آره نازنین جان
دیشب بهم می گه اگه قرار بزاریم برا جلو اومدن دیگه راه برگشت نداریم فکراتو بکن منم گفتم من مشکلی ندارم تا حالا هم بیشتر از این مشکلات رو تحمل کردم اونی که باید فکراشو بکنه تویی
تشکرشده 657 در 204 پست
آره نازنین جان
دیشب بهم می گه اگه قرار بزاریم برا جلو اومدن دیگه راه برگشت نداریم فکراتو بکن منم گفتم من مشکلی ندارم تا حالا هم بیشتر از این مشکلات رو تحمل کردم اونی که باید فکراشو بکنه تویی
تشکرشده 45 در 28 پست
بلوم جان دليل ترسش چيه؟
شايد به قول خودش از اينكه بعدا تو سرو كله هم بزنيد ميترسه!!! عزيزم سعي كن كمتر حرص بخوري، ميدونم سخته اما شدنيه به اميد خدا تا عيد تكليفت معلوم ميشه.
تشکرشده 657 در 204 پست
مشکل اینه که تمام کسایی که اطراف ما هستن و ازدواج کردن با اینکه هیچ کدوم از مشکلات حاد مارو نداشتن بعد از ازدواج دچار مشکل شدن و آرش می گه اینا که مشکل نداشتن اینجوری شدن چه برسه به ما که خانواده هامون با هم مشکل دارن و هزار تا چیز دیگه
تشکرشده 281 در 126 پست
کوتاه نیا. اصلا.
تشکرشده 657 در 204 پست
آرش همین الان زنگ زد بهم گفت پنجشنبه تولد فلانی دعوت شدیم حتما باید باهم بریم بچه ها تاکید کردن تورو حتما ببرم با خودم ( همه ی دوستاش منو میشناسن)
منم گفتم تو که هنوز از خودت مطمئن نیستی چرا می خوای منو ببری تو اون جمع اگه من نباشم آزاد تری شاید دختر دیگه ای بیاد طرفت نمی خوام آزادیت رو بگیرم
گفت خیلی بچه ای من اگه دنبال دختر دیگه ای بودم تا حالا می رفتم تولدو با هم می ریم منم گفتم حالا ببینم چی می شه فعلان نمی تونم بگم
تشکرشده 29 در 19 پست
سلام بلوم عزیز . به هر حال هر زندگی فراز و نشیب داره . یک روز با تو و یک روز بر علیه تو . این چه طرز فکری که آرش پیدا کرده . با لاخره توی هر خونه زندگی که با عشق شروع میشه یه مشکلاتی پیش میاد هیچ زندگی بی مشکل نیست . آرش داره اشتباه فکر میکنه . چرا نمی خواد تکلیف خودش و تو رو روشن کنه . بهش بگو مرگ یبار شیون یبار .
سنگی که طاقت ضربه های تیشه رو نداره تندیس زیبا نمی شه ،
فقط یکبار فرصت داری تا از وجودت تندیس بسازی ،
پس از زخم تیشه خسته نشو!!
تشکرشده 657 در 204 پست
منم همینو بهش گفتم هما جان بهش گفتم هیچ زندگی تو تفاهم کامل نیست ما هم مثه بقیه از کره ی ماه نیومدیم که
کلا آرش این مدلیه تا شرایط یکم از حالت طبیعی خارج می شه بهم میریزه الانم چون من یکم بهش دارم گیر میدم براش شدم یه زن قرقرو و غیر قابل تحمل
سعی میکنه از بحث فرار کنه از دعوا کردنو بحث کردن فراریه
همیشه دلش می خواد اوضاع خوب باشه من همیشه بخندم هیچ وقت ناراحت نباشم و هیچ وقت از چیزی گله نکنم
تشکرشده 121 در 55 پست
بلوم عزیز سلام :
من الان حدود سه ساعته که از اول موضوع تایپینکت دارم میخونم . واقعااز این همه صبر و بردباریت افتخار میکنم . واقعا شرایط سختی داری ، نمی دونم اگه من شرایط تو رو داشتم میتونستم تحمل کنم یا نه ؟ آرش باید از اینکه دختری اینطوری دوسش داره از تو قدر دانی کنه .
از خدا میخوام که سریعتر مشکلت برطرف بشه .
منتظر خبرای خوبی ازت هستم . به نظرم بهتره که باهاش به تولد بری !
تشکرشده 121 در 55 پست
عزیزم آرشم الان حق داره که اینجوری داره برخورد میکنه . از طرفی از بلاتکلیفی و این سردرگمی خسته شده و اینکه میبینه نمیتونه کاری بکنه داغونش میکنه . این همه مشکلاتو تحمل کردی بازم تحمل کن و تنهاش نزار .
تشکرشده 657 در 204 پست
بال تکین عزیزم ممنون که وقت گذاشتی و تاپیکمو خوندی
من خودم هیچ مشکلی ندارم حاضر تا آخر عمرم ازدواج نکنم ولی کنار آرش باشم و اونو از دست ندم ولی خانوادم دیوانم کردن دیگه تحمل کنایه هاشونو ندارم
من با وجود همه ی مشکلاتی که دارم از این که کنار آرش هستم راضیم ولی خانوادم نه همین طوری چیزی بهم نمی گن و همشون آرشو دوست دارن ولی از طرفی هم حرفاشون آزارم می ده
می دونی آرش دلش می خواد خانوادش بیان بهش بگن بریم خاستگاری فلانی بعدم بیان من و بزارن رو سرشونو من بشم بهترین عروس دنیا واسشون
این اتفاق تو خوابم نمی افته چه برسه به بیداری
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)