به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 26 از 40 نخستنخست ... 6161718192021222324252627282930313233343536 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 251 تا 260 , از مجموع 393

Hybrid View

  1. #1
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 02 دی 93 [ 01:58]
    تاریخ عضویت
    1390-7-08
    نوشته ها
    352
    امتیاز
    3,876
    سطح
    39
    Points: 3,876, Level: 39
    Level completed: 51%, Points required for next Level: 74
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکرها
    555

    تشکرشده 496 در 196 پست

    Rep Power
    50
    Array

    RE: " خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم"

    از آب شدن بگم : تو مراسم عقد همسرم سنگ تموم گذاشته بود به خودش رسیده بود وقتی دیدم جاخوردم که اینحوری صورتشو زده خیلی تو دل برو شده بود کیف کردم لباس منم که بدبخت یه روز تا ساعت دوازده شب برای خریدش وقت گذاشته بود خیلی قشنک بود منم که خیلی خوشکل شده بودم از در که وارد شدیم (باوحود اینکه بخاطر ماشین عروس ناراحت بودم) جلو همه میخندیدیم وارد که شدیم وقتی که دیدم همه هاج و واج ما رو نگاه میکنن و ازمون تعریف میکنن همه ناراحتیم یادم رفت بعدم که بعد از عقد مجبورمون کردن برقصیم (همسرم بار اولش بود تو جمع زنونه میرقصید) خیلی کیف کردم آخر رقصیدن هم وسط جمع بغلم کرد و بوسیدم که همه صداسون دراومد و همصدا هو و و و و صدا میکردن و میخندیدن منم از خحالت سرخ شدم (ولی خیلی کیف کردم) هنوز هرکی از عقد ما یاد میکنه این موضوع رو میگه
    زندگی زیباست ای زیبا پسند

  2. 15 کاربر از پست مفید Nilofar mordab تشکرکرده اند .

    Nilofar mordab (سه شنبه 20 تیر 91)

  3. #2
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 13 اردیبهشت 91 [ 12:00]
    تاریخ عضویت
    1390-6-16
    نوشته ها
    64
    امتیاز
    1,242
    سطح
    19
    Points: 1,242, Level: 19
    Level completed: 43%, Points required for next Level: 58
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    112

    تشکرشده 113 در 39 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: " خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم"

    سلام
    من چند روز پیش از شوشوی مهربون پرسیدم که قشنگترین خاطره عاشقانه ات در زندگی از من چه بوده . ده دقیق بهش فرصت دادم و بعد با حیا گفت همون تولدی که پارسال برام گرفتی. سال اول زندگیمون من بدون اینکه همسرم بدونه خانواده خودش و خودم را دعوت کرده بودم خونمون و براش جشن تولد مفصلی گرفتم.
    تازه ما باهم قرار گذاشتیم که تو یک دفتر خاطرات این خاطرات عشقولانه خود را ثبت کنیم و هر کس زودتر به عدد صد رسید دیگری برایش یک کادوی خوب که اتفاقا معین هم کردیم بخره. شما هم این کار رابکنید تا زندگیتون با شکوه تر بشه.

  4. 15 کاربر از پست مفید هامون تشکرکرده اند .

    هامون (سه شنبه 20 تیر 91)

  5. #3
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 02 دی 93 [ 01:58]
    تاریخ عضویت
    1390-7-08
    نوشته ها
    352
    امتیاز
    3,876
    سطح
    39
    Points: 3,876, Level: 39
    Level completed: 51%, Points required for next Level: 74
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکرها
    555

    تشکرشده 496 در 196 پست

    Rep Power
    50
    Array

    RE: " خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم"

    آخی هوس کردم موهامو رنگ کنم دلم میخواد اگه آشتی کردیم جشن عروسی موهامو مش بزنم خیلی بهم میاد
    یادم میاد از دفعه اول که شب قبل از عقدکنون رفته بودم آرایشگاه خودش عذرخواهی کرده بود که مکیتونه بیاد از وقتی رسیدم تو ارایشگاه تا ابروهامو برداشت خودشو منو ارایشگر رو کشت بس که زنگ زد و احوالم رو پرسید و به همراهیم سفارشمو کرد وقتی با ابجیم رفتیم دنبال سفره عقد.دیدم کارشو تموم کرده بود و سریع خودشو رسوند که منو ببینه منم کلی دلبری کردم و سرمو بالا نمیاوردم و اون هی اصرار آخرسر از ذوق میخواستیم همدیگه رو بغل بگیریم (قبل از عقد اونم وسط خیابون اونم جلو آبجیم... )
    زندگی زیباست ای زیبا پسند

  6. 17 کاربر از پست مفید Nilofar mordab تشکرکرده اند .

