به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 24 از 28 نخستنخست ... 4141516171819202122232425262728 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 231 تا 240 , از مجموع 279

موضوع: اشتباه بزرگ

Hybrid View

  1. #1
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array

    RE: اشتباه بزرگ

    افسون عزیز

    داشتن احساس تغییر مثبت بسیار خوبه و از این که داری تجدید روحیه می کنی خوشحالم .

    خواستی که راهنمایی را ادامه بدهیم . چون مشخصه داری رو خودت کار می کنی نکات زیر رو برای توجه بیشتر میگم .

    خوب دقت کن :

    تو شوهرت را بخشی از وجود خودت نمیدونی او را از خودت جدا می بینی مثل یک غریبه هم اطاقی که به ناچار کنار هم هستید و سعی می کنی به خاطر آرامش خودت باهاش سازگار باشی ، شاهد مدعای من ، لحن شما در این عبارتها ازکلام شماست :

    خودش 8 شب آمد............در دلم ميخواست كه ناسزا بگويم ، او را بزنم و حتي با صداي بلند تلويزيون نگاه كنم ............ميگفت دوستم دارد و ... كه من باور نميكنم.........فكر انتقام از همسرم
    در زندگي و كارش موفق نيست............اصولا انسان شكرگزار و قدرشناسي نيست...............نميدانم مشكلش چيست ولي راهي كه ميرود عاقبت خوبي در انتظارش نيست
    اما از این که داری روحیه ات را به دست میاری ، انگیزه فعالیت پیدا کردی و احساس رضایت ، اصل این حال خوبه ، اما جهتش مناسب نیست . جهتش برای صرفاً خودته نه زندگی مشترک ، نه خودت و همسرت ، یعنی به نوعی اگه با این روحیه که در لحنت پیداست این تجدید قوا را دنبال کنی به خود خواهی خوش آمد گفتی و احیائش کردی و بهش دامن می زنی ، رو لحنت در این عبارتها دقت کن :
    نميدانم مشكلش چيست ولي راهي كه ميرود عاقبت خوبي در انتظارش نيست. من از اينكه روحيه آرام خودم را دوباره بدست مياورم خوشحالم.
    و همچنین جایی که هیچ اشاره ای به عکس العملت در رابطه با عذر خواهی شوهرت نکردی و ما نمی دانیم . و ناگفته تصور می کنیم یا سکوت کردی یا بی تفاوت گذشتی، و یا پاسخی معمولی دادی ..... و این که در مقابلsmsدوستت دارم شوهرت بد بینانه می گویی که باور نمی کنم . این یعنی چنان همسرت و احساسش را نادیده می گیری که ابراز احساس او در تو احساسات و عواطفت را تحریک نمی کنه و تازه باور هم نمی کنی . در حالی که روحیه زنانه طوریه که دوستت دارم دروغین هم تحت تأثیر قرارشون میده ، شاهدش فریب خوردنها و وابستگیشون در مقابل ایراز علاقه هاست ، و.... . چی باعث میشه که این احساس زنانه در شما برانگیخته نشه در مقابل ابراز علاقه شوهرت ؟؟؟ خود خواهی و انزوا طلبی .
    عکس العملت در مقابل دوستت دارم او را بگذر کنار حسی که در درونت وقتی او از شما عذر خواهی کرد که حس میل به کتک زدن و بد و بیراه گفتن در درونت ایجاد شد . خودت رو چطور ارزیابی می کنی ؟؟

    معمولاً زنی که قهر می کنه و از بی مهری شوهرش ناراحته ، کافیه چنین معذرت خواهی و دوستت دارمی بشنوه ، زود ناراحتی را فراموش می کنه . آنوقت شما نه تنها بر عکس هستید بلکه راحت عنوان می کنید که بی مهریها ادامه داره


    می گویید بی مهریها ادامه داره و چند سطر پایین تر از معذرت خواهی و ابراز علاقه وی می گویی ..... اگر بی مهری ادامه داشته ، اینها چیه ؟؟؟؟ خشونت ؟؟؟ .

