به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 3 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 41
  1. #21
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array

    RE: تنفر و احترام

    دوم >>> راهکارهای رفتاری در این مواقع



    • تغییر شریط و بستر ، ولو در درون و هرچند کوچک ( مثل همون تغییر دید یا وسعت دید )

    • تمرکز نکردن بر رفتارهای ناخوشایند اطرافیان .

    • بی اعتنایی در عین احترام و ادب .

    • حرف زدن با فرد یا افراد مربوطه در عین ادب و احترام وبدور از خشم و در کمال اعتماد به نفس ، برای ابراز احساس ناخوشایند بدون آنکه در پی نتیجه باشیم ( فقط تخلیه روان و بیان احساس )

    • توجه به جنبه های مثبت و درسهای نهفته .

    • پرهیز از کمال گرایی و نتیجه مداری .

    • باور یاری خدا ، اگر خود در مسیر درست و سالم باشیم و بر رفتار خود بیشتر متمرکزو مراقب باشیم .

    [در رابطه با بند آخر توضیحی بدهم :
    جهان خلقت وظیفه اش در خدمت انسان بودن است ، لذا ذاتاً باید هر آنچه برای ما در طی مسیر انسانیت لازم است را مهیا کند و خدمت کند . تا وقتی ما در مسیر درست باشیم این خدمتگذاری به راهه ( گاهی در این راستا اتفاقات معجزه وار برای افراد پیش آمده ) هرجا چنین نبود ، ما در مسیر نیستیم یا از آن دور افتاده ایم . ( به این اصل یقین داشته باش ) لذا آنجا که کاری از شما برنمی آید و قدرت سازگاری محدود ، کافیه شما مراقب باشی درست رفتار کنی ، خدا خود یاری می کند برای حل مسئله]

    • شخصیت افراد را از رفتارشان تفکیک کردن و از رفتار برائت کردن و نسبت به شخص فرد یا افراد رئوف و مهربان و دلسوز بودن ( اگر چه سخت است )


    • قاطع و محکم بودن در جایی که رفتار دخالت در استقلال و اختیارات شماست و فرد یا افراد انعطاف نداشته و تحمیلگر باشند ( نه به معنای بی ادبی و بی احترامی و ستیز ، بلکه به معنای تصمیم مستقلانه و البته درست و به جا گرفتن و بر آن استوار ماندن و عمل کردن )


    . امیدوارم تونسته باشم حرفهای به درد بخوری برات گفته باشم .

    .





  2. 2 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    فرشته مهربان (سه شنبه 10 اسفند 89)

  3. #22
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 05 تیر 03 [ 04:02]
    تاریخ عضویت
    1388-1-20
    نوشته ها
    1,530
    امتیاز
    37,798
    سطح
    100
    Points: 37,798, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second ClassSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    5,746

    تشکرشده 6,060 در 1,481 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    276
    Array

    RE: تنفر و احترام

    سلام

    فرشته عزیز خوشحالم کردین که اومدین اینجا وصد البته خوشحالترم کردین که واسم نوشتین .

    حرفاتون خیلی کمک کننده هست و قطعا استفاده خواهم کرد و امیدوارم بتونم در عمل هم از توصیه های شما دوستان استفاده کنم .

    البته من برای تغییر رویه و تحلیل راهکارهای پیشنهادی تو این تاپیک به زمان نیاز دارم.

    باید از آنی عزیز, , mostafun ، ،کیوان گرامی و فیلوسارای مهربونم هم مجددا تشکر کنم که لطف کردن و با نظرات ارزندشون این امکان رو واسم فراهم کردن که زاویه دیدم رو گسترده تر کنم و عمیق تر و روشنتر بتونم موضوع رو بررسی کنم .

    بهترین ها رو واستون آرزو میکنم .




  4. 3 کاربر از پست مفید صبا_2009 تشکرکرده اند .