    Nilofar mordab (سه شنبه 20 تیر 91)

  7. #4
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 23 اسفند 92 [ 23:20]
    تاریخ عضویت
    1390-4-25
    نوشته ها
    643
    امتیاز
    4,583
    سطح
    43
    Points: 4,583, Level: 43
    Level completed: 17%, Points required for next Level: 167
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    2,779

    تشکرشده 2,844 در 585 پست

    Rep Power
    81
    Array

    RE: " خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم"

    منم باید یه خاطره بگم تا از بقیه عقب نیافتادم!
    این خاطره من بازم راجع به خوردنیه تا همه بدونن من چقدر شکموام! عید سال 88 من داشتم وسایل جهزیه امو میخریدم.از صبح با همسرم میزدیم بیرون تا شب تا چشم بازارم کور نمیکردیم ول نمیکردیم!شاید باورتون نشه ولی من همه همهی وسایل خونه امو ظزف ده دوازده روز خریدم و واقعا کار سختی بود اما یاد آوری لحظه لحظه اش برام شیرینه.این قدر تو این گیر و دارجهاز خریدن هم من و هم همسرم خسته شده بودیم که آخراش هردومون حسابی مریض شدیم گلودرد و بدن درد شدید.اما این قدر که ذوق و شوق داشتیم هر شب بعد از خرید میرفتیم خونه وسایل جدیدو باز میکردیمو میچیدیم.یادم میاد در حالی که هردومون به شدت مریض بودیم رفتیم گاز و ماشین لباس شویی و یخچال و خریدیم و سفارش دادیم بیارن در خونه بعد غروبشم رفتیم مبلو که قبلا دیده و پسندیده بودیم بگیم شب بیارن.دمدمای عیدم بود همه جا شلوغ غ غ .شب رسیدیم خونه خودمون دیدیم گاز و بقیه ی چیزا رو آوردن خلاصه اومدن گازو نصب کردن و بقیه چیزارو هم گذاشتن بالا و گفتن خودتون بزنید تو برق.حالا فکر کنین خونه ای که گاز داره ولی هنوز فرش نداره!! من در حالی که حسابی خسته بودم به همسرم گفتم میخام امشب خودم شام درست کنم!!!همسرمم در کمال تعجب قبول کرد.منم سریع رفتم یه بسته میگو سوخاری و یه سوپ آماده و یه روغن خریدم اومدم.همسرمم خوابید منم تند تند با اشپزی که هنوز بلد نبودم میگو رو سرخ کردمو و سوپم درست کردم.رفتم همسرمو صدا کنم دیدم زیر یه پتو(چون هنوز تختمون حاضر نبود و پتو هامونم نخریده بودیم) مچاله شده و خوابیده دلم نمیومد بیدارش کنم خودمم حسابی بدنم درد میکرد رفتم بغلش زیر همون پتو خوابیدم!خلاصه ما نفهمیدیم چه جوری شد که حسابی خوابمون برد حدودای ساعت 3-4 صبح موبایل همسرم زنگ خورددیدیم مبلیه است اومده(چون سرشون خیلی شلوغ بود گفته بود که احتمالا نصفه شب براتون میاریم) خلاصه مبلا رو آوردن بالا و تحویل دادن ساعت شده بود حدودای چهار و نیم پنج!وقتی رفتن همسرم گفت راستی شام درست کردی منم گفتم آره.گفت خیلی گشنمه خلاصه منم رفتم همون میگو و سوپو گرم کردم و آوردم نشستیم اول صبحی خوردیم!حالا هر وقت میگو درست میکنم همسرم میگه سوپ آماده ام یادت نره من عادت کردم این دو تا رو باهم بخورم!اونم به جای صبحونه

  8. 23 کاربر از پست مفید یک زن امیدوار تشکرکرده اند .

