به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 29 از 52 نخستنخست ... 919202122232425262728293031323334353637383949 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 281 تا 290 , از مجموع 518
  1. #281
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 21 آبان 91 [ 17:29]
    تاریخ عضویت
    1386-7-17
    نوشته ها
    1,333
    امتیاز
    16,003
    سطح
    81
    Points: 16,003, Level: 81
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 347
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    484

    تشکرشده 498 در 242 پست

    Rep Power
    152
    Array

    RE: من حساسم با اون بی معرفته ؟؟؟

    به خدا توکل کن عزیزم
    انشاءاله که پولت هم بر میگرده
    خدا بزرگه

  2. #282
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 25 مهر 88 [ 12:46]
    تاریخ عضویت
    1387-9-19
    نوشته ها
    27
    امتیاز
    3,120
    سطح
    34
    Points: 3,120, Level: 34
    Level completed: 47%, Points required for next Level: 80
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    1
    تشکرشده 1 در 1 پست
    Rep Power
    0
    Array

    RE: من حساسم با اون بی معرفته ؟؟؟

    نازنین عزیز شرح ماوقعی که از زندگی و وضعیتت نوشتی باعث شد برای چند دقیقه مغزم کاملا از کار بیفتد. اوضاع بسیار دشواری است و من حتی نمیتوانم برای یک لحظه فشار و استرسی که ممکن است بر روی تو باشد را تصور کنم. در سن شما که بودم سعی میکردم که شادتر زندگی کنم و حتی اگر کار میکردم برای تفریح و سرگرم کردن خودم بود. آنوقتها به خودم میگفتم من فقط برای یکبار 23 یا 24 ساله هستم و جوانی و شادی آن برایم بسیار مهم بود. تو عزیزم خودت را وارد بخشی از زندگی کرده ای که هر کسی را طاقت تحمل آن نیست. من با اینکه 32 سال دارم اما سعی میکنم چندان زندگی را جدی نگیرم و خود را درگیر مسائل مالی ننمایم. شما دو کار مهم را همزمان انجام داده اید. یکی ازدواج و دیگری پیش خرید خانه . من اگر جای شما الان به خانه فکر نمیکردم و سعی میکردم پس انداز نمایم. آری به فکر آینده و دور اندیش بودن خوب است ، اما نه اینکه حال را نماییم. خرید خانه و پرداخت اقساط آن در حالی خوب است که تمام درآمد صرف آن نگردد.
    معمولا مشاورین ازدواج پیشنهاد میکنند که یکسال پس از ازدواج هیچ کار مهمی را شروع ننمایید. منظورم اینست که یکسال پس از عقد فکر طرفین آنقدر آزاد باشد که به غیر از خود و همسرشان دغدغه دیگری نداشته باشند. اینگونه هم خاطره خوبی از کنار هم بودن شامل میشود هم سبب شناخت بیشتر میگردد. این کار مهم می تواند ادامه تحصیل، شروع کار جدید و سایر مواردی میشود که انرژی شخص را به سمت خود گسیل می نماید.
    این مصاحبه را مطالعه فرمایید :


    زن جواني كه مرا در محل كارش پذيرفت هر روز از ساعت 9 صبح كارش را شروع مي‌كند. البته از ساعت 6 يا 7 صبح بيدار است و مشغول انجام دادن كارهاي خانه و تهية غذاست. كارش سنگين است و پرمسئوليت. مدير بازرگاني يك مؤسسة فرهنگي است و با ارباب‌رجوع‌هاي بسياري سروكار دارد. چهره‌اش جوان و زيبا ولي به‌شدت خسته است. به‌خاطر تلفن‌هاي پشت سر هم عذرخواهي مي‌كند و مي‌گويد كه كارش را دوست دارد ولي معلوم نيست تا كي بتواند اين‌طور ادامه بدهد. «در اينجا، خيلي روي كار من حساب مي‌كنند. من هم خوب از پَس همه‌چيز برآمده‌ام، ولي كار سنگيني است و ارتباط‌هاي گسترده‌اي مي‌طلبد. خودش به‌تنهايي به اندازة پنج تا شغل ديگر انرژي مي‌بَرد. بخصوص كه اين تنها كارِ من نيست... طرح‌ها و كارهاي سفارشي‌اي هم دارم كه معمولا ً تا ديروقت شب در خانه روي آنها كار مي‌كنم...»

