سلام بر همه دوستان
مریم جان نادیا با آفتابه آب یخ ریخته تو حلق پدربزرگ نه یخ ببین آب یخ بعدا پدربزرگ با اینکه تشنه بوده ولی چون تو آفتابه بوده نخورده البته حالا فهمیده که اشتباه کرده و باید بره ظرفشو عوض کنه و بخوره
گل کاغذی تو شهر ما هم باران باریده و هوا بسی لطیف است امشب که بیرون بودیم دلم میخواست برم پارک قدم بزنم ولی فرصتش نبود حالا اکه تونستی این شکلی باش
وای تا حالا برف ندیدی
یه چیز سفیدی هست سرد هم هست برفک فریزر دیدی اون شکلیه ای بابا فریزرتون هم بدون برفک هست حیف شد ببین تو دستت که میگیری آب میشه
مریم جان از تایمر اجاق گاز استفاده کن و بذارش رو زنگ تا یادت نره غذا بسوزه
بعدا یک سوال دود ناشی از سوختگی رو چه کار میکنی چه جوری از خونه بیرون میکنیش؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
راستش یک بار درگیر قضیه شدم دودش رو نمیدونستم چه کار کنم زمان هم نداشتم گفتم اسفند دود کنم درست بشه بوش رفت ولی دودش ده برابر شد پنجره رو با اینکه هوا سرد بود باز کردم ولی بالاخره اثراتش نرفت که نرفت همون یک دفعه بود که چون ماست مالی نشد صادقانه برخورد کردم و راستش رو گفتم و بعدش بسیار دقت می نمودم که دیگه تو اون شرایط گیر نیفتم











اونورم توی حال و احوال یاران همدردی پاییزان از بارون حرف زده ... بدتر از اون اینه که آواتارش همینوجور بارونیه!!!
حالا هی با یه بارون اومدن به آب و هواتون بنازین... 









اگه شما سختته کامل صدا کنی... گلی صدا کن... من راضی نیستم به زحمت بیوفتی.
مخصوصاً پدربزرگ تا خدا اون نیتی که تو دلشه رو زود زود برآورده کنه. 
"!!!!

علاقه مندی ها (Bookmarks)