترقى و رشد هستند و مى‏كوشند تا به اوج كرامت و ارجمندى دست يابند. و درست از اين ديدگاه است كه به وسايل گوناگونى توسل مى‏جويند تا خود را برتر و بالاتر از ديگران بسازند؛ براى نمونه: 1- گروهى برترى را در ريشه و تباهر مى‏پندارند و مى‏كوشند كه تا با تمسك به برترى نژادى و خانوادگى خويش خود را برتر از همگان به خورد ديگران بدهند. 2- گروهى ملاك برترى را در ثروت و امكانات بادآورده مى‏نگرند، به همين جهت در اين راه تلاش مى‏كنند و ثروت هنگفت خود را به رخ ديگران مى‏كشند تا برترى آنان را بپذيرند و سلطه انحصارى و استبداد و قارونى آنان را گردن گذارند. 3- بخرى ميز و قدرت و زور بادآورده و تشريفات افسانه‏اى را... 4- برخى عناوين و القاب پر زرق و برق و پرطمطراق را به همين جهت با واسطه و بى‏واسطه به خود لقب مى‏بخشند و تا حزب خدا و سايه خدا و... بالا مى‏روند. 5- و برخى ديگر دانش و فرهنگ و ارزش‏هاى اكتسابى را... در آياتى كه گذشت قرآن شريف ملاك برترى نژادگرايان و زرداران و زورمداران و رياكاران و عوامبازان را مردود مى‏شمارد و ملاك و معيار برترى را در ارزش‏هاى نوين و ماندگار و ثمربخش و زندگى‏سازى چون: آگاهى و ايمان، شايسته‏كردارى و آزادمنشى، رعايت حقوق و كرامت ديگران، تقوا و پروا و اخلاص راستين عنوان مى‏دهد و هر چيزى كه در راه رعايت حقوق بشر و مرزهاى مقررات خدا و حقوق انسان‏ها نباشد، به آن بها نمى‏دهد، گرچه دانش و ايمان و اخلاق خشك و بيروح و فريبكارانه‏اى باشد كه در راه سلطه‏گرى به كار افتد و آن را به عنوان ارزش‏گرايى جا زنند تا مردم را به بند كشند، و بدين سان با در هم نورديدن ارزش‏ها و ملاك هاى دروغين و برترى‏طلبانه و استبدادخيز، منشور برابرى انسان‏ها را به تابلو مى‏برد كه: هان اى انسان‏ها، ما شما را از يك مرد و زن آفريديم و به صورت تيره‏ها و قبيله‏ها قرار داديم، تا يكديگر را بشناسيد، بى‏گمان ارجمندترين شما در پيشگاه خدا پرواپيشه‏ترين شماست. و چه پروايى برتر از پروا داشتن از مال، جان، ناموس، آزادى، امنيت، كرامت و حرمت انسان‏ها يا رعايت حقوق بشر! پيامبر گرامى در اين مورد فرمود: ان الله يا ينظر الى احسابكم، و لا الى انسابكم، و لا الى اجسامكم و لا الى اموالكم، و لكن ينظر الى قلوبكم، فمن كان به قلب صالح تحسنن الله عليه، و انما انتم بنو آدم و احبكم اليه اتقاكم.(384) هان اى مردم! خداى فرزانه، نه به ريشه و تبار شما مى‏نگرد و نه حسب و نسب شما؛ نه به جسم زيباى شما مى‏نگرد و نه ثروت‏هاى بادآورده شما، بلكه ذات پاك و بى‏همتاى او به قلب‏هاى اصلاح شده و انديشه‏هاى اصلاحگر و بشردوست مى‏نگرد و به آن‏ها مهر و رحمت مى‏آورد و بها مى‏دهد. آگاه باشيد كه همه شما فرزندان آدم هستيد و در انسانيت برابر و محبوب‏ترين شما در پيشگاه خدا باتقواترين شماست.