    کلانتر جو (جمعه 04 اسفند 96), یک زن امیدوار (سه شنبه 20 تیر 91)

  9. #5
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 23 اردیبهشت 94 [ 18:59]
    تاریخ عضویت
    1390-6-23
    نوشته ها
    63
    امتیاز
    3,094
    سطح
    34
    Points: 3,094, Level: 34
    Level completed: 30%, Points required for next Level: 106
    Overall activity: 11.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    208

    تشکرشده 222 در 43 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: " خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم"

    چند وقتی بود ماشین نداشت و ماشین تعمیرگاه بود چند شبی بود همدیگرو ندیده بودیم و بد جور دلتنگ هم بودیم ساعت 12 شب بود همسر جونم بهم زنگ زد و گفت دارم میام ببینمت گفتم پیاده؟ گفت:آره مامخلصتم هستیم میام اونجا دورت بگردم و برگردم ... با اینکه خسته بود پیاده اومد در خونمون همدیگرو دیدیم کاری که عمرا بکنه اصلا عادت به پیاده رفتن نداره خلاصه ملاقات اون شب ما خیلی شیرین بود یه دیدار ساده براش اینقدر مهم بود اون وقت شب پیاده اومده بود پیشم و پیاده هم رفت خونشون و شب هم پیشم نموند.
    با اینکه ازش الان دلگیرم اما این تاپیک باعث میشه تا یاد خاطرات خوبم بیوفتم و حس اینکه همسرم دوسم نداررو ازم دور میکنه. آقای تسوکه ممنون که این تاپیکو با خلاقیتت راه انداختی. :R دعا میکنم یه همسر نازنین نسیبت بشه ننه.

  10. 16 کاربر از پست مفید sali1987 تشکرکرده اند .

    sali1987 (سه شنبه 20 تیر 91)

  11. #6
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 20 دی 91 [ 15:50]
    تاریخ عضویت
    1389-3-20
    نوشته ها
    614
    امتیاز
    10,182
    سطح
    67
    Points: 10,182, Level: 67
    Level completed: 33%, Points required for next Level: 268
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered10000 Experience Points
    تشکرها
    2,396

    تشکرشده 2,459 در 516 پست

    Rep Power
    79
    Array

    RE: " خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم"

    نقل قول نوشته اصلی توسط sali1987
    آقای تسوکه ممنون که این تاپیکو با خلاقیتت راه انداختی. :R دعا میکنم یه همسر نازنین نسیبت بشه ننه.
    خدا کنه. من میمیرم واسه یه همسر نازنین.
    راستی این پست را زدم که بگم یه فکر بکر دیگه هم توی سر من داره وول میخوره که می خوام عملی اش کنم. اما باید اول با مدیر همدردی در میون بزارم. وقتی ok را از مدیر همدردی گرفتم، میام میگم چی تو سرمه. منتظر یه سوپرایز دیگه از من باشید.

  12. 25 کاربر از پست مفید tesoke تشکرکرده اند .

    tesoke (پنجشنبه 24 فروردین 91)

  13. #7
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 23 مهر 04 [ 01:08]
    تاریخ عضویت
    1388-2-21
    نوشته ها
    1,178
    امتیاز
    33,958
    سطح
    100
    Points: 33,958, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    6,023

    تشکرشده 6,302 در 1,293 پست

    Rep Power
    141
    Array

    RE: " خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم"

    چقدر جالبه که اکثر خاطرات شیرین خانم ها شامل بغل و بوسه است

    ما مجردا نباید از این حرفا بزنیم زشته چه معنی داره .....

    آقایون دست به کار شید از خانما جاموندین

    قابل توجه آقایون : این تاپیک راهنمای مفیدی برای شماست که ببینین خانوما با چه چیزایی بیشتر شاد میشن (خط اول نمونه ی کوچیکی هست)

    ببینید چقدر شاد کردن دل خانم ها و ساختن یه خاطره شیرین راحته . وقتی تلاش کنید که از همه لحظه ها خاطره بسازید اونوقت زندگیتون گل و بلبل میشه .