    خانمی بیشتر توجه به خودت کن ، شما رو نگرش و رفتار و روحیات خودت باید خیلی دقیق بشی و آنالیز کنی . به شوهرت کار نداشته باش ، خودت را واکاوی واقع بینانه و متواضعانه کن و در پی تغییر باش ، شوهرت خود به خود درست میشه .
    یک چشمه از اثر تغییر رفتار خودت رو در او ببین ( با کنترل رفتار از سوی شما او هم تغییر رفتار داد ) :


    هيچ حرفي نزدم و به اتاق ديگري رفته و مطالعه كردم. بعد از 2 3 ساعت آمد در اتاق گفت من معذرت ميخواهم ........... اس ام اس ها و تلفن هاي همسرم كه ميگفت دوستم دارد
    و همچنین از کنترل رفتار و احساس رضایتت صرفاً به خاطر خودت و آرامشی که خودت به دست آوردی خوشحالی نه علاوه بر آن به خاطر این که با شوهرت بد رفتاری نکردی و حرمت بینتون را حفظ کردی

  2. 3 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    فرشته مهربان (سه شنبه 18 خرداد 89)

  3. #2
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 30 تیر 94 [ 15:18]
    تاریخ عضویت
    1387-9-16
    نوشته ها
    79
    امتیاز
    6,426
    سطح
    52
    Points: 6,426, Level: 52
    Level completed: 38%, Points required for next Level: 124
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    21

    تشکرشده 22 در 12 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: اشتباه بزرگ

    ممنون .
    در جواب بايد بگويم من به همسرم گفتم براي خريد ميروم و در آن زمان چيزي نگفت. البته خريد نكرده و زود برگشتم و وقتم صرف خريد نان و شير و كلوچه مورد علاقه همسرم شد. من 5:30 از سر كار در آمدم و 7 خانه بودم. من نميفهمم برخي در اين تالار ميخواهند انسان بودن و حق آزادي معقول را هم زير سئوال ببرند. همسر من دنبال بهانه است و من نميدانم چرا و يكي از دلايلش هم اينست كه مطمئن هستم علاقه اي به من ندارد.

    بعد خانم فرشته مهربان مگر شخصيت و احساس من بازيچه است كه هر چند روز يكبار به من توهين شود ، كوچكترين نيازهايم ناديده گرفته شوند و بعد با يك معذرت خواهي و دوستت دارم همه چيز حل شود. آري بي تفاوت بودم و تاثيري در من نداشت و زين پس هم نخواهد داشت چون دوامش يك يا دو روز است. مگر يك انسان چند بار بايد تجربه كند تا دريابد اين عذرخواهي ها و دوستت دارمها دليل بر علاقه نيست.
    در اين 6 ماه هر بار مشكلي پيش آمده بعد از آشتي كردن بارها خواسته ام فقط يك ماه حتي اگر بدترين گناه را مرتكب شدم آرام باشد و ايجاد تنش نكند اما وقتي دو يا سه روز ديگر دوباره تكرار مكررات. من ديگر نه قهر ميكنم و نه گلايه چون اينها را بارها سنجيده ام و جوابي نگرفته ام. دارم به احساس بي تفاوتي ميرسم. اين روزها و لحظات عمر من است كه به دست همسرم نابود ميگردند.
    دوست داشتم ناسزا بگويم چون از اينكه به مسخره گرفته ميشوم خسته شده ام . اگر موضوع آنقدر برايش حاد و مهم بود كه مرا هل ميدهد و از خودش دور ميكند چرا پس از 2 ساعت فراموشش ميكند.
    من كاري نكرده بودم فقط رفته بودم خريدي كنم . يعني اينقدر شخصيت و شعور انساني ندارم كه همسرم برايم تصميم بگيرد كي بروم كي بيايم. نا گفته ها زياد اما در مجال نوشتن نميگنجد.من حق زندگي و احترام دارم مانند هر انسان ديگري. من زنداني و برده نيستم. فقط از شوهر بودن دستور دادن را ياد گرفته است اما كوچكترين توقعي نبايد از او داشته باشم. وقتي بايد كار كنم چون ميدانم حتي انتظار خريد يك لباس را هم نبايد داشته باشم ، وقتي ميدانم با دوران مجرد بودنم زندگيم فرقي نكرده است و بايد مانند قبل تلاش كنم، حتي احترام هم نبايد داشته باشم؟

    ازدواجم اشتباه بود ادامه دادنش اشتباهي بزرگتر. از همسرم كاملا دلسردم و ديگر انتظاري از او ندارم.