    صبا_2009 (سه شنبه 10 اسفند 89)

  5. #23
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 05 تیر 03 [ 04:02]
    تاریخ عضویت
    1388-1-20
    نوشته ها
    1,530
    امتیاز
    37,798
    سطح
    100
    Points: 37,798, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second ClassSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    5,746

    تشکرشده 6,060 در 1,481 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    276
    Array

    RE: تنفر و احترام

    سلام به همه

    می خواستم یه تاپیک جدید باز کنم ولی وقتی مجددا این تاپیک رو خوندم دیدم خیلی از راهنمایی هاش کاربردی و اجرایی ولی مشکل من همچنان در راستای این تاپیک ادامه داره

    اصــــــــــــــــــــلا قصد درد و دل کردن ندارم و فقط دنبال راه حل هستم

    برای شفاف شدن موضوع بگم که طرف من پدرم هستند.

    و مساله من اینه که با وجود تلاش بسیار زیادم، هنوز موفق نشدم روند برخوردهام رو با پدرم سازنده و محترمانه کنم!

    پدر من در کنار خصوصیات مثبت زیادی که دارن که من بهشون واقفم و به همین دلیل نمی خوام ذره ای بهشون بی احترامی بشه اما یه فردی هستند که خودشون رو دانای مطلق می دونند که مصلحت همه چیز و همه کس رو میدونند (به خودشون اجازه دخالت و اظهار نظر در مورد زندگی بقیه افراد هم میدن (از نظر خودشون فوق العاده خیرخواهند!!))، شدیدا لحن تلخی دارند (از زهر تلخ تر) و بخاطر اینکه خودشون رو بوجود آورنده ما میدونن از ما توقع اطاعت محض دارند.
    به دلیل اخلاقای ایشون و یه سری عوامل دیگه برادرم با مشکلات زیادی مواجه شده و مشکلات زیادی رو برای خانواده بوجود آورده (بیشترین فشار این مشکلات مجددا به پدرم بر میگرده) و همین باعث شده که ایشون هر روز تلخ تر کم صبر تر و بی منطق تر بشن.

    مساله من اینه که تلخی رفتارهای دیگران بر کلام من هم تاثیر گذاشته و گاها به شدت تلخ حرف میزنم. من در حین عصبانیت نه داد میزنم و نه پرخاش میکنم فقط عباراتی رو بکار می برم که احتمالا طرف مقابلم رو تخریب میکنه.

    مثال میزنم: "مدت طولانی هست که من اصلا تلویزیون نمی بینم به جرات میشه گفت کمتر از 10 ساعت در ماه اونم در حین غذا خوردن یا فقط برای اخبار دیدن. گاهی پیش میاد که از سر خستگی و بی حوصلگی بخوام یه برنامه ای رو ببینم. پدرم سر میرسه کنترل بر میداره و کانال رو عوض میکنه بدون توجه به اینکه یه انسان اونجا وجود داره. واکنش اولیه م اینه که اِ من داشتم اون برنامه رو میدیدم (خیلی آروم) هیچ واکنشی از سمت پدرم دریافت نمیشه. واکنش بعدی بابا بزن همونجا بازم سکوت رفتاری و در نهایت بعد از مدتی صبر کردن من میگم دیوارها ببخشید داشتم تلویزیون نگاه می کردم و میرم تو اتاقم" اینجاست که متهم میشم به گستاخی و بی ادبی و حرمت شکستن. پدرم اصلا از من راضی نیست چون معتقده که احترامی واسش قائل نیستم.

    این مثال یه رفتار جزئی و خیلی ساده و قابل اغماض از سمت پدرم هست و روزانه 10 ها مثال از این اتفاق ها با شدت بیشتر و مخربتر روی میده که خیلی هاش فقط به سکوت من ختم میشه. (من تنها شاکی این ماجرا نیستم سایر اعضای خانواده دلی پرخون تر از من دارند)

    کلا نظر دادن در مقابل پدرم چه با خشم چه مودبانه با آرامش و چه هر حالت دیگه ای بی حرمتی محسوب میشه!
    فقط باید سکوت کرد و چشم گفت تا پدرم راضی بشه.

