چند سالتونه؟
تشکرشده 10,678 در 2,786 پست
چند سالتونه؟
تشکرشده 902 در 220 پست
به هر حال با توجه به این نگرانی که خودتون هم دارید به نظرم بگید خیلی بهتره، همیشه که نمی تونید با این نگرانی باهاش زندگی کنید.
چرا همیشه شک داشته باشه؟ اگه بهش بگید که اینقدر برای خودم کوچیک و جزیی بوده که اصلاً فراموش کرده بودم یا نمی خواستم ناراحتت کنم و الان چون خیلی تکرار کردی یادم اومده.
[size=medium]فراغ و وصل چه باشد، رضای دوست طلب *** که حیف باشد از او غیر از او تمنایی[/size]
green (سه شنبه 02 آذر 89)
تشکرشده 743 در 207 پست
سلام دوست خوبم... شما رازي رو كه متعلق به خودتونه پنهان كردي! دليلي هم نداره كه دوستتون متوجه شن.... اما از طرفي ايشون دختري رو كه حتي بي منظور هم با يكي بوده نمي پذيره، كه البته اين يكي حق ايشونه!!!
سعي كنيد غير مستقيم ازشون بپرسين كه نظرشون نسبت به چنين رابطه اي چيه، مثلا اين مشكل واسه يكي از دوستاتون پيش اومده و نامزدش ميخواد رهاش كنه، آيا كار نامزدش درسته؟! اگر بي اهميت با اين موضوع برخورد كردن، از عذاب وجدانتون دست بردارين و ديگه چيزي بهشون نگين.... اما اگر روي خوشي نسبت به اين مساله نشون ندادن و مثلا حق رو به نامزد دوستتون دادن ، سعي كنيد به اين رابطه خاتمه بدين. حالا به هر بهانه اي. چون اگر ندونسته با شما ازدواج كنند بهشون ظلم كردين. ولي ايشون به هيچ عنوان نبايد راز شما رو بدونن چون حتي اگر فهميدند و بخشيدند هميشه نسبت به شما شكاك خواهند بود و ممكنه بعد از ازدواج عرصه زندگي رو بر شما تنگ كنند. مردان اينچنيني زيادند. خواهش ميكنم خودتونو به دردسر نندازيد!
در ضمن پيشنهاد ميكنم به ازدواجتون منطقي تر فكر كنيد. ايشون حساسن وشما هم كه با دوستي با ايشون رابطه برقرار كردين... معمولا اولين سؤالي كه تو ذهن چنين افرادي بعد از ازدواج مطرح ميشه اينه كه.... شما كه با من دوست شدي، از كجا مطمئن باشم با كس ديگه اي دوست نميشي؟؟؟؟!
اينو گفتم تا محتاط تر تصميم گيري كنيد.
پيروز باشين!
hamishetanha (سه شنبه 02 آذر 89)
تشکرشده 10,678 در 2,786 پست
22 - 5 سال رابطه = 17
7 سال از رابطه قبلی می گذره - 5 سال رابطه = 2
17-2 = 15
شما اون موقه 15 توی هیجانات دوران نوجوانی بودی.مسلمن رابطه ای که داشتی به خاطر همون هیجانات بوده.
نگرانی هایی که از وجود رابطه قبلی می تونه وجود داشته باشه.از زمان اتمام رابطه کم تر از یک سال بگذره.طرف متروک
امکان دسترسی به دختر رو داشته باشه.نگرانی که از این بابت ایجاد می شه،نکنه دوباره تماس بگیره راضیش کنه ...
این وقتیه که دو نفر قبلن دوست بودن ولی دختر خلاف میلش با یکی دیگه می خواد ازدواج کنه.
مورد دیگه اینکه شک به روابط همزمانه.
هیچکدوم از توضیحات بالا در مورد نیلوفر صدق نمی کنه.
فرهنگ 27 (سه شنبه 02 آذر 89)
تشکرشده 70 در 35 پست
نوشته اصلی توسط فرهنگ 27
نه دوست خوبم همینطور که گفتی اینا هیچکدوم درمورد من صدق نمیکنه ... من اصلا نگران این چیزا نیستم ... ناراحتی و عذاب وجدان من از اینه که طرفم از من درباره ی روابط قبلی پرسید ولی من نتونستم بهش راستشو بگم .
تشکرشده 240 در 63 پست
نیلوفر خانم
چرا یه مساله ساده را اینقدر پیچیدش میکنی.اینطور که شما اشفته شدی طرف مقابل حق داره 1001 فکر بکنه.
احتمالا دلیل زیاد پرسیدنش هم همین اشفتگی شما در جواب به این پرسشه.
حالا یه رابطه ای بوده.اینطور که می گویی در حد حرف زدن.و الان هم چند ساله این رابطه قطع شده.پس دیگه فکر چی را می کنی!
به نظر من اگه تماس جنسی نبوده به هیچ عنوان نگو.در غیر اینصورت فقط طرف مقابلت را بدبین می کنی.
و تازه کنجکاوتر که خوب مثلا کی بود.چه جوری باش اشنا شدی.چی گفت و ....
و سر انجام هم شک مثل خوره می افته به جونش.چه ازدواج کنه چه نکنه.
اما مورد اصلی که باعث شد من این پست را بزنم این بود که بگم عزیزم تو که خودت اینقدر حساسی و عذاب وجدان داری و می دانی اکثر پسرها موقع ازدواج این مسائل براشون مهمه چرا دوباره خودت را وارد یه رابطه دیگه
میکنی.حالا امدیم به هر دلیلی (مثلا ازمایش خونتون به هم نخورد)ازدواج صورت نگرفت.
