عشق آفرین گلم اینقدر آرام و با حوصله و تک تک داری جواب می دی من اینطور تصور می کنم مدام داری شیطنت می کنی و وسطاش از رو صندلی بلند می شی می ری یه فالوده بستنی می خوری خنک می کنی باز بر می گردی.
کجای این صندلی آون وقت داغ می شه؟
خوش برگشتی بانو. ماشاءلله با این شدت و حدت شعله وری، این تاخیر های من حکم شعله پخش کن رو داره که جا بیوفتم، جزغاله نشم.
فکر کنم این دیر رسیدن هات بر می گرده به اینکه ریلکسی و آرامشت زیاده و خیلی به آون اهمیت می دی؟درسته؟
یه مقدار سرم شلوغ بوده و امور پیش بینی نشده پیش اومده. استدعا می کنم عفو بفرمایید و این تاخیرات رو بر بنده ببخشایید.
کار نکرده رفتم موسیقی های متن زندگیت را گوش کردم خیلی تیز بینانه و هنری انتخاب شده بود. البته اگر درست درک کرده باشم.
واقعا؟ چقدر خوب و ممنونم از اهمیتت و مطمئنا خیلی خوب ادراک کردی.
راجع به هر دوره با توجه به درکی که از موسیقی متن داشتم نظرتان را می خواهم.
_تولد. قابل تحسین، ورودی آرام، راز آلود؟ اگر درسته چرا؟ می شه توضیح بدین.
خب خلقت انسان راز آلوده. هر کودکی که متولد میشه با خودش هزاران علامت سوال به همراه داره. بار امانتی به دوش میکشه، رنج و مصائبی در انتظارشه که بهشون آگاه نیست. حین اینکه سفر سختی داشته. دلبستگی های اصیلش رو گرفتن و قراره بهش دل خوشی های ناپایدار بدن و در این راه مظلوم و ناتوانه.
_کودکی. پر انرژی، جسور، همش در حال دویدن در دالان های تو در تو، تجربه های پر نشاط و پر هیجان.؟اگر درسته توی این دویدن ها و کنکاش ها یک خاطره عبرت آموز که همیشه در ذهنته؟ یک خاطره پر نشاط از کشف و شهود آون دوران؟
بله همین طوره. آزار و اذیت نداشتم اما جنب و جوشم زیاد بود و بسیار کنجکاو بودم. سر و دست و پاها شکوندم. عمدتا بازی های پسرونه رو دوست داشتم ، فوتبال، دوچرخه ، تفنگ بازی، ماشین بازی، پلی استیشن، اسکیت. و اصلا با دخترا بازی نمیکردم. (شیطون)
خاطره واضحی تو ذهنم نیست. اونم باشه اگر یادم اومد در حواشی مطرح می کنم.
_نوجوانی. من یک بیمار هستم. بسیار زیبا و در عین حال غمناک، پر از هیجان و تجربه های زود هنگام و ناگهانی، ورود های ناگهانی و خروج های رنج آور. اگر درسته بفرمایید چه توصیه ای دارید برای پدر و مادر هایی که با چنین نوجوان هایی در حال دست و پنجه نرم کردن هستم؟
بله. دقیقا همینطوره. نوجوان دیگه بچه نیست. و سرکشی ها و مخالفت هاش، پیغام قشنگی از صاحب اراده شدنشه. پدر مادر ها به جای کشتی کج با فرزندانشون ، اونها رو درک کنند، بشنون و اقتضای سن نوجوانان رو در نظر بگیرند. این که دوست دارند تجربه کنند در شرایطی که نه اونقدر بچه اند که نیاز به کنترل گری داشته باشند و نه اونقدر فهمیده و بالغ که مراقبشون نبود و ازشون انتظارات بیجا داشت.
_جوانی. آرامش، ساحل، ریتم یکنواخت جاهایی به ندرت هیجان اما هیجان های زیبا و اثر گذار. اگر درسته چه عاملی در این آرامش موثر تر بوده؟
جوانی دوره تزلزل بوده. یک روز آرامشه و یک روز طوفان و پریشانی و این به صورت چرخه ادامه داره اما در نهایت به آرامش نسبی و ثبات ختم میشه. و عامل این چرخه برای من دور و نزدیک شدن به خدا بوده که در این آرامش دستگیری های خدا موثر بوده.
_میانسالی. به نظر می یاد زیباترین دوره زندگی را انتظار دارید پر هست از کشف و شهود و رمز آلود؟ اگر درسته چرا این تصور را دارید؟
چون فرد تقریبا رفتارش شکل گرفته، محکم تر و قاطع تره. تکلیف زندگیش تا حدودی مشخصه و وقت برداشت آن چیزی هست که پیش از این کاشته. به نظر مهیج میاد.
_کهنسالی. زمانی که من جوان بودم. درسته که در کهنسالی یاد ایام جوانی در آن شیرین است اما به نظرتان چطور می شه آون دوره هم از زندگی لذت برد که منحصر به همان دوره می باشد.
به نظرم هرچه انسان تلاش کنه، همیشه حسرت هایی هست که براش باقی بمونه. و من فکر می کنم لذت دوران کهنسالی رو اعمال ، افکار و رفتار جوانی و میانسالی تعیین می کنه.
تیتراژ پایانی. من چیزی متوجه نشدم و برام مبهم بود. خودتان توضیح بفرمایید.
یه اثر کلیسایی بود که یعنی دیگه بزن به چاک. وقتش رسید.
ببخشید دیگه عشق آفرین جان، سواد موسیقی ندارم و همش حس و ادراک بود.
محشر بود عزیزم و جاهایی سورپرایز شدم. ممنون.
َ_جرقه موسیقی مربوط به چه زمانی است و چگونه وارد شدید؟
مربوط به 13 سالگی. اون عشقی که بالاتر در موردش توضیح دادم، یه بار ویولن به دست رویت شد و منم جوگیر، سریع ویولن خریدم و رفتم کلاس. 
بر می گردم.
علاقه مندی ها (Bookmarks)