    تفسیر المیزان

    [مقصود از" اجتناب از ظن" و مفاد قيد" كثيرا" در آيه:" يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيراً مِنَ الظَّنِّ ..."] " يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ ..." مراد از ظنى كه در اين آيه مسلمين مامور به اجتناب از آن شده‏اند، ظن سوء است، و گر نه ظن خير كه بسيار خوب است، و به آن سفارش هم شده، هم چنان كه از آيه" لَوْ لا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَيْراً" «1» هم استفاده مى‏شود. و مراد از" اجتناب از ظن" اجتناب از خود ظن نيست، چون ظن، خود نوعى ادراك نفسانى است، و در دل باز است، ناگهان ظنى در آن وارد مى‏شود و آدمى نمى‏تواند براى نفس و دل خود درى بسازد، تا از ورود ظن بد جلوگيرى كند، پس نهى كردن از خود ظن صحيح نيست. بله، مگر آنكه از پاره‏اى مقدمات اختيارى آن نهى كند. پس منظور آيه مورد بحث نهى از پذيرفتن ظن بد است، مى‏خواهد بفرمايد: اگر در باره كسى ظن بدى به دلت وارد شد آن را نپذير و به آن ترتيب اثر مده. و بنا بر اين، پس اينكه فرمود بعضى از ظن‏ها گناه است، باز خود ظن را نمى‏گويد، (چون ظن به تنهايى چه خوبش و چه بدش گناه نيست، براى اينكه گفتيم اختيارى نيست)، بلكه ترتيب اثر دادن به آن است كه در بعضى موارد گناه است، (مثل اينكه نزد تو از كسى بدگويى كنند، و تو دچار سوء ظن به او شوى و اين سوء ظن را بپذيرى، و در مقام ترتيب اثر دادن بر آمده او را توهين كنى، و يا همان نسبت را كه شنيده‏اى به او بدهى و يا اثر عملى ديگرى بر مظنه‏ات بار كنى كه همه اينها آثارى است بد و گناه و حرام). و مراد از اينكه فرمود" كَثِيراً مِنَ الظَّنِّ" با در نظر گرفتن اينكه كلمه" كثيرا" را نكره آورده، تا دلالت كند بر اينكه ظن گناه فى نفسه زياد است، نه با مقايسه با ساير مصاديق ظن كه همان بعض ظنى است كه فرموده گناه است- پس ظن گناه فى نفسه زياد است، هر چند كه بعضى، از مطلق ظن است، و نسبت به مطلق ظن اندك است. ممكن هم هست كه مراد اعم از خصوص ظن گناه باشد، مثلا خواسته باشد بفرمايد از بسيارى از مظنه‏ها اجتناب كنيد، چه آنهايى كه مى‏دانيد گناه است، و چه آنهايى كه نمى‏دانيد تا در نتيجه يقين كنيد كه از ظن گناه اجتناب كرده‏ايد، كه در اين صورت امر به اجتناب از بسيارى از ظن‏ها، امرى احتياطى خواهد بود، (مثل اينكه بگوييم از مالهايى كه نمى‏دانى حلال است اجتناب كن، چه از آنهايى كه مى‏دانى حرام است، و چه از آنها كه‏ _______________ (1) چرا مؤمنين و مؤمنات وقتى تهمت‏ها را مى‏شنوند به يكديگر حسن ظن نمى‏ورزند. سوره نور، آيه 12. __________________________________________________ ____ ‌صفحه‌ى 484 نمى‏دانى حرام است يا حلال، تا در نتيجه يقين كنى كه از مال حرام دورى جسته‏اى). [نهى از تجسس عيوب ديگران و از غيبت كردن و بيان مفسده غيبت و تجسس (وَ لا تَجَسَّسُوا وَ لا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً ...)] " وَ لا تَجَسَّسُوا"- كلمه" تجسس"- با جيم- به معناى پى‏گيرى و تفحص از امور مردم است، امورى كه مردم عنايت دارند پنهان بماند و تو آنها را پى‏گيرى كنى تا خبردار شوى. كلمه" تحسس"- با حاء بى نقطه- نيز همين معنا را مى‏دهد، با اين تفاوت كه تجسس- با جيم- در شر استعمال مى‏شود، و تحسس- با حاء- در خير به كار مى‏رود، و به همين جهت بعضى «1» گفته‏اند: معناى آيه اين است كه: دنبال عيوب مسلمانان را نگيريد، و در اين مقام بر نياييد كه امورى را كه صاحبانش مى‏خواهند پوشيده بماند تو آنها را فاش سازى." وَ لا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً أَ يُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتاً فَكَرِهْتُمُوهُ"- كلمه" غيبت"- به طورى كه در مجمع البيان «2» معنا كرده- عبارت است از اينكه در غياب كسى عيبى از او بگويى كه حكمت و و جدان بيدار تو را از آن نهى كند. البته فقهاء اين كلمه را به خاطر اختلافى كه در مصاديقش از حيث وسعت دارد، به عبارتهاى مختلفى تفسير كرده‏اند كه برگشت همه آن عبارتها به اين است كه در غياب كسى در باره او چيزى بگويى كه اگر بشنود ناراحت شود. و به همين جهت بدگويى دنبال سر فردى كه تظاهر به فسق مى‏كند را جزء غيبت نشمرده‏اند، (چون اگر بشنود كه دنبال سرش چنين گفته‏اند ناراحت نمى‏شود). و شارع اسلام از اين جهت از غيبت نهى فرموده كه: غيبت اجزاى مجتمع بشرى را يكى پس از ديگرى فاسد مى‏سازد، و از صلاحيت داشتن آن آثار صالحى كه از هر كسى توقعش مى‏رود ساقط مى‏كند، و آن آثار صالح عبارت است از اينكه هر فرد از افراد جامعه با فرد ديگر بياميزد و در كمال اطمينان خاطر و سلامتى از هر خطرى با او يكى شود، و ترسى از ناحيه او به دل راه ندهد، و او را انسانى عادل و صحيح بداند، و در نتيجه با او مانوس شود. نه اينكه از ديدن او بيزار باشد و او را فردى پليد بشمارد. در اين هنگام است كه از تك تك افراد جامعه آثارى صالح عايد جامعه مى‏گردد، و جامعه عينا مانند يك تن واحد متشكل مى‏شود. و اما اگر در اثر غيبت و بدگويى از او بدش بيايد و او را مردى معيوب بپندارد، به همين مقدار با او قطع رابطه مى‏كند، و اين قطع رابطه را هر چند اندك باشد، وقتى در بين همه افراد جامعه در نظر بگيريم، آن وقت مى‏فهميم كه چه خسارت بزرگى به ما وارد آمده، پس در حقيقت عمل غيبت و اين بلاى جامعه سوز به منزله خوره‏اى است كه در بدن شخص راه يابد، و اعضاى او را يكى پس از ديگرى بخورد، تا جايى كه به كلى رشته حياتش را قطع سازد. _______________ (1 و 2) مجمع البيان، ج 9، ص 137. __________________________________________________ ____ ‌صفحه‌ى 485 و انسان كه از روز ازل به حكم ضرورت، اجتماع تشكيل داد، براى اين تشكيل داد كه يك زندگى اجتماعى داشته باشد، و در اجتماع داراى منزلتى شايسته و صالح باشد، منزلتى كه به خاطر آن ديگران با او بياميزند، و او با ديگران بياميزد، او از خير ديگران بهره‏مند، و ديگران از خير او برخوردار شوند. و غيبت عامل مؤثرى است براى اينكه او را از اين منزلت ساقط كند و اين هويت را از او بگيرد. در آغاز يك فرد را از عدد مجتمع صالح كم كند، و سپس فرد دوم و سوم را، تا آنجا كه در اثر شيوع غيبت تمامى افراد جامعه از صلاحيت زندگى اجتماعى ساقط شوند، و صلاح جامعه به فساد مبدل گردد، و آن وقت ديگر افراد جامعه با هم انس نگيرند، و از يكديگر ايمن نباشند، و به يكديگر اعتماد نكنند، آن وقت است كه دواء كه همان تشكيل جامعه از روز نخست بود، به صورت دردى بى دواء درمى‏آيد. پس غيبت در حقيقت ابطال هويت و شخصيت اجتماعى افرادى است كه خودشان از جريان اطلاعى ندارند و خبر ندارند كه دنبال سرشان چه چيزهايى مى‏گويند، و اگر خبر داشته باشند و از خطرى كه اين كار برايشان دارد اطلاع داشته باشند از آن احتراز مى‏جويند و نمى‏گذارند پرده‏اى را كه خدا بر روى عيوبشان انداخته به دست ديگران پاره شود، چون خداى سبحان اين پرده‏پوشيها را بدين منظور كرده كه حكم فطرى بشر اجراء گردد، يعنى اينكه فطرت بشر او را وامى‏داشت تا به زندگى اجتماعى تن در دهد، اين غرض حاصل بشود، و افراد بشر دور هم جمع شوند، با يكديگر تعاون و معاضدت داشته باشند، و گر نه اگر اين پرده‏پوشى خداى تعالى نبود، با در نظر گرفتن اينكه هيچ انسانى منزه از تمامى عيوب نيست، هرگز اجتماعى تشكيل نمى‏شد. و جمله" أَ يُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتاً فَكَرِهْتُمُوهُ" در ضمن مثالى به همين حقيقت اشاره مى‏كند. در اين جمله نخست استفهام انكارى به كار برده، و حب منفى را به" أحد" يعنى يكى از مسلمانان نسبت داده، و نه به بعضى از مسلمانان، يعنى نفرموده:" أ يحب بعضكم" و يا تعبيرى ديگر تا مشمول نفى واضح‏تر شود. و باز به همين منظور نفى مذكور را با جمله" كرهتموه" تاكيد فرمود، و با اينكه مى‏توانست همين كراهت را به احد نسبت داده بفرمايد" فكرهه". و حاصل معناى آيه اين است كه: غيبت كردن مؤمن به منزله آن است كه يك انسانى گوشت برادر خود را در حالى كه او مرده است بخورد. حال چرا فرمود گوشت برادرش؟ براى اينكه مؤمن برادر او است، چون از افراد جامعه اسلامى است كه از مؤمنين تشكيل يافته، و خداى تعالى فرموده:" إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ". و چرا او را مرده خواند؟ براى اينكه‏ __________________________________________________ ____ ‌صفحه‌ى 486 آن مؤمن، بى خبر از اين است كه دارند از او غيبت مى‏كنند. و اينكه فرمود" فكرهتموه" و نفرمود" فتكرهونه"، اشعار دارد به اينكه كراهت شما امرى است ثابت و محقق، و هيچ شكى در اين نيست كه شما هرگز راضى نمى‏شويد يك انسانى را كه برادر شما است و مرده است، بخوريد. پس همان طور كه اين كار مورد كراهت و نفرت شما اس

