خیلی جالبه ، اومدم داستان تبر رو در این قسمت قرار بدم ، دیدم بالهای صداقت عزیز قرار دادن ، در همین راستا:
ناگهان در میان دشتی، باران گرفت. مردم به دنبال سرپناه میدویدند، به جز مردی که همان طور آرام به راهخود ادامه میداد.
کسی پرسید: چرا نمیدوی؟
مرد پاسخ داد: چون جلوی من هم باران میبارد!







پاسخ با نقل قول




علاقه مندی ها (Bookmarks)