:
با آرميتا كه حرف زدم و گفتم رحمان كار بدي كرده بي اجازه شماره داده گفت : شايان بي خود كرده اين حرف رو ميزنه !خودش اون جا بود و من تا الان دوسه بار با شايان و رحمان بيرون حرف زدم و اگه نيازه ميام روبروي شايان هم ميگم و.........ديشب كه شايان اومد خونه حسابي دعوامون شد اونم به من سيلي زد.بهش گفتم مگه قرار نبود راستش رو بگي مگه قرار نبود دروغ نگي ، مگه نگفتي دختره رو فقط در دانشگاه ديدي ؟حرف نميزد فقط ميگفت كه خوب كردم دوباره مثل هفته پيش گفت از خونه ميذارم ميرم ! بهش گفتم اين ديونه بازيها چيه در مياري مگه زني تا بهت ميگن بشين ميذاري ميري يا ميگي خودم رو ميكشم. بعد از كلي حرف زدن گفت ديگه نميخوام زندگي كنم با شك همه چي نابود ميشه پس الن جدا شيم خيلي بهتره .،منم قبول كردم آقا ساعت 10 شب خوابيد و من تا خود صبح اشك ريختم.صبح هم بهش گفتم آقا شايان اگه تابعد از ظهر خدا جواب مقصر رو نده ديگه بندگيش رو نميكنم.






در هر صورت میخواستم بگم تا حالا قسمت (مقالات و مطالب آموزشی در مورد خانواده )خوندی بنظرم میتونه خیلی کمک کنه برات روزایی خوبی ارزو میکنم
امیدوارم دورست تصمیم بگیری ما واسه جداشدن ازدواج نکردیم[/size]

علاقه مندی ها (Bookmarks)