به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 20 از 28 نخستنخست ... 10111213141516171819202122232425262728 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 191 تا 200 , از مجموع 279

موضوع: اشتباه بزرگ

  1. #191
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 30 تیر 94 [ 15:18]
    تاریخ عضویت
    1387-9-16
    نوشته ها
    79
    امتیاز
    6,426
    سطح
    52
    Points: 6,426, Level: 52
    Level completed: 38%, Points required for next Level: 124
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    21

    تشکرشده 22 در 12 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: اشتباه بزرگ

    دوستان عزيزم سلام .

    در طي مدتي كه نبودم خيلي سعي كردم زندگي آرام و قشنگي را بسازم. مطالعه كردم و تلاش كردم زندگي را زيبا ببينم و از آن لذت ببرم. اما دوستان فايده اينكه همه كار را يكطرفه انجام بدهم چيست. من خودم را كنترل كنم، من عصباني نشوم ، من شكايت نكنم، من مهربان باشم، وقتي غمگين هستم خودم را شاد نشان دهم و ... . وقتي همسرم هيچيك از اين تغييرات را نمي بيند و هرچه تو گذشت ميكني او گستاختر ميشود چاره چيست ؟
    دوستان مشكل بزرگ من اينست كه وقتي با هم دعوا ميكنيم(البته ماههاست كه شروع كننده هر دعوايي همسرم است) من بشدت غمگين ميشوم . گريه ميكنم چون باور نميكنم كه كنترلي بر اين زندگي ندارم و از اينكه همسرم كمترين مراعاتي نميكند ، بعد خيلي عصباني ميشوم به طوري كه همسرم را ميزنم چون از سكوت و عدم توجهش ناراحت ميشوم. مشكل بزرگ من اينست كه هرگاه دعوا ميكنيم يا قهر هستيم من نميتوانم بخوابم. وقتي در كنار هم هستيم، زماني كه ميبينم همسرم خوابش برده است او را بيدار ميكنم و نميگذارم او بخوابد چون واقعا حرصم ميگيرد كه مرا اينگونه ناراحت كرده و خيلي آسوده ميخوابد. بارها ميشود كه او ميخوابد و من او را بيدار ميكنم و او به همين دليل به جاي ديگري ميرود و ميخوابد.
    من هميشه به خودم ميگويم بايد بي خيال باشم اما نميتوانم. چه جور حالت تلقين پيش آمده است كه هرگاه قهر باشيم من تا صبح بيدار ميمانم؟!! ولي وقتي با هم خوب باشيم مثل يك نوزاد آسوده ميخوابم. دليل اين مشكل چيست ؟
    اين مشكل زماني اتفاق مي افتد كه با او در خانه باشم. اگر قهر باشم و در خانه مادرم باشم راحت ميخوابم. زماني كه او خوابش برده خشمي در من بيدار ميشود كه ميخواهم او نيز مثل من بيدار بماند. در آن زمان دوست دارم بلند شوم و او را بزنم. دوستان شما بگوييد فايده اين زندگي چيست ؟ خيلي خسته ام . خواهش ميكنم راهنماييم كنيد.

  2. #192
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    یکشنبه 18 مرداد 94 [ 14:38]
    تاریخ عضویت
    1387-6-12
    محل سکونت
    همدردی
    نوشته ها
    2,297
    امتیاز
    31,060
    سطح
    100
    Points: 31,060, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 10.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    11,614

    تشکرشده 12,544 در 2,270 پست

    Rep Power
    258
    Array

    RE: اشتباه بزرگ

    یکی از روشهائی که می تونه شما رو به آرامش برسونه اینه که :
    - حالت بدتر از بد رو برا خودت مجسم کنی ، یه لحظه به اون فکر کنی ، اتفاقاتی که این بین میفته رو می تونی هضم کنی.
    - بپذیری این عدم تفاهمها و اختلاف سلیقه ها جزئی از زندگی مشترک هست.
    - نحوه واکنش به عصبانیت ها ودعواها یه رفتار ثابت رو نمیطلبه ، گاهی شما هم باید تند برخورد کنی.