    ولی تو همه ی شرایط نمیشه سکوت کرد. تصمیمات پدرم اکثر اوقات غلط و مضر هست.

    آیا تنها راه حل اینه که فقط سکوت کرد و فقط پر از خشم و کینه شد؟
    تو این شرایط چطور میشه اظهارنظر کرد بدون اینکه حرمتی شکسته بشه ؟

    من این رو میدونم که پدرم از بعد روانی فرد سالمی نیست چطور میشه با افرادی امثال پدرم جرات مندانه رفتار کرد؟



  6. 2 کاربر از پست مفید صبا_2009 تشکرکرده اند .

    صبا_2009 (جمعه 14 مهر 91)

  7. #24
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 10 دی 02 [ 10:23]
    تاریخ عضویت
    1391-5-02
    نوشته ها
    1,285
    امتیاز
    24,091
    سطح
    94
    Points: 24,091, Level: 94
    Level completed: 75%, Points required for next Level: 259
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocialVeteranOverdrive10000 Experience Points
    تشکرها
    3,681

    تشکرشده 4,954 در 1,249 پست

    Rep Power
    225
    Array

    RE: تنفر و احترام

    سلام صبا جان

    من دو تا سوال ازت دارم

    1- کسی توی خانوادتون هست که نفوذ عاطفی روی پدرت داشته باشه مثلا مادرت

    2- آیا تا الان سعی کردی با پدرت رابطه صمیمی داشته باشی یا به عبارتی باهاش دوست باشی؟

  8. کاربر روبرو از پست مفید فکور تشکرکرده است .

    فکور (جمعه 14 مهر 91)

  9. #25
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 05 تیر 03 [ 04:02]
    تاریخ عضویت
    1388-1-20
    نوشته ها
    1,530
    امتیاز
    37,798
    سطح
    100
    Points: 37,798, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second ClassSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    5,746

    تشکرشده 6,060 در 1,481 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    276
    Array

    RE: تنفر و احترام

    سلام فکور جان، مرسی که به تاپیکم سر زدی

    1- کسی توی خانوادتون هست که نفوذ عاطفی روی پدرت داشته باشه مثلا مادرت
    نه عزیزم. بی سیاستی های مادرم هم فقط اوضاع رو بدتر می کنه

    2- آیا تا الان سعی کردی با پدرت رابطه صمیمی داشته باشی یا به عبارتی باهاش دوست باشی؟
    روابط منو خواهرم با پدرم دوستانه هست در حالت کلی . به دلیل فشاری که تک تک ما داریم تحمل می کنیم همه اعضای خانواده م شکننده شدن . رفتار پدرم غیر قابل پیش بینی و بهانه گیرانه هست.

    فکر کنم لازم باشه بگم که برادرم بیشتر از 9 سال درگیر انواع مختلف بیماری های روانی هست . (اسکیزوفرنی - جنون آنی و مدت هاست افسردگی حاد داره ) عملا زندگیش فلج شده و یه جورایی هم زندگی ما رو هم فلج کرده - هر روز یه جور بهانه گیری و هر روز یه جور استرس و مشکل و یه جور تهدید (تنفر من از پدرم بخاطر این هست که اونو مسبب اصلی وضعیت برادرم می دونم) عملا بهانه گیری برادرم باعث شده که پدرم شکننده بشه. مادرم هم تو این وضعیت داره فشار روانی زیادی رو تحمل می کنه و عملا هیچ کس هم هیچکاری از دستش بر نمیاد.
    از بیرون به زندگی ما نگاه کنی همه آدم های قوی و شادی هستیم ، امیدبخش فامیل و دوست و آشنا ولی همه مون دلامون پر از خشم و خستگی و نفرت هست.

