RE: " خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم"
از آب شدن بگم : تو مراسم عقد همسرم سنگ تموم گذاشته بود به خودش رسیده بود وقتی دیدم جاخوردم که اینحوری صورتشو زده خیلی تو دل برو شده بود کیف کردم لباس منم که بدبخت یه روز تا ساعت دوازده شب برای خریدش وقت گذاشته بود خیلی قشنک بود منم که خیلی خوشکل شده بودم از در که وارد شدیم (باوحود اینکه بخاطر ماشین عروس ناراحت بودم) جلو همه میخندیدیم وارد که شدیم وقتی که دیدم همه هاج و واج ما رو نگاه میکنن و ازمون تعریف میکنن همه ناراحتیم یادم رفت بعدم که بعد از عقد مجبورمون کردن برقصیم (همسرم بار اولش بود تو جمع زنونه میرقصید) خیلی کیف کردم آخر رقصیدن هم وسط جمع بغلم کرد و بوسیدم که همه صداسون دراومد و همصدا هو و و و و صدا میکردن و میخندیدن منم از خحالت سرخ شدم (ولی خیلی کیف کردم
) هنوز هرکی از عقد ما یاد میکنه این موضوع رو میگه
زندگی زیباست ای زیبا پسند
علاقه مندی ها (Bookmarks)