    چرا سعی نمی کنی از همسرت چیزهائی رو یاد بگیری؟
    بله خیلی ساده ، از اون یاد بگیر چطور وقتی شما داری اونو میزنی او خودش رو کنترل میکنه و متقابلا پاسخ نمی ده؟
    - از او یاد بگیر که چطور با دغدغه هاش کنار میاد و شب رو راحت میگیره می خوابه؟

    خودت رو اون بالا بالاها نبین !! سعی کن از هر چیزی / هر اتفاق ولو بی ارزش وناچیز درسهای خوبی بگیری

  3. #193
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 30 تیر 94 [ 15:18]
    تاریخ عضویت
    1387-9-16
    نوشته ها
    79
    امتیاز
    6,426
    سطح
    52
    Points: 6,426, Level: 52
    Level completed: 38%, Points required for next Level: 124
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    21

    تشکرشده 22 در 12 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: اشتباه بزرگ

    تو رو خدا يه چيزي بگين . من خيلي حالم بده. از اينكه اينقدر ضعيف و وابسته هستم از خودم بدم مياد. به من بگين چيكار كنم كه بي خيال و بي تفاوت بشم . خواهشا كمكم كنيد.

  4. #194
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    یکشنبه 18 مرداد 94 [ 14:38]
    تاریخ عضویت
    1387-6-12
    محل سکونت
    همدردی
    نوشته ها
    2,297
    امتیاز
    31,060
    سطح
    100
    Points: 31,060, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 10.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    11,614

    تشکرشده 12,544 در 2,270 پست

    Rep Power
    258
    Array

    RE: اشتباه بزرگ

    بدترین حالتی که فکر می کنی اگه همسرت چند روز باهات قهر باشه اتفاق بیفته چیه؟

  5. #195
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 10 آبان 00 [ 00:10]
    تاریخ عضویت
    1388-2-15
    نوشته ها
    532
    امتیاز
    15,820
    سطح
    80
    Points: 15,820, Level: 80
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 30
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second Class10000 Experience PointsSocial
    تشکرها
    2,510

    تشکرشده 2,961 در 521 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    80
    Array

    RE: اشتباه بزرگ

    سلام افسون عزیز،

    من فکر می‌کنم حسی که در شما وجود داره چیزی بین انتقام و تلافی کردن هست...در مورد راه حلش تجربه‌ای ندارم و نمیدونم چی‌ بگم...

    شما در خانه پدری راحت می‌خوابین چون کسی‌ اونجا وجود نداره که سرش تلافی کنین و نمیبینین که همسرتون با خیال راحت میگیره میخوابه...

    یه سری تفاوت‌ها هست که برمیگرده به تفاوت بین مرد و زن، معمولا خانوم‌ها احساسی‌ تر هستند و حساس تر...

    احتمالا از نظر همسرتون دعوای که بین شما به وجود اومده خیلی‌ جدی نیست و زندگیتون رو تهدید نمیکنه و به همین دلیل راحت میگیره میخوابه در حالیکه از نظر شما خیلی‌ مهم و جدی هست و به همین دلیل وقتی‌ بی‌ تفاوتی‌ همسرتون رو میبینین سعی‌ می‌کنین تلافی کنین...

    که البته وقتی‌ در خانه پدری هستین این بی‌ تفاوتی‌ رو نمیبینین پس شما هم راحت میگیرین می‌خوابین،

    من تجربه زندگی‌ مشترک ندارم و اینها صرفاً به ذهنم رسید...

    امیدوارم مشکلتون حل بشه

    کامران

  6. 5 کاربر از پست مفید kamran2007 تشکرکرده اند .

    kamran2007 (سه شنبه 18 خرداد 89)

  7. #196
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 16 مهر 92 [ 12:05]
    تاریخ عضویت
    1387-6-20
    نوشته ها
    133
    امتیاز
    4,161
    سطح
    41
    Points: 4,161, Level: 41
    Level completed: 6%, Points required for next Level: 189
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    182

    تشکرشده 181 در 78 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: اشتباه بزرگ

    دوست خوبم
    سلام

    از اینکه در حال اشفته ای قرار داری بسیار متاسفم . اما واقعیت این است که در شرایطی که شما ذکر کردید یکی از علتهای این احساس دوگانه از نظر من(در خانه مادرتان راحت میخوابید اما در خانه خودتان بعد از بحث و جدل از ارامش و یا به عبارتی از خونسردی همسرتان ناراحت شده و نمیتوانید بخوابید) ناشی از عدم کنترل شما به هیجاناتو عواطف انی و اتشفشانی شماست.

    علت اینکه از موضع خونسر د گونه همسرتان اشفته میشوید احاس قدرت درونی ایشان در عدم ضعف نشان دادن به شماست.