    من وضعیت خانواده م رو کاملا پذیرفتم ولی واقعا تو شیوه رفتارم با پدرم موندم نمی دونم چطوری برخورد کنم که حس کنه احترامش حفظ میشه؟





  10. کاربر روبرو از پست مفید صبا_2009 تشکرکرده است .

    صبا_2009 (جمعه 14 مهر 91)

  11. #26
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 01 اردیبهشت 97 [ 02:14]
    تاریخ عضویت
    1390-1-11
    نوشته ها
    1,700
    امتیاز
    16,289
    سطح
    81
    Points: 16,289, Level: 81
    Level completed: 88%, Points required for next Level: 61
    Overall activity: 16.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,578

    تشکرشده 5,967 در 1,568 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    203
    Array

    RE: تنفر و احترام

    عزیزم شاید حرفی که می خوام بزنم کمی تلخ باشه. پیشاپیش عذر می خوام.

    اما من فکر می کنم درسته که شدت بیماریهای روانی که اشاره کردی ممکنه از شرایط محیطی تاثیر بگیره اما حقیقت اینه که تنها عاملش شرایط محیطی نیست. اینرو گفتم که بدونی پدرت نمی تونه تنها مقصر انچه بر برادرت گذشته باشه. ضمن اینکه مسلما مهر پدرت به پسرش بیشتر از مهر خواهر به برادره و البته پدرت محبتش رو به شیوه خودش بروز میده و شما به شیوه خودت.

    اما در مورد اینکه چطور با پدرت صحبت کنی که احترامش حفظ بشه،

    اول اینکه بیشتر پدرهای ما (پدرهای ایرانی) همین خصوصیات که گفتی رو دارند. شاید بهتر باشه از پدرت نقدیر کنی و با او گرم بگیری و با او دوست بشی تا بتونی دیوارشو بشکنی. مثلا در مورد مثالی که زدی، من اگر جای شما بودم (که البته زیاد بودم) می رفتم پیش بابام می نشستم کمی قربون صدقه اش می رفتم و می گفتم بابایی خیلی زرنگی ها. بعد کمی خودم رو لوس می کردم و می گفتم باشه اگر دوست داری این کانال رو ببینی من هم می شینم باهات می بینم اما اون کانال رو بیشتر دوست داشتم.

    و همینطور در موارد دیگه اول به او عزت می دادم و جایگاه پدر بودن رو براش تداعی می کردم و عزیزش می شمردم و بعد حرف خودم رو میزدم.

  12. 2 کاربر از پست مفید deljoo_deltang تشکرکرده اند .

    deljoo_deltang (جمعه 14 مهر 91)

  13. #27
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 17 آبان 95 [ 15:15]
    تاریخ عضویت
    1391-2-26
    نوشته ها
    2,672
    امتیاز
    25,995
    سطح
    96
    Points: 25,995, Level: 96
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 355
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    6,844

    تشکرشده 7,555 در 2,378 پست

    Rep Power
    354
    Array

    RE: تنفر و احترام

    سلام عزیزم. پستای این تاپیکتو خوندم و نظراتمو می گم. ولی گلم ممکنه اشتباه کنم.