  2. 3 کاربر از پست مفید estar7 تشکرکرده اند .

    estar7 (شنبه 30 خرداد 88)

  3. #12
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 02 مهر 88 [ 19:01]
    تاریخ عضویت
    1387-11-26
    نوشته ها
    343
    امتیاز
    8,997
    سطح
    63
    Points: 8,997, Level: 63
    Level completed: 83%, Points required for next Level: 53
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    331

    تشکرشده 338 در 126 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: حریم خصوصی

    ...
    راز مردم تنها نزد خالق ايشان معلوم است.
    مسلم روايت ميكند كه حضرت رسول اكرم ، صلى الله عليه و سلم، درباره كسى گفتند :

    " اَفَلاَ شَقَقْتَ عَنْ قَلْبِهِ"، " آيا قلب او را شق كرده اى ؟". خصوصيات هر كس سزاوار حمايت است و دستدرازى به آن حلال به نيست.

    ابوداود و ترمذى روايت ميكنند كه حضرت رسول اكرم، صلى الله عليه و سلم ، فرموده :

    " ياَ مَعْشَرَ مَنْ اَسْلَمَ بِلِساَنِهِ، وَ لَمْ يَنْفُذِ الاِيْماَنُ اِلَى قَلْبِهِ": لاَ تُوذُوا الْمُسْلِمِيْنَ وَ لاَ تُعَيِّرُوهُمْ وَ لاَ تَتَّبِعُوا عَوْراَتَهُمْ، فَاِنَّهُ مَنْ تَتَبَّعَ عَوْرَةَ اَخِيْهِ الْمُسْلِم، تَتَبَّعَ اللهُ عَوْرَتَهُ يُفْضِحُهُ وَلَوْ فِىْ جَوْفِ رَحْلِهِ" يعنى : " اى معشر (مسلمانان) ( واى بر) آنانكه بزبان اسلام آورده و ايمان به قلب او نفوذ نيافته (بر شما است كه) مسلمانان را نيازاريد و ايشانرا شرمسار مكنيد و در پى بى _پرده ساختن ايشان نباشيد كسيكه برادر مسلمان خود را بى پرده ميسازد خداوند او را بى پرده ميسازد و آنرا كه خداوند بى پرده سازد رسوا ميسازد اگر چه آن راز پوشيده در جوف بار و بنهء او باشد

  4. کاربر روبرو از پست مفید estar7 تشکرکرده است .

    estar7 (پنجشنبه 04 تیر 88)


 
صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. حفظ حقوق و حریم خصوصی در خانواده
    توسط a.sadeghiani در انجمن اختلاف با خانواده در انتخاب همسر
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: پنجشنبه 14 تیر 97, 21:50
  2. زندگی با خانواده همسر و حفظ حریم خصوصی
    توسط nadem.sara در انجمن سایر مشکلات خانواده
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: جمعه 21 اسفند 94, 11:46
  3. مشاوره خصوصی با فرشته مهربان
    توسط analia در انجمن عقد و نامزدی
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: سه شنبه 05 دی 91, 15:18
  4. سئوال خیلی خصوصی دارم، چه کار کنم؟!!!
    توسط مدیرهمدردی در انجمن آموزش استفاه از تالار گفتگوی همدردی
    پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: چهارشنبه 29 خرداد 87, 13:11

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 02:20 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.