    و از انجایی که بنا بر توصیفتاتی که مورد شخصیتتان دادهاید زنی قوی و مستق و خواتکا در اجتماع هستید و این ضع های اشکار شما که در خانه شما اینچنین به پریشانی میکشاند شما را در مقابل کوهی از عصبانیتهای انفجاری(اشاره کردید حتی اورا میزنید) قرار میدهد . اما متوجه باشید که این موضع درونی شماست که از هم میریزد.

    بذارید از زاویه دیگری به مشکلتان نگاه کنیم

    همسر شما بنا به قول خودتان نقطه ضعف شما را شناخته و به راحتی اغاز کننده یک بحث و جدلی میشود که شما را بسیار اشفته می کن. خشمگین میشوید ،گریه می کنید،داد می کشید و.....
    و عکس العمل ایشان چیست؟؟؟؟؟

    سککککککوت!!!! و بی تفاوتی به رفتارهای هیجانی شما او ارام و اسوده بدون توجه به شما میخوابد انگار اصلا حضور ندارید و شما ناراحت و پریشان تا صبح گریه می کنید و به خود میپیپید و صبح کلافه و عصبانی روز خود را اغاز میکنید

    به این سناریو یکبار دیگر توجه کنید
    شما برای ایشان کاملا مثل نقشه واضحی شناخته شدهایدو ایشان با شناخت کافی میتواند شما را عاصی کند و بعد در مقابل هیجانات شما نظاره گر لجام گسیختگی روحی شما باشد

    و اما شما بر خلاف انچه که در اجتماع هستید در خانه زنی ضعیف و هیجان مدار خود را نشان میدهید. زنی که علی رغم تمامی نکات مثبت نتوانسته بر روی هیجانات خود کار کند و نتیجتا حتی اگر شما حق به جانب هم باشید مقصر جلوه داده میشوید

    البته عدم پاسخگویی همسرتان در لحظات عصبانیت میتواند به حفظ ارمش شما کند. تصور کنید در ان لحظات ایشان هم فریاد میکشید،دست به روی شما بلند میکرد و....و انوقت چی میشد؟؟؟

    دوست خوبم

    من اصلا قصد نصیحت ندارم اما پیشنهاد می کنم شما برای این طرز زندگی ساخته نشد ه اید. باید انقدر روی هیجانات و خود کنترلی کار کنید که افسار احساساتتان تنها دست خودتان باشد
    سخت اما شدنی است.

    و یک نکته دیگر با زدن ایشان اگر ان لحظه غضب و خشمتان فرو مینشیند اما در نهایت انچنان پرده حرمتتان پاره خواهد شد که شما تتمه غرورتان نیز از بین خواهد رفت . پس به فکر باشید.

    موفق و پیروز باشی

  8. 4 کاربر از پست مفید aruo تشکرکرده اند .

    aruo (سه شنبه 18 خرداد 89)

  9. #197
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 30 تیر 94 [ 15:18]
    تاریخ عضویت
    1387-9-16
    نوشته ها
    79
    امتیاز
    6,426
    سطح
    52
    Points: 6,426, Level: 52
    Level completed: 38%, Points required for next Level: 124
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    21

    تشکرشده 22 در 12 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: اشتباه بزرگ