    "نتیجه ای که من گرفتم اینه که وقت گذاشتن برای تفهیم مساله و ...رو تغییر طرف مقابل پروسه بی ثمری هست و بجای این نوع تلاش بهتره که من سازگاری خودم رو با محیط و شرایط بالا ببرم ."
    راستش منم به همین نتیجه رسیدم خیلی وقته! در واقع چیزی که فکر می کنم اینه که اغلب ادما می دونن دارن چه کار می کنن و نیازی نیست خودمو با توضیح دادن اینکه ازارم دادن خسته کنم. به نظر من بیشتر وقتا اینطوریه که اگه کسی می خواست حرف منو بفهمه فهمیده بود از اول و اگه نفهمیده یعنی نمی فهمه و لازم نیست خودمو اذیت کنم. این استثنا داره. مثلا برای همسر یا بچه ادم باید هر چقدر که می تونه وقت و انرژی بذاره و تلاش کنه. اما مطمن نیستم که هر پدر مادری قدرت درک داشته باشن. چون یه عمر هر طور خواستن رفتار کردن تا ما بزرگ شدیم و عادت کردن. خیلی سخت می شه بهشون چیزی رو فهموند اگه طبیعت و خلق و خوشون طوری باشه که به نفهمیدن و نشنیدن گرایش داشته باشن. اما خوب یه وقتایی هم ممکنه ادم بتونه با چند تا جمله یه نگرش و دیدگاه جدید نشون طرف مقابل بده و اون شخص واقعا با شنیدن همین چند تا جمله تغییر کنه رفتارش. چون با یه دیدگاه جدید اشنا شده. این افراد مشخصن که می تونن درک کنن حرف رو و کسایی هستن که خودشون این امادگی شنیدن و فکر کردن و درک کردن رو دارن. و خلاصه معمولا مشخصه طرف ادم کسی هست که حرف بخواد بشنوه یا نه.

    سوال اصلی :
    چطوری میشه با شرایطی مشابه مثال هایی که در بالا عنوان کردم سازگار شد بطوریکه تنش ایجاد نشه و خود فرد (در این مثال ها من ) آسیب روانی نبینه ؟(اعصابش پودر نشه از خرد شدن گذشته)

    خوب من یه مقدار بی رحمانه ممکنه بگم و ممکنه نظرم دزست نباشه. اما به نظرمن هر کسی که دهن گفتن داره باید گوش شنیدن هم داشته باشه. و در واقع منظورم اینه که کسی که خودش با من بد رفتار می کنه کمترین و مشخص ترین بازخورد رفتارش همین بد رفتار کردن من می شه. نمی شه یکی منو ازار بده بعدش هم بشینه منتظر مهر بیکران من بشه. پس من وقتی کسی به دل بینوام رحم نمی کنه خیلی فکرمو درگیر دل اون شخص نمی کنم. چیزی که عوض داره گله نداره دیگه. اما چیزی که مهمه اینه که ادم خودش ناراحت می شه وقتی یه سری کارایی که نبایدو می کنه. یعنی من ممکنه جواب کسی که ازارم می ده رو ندم و هیچ رفتاری که ازارش بده نکنم. اما نه به خاطر اینکه اون ناراحت می شه. فقط و فقط به خاطر خودم که خودم ناراحت نشم بیشتر از این. پس به اعصاب خودت فکر کن فقط.

    1. به اين رفتارها به شكل يك عمل "مغرضانه" نگاه نكنيم. اونا رو جزء ذاتي طرف مقابل بدونيم. از يك تراكتور انتظار نداشته باشيم كه صداي آرومي داشته باشه. اين وظيفه ي ماست كه يا گوشي محافظ بزنيم يا فاصله مونو حفظ كنيم. غير منطقيه كه به تراكتور لگد بزنيم!!

    اینو یکی از دوستان نوشته بود و من باهاش موافقم. وقتی ادم گرفتار یکی می شه که یا هیچ جوری نمی خواد ادمو بفهمه یا اینکه خیلی خیلی زمان و انرژی میبره تا یه کم بخواد ادمو درک کنه من خودم اون شخصو در عمل رها می کنم و به کارای دیگه که پرثمر تره یا کارای مربوط به خودم می رسم. همین. ولی در مورد ازدواج اینکارو نمی شه کرد. ادم باید خیلی دقت کنه بعدش هم هر همسری که داشت همه ی سعیشو بکنه توی بهبود روابطش.