     چه‌چيزي باعث شده كه شما فكر كنيد لازم است تا شب ديروقت اين‌طوري كار كنيد؟
     گفتم كه من عاشق كار كردن هستم، اما خوب، به‌هرحال بايد زندگي‌مان را هم اداره كنيم. شوهرم درآمد ناچيزي دارد، خيلي كمتر از من. اگر بخواهيم فقط به آن اكتفا كنيم حتي اجاره‌خانه را هم نمي‌توانيم بپردازيم. اهل اينكه بگردد و كار بهتري پيدا كند يا تلاش بيشتري بكند هم نيست. من كار كردن را دوست دارم. اگر بيكار باشم افسردگي مي‌گيرم. ولي فكر مي‌كنم از اين اخلاقِ من در زندگي خانوادگي‌ام سوء‌استفاده شده!

    وقتي ازدواج مي‌كرد فقط 23 سال داشت. بزرگ‌ترها دوستانه در گوشش گفتند: «يا كارَت را بگذار كنار يا هيچ پولي از خودت توي خانه نياور! مردها وقتي بفهمند كمك دارند يا كسي هست كه بار مسئوليت را به دوش مي‌كشد، خيالشان راحت مي‌شود و ديگر زير بار مسئوليت زندگي نمي‌روند...»
    ولي او اين‌طور فكر نمي‌كرد. از نظر او زن و مردي كه با هم زندگي خانوادگي تشكيل مي‌دهند نقشي مساوي در ادارة اين زندگي دارند و هيچ معني ندارد كه مرد از صبح تا شب كار كند و زن و بچه‌هايش صرفاً مصرف‌كننده باشند!
    مي‌گويد: «من اصلا ً اهل اين حرف‌ها نبودم، ولي فهميدم كه انگار ديگران بد هم نمي‌گفتند! ناگهان احساس كردم همه‌چيز روي دوش من افتاده. من و شوهرم هر دو ساعت 10 شب مي‌رسيم خانه. من تازه بايد مشغول تهية شام و كارهاي خانه بشوم ولي او دراز مي‌كشد جلو تلويزيون يا روزنامة ورزشي مي‌خواند و منتظر شام مي‌ماند. بعد هم مي‌خوابد، ولي من همچنان تا ديروقت كار مي‌كنم.»

  3. #283
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 25 مهر 88 [ 12:46]
    تاریخ عضویت
    1387-9-19
    نوشته ها
    27
    امتیاز
    3,120
    سطح
    34
    Points: 3,120, Level: 34
    Level completed: 47%, Points required for next Level: 80
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    1
    تشکرشده 1 در 1 پست
    Rep Power
    0
    Array