    نميدانم شما از ابتدا با مشكل من آشنا بوديد يا نه. به هر حال با وضعيتي كه در زندگي داريم هفته اي يكبار دعوا و بي خوابي من تكرار ميشود. پس از هر قهري از همسرم ميخواهم كه مراعات حالم را كند و به او ميگويم كه هيچ چيز از او نميخواهم جز اينكه سعي و تلاش كند مانند من زندگيمان را زيبا كند. اين ماجراها در 5 ماه اخير بيشتر تكرار ميشود. بيشتر ناراحتي من از اينست كه او مورد پسند من نبود و همانطور كه قبلا گفتم به جدايي فكر ميكردم اما تصميم گرفتم واقع بين باشم و از زندگيم لذت ببرم . اما همسرم نميگذارد زندگي رنگ آرامش به خود بگيرد. احترامي براي من قائل نيست و كوچكترين عملي و حرفي كه از نظر او اشتباه باشد مرا زبان نفهم ، بيشعور ، احمق خطاب ميكند. روزي حداقل عبارت بي شعور را در مورد من بكار ميبرد : تو چقدر بيشعوري كه اينطور حرف ميزني و ....
    همين بحث آخري سر اين بود كه خواهرم تماس گرفته بود و از هر دري سخني و گفت بعد از امتحان پسرش به خانه مان ميايد من خوشحال شدم و گفتم چه خوب چون چند وقتي هست كه كسي اينجا نيومده كه ديديم همسرم مرا با نفرت نگاه ميكند و زير لب ميگويد بيشعور احمق . اصلا نفهميدم چطور بقيه مكالمه سپري شد . بعد كه ميپرسم گفت مگه از مردم بايد گدايي كنيم كه به خونمون بيان . بعد كلي اخم و تخم و قهر . من چون به خودم قول داده بودم زود رنج نباشم رفتم كنارش با شوخي و حرف زدن خواستم مساله را تمام كنم كه نشد و تا آخر شب بي محلي به من كرد . من هم اعصابم خرد شد و او را زدم . اين مرد واقعا ميخواد كه منو رواني كنه و هيچ مراعاتي نميكند. من واقعا برايم اثبات شده كه مرا دوست ندارد و اصلا تلاشي براي زيبا كردن زندگي نميكند.
    حال من 3 راه بيشتر ندارم : 1. نا اميد نشوم و با اينكه بارها دلم را شكسته زندگي كنم و سعي كنم تلاشهايم براي بهتر كردن زندگي را ادامه دهم چون برايم خيلي سخته كه بپذيرم نميتوانم خوشبختي را به زندگيم بياورم.
    2. زندگي كنم و انتظار نداشته باشم هيچ تغييري حاصل شود و فقط بر روي خودم كار كنم كه هر كار و رفتاري كرد بي تفاوت بگذرم و بپذيرم كه خوشبخت بودن مستلزم تلاش دو نفر است و نه يك نفر.
    3. به فكر قبليم برگردم و از او جدا شوم. قبلا مشكلم اين بود كه براي جدايي عذاب وجدان داشتم اما حالا ميدانم در طلاق گرفتن من ضربه بيشتري خواهم خورد و اين آدم بي محبت برايش فرقي ندارد.
    خواهش ميكنم كمكم كنيد من به همفكري شما احتياج دارم.

  10. #198
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 14 دی 90 [ 11:22]
    تاریخ عضویت
    1388-7-02
    نوشته ها
    52
    امتیاز
    2,593
    سطح
    30
    Points: 2,593, Level: 30
    Level completed: 96%, Points required for next Level: 7
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    58

    تشکرشده 57 در 30 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: اشتباه بزرگ

    افسون عزیز من یک پیشنهاد خوب دارم.
    کلاسهای ( آنالیز رفتار متقابل)TA را شرکت کن. کلاس گروهی هست. مطمئنم با ضریب هوشی که داری این کلاس در تقویت تو از هر جهت موثر خواهد بود. بعد از چند ترم تو تغییرات مثبت آن را هم در آرامش خودت و هم در زندگیت خواهی دید. بعد از چند ترم که آرامش لازم را پیدا کردی می تونی همسرت را هم با این کلاسها آشنا کنی. انشا الله زندگی قشنگی را تجربه کنی.
    تقدیم به شما:
    زندگی زیباست ای زیبا پسند زیبا پرستان به زیبا می رسند.

    این کلاسها را موسسه فراروان در خیابان جمال زاده برگزار می کند. شماره تلفن اش را از 118 بگیر.
    موفق باشی

  11. #199
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 10 آبان 00 [ 00:10]
    تاریخ عضویت
    1388-2-15
    نوشته ها
    532
    امتیاز
    15,820
    سطح
    80
    Points: 15,820, Level: 80
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 30
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second Class10000 Experience PointsSocial
    تشکرها
    2,510

    تشکرشده 2,961 در 521 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    80
    Array