    تجربه منم میگه دنیا همینه که هست . منم نمیخوام چیزیو تغییر بدم که دست من نیست ولی خودم رو تا حدی میتونم تغییر بدم .منظور من از سازگاری تغییری هست که من رو از آسیب حفظ کنه، از همه کس و همه چیز نمیشه طلاق گرفت ولی خواهشا نگید که محکومیم به تحمل همراه با زجر
    نمی دونم واقعا چه کار می شه کرد اما تجربه من اینو می گه که مشکل اینه که بعضی ادما برای دلمون مهم هستن. یعنی یه شکلی از دوست داشتن رو نسبت به خونواده امون داریم. به خاطر همینه که یه حرفی رو از دهن یکی از اعصای خانواده ادم میشنوه هیچوقت یادش نمی ره اما بدترشو از همسایه ای غریبه ای بشنوه فوقش همه اعصاب خوردی این می شه که چرا جوابشو خوب ندادم.
    اگه حس می کنی کسی که ازارت می ده لیاقت نداره که دوسش داشته باشی می تونه دیگه اونو توی دلت جا ندی. اینطوری دیگه رفتاراش برات بی اهمیت می شه. اما بازم این کارو نمی شه با همسر کرد اصلا. ضمن اینکه اینم اسون نیست. بعد حالت بی تفاوتی رو باید تحمل کنی. در واقع یه حس خلا می شه. اما ممکنه ادم حساب کتاب کنه ببینه اینطوری به صرفه تره تا اینکه هی دلشو بده طرف پاره پاره کنه! اما در هر صورت یه مقدار ناراحتی وجود میاد برای دلت چه توش ادمارو جا بدی و چه خالی نگهش داری.

    در کل سازگاری یعنی بیخیالی
    اینو یکی از دوستان نوشته بود. من موافق نیستم. بی خیالیه دلپذیری نمی شه. چون روی همه ی جوانب تاثیر داره. اگه کارت و رشته ات طوریه که از عقلت بیشتر استفاده می کنی احتمالا خوبه واست. مثلا رشته های فنی. اما اگه کارت طوریه که ایده باید بدی یا به چیزای نو باید فکر کنی سخت می شه بی خیال بود. چون بیخیالی توی بقیه ابعاد هم خودشو نشون می ده. دیگه به سختی می تونی ایده ای طرح جدیدی بدی در صورتی که قبلا راحت می تونستی. خلاصه اگه سر و کارت با دله مجبوری تحمل کنی اما اگه با عقله نه. می تونی خیلی راحت دونه دونه ادمایی رو که ازارت می دن از دلت بیرون بندازی. اینا تجربه من بود. خلاصه هیچی بد یا خوب کامل نیست. ادم واسه هر چیزی ناچاره هزینه ای بده. هیچی تو دنیا مجانی نیست.

    ولی منظور من رفتارهایی هستند که هر روز و به صورت مکرر تکرار میشن و عملی هستند حرف آزار دهنده رو میشه از یک گوش شنید و از دیگری بیرون کرد، رفتار آزاردهنده ای که رو خودت قراره پیاده سازی بشه چطور میشه از کنارش گذشت ؟
    فقط وقتی که اون شخص برات دیگه مهم نباشه. یا اینکه خودتو عادت بدی تا میاد شروع کنه به زخم زبون زدن سریع به خودت بگی الان تایم استراحته! الان تایم بی تفاوتیه! یعنی توی زمانایی که می خوان ازارت بدن به خودت بگی که اون شخص اینطوریه اخلاقش و من الان باید خونسرد باشم. بعدش که تموم شد می تونی به حرفایی که شنیدی یه مقداری فکر کنی که ببینی کدومشونو باید ورچینی از بین همه ی حرفا و کدومشونو باید به کل نشنیده بگیری. همین گلم. این مواقع هم نباید احساساتی بشی. منطقی و عقلانی فکر می کنی که دل ازرده نشی و اگه واقعا حرف مفیدی هم شنیدی بتونی استفاده کنی.