    RE: من حساسم با اون بی معرفته ؟؟؟

    نازنین عزیز شرح ماوقعی که از زندگی و وضعیتت نوشتی باعث شد برای چند دقیقه مغزم کاملا از کار بیفتد. اوضاع بسیار دشواری است و من حتی نمیتوانم برای یک لحظه فشار و استرسی که ممکن است بر روی تو باشد را تصور کنم. در سن شما که بودم سعی میکردم که شادتر زندگی کنم و حتی اگر کار میکردم برای تفریح و سرگرم کردن خودم بود. آنوقتها به خودم میگفتم من فقط برای یکبار 23 یا 24 ساله هستم و جوانی و شادی آن برایم بسیار مهم بود. تو عزیزم خودت را وارد بخشی از زندگی کرده ای که هر کسی را طاقت تحمل آن نیست. من با اینکه 32 سال دارم اما سعی میکنم چندان زندگی را جدی نگیرم و خود را درگیر مسائل مالی ننمایم. شما دو کار مهم را همزمان انجام داده اید. یکی ازدواج و دیگری پیش خرید خانه . من اگر جای شما الان به خانه فکر نمیکردم و سعی میکردم پس انداز نمایم. آری به فکر آینده و دور اندیش بودن خوب است ، اما نه اینکه حال را نماییم. خرید خانه و پرداخت اقساط آن در حالی خوب است که تمام درآمد صرف آن نگردد.
    معمولا مشاورین ازدواج پیشنهاد میکنند که یکسال پس از ازدواج هیچ کار مهمی را شروع ننمایید. منظورم اینست که یکسال پس از عقد فکر طرفین آنقدر آزاد باشد که به غیر از خود و همسرشان دغدغه دیگری نداشته باشند. اینگونه هم خاطره خوبی از کنار هم بودن شامل میشود هم سبب شناخت بیشتر میگردد. این کار مهم می تواند ادامه تحصیل، شروع کار جدید و سایر مواردی میشود که انرژی شخص را به سمت خود گسیل می نماید.
    این مصاحبه را مطالعه فرمایید :


    زن جواني كه مرا در محل كارش پذيرفت هر روز از ساعت 9 صبح كارش را شروع مي‌كند. البته از ساعت 6 يا 7 صبح بيدار است و مشغول انجام دادن كارهاي خانه و تهية غذاست. كارش سنگين است و پرمسئوليت. مدير بازرگاني يك مؤسسة فرهنگي است و با ارباب‌رجوع‌هاي بسياري سروكار دارد. چهره‌اش جوان و زيبا ولي به‌شدت خسته است. به‌خاطر تلفن‌هاي پشت سر هم عذرخواهي مي‌كند و مي‌گويد كه كارش را دوست دارد ولي معلوم نيست تا كي بتواند اين‌طور ادامه بدهد. «در اينجا، خيلي روي كار من حساب مي‌كنند. من هم خوب از پَس همه‌چيز برآمده‌ام، ولي كار سنگيني است و ارتباط‌هاي گسترده‌اي مي‌طلبد. خودش به‌تنهايي به اندازة پنج تا شغل ديگر انرژي مي‌بَرد. بخصوص كه اين تنها كارِ من نيست... طرح‌ها و كارهاي سفارشي‌اي هم دارم كه معمولا ً تا ديروقت شب در خانه روي آنها كار مي‌كنم...»

     چه‌چيزي باعث شده كه شما فكر كنيد لازم است تا شب ديروقت اين‌طوري كار كنيد؟
     گفتم كه من عاشق كار كردن هستم، اما خوب، به‌هرحال بايد زندگي‌مان را هم اداره كنيم. شوهرم درآمد ناچيزي دارد، خيلي كمتر از من. اگر بخواهيم فقط به آن اكتفا كنيم حتي اجاره‌خانه را هم نمي‌توانيم بپردازيم. اهل اينكه بگردد و كار بهتري پيدا كند يا تلاش بيشتري بكند هم نيست. من كار كردن را دوست دارم. اگر بيكار باشم افسردگي مي‌گيرم. ولي فكر مي‌كنم از اين اخلاقِ من در زندگي خانوادگي‌ام سوء‌استفاده شده!