    ما آزموده ايم در اين شهر بخت خويش
    بيرون كشيد بايد از اين ورطه رخت خويش

  4. #3
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    جمعه 30 خرداد 04 [ 16:15]
    تاریخ عضویت
    1388-7-01
    محل سکونت
    همین حوالی
    نوشته ها
    2,584
    امتیاز
    67,964
    سطح
    100
    Points: 67,964, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 97.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialRecommendation Second ClassTagger First Class50000 Experience Points
    تشکرها
    13,216

    تشکرشده 14,131 در 2,566 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    308
    Array

    RE: اشتباه بزرگ

    سلام خانوم افسون اگه

    نقل قول نوشته اصلی توسط afsoon520

    ازدواجم اشتباه بود ادامه دادنش اشتباهي بزرگتر. از همسرم كاملا دلسردم و ديگر انتظاري از او ندارم.


    ما آزموده ايم در اين شهر بخت خويش
    بيرون كشيد بايد از اين ورطه رخت خويش
    و مطمئن هستی...
    میشه بگی برای چی توی این تالار میایی و مشکلت را بازگو می کنی؟

  5. #4
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 30 تیر 94 [ 15:18]
    تاریخ عضویت
    1387-9-16
    نوشته ها
    79
    امتیاز
    6,426
    سطح
    52
    Points: 6,426, Level: 52
    Level completed: 38%, Points required for next Level: 124
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    21

    تشکرشده 22 در 12 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: اشتباه بزرگ

    چون هنوز به يقين نرسيده ام. فكر ميكنم شايد راهي باشد كه نرفته ام. ترس از پشيماني .

    آنقدر دوره اين قهر و آشتي ها كوتاه است كه مجال تفكر پايدار و تصميم قاطع را به من نمي دهد. اينكه من فقط روي خوش و مهرباني و درك كردن خواستم و نگرفتم.

    من خسته شده ام اما نميخواهم در اين حالت تصميم بگيرم . من فقط احساسم را گفتم. از نظر احساسي بريده ام.

  6. #5
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    جمعه 30 خرداد 04 [ 16:15]
    تاریخ عضویت
    1388-7-01
    محل سکونت
    همین حوالی
    نوشته ها
    2,584
    امتیاز
    67,964
    سطح
    100
    Points: 67,964, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 97.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialRecommendation Second ClassTagger First Class50000 Experience Points
    تشکرها
    13,216

    تشکرشده 14,131 در 2,566 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    308
    Array

    RE: اشتباه بزرگ

    افسون گرامی
    دقت کن اگه هنوز هم فکر می کنی راهی هست که نرفتی
    به راهنمایی ها و مشاوره ی بچه های تالار گوش کن
    یه مدت احساسات منفی نسبت به شوهرت را کنار بگذار
    ببین فاصله دوتا پست شما چقدر کوتاه هست
    توی اولی می گی ادامه این زندگی بی فایده است
    توی پست بعدی می گی فکر می کنم هنوز راهی باشه که نرفته ام
    همه ی اینها از اوج احساسات شما سرچشمه می گیره
    هیچکس قصد پیدا کردن مقصر را نداره بلکه سعی در نشون دادن راه درست را دارند
    شما سعی کن با خوندن مقاله های بسیاری که توی همین تالار هست روی احساست کنترل داشته باشی
    سخت هست خیلی زیاد ولی نشدنی نیست

  7. 2 کاربر از پست مفید بالهای صداقت تشکرکرده اند .

