تا قصر زرد تاختی و لرزه افتاد
در قصرهای قیصر و در خانه های خان
آن کیست کو به ملک کند با تو همسری
از مصر تا به روم و زچین تا به قیروان
تشکرشده 16,568 در 3,447 پست
تا قصر زرد تاختی و لرزه افتاد
در قصرهای قیصر و در خانه های خان
آن کیست کو به ملک کند با تو همسری
از مصر تا به روم و زچین تا به قیروان
تشکرشده 10,164 در 2,192 پست
نی بیم و نی امید نه طاعت نه معصیت
نی بنده نی خدای نه وصف مجاوری
عجزست و قدرتست و خدایی و بندگی
بیرون ز جمله آمد این ره چو بنگری
تشکرشده 14 در 6 پست
یاد باد آنکه زما وقت سفر یاد نکرد
به وداعی دل غمدیده ما شاد نکرد
تشکرشده 10,164 در 2,192 پست
دلم تنگ است؛دلم میسوزد از باغی که میسوزد
نه دیداری, نه بیداری نه دستی بر سر یاری
مرا آشفته میدارد چنین آشفته بازاری
تشکرشده 34 در 22 پست
یارب این نوگل خندان که سپردی به منش
می سپارم به تو از دست حسود چمنش
تشکرشده 10,164 در 2,192 پست
شیرمردا تو چه ترسی ز سگ لاغرشان
برکش آن تیغ چو پولاد و بزن بر سرشان
چون ملک ساخته خود را به پر و بال دروغ
همه دیوند که ابلیس بود مهترشان
همه قلبند و سیه چون بزنی بر سر سنگ
هین چرا غره شدستی تو به سیم و زرشان
تشکرشده 375 در 164 پست
يكي درد و يكي درمان پسنده
يكي وصل و يكي هجران پسنده
من از درمان و درد و وصل و هجران
همان را مي پسندم كه ياران مي پسنده
او مـانده و قلب آهنـــی تان مردم!
یا می نگـرد به دشمنی تان مردم!
این پاسخ لطف یک درخت است؟تبر؟
لعنت به نمکدان شکنی تان ! مردم!
تشکرشده 10,164 در 2,192 پست
هر شهی را بندگانش حارسند
شاه ما مر بندگان را پاسبان
شاه ما از خواب و بیداری برون
در میان جان ما دامن کشان
تشکرشده 375 در 164 پست
نشد يك لحظه از يادت جدا دل
زهي دل آفرين دل مرحبا دل
ز دستش يك دم آسايش ندارم
نمي دانم چه بايد كرد با دل
هزاران بار منعش كردم از عشق
مگر برگشت از راه خطا دل
او مـانده و قلب آهنـــی تان مردم!
یا می نگـرد به دشمنی تان مردم!
این پاسخ لطف یک درخت است؟تبر؟
لعنت به نمکدان شکنی تان ! مردم!
تشکرشده 10,164 در 2,192 پست
لطیفان و ظریفانی که بودستند در عالم
رمیده و بدگمان بودند همچون کبک کهساری
گر استفراغ می خواهی از آن طزغوی گندیده
مفرح بدهمت لیکن مکن دیگر وحل خواری
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)