    وقتي ازدواج مي‌كرد فقط 23 سال داشت. بزرگ‌ترها دوستانه در گوشش گفتند: «يا كارَت را بگذار كنار يا هيچ پولي از خودت توي خانه نياور! مردها وقتي بفهمند كمك دارند يا كسي هست كه بار مسئوليت را به دوش مي‌كشد، خيالشان راحت مي‌شود و ديگر زير بار مسئوليت زندگي نمي‌روند...»
    ولي او اين‌طور فكر نمي‌كرد. از نظر او زن و مردي كه با هم زندگي خانوادگي تشكيل مي‌دهند نقشي مساوي در ادارة اين زندگي دارند و هيچ معني ندارد كه مرد از صبح تا شب كار كند و زن و بچه‌هايش صرفاً مصرف‌كننده باشند!
    مي‌گويد: «من اصلا ً اهل اين حرف‌ها نبودم، ولي فهميدم كه انگار ديگران بد هم نمي‌گفتند! ناگهان احساس كردم همه‌چيز روي دوش من افتاده. من و شوهرم هر دو ساعت 10 شب مي‌رسيم خانه. من تازه بايد مشغول تهية شام و كارهاي خانه بشوم ولي او دراز مي‌كشد جلو تلويزيون يا روزنامة ورزشي مي‌خواند و منتظر شام مي‌ماند. بعد هم مي‌خوابد، ولي من همچنان تا ديروقت كار مي‌كنم.»

  4. #284
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    سه شنبه 13 مهر 89 [ 16:10]
    تاریخ عضویت
    1387-1-19
    نوشته ها
    1,801
    امتیاز
    13,034
    سطح
    74
    Points: 13,034, Level: 74
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 216
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    954

    تشکرشده 992 در 530 پست

    Rep Power
    200
    Array

    RE: من حساسم با اون بی معرفته ؟؟؟

    نازنين جان
    خودتو كه هميشه اينقدر محكم بودي و عاقلانه صحبت مي كردي كه واقعا آدم حض مي كرد باهات درد دل مي كرد و سراسر همه اميد بودي حالا مي گي كه داري كم مي ياري؟!؟!
    اصلا اين حرفها بهت نمي ياد
    نازنين عزيز
    تو شرايط بدتر از اينها را تحمل كردي و احتمالا در اينده شايد ( البته خدا انروز را نيارد) شرايط بدتر هم خواهي داشت
    پس تو را به خدا به خاطر زندگيت و به خاطر استقامت مردانه اي كه تا به امروز در زندگيت داشته اي سعي كن كه كم نياري و پرقدرت ادامه دهي.
    اگر امروز تو كم بياري و نخواهي قدمهاي محكم برداري امين كه هنوز خيلي درگير مسئوليتهاي زندگي نشده از اين كار تو ياد گرفته و فردا روز او هم كم خواهد آوردا!!!
    الان تو الگوي او هستي . بذار همين الگو هم بماني.

  5. #285
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 21 اردیبهشت 92 [ 12:37]
    تاریخ عضویت
    1387-6-17
    نوشته ها
    1,234
    امتیاز
    8,567
    سطح
    62
    Points: 8,567, Level: 62
    Level completed: 39%, Points required for next Level: 183
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    277

    تشکرشده 281 در 126 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: من حساسم با اون بی معرفته ؟؟؟