    بالهای صداقت (سه شنبه 18 اسفند 88)

  8. #6
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 03 شهریور 99 [ 16:54]
    تاریخ عضویت
    1387-12-29
    نوشته ها
    359
    امتیاز
    14,355
    سطح
    77
    Points: 14,355, Level: 77
    Level completed: 77%, Points required for next Level: 95
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second Class10000 Experience Points
    تشکرها
    655

    تشکرشده 679 در 210 پست

    Rep Power
    54
    Array

    RE: اشتباه بزرگ

    وقتي به آدم "خوشبختي" رو هديه بدن، شايد زياد قدرش رو ندونه. اما كسي كه براي خوشبختي "تلاش" و "از خود گذشتگي" مي كنه، مطمئنا هم قدرش رو ميدونه و هم بيشتر ازش لذت مي بره.
    فكر كنم خيليها هم همين عقيده رو داشته باشند كه "زندگي رو بايد ساخت". زندگي راحت، برخلاف تصور ما يه لقمه ي حاضر و آماده نيست. واقعا بايد اونو ساخت. از مرحله ي طراحي مفهومي بايد شروع كرد. كم كم طراحي دقيقتر و تهيه مواد و ساخت و مشكلات و . . . ولي آخرش واقعا لذت بخشه. به شرطي كه باور داشته باشيم كه اين ما هستيم كه بايد زندگي رو بسازيم.
    براي اينكار هم بايد برنامه داشت، مطمئنا هم نميشه توي يك يا دوسال به نتيجه رسيد.

  9. 2 کاربر از پست مفید mostafun تشکرکرده اند .

    mostafun (سه شنبه 18 اسفند 88)

  10. #7
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 30 تیر 94 [ 15:18]
    تاریخ عضویت
    1387-9-16
    نوشته ها
    79
    امتیاز
    6,426
    سطح
    52
    Points: 6,426, Level: 52
    Level completed: 38%, Points required for next Level: 124
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    21

    تشکرشده 22 در 12 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: اشتباه بزرگ

    ديشب همسرم حرفهاي بسيار تلخي به من زد. او ميخواست آخر اين هفته به ديدن مادرش برود ، اما از طرف همكاران براي يك مهماني رسمي در رستوران دعوت شدم. شب كه به او گفتم مخالفت كرد كه مادرش مهمتر است و هرچه از من اصرار از او انكار. من گفتم هفته بعد عيد است و تعطيل. ما كه چند روز در عيد به آنجا ميرويم اما دوست دارم در اين مهماني باشم قبول نكرد. چندين بار پرسيدم مادرش مهمتر است يا من و خيلي محكم گفت مادرم مهمتر است و اولويت اول در زندگيم است.
    من گفتم اين مهماني سالي يكبار است و وقتي ببينم همه ميروند و من نميروم ناراحت ميشوم و غصه ميخورم ، گفت كه ناراحتي و غصه خوردن من بي دليل است و گفت كه برايش مهم نيست كه ناراحت بشوم يا نه. اين حرفها را چندين بار تكرار كرد. حتي وقتي رفتم كه با خنده و شوخي و لوس كردنم راضيش كنم مرا پس زد .
    ديشب در تمام مدت دلم ميشكست احساس خشم و نا اميدي داشتم اما خودم را به سختي كنترل ميكردم. بعد خيلي راحت شب بخير گفت و رفت. من در اتاق ديگري خوابيده بودم و هر لحظه فكر ميكردم ميايد و حرفهايش را پس ميگيرد اما اينكار را نكرد.
    مدتي كه ميخواستم احساسات ويرانگري به سراغم مي آمدند. هر لحظه ميخواستم بلند شوم و به سراغش بروم و شكايت كنم چرا برايش ديگر مهم نيستم اما خيلي با خودم جنگيده ام. به خودم گفتم قبلا هميشه اينكار را كرده ام ولي بي نتيجه بوده است . احساس بي ارزش بودن و هزاران احساس ديگر به سراغم مي آمدند و دوست داشتم فرياد بزنم . بدترينش احساس ناتواني بود كه آزارم ميداد. هر چند سخت بود و بي خوابي اذيت ميكرد كاري نكردم و همسرم را در جريان اين عذاب روحي قرار ندادم.
    صبح كه به سركار آمدم از من خواستند كه اگر نميايم اعلام كنم و من هم گفتم كه امكان حضور ندارم. بعد اس ام اس همسرم آمد كه هر جا تو بگي ميايم . من هم گفتم نوشداروي بعد از مرگ سهراب است. بعد از آن به من زنگ زد و گفت ديشب شوخي ميكرده است و فقط ميخواسته ادبم كند و حالم را بگيرد.