    ولی نمیدونم چطور باید توقعات و دخالتهای وقت و بی وقت رو مدیریت کنم و چطور باید با این رفتار سازگار بشم؟
    خوب بستگی به ادما داره. من خودم اگه بچه داشتم همه ی سعیمو می کردم که اگه داره اشتباه می کنه نذارم. حتی هزار بارم ممکن بود بگم یه چیزی رو و واستم ببینم انجامش می ده یا نه. چون ادم یه بار زندگی می کنه و نمی خواد عزیزش اشتباه کنه توی همون یه بار زندگیش. واسه همینم درکش کن. اما اگه واقعا فکر می کنی اشتباه می کنه درکش کن که ازار نبینه دلت اما کاری بکن که فکر می کنی درسته.

    در مورد برادرت نمی دونم حالش بهتر نمیشه؟ نمی شه به بابات بگین که حداقل با برادرت ملایم باشه. برادرت کارش هنری بوده و احساساتیه؟

    آیا تنها راه حل اینه که فقط سکوت کرد و فقط پر از خشم و کینه شد؟
    تو این شرایط چطور میشه اظهارنظر کرد بدون اینکه حرمتی شکسته بشه ؟
    من این رو میدونم که پدرم از بعد روانی فرد سالمی نیست چطور میشه با افرادی امثال پدرم جرات مندانه رفتار کرد؟
    نه سکوت نباید پر از خشم و کینه باشه. سکوت وقتی سکوته که توی دلت هم اروم باشه.
    مودبانه. فقط در حد اطلاع رسانی و تذکر. منتظر نتیجه نباش. فقط اعلام کن که کار نامحترمانه ای کردن و ناراحتی همین.
    رفتار جراتمندانه در اصل واسه این بود که خودمون راحت باشیم. نتیجه اش مهم نبود. ممکن بود طرف حرفمونو قبول کنه ممکن بود تغییری بده در رفتارش ولی ممکن هم بود که نده. جراتمندانه رفتار کردنو توی کارگاهه نوشته بودن که در اصل فقط واسه ارامش خودمونه که حدود رو به شخص مقابلمون یاداوری کنیم. اما ممکنه نتیجه ی دلخواهمون نشه و ما مسوول احساسات طرف مقابلمون نیستیم. ما مسوول خودمون هستیم و در عین احترام هم به طرف مقابلمون تذکرات لازم رو می دیم.

    عزیزم ممکنه اشتباه کرده باشم توی نظراتم.
    موفق باشی.

  14. کاربر روبرو از پست مفید meinoush تشکرکرده است .

    meinoush (جمعه 14 مهر 91)

  15. #28
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 05 تیر 03 [ 04:02]
    تاریخ عضویت
    1388-1-20
    نوشته ها
    1,530
    امتیاز
    37,798
    سطح
    100
    Points: 37,798, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second ClassSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    5,746

    تشکرشده 6,060 در 1,481 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    276
    Array

    RE: تنفر و احترام

    اما من فکر می کنم درسته که شدت بیماریهای روانی که اشاره کردی ممکنه از شرایط محیطی تاثیر بگیره اما حقیقت اینه که تنها عاملش شرایط محیطی نیست. اینرو گفتم که بدونی پدرت نمی تونه تنها مقصر انچه بر برادرت گذشته باشه.
    دلجو جان مرسی که با تاپیکم اومدی و نظر دادی . عزیزم منم اعتقاد ندارم که عامل محیطی مسبب این بیماریهاست. ژنتیک ، دوره بارداری مادرم (با توجه به اینکه برادرم ناخواسته بوده) و خیلی عوامل دیگه در مورد بیماریش موثرن. ولی میشد کنترلش کرد و نه اینکه بهش شدت بخشید.