    خب. حالا که شروع کردم شاید حتی به اشتباه. الان چه کاری می تونم بکنم ؟؟؟
    می دونید دیشب چه اتفاقی افتاد؟؟؟
    من همیشه سر بیرون رفتنهام با پدرم درگیری داشتم. 8 شب باید خونه می بودم حتی اگه خونه همسایه بودم یک طبقه بالا. همیشه این موضوع رنجم می داد تا ازدواج کردم.
    خوشحال بودم حتی تا دیشب که دیگه مستقلم و کسی کاریم ندارم. شام به خونه یکی از دوستان مشترکمون رفتم. به امین گفتم حتی دلم می خواد شب همون جا بمونم. گفت نه تا 9 برو خونه. ساعت8:30 باهام تلفنی حرف زدیم. گفتم شام همین الان تمام شده. میزو جمع کنم یک چایی هم بخوریم می روم.
    من 10 رسیدم خونه. می دونین به من چی می گه؟ می گه تو برای حرف من ارزش قایل نیستی. وقتی می گم 9 یعنی9. بهش می گم منکه آدم آهنی نیستن بهم برنامه بدن. تا بیام شد10. 30 دقیقه منتظر آژانس بودم.
    ولی دوستان بعد از یک ساعت بحث بازهم حرف خودشو می زد. آخر حرفاش می گه:تو از اول هم برای هیچ حرف من ارزش قایل نیستی. منو درک نمی کنی. خودسری و ...
    می گه : من به خاطر تو خیلی جاها پا رو دلم گذاشتم . خونه خواهرم نرفتیم. خونه مادرم نرفتیم و... بهش گفتم خونه اونا نرفتیم چون خودشون باعث شدن. خودشون بی ادبی می کنن منم نمی روم. می گه اگه من مجبورت کنم می یای ولی من احترام گذاشتم بهت و به خواستت اهمیت دادم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! !!!!!!!! ولی تو ترجیح دادی نیم ساعت بیشتر اونجا باشی و به حرف من اهمیت ندادی!!!!!!!!!!!!!!
    فقط تلفن رو تونستم قطع کنم.
    از دیشب حالم بده. از پدرم راحت شدم گیر همسرم بیفتم؟؟؟
    چه طور یک خانم همه چی رو به دوش بکشه؟؟؟ یک خانم لال شه و خیلی جاها حرف نزنه. مثل مرد باشه ولی 10 شب تو خیابون؟؟؟!!!!!!!!!!! من تو خیابون نبودم...
    من براش ارزش قایلم و...
    خیلی حالم بده. تمام افکارم بهم ریخته. امین از اول هم نمی خواست انقدر زود عقد کنیم ولی همش به خاطر اصرار من بود.
    نمی دونم...
    می خوام یک مدت باهاش حرف نزنم. نمی دونم تا کی ولی اصلا دلم نمی خواد تا یک مدت با هیچ کس حرف بزنم.
    شاید من اشتباه کردم از همون اول...

  6. #286
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 21 اردیبهشت 92 [ 12:37]
    تاریخ عضویت
    1387-6-17
    نوشته ها
    1,234
    امتیاز
    8,567
    سطح
    62
    Points: 8,567, Level: 62
    Level completed: 39%, Points required for next Level: 183
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    277

    تشکرشده 281 در 126 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: من حساسم با اون بی معرفته ؟؟؟

    .............

  7. #287
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 21 آبان 91 [ 17:29]
    تاریخ عضویت
    1386-7-17
    نوشته ها
    1,333
    امتیاز
    16,003
    سطح
    81
    Points: 16,003, Level: 81
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 347
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    484

    تشکرشده 498 در 242 پست

    Rep Power
    152
    Array

    RE: من حساسم با اون بی معرفته ؟؟؟

    نازنین جان
    این مشکل تو تنها نیست من هم این مشکل رو داشنم و دارم
    از این بحثها همه جا هست
    به خاطر این مسئله خودتو ناراحت نکن عزیز دلم
    یه کاغذ بر دار و هر چی دلت خواست بنویس حتی فحش اینقدر بنویس که هیچی تو دلت نمونه
    بعد هم پارش کن ولی حداقلش اینه که خیلی سبک میشی دوست من

  8. #288
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 14 آبان 88 [ 13:08]
    تاریخ عضویت
    1387-7-06
    نوشته ها
    251
    امتیاز
    4,767
    سطح
    44
    Points: 4,767, Level: 44
    Level completed: 9%, Points required for next Level: 183
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    9

    تشکرشده 10 در 8 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: من حساسم با اون بی معرفته ؟؟؟

    نازنین جان اشکال نداره آجی سخت نگیر . همیشه از این سوء تفاهما پیش میاد . به نظرم فقط خواسته خودشو واست یه کم لوس کنه که البته کشدار شد . حالا اگر فعلا نمیتونی باهاش صحبت کنی راحت بهش بگو که میخای چند رز تنها باشی البته با وجود علاقه ای که بهم دارین فکر نکنم هردوتون طاقت بیارین و بعدشم تو یه فرصت مناسب با یادآوری یکی دوتا از کارات بهش بگو که بیشتر از این واسش احترام قائلی.