    من تا صبح بر خود لرزيده ام و آن بيرحم طوري رفتار ميكند كه انگار اتفاقي نيفتاده است و نميداند با اينكارها زخمي كه در قلبم باز شده در حال بزرگ شدن است.

    تنها نكته خوبش اين بود در حالي كه در تمام مدت خون خونم را ميخورد و از درون آتش ميگرفتم و حرص ميخوردم لبخند ميزدم و شب هم با وجود آن طوفان ويرانگر روحي نگذاشتم بفهمد چه حالي دارم.

  11. #8
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 14 اسفند 90 [ 23:46]
    تاریخ عضویت
    1387-7-21
    نوشته ها
    1,027
    امتیاز
    8,463
    سطح
    62
    Points: 8,463, Level: 62
    Level completed: 5%, Points required for next Level: 287
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    4,165

    تشکرشده 4,222 در 1,018 پست

    Rep Power
    121
    Array

    RE: اشتباه بزرگ

    به نظر من همسرتون با این کارها می خوا یه چیزی رو به شما بگه
    چیزهایی که از اول زندگیتون تو دلش تلنبار شده ،و نتونسته(به هر دلیل ممکنی)بهتون بگه

    شما دیشب یه کار اشتباه کردین و اون اینکه نباید خودتون رو تو جبهه مخالف مادرشون قرار می دادین

    به نظر من اگر می تونین راضیش کنین با هم پیش یه مشاور خوب ،حتما برین
    مطمئنا ایشون هم حرفهای زیادی برای گفتن دارن

  12. 2 کاربر از پست مفید gole maryam تشکرکرده اند .

    gole maryam (پنجشنبه 20 اسفند 88)

  13. #9
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 14 فروردین 91 [ 08:41]
    تاریخ عضویت
    1388-1-27
    نوشته ها
    435
    امتیاز
    5,116
    سطح
    45
    Points: 5,116, Level: 45
    Level completed: 83%, Points required for next Level: 34
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    1,281

    تشکرشده 1,260 در 376 پست

    Rep Power
    61
    Array

    RE: اشتباه بزرگ

    افسون عزیزم من خودم درگیر مشکلات زیادی هستم و شاید درست نباشه راهنمایی کنم
    فقط ازت میخوام یکم زندگی رو راحت تر بگیری و انقدر حساس نباشی و حرفا و حرکات همسرت رو زیر ذره بین نبری و با مرور اونهاخودت رو داغون نکنی باور کن اگه ذهنت رو رها کنی خیلی از مشکلات حل میشه

  14. 2 کاربر از پست مفید mamfred تشکرکرده اند .

    mamfred (سه شنبه 18 اسفند 88)

  15. #10
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 30 تیر 94 [ 15:18]
    تاریخ عضویت
    1387-9-16
    نوشته ها
    79
    امتیاز
    6,426
    سطح
    52
    Points: 6,426, Level: 52
    Level completed: 38%, Points required for next Level: 124
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    21

    تشکرشده 22 در 12 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: اشتباه بزرگ

    خيلي گنگم. از هيچي سر در نميارم. چرا همسرم خوب يا بد بودن زندگي برايش مهم نيست؟ چرا كوچكترين تلاشي براي بدست آوردن دل من انجام نميدهد؟ و هزاران چراي ديگر فضاي ذهنمو مسموم كرده. ايكاش ميتونستم اين گفتگوهاي ذهني را براي فقط چند ساعت متوقف كنم.
    در درونم غوغاست
    و تنم خسته از اين تنهايي است
    و چه اندوه عجيبي اينجاست .
    هيچ ذوق و شوقي براي عيد ندارم. احساس شكست و بازنده بودن دارم.

  16. کاربر روبرو از پست مفید miran92 تشکرکرده است .

    miran92 (چهارشنبه 19 اسفند 88)


 
صفحه 24 از 28 نخستنخست ... 4141516171819202122232425262728 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 16:16 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.