  14. 16 کاربر از پست مفید baran.68 تشکرکرده اند .

    baran.68 (سه شنبه 15 آذر 90)

  15. #8
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 02 دی 93 [ 01:58]
    تاریخ عضویت
    1390-7-08
    نوشته ها
    352
    امتیاز
    3,876
    سطح
    39
    Points: 3,876, Level: 39
    Level completed: 51%, Points required for next Level: 74
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکرها
    555

    تشکرشده 496 در 196 پست

    Rep Power
    50
    Array

    RE: " خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم"

    دقیقا من میخوام اگه با همسرم ادامه دادم در اولین فرصت بیارمش تا این تاپیک رو ببینه
    زن بخاطر جنسیت لطیفش (به قول شما) باهمون بوس و بغل و ناز کشیدن رام میشه
    ایشالا نوبت شما شد میبینیم چی میگی
    به انتظار دیدن خاطرات قشنگ و عاشقانه مجردای فعلی و متاهلای آینده به خصوص baran68
    زندگی زیباست ای زیبا پسند

  16. 10 کاربر از پست مفید Nilofar mordab تشکرکرده اند .

    Nilofar mordab (جمعه 27 آبان 90)

  17. #9
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    یکشنبه 18 مرداد 94 [ 14:38]
    تاریخ عضویت
    1387-6-12
    محل سکونت
    همدردی
    نوشته ها
    2,297
    امتیاز
    31,060
    سطح
    100
    Points: 31,060, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 10.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    11,614

    تشکرشده 12,544 در 2,270 پست

    Rep Power
    258
    Array

    RE: " خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم"

    آفرین تسوکه ، بنظر میاد که خاطره درمانی داره کار خودشو می کنه.
    یکی از بهترین چیزائی که می تونه آتش قهر و کینه رو خاموش کنه ، یادآوری خنکای خاطرات خوش و قشنگه.

    می بینم که خانوما رفتن آرایشگاه و حالا حالا نمی خوان بیان بیرون ، امان از این چشم و هم چشمی

    چندین بار خواستم برم مو بکارم ، یه بار اینو با همسرم مطرح کردم اونم گفت همینطوری قشنگتری ک ... ... !!

    حالا هی بگید چرا مردا نمیان از خودشون خاطره در کنن. آخه مگه مو میذارید به سرمون بمونه بریم های لایت کنیم

  18. 31 کاربر از پست مفید baby تشکرکرده اند .

    baby (پنجشنبه 24 فروردین 91), کلانتر جو (جمعه 04 اسفند 96)

  19. #10
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 27 اردیبهشت 04 [ 12:05]
    تاریخ عضویت
    1390-2-14
    نوشته ها
    1,634
    امتیاز
    43,486
    سطح
    100
    Points: 43,486, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    SocialOverdriveVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکرها
    5,992

    تشکرشده 8,211 در 1,575 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    369
    Array

    RE: " خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم"

    برای مراسم عقدمون همسرم با سلیقه من یک پارچه خرید که نزدیک به 200هزار تومن پارچه اش شد خوب اون را به پیشنهاد ایشون وبر خلاف میل من بردیم پیش یکی از اقوامشون که خیاط بود روز قبل از عقد رفتیم برای آخرین پرو لباس که دیدم اون چیزی که می خواستم نشده وخیلی ناراحت شدم اما چیزی نگفتم .
    همین که توی ماشین نشستم همسرم گفت احساس می کنم ناراحتی نکنه از لباست خوشت نیومده که من هم گفتم اشکال نداره همین رو می پوشم .همون موقع همسرم من رو برد و به اصرار برام یه لباس برای عقد به همون قیمت برام خرید با اینکه هزینه کردن دوباره برایش خیلی سخت بود.تا روز عقد همه فکر می کردند این همون پارچه ای هست که برام خریده و دادم دوخته هیچ کس متوجه نشد که اون پارچه خراب شد .
    این کارش برام خیلی ارزش داشت.

  20. 15 کاربر از پست مفید بی نهایت تشکرکرده اند .

    کلانتر جو (جمعه 04 اسفند 96), بی نهایت (پنجشنبه 24 فروردین 91)


 
صفحه 26 از 40 نخستنخست ... 6161718192021222324252627282930313233343536 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 14:58 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.