دوباره با نفر سوم همین اش و همین کاسه.هی بگم هی نگم.
پس رابطه را دیگه تموم کن.و ازش بخواه به این رابطه جنبه رسمی بده و با خانوادش بیاد جلو.
در اینصورت حتی اگه ازدواجی صورت نگیره در مقابل خاستگارهای بعدی با کمال افتخار سرت را میگیری بالا و در جوابشان می تونی بگی مثل همه دخترها چند تا خواستگار داشتم که بعد از برسی جمیع جهات به این نتیجه رسیدیم که به درد هم نمی خوردیم.
اگه هم گفت نمی تونم و شرایطش را ندارم و ....
باهاش خداحافظی کن و بسپارش به تاریخ.
kashmar (سه شنبه 02 آذر 89)
تشکرشده 70 در 35 پست
اما مورد اصلی که باعث شد من این پست را بزنم این بود که بگم عزیزم تو که خودت اینقدv حساسی و عذاب وجدان داری و می دانی اکثر پسرها موقع ازدواج این مسائل براشون مهمه چرا دوباره خودت را وارد یه رابطه دیگه
میکنی.حالا امدیم به هر دلیلی (مثلا ازمایش خونتون به هم نخورد)ازدواج صورت نگرفت.
دوباره با نفر سوم همین اش و همین کاسه.هی بگم هی نگم.
پس رابطه را دیگه تموم کن.و ازش بخواه به این رابطه جنبه رسمی بده و با خانوادش بیاد جلو.
در اینصورت حتی اگه ازدواجی صورت نگیره در مقابل خاستگارهای بعدی با کمال افتخار سرت را میگیری بالا و در جوابشان می تونی بگی مثل همه دخترها چند تا خواستگار داشتم که بعد از برسی جمیع جهات به این نتیجه رسیدیم که به درد هم نمی خوردیم.
اگه هم گفت نمی تونم و شرایطش را ندارم و ....
باهاش خداحافظی کن و بسپارش به تاریخ.
[/quote]
.....................
Kashmar عزیزم اول از همه ازت تشکر میکنم که منو راهنمایی کردی...نه از شما بلکه از همه ی دوستان خوبم .... اخه ببین شرایط من یک کمی فرق میکنه...نمیدونم میذاری به حساب بی منطقی.بچگی.احساسی رفتار کردن.بی عقلی یا هرچیز ... ممکن هم هست که فکر کنی من الکی این حرفو میزنم و به اون عمل نمیکنم ولی دوست عزیزم من اگه با این اقا به هر دلیلی ازدواج نکنم با کس دیگه ای هم ازدواج نمیکنم.... یعنی اگه به هر دلیلی این رابطه تموم بشه موضوع با افتخار به خواستگارای دیگه بگمو اینا منتفی هست .... بعد هم اینکه ما الان هیچ کدوم شرایط ازدواج نداریم و بخواهیم هم نمیتونیم ازدواج کنیم ... اتفاقا من اصلا موافق نیستم که الان ازدواج کنیم ... الان کلی راه و سختی های زیادی برای ازدواجمون وجود داره.
نوشته اصلی توسط sisili
ممنونم دوست گلم .. همینطور که به کاشمر گفتم الان شرایط ازدواج رو اصلا نداریم ... اتفاقا این اقا میگه که این همه حساسیت من مال قبل ازدواجه و بعد از ازدواج دیگه چون خودم باهاتم دیگه این نگرانیا وجود نداره ... به طور کلی این اقا به شرایط جامعه بدبینه و نه اینکه به من شک داشته باشه و بخواد مراقبم باشه.
سلام ببین به نظر من نباید بگی چون دقیقا دوست من چنین کاری کرد اون حتی دفتر خاطراتش رو به کسی که دوست داشت داد تا بخونه و دقیقا اون هم همون روز عصر باهاش بهم زد گذشته هر چی بوده گذشته مهم اینده روبهروی تویه و اینکه خودت میگی اصلا به یاد گذشته ها هم نبودی . نگذار یه گذشته چرت و ساده تو و همسر اینده ات رو از هم دور کنه تا جایی که دیگه نبینیش . در ضمن هیچ عذاب وجدانی هم وجود نداره چون تو گناهی نکردی اینو یادت باشه و این ذهنیت رو از خودت دور کن موفق و خوش باشیو اینکه خوش امدی به دنیای عاشقا
masi.ahmad (دوشنبه 01 آذر 89)
تشکرشده 238 در 85 پست
نيلوفر عزيز
وقتي بين شما و دوست قبلي تون اتفاقي نيافتاده لازم نيس عذاب وجدان بكشي بقول خودت بچگي كردي
به هيچ وجه بهش نگو و بعد اين هميشه باهاش صادق باش خوشبخت شين
پاييز خزان2 (دوشنبه 01 آذر 89)
تشکرشده 163 در 25 پست
[align=justify]سلام دوست عزیز،
از اون ماجرا درس بگیر و فراموشش کن و چیزی راجع به اون قضیه به همسر آینده ات نگو.
ببین من خودم معتقدم که آدم باید با کسی که قراره یه عمر باهاش زندگی کنه، صادق و روراست باشه و همه حقایق رو بهش بگه. ولی در مورد شما وقتی اتفاق خاصی بین شما و دوست قبلیت نیفتاده، گفتن این ماجرا فقط ذهن همسر آینده ات رو مغشوش می کنه. پس بهتره که نه حرفی راجع بهش بزنی و نه اصلا" بهش فکر کنی. یه جریانی بوده، تموم شده. به آینده و لحظات خوشی فکر کن که با همسرتون خواهی داشت.[/align]
آیسان (سه شنبه 02 آذر 89)
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)