    RE: اشتباه بزرگ

    نقل قول نوشته اصلی توسط afsoon520
    نميدانم شما از ابتدا با مشكل من آشنا بوديد يا نه. به هر حال با وضعيتي كه در زندگي داريم هفته اي يكبار دعوا و بي خوابي من تكرار ميشود. پس از هر قهري از همسرم ميخواهم كه مراعات حالم را كند و به او ميگويم كه هيچ چيز از او نميخواهم جز اينكه سعي و تلاش كند مانند من زندگيمان را زيبا كند. اين ماجراها در 5 ماه اخير بيشتر تكرار ميشود. بيشتر ناراحتي من از اينست كه او مورد پسند من نبود و همانطور كه قبلا گفتم به جدايي فكر ميكردم اما تصميم گرفتم واقع بين باشم و از زندگيم لذت ببرم . اما همسرم نميگذارد زندگي رنگ آرامش به خود بگيرد. احترامي براي من قائل نيست و كوچكترين عملي و حرفي كه از نظر او اشتباه باشد مرا زبان نفهم ، بيشعور ، احمق خطاب ميكند. روزي حداقل عبارت بي شعور را در مورد من بكار ميبرد : تو چقدر بيشعوري كه اينطور حرف ميزني و ....
    همين بحث آخري سر اين بود كه خواهرم تماس گرفته بود و از هر دري سخني و گفت بعد از امتحان پسرش به خانه مان ميايد من خوشحال شدم و گفتم چه خوب چون چند وقتي هست كه كسي اينجا نيومده كه ديديم همسرم مرا با نفرت نگاه ميكند و زير لب ميگويد بيشعور احمق . اصلا نفهميدم چطور بقيه مكالمه سپري شد . بعد كه ميپرسم گفت مگه از مردم بايد گدايي كنيم كه به خونمون بيان . بعد كلي اخم و تخم و قهر . من چون به خودم قول داده بودم زود رنج نباشم رفتم كنارش با شوخي و حرف زدن خواستم مساله را تمام كنم كه نشد و تا آخر شب بي محلي به من كرد . من هم اعصابم خرد شد و او را زدم . اين مرد واقعا ميخواد كه منو رواني كنه و هيچ مراعاتي نميكند. من واقعا برايم اثبات شده كه مرا دوست ندارد و اصلا تلاشي براي زيبا كردن زندگي نميكند.
    حال من 3 راه بيشتر ندارم : 1. نا اميد نشوم و با اينكه بارها دلم را شكسته زندگي كنم و سعي كنم تلاشهايم براي بهتر كردن زندگي را ادامه دهم چون برايم خيلي سخته كه بپذيرم نميتوانم خوشبختي را به زندگيم بياورم.
    2. زندگي كنم و انتظار نداشته باشم هيچ تغييري حاصل شود و فقط بر روي خودم كار كنم كه هر كار و رفتاري كرد بي تفاوت بگذرم و بپذيرم كه خوشبخت بودن مستلزم تلاش دو نفر است و نه يك نفر.
    3. به فكر قبليم برگردم و از او جدا شوم. قبلا مشكلم اين بود كه براي جدايي عذاب وجدان داشتم اما حالا ميدانم در طلاق گرفتن من ضربه بيشتري خواهم خورد و اين آدم بي محبت برايش فرقي ندارد.
    خواهش ميكنم كمكم كنيد من به همفكري شما احتياج دارم.
    سلام افسون عزیز،

    من فکر می‌کنم گزینه ۲ و ۳ تقریبا یکی‌ هستند،

    چرا که گزینه ۲ به طلاق عاطفی منجر میشه، یعنی‌ زندگی خالی‌ فقط زیر یک سقف...

    پس با این وجود شما ۲ راه بیشتر متصور نشدین

    کامران

  12. #200
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    جمعه 30 خرداد 04 [ 16:15]
    تاریخ عضویت
    1388-7-01
    محل سکونت
    همین حوالی
    نوشته ها
    2,584
    امتیاز
    67,964
    سطح
    100
    Points: 67,964, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 97.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialRecommendation Second ClassTagger First Class50000 Experience Points
    تشکرها
    13,216

    تشکرشده 14,131 در 2,566 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    308
    Array

    RE: اشتباه بزرگ

    افسون سلام
    امیدوارم خوب باشی
    یه سئوال ازت دارم چرا اینقدر به شوهرت وابسته ای؟
    چرا اینقدر حرفهاش و رفتارش رو زیر ذره بین می بری؟
    چرا اینقدر عزت نفست رو می شکونی؟

    این همه دوستان به خوبی راه چاره نشونت دادند چرا هیچ کدوم رو انجام نمی دی؟
    یک چیزی که برای من مسلم هست این که هم تو و هم شوهرت همدیگر را دوست دارید ولی هر کدومتون به شکل خودش
    راستی آخرین بارت باشه که شوهرت رو می زنی این چیزها رو شوخی نگیر ...
    سه تا سئوال اول رو حتما با فکر جواب بده
    موفق باشی

  13. کاربر روبرو از پست مفید بالهای صداقت تشکرکرده است .

    بالهای صداقت (پنجشنبه 24 دی 88)


 
صفحه 20 از 28 نخستنخست ... 10111213141516171819202122232425262728 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 18:07 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.