    میدونم که ما خانما هیچ وقت دوست نداریم خوبیارو به طرف یادآوری کنیم که فکر نکنه سرش منت میزاریم ولی عزیزم می بینی که خود آقایون به وقتش میگن که ما به خاطره شما چه کردیمو چه نکردیم . پس تو هم تو یه فرصت یه گریز به فداکاریت بکن میدونم که سیاستشو داری گلم.

    نبینم ناراحتیتو خانمی. موفق باشی.

  9. #289
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دوشنبه 05 تیر 91 [ 11:23]
    تاریخ عضویت
    1387-6-17
    نوشته ها
    1,019
    امتیاز
    7,536
    سطح
    57
    Points: 7,536, Level: 57
    Level completed: 93%, Points required for next Level: 14
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    650

    تشکرشده 657 در 204 پست

    Rep Power
    119
    Array

    RE: من حساسم با اون بی معرفته ؟؟؟

    نازنین عزیزم خانومی آروم باش از تو بعیده این طوری بهم بریزی
    خوب اینجور کنترلها همیشه رو خانوما هست عزیزم منو آرش که هنوز رسمی نیستیم بازم منو کامل کنترل می کنه
    نمونش اینکه می خواستم چند روز پیش برم بازار علائالدین موبایل خواهرمو که داده بود تعمیر بگیرم نذاشت گفت بدونه من اونجا نمی ری اونجا جایه یه دختر تنها نیست
    منم دیگه باهاش بحث نکردم با اینکه خودشم وقت نمی کنه باهام بیادو هنوز موبایل اون بنده خدا دسته فروشنده مونده
    عزیزه دلم با حرف نزدنم هیچی درست نمی شه که بدتر میشه پس سعی کن اول آروم بشی بعدشم راضیش کنی که اگه دیر اومدی معنیش این نبوده که به حرفش اهمیت ندادی شرایط اینجوری پیش اومد

  10. #290
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 21 اردیبهشت 92 [ 12:37]
    تاریخ عضویت
    1387-6-17
    نوشته ها
    1,234
    امتیاز
    8,567
    سطح
    62
    Points: 8,567, Level: 62
    Level completed: 39%, Points required for next Level: 183
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    277

    تشکرشده 281 در 126 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: من حساسم با اون بی معرفته ؟؟؟

    قضیه لوس کردن نبود. خیلی جدی و با کمی تهدید حرف زد!!!!
    می دونید احساس می کنم دارم یک طرفه واسه این زندگی تلاش می کنم. تنهای تنها...
    امین هنوز بچه تر از این حرف هاست. شایدم اون داره درست می گه من نمی فهمم...
    شاید از اول من نباید اون همه واسه عقد اصرار می کردم. نباید اون همه توقعمون پایین می آوردم. نباید این همه زیر بار فشار می رفتیم. نباید به جای همه فکر کنم و .... خیلی نبایدهای دیگه.
    نمی تونم خودمو و افکارمو جمع کنم. واقعا نمی تونم. حرفای دیشبش خیلی بد بود...


 
صفحه 29 از 52 نخستنخست ... 919202122232425262728293031323334353637383949 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. آیا من مقصرم یا اون؟؟؟
    توسط bluee در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: جمعه 08 مرداد 95, 17:41
  2. امیدم به زندگی کم شده ( چرا من ؟؟؟ کمکم کنید)
    توسط ab96 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: پنجشنبه 05 شهریور 94, 13:47
  3. به اين احساس اوليه اعتماد كنم؟؟؟ ... به نظرتون من زود قضاوت ميكنم؟؟؟
    توسط rama25 در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 33
    آخرين نوشته: یکشنبه 19 شهریور 91, 09:00
  4. چطور بهش بگم ؟؟؟
    توسط amir_irani در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 16
    آخرين نوشته: دوشنبه 13 دی 89, 19:33
  5. با شوهر بچه ننه ام چه کنم؟؟؟
    توسط sara62 در انجمن اختلاف و دعوا با خانواده همسر
    پاسخ ها: 30
    آخرين نوشته: شنبه 10 مهر 89, 12:08

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 06:14 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.