    ضمن اینکه مسلما مهر پدرت به پسرش بیشتر از مهر خواهر به برادره و البته پدرت محبتش رو به شیوه خودش بروز میده و شما به شیوه خودت.
    حرف شما درسته زمانی که یه پدر خسته نشده باشه. من هیچ ادعایی برای مهر داشتن نسبت به برادرم ندارم. کم نبودن زمان هایی که آرزوی مرگش رو کرده باشم.
    برادر من مدام افکار خودکشی رو تو سرش پرورش میده . چند سال پیش یکبار اقدام به این کار کرد (با خوردن تعداد زیادی قرص) پدرم اینقدر خسته از وجود برادرم هست که با وجودی که دید حالش بد هست ول کرد و رفت . تحمل اون شرایط واقعا واسم سخت بود زنگ زدم اورژانس و... تا مدت ها بعد متهم بودم که من عامل دردسرهای بعدی هستم چون اون روز نباید به اورژانس زنگ میزدم و باید می گذاشتم همه چیز تموم می شد.
    الان هم وضعیت همینه برادرم به شدت نسبت رفتارهای پدرم حساس هست و مدام استرس و تمایل به خودکشی داره تنها واکنش پدرم اینه که منت بگذاره بخاطر مراقبتش تو این سال ها و اگر مخالفتی بشنوه تهدید می کنه و نهایتا می گه نمی خوای می تونی از این خونه بری. (اینا رو میگم که شرایط واستون روشن بشه)

    اما قسمت دوم حرفاتون کاملا درست بود من کم صبرم و باید شیوه شما رو در پیش بگیرم

    مینوش عزیزم ممنون از حضورت

    حرفات خیلی خوب بود عزیزم

    چیزی که عوض داره گله نداره دیگه.
    من هیچوقت با هیچ کس اینطوری رفتار نمی کنم . بدی بدیه . چه من شروع کننده ش باشم چه در جواب بدی باشه.

    مینوش جان، خوشبختانه من و خواهرم طرف مشورت پدرم هستیم. خیلی جاها هم رفتارهای ایشون کمک کننده هست ولی مشکل ما تو مسائل خیلی ساده و پیش پا افتاده هست : من حق دارم هر جور که دلم میخواد بند کفشم رو ببندم . یه روز سفره رو عمودی پهن کنم یه روز افقی . وقتی دارم ظرف میشورم اول بشقاب ها رو بشورم بعد ماهیتابه ها. اگر یه بار فندک روشن نشد معنیش این نیست که من بد روشنش کردم یا بلد نیستم. وقتی میخوام نون بسته بندی کنم بجای 3 تکه و4 تکه ش کنم و خیلی چیزای دیگه ... فکرش بکن یه نفر از صبح تا شب بخواد تو تمام این کارا نظر بده . بار اول هیچی نگی بار دوم هیچی نگی . بار سوم بابا بار اولم نیست که همینو که گفتی مافیه که پدرم بیاد بگه سر منو بشکونین ولی دلم رو . من تو این خونه احترام ندارم


    در مورد برادرت نمی دونم حالش بهتر نمیشه؟ نمی شه به بابات بگین که حداقل با برادرت ملایم باشه. برادرت کارش هنری بوده و احساساتیه؟
    بهتر نمیشه. یعنی خودش هم هیچ کمکی نمی کنه که بهتر بشه. اصلا نمیشه در مورد برادرم حرف زد . از نظر همه بجز من البته منم گاهی این نظر رو دارم اون یه موجود اضافیه تو این دنیا
    رفتارهای برادرم اکثر اوقات چاره ای واسه آدم نمی گذاره


    جراتمندانه رفتار کردنو توی کارگاهه نوشته بودن که در اصل فقط واسه ارامش خودمونه که حدود رو به شخص مقابلمون یاداوری کنیم. اما ممکنه نتیجه ی دلخواهمون نشه و ما مسوول احساسات طرف مقابلمون نیستیم. ما مسوول خودمون هستیم و در عین احترام هم به طرف مقابلمون تذکرات لازم رو می دیم.
    من واقعا نمی تونم نسبت به اینکه پدرم اعلام میکنه ازم ناراضیه بی تفاوت باشم و بگم وظیفه من بوده جرات مندانه رفتار کنم.
    من می خوام یه جوری رفتار کنم که کاملا صحیح باشه که اگه بازم پدرم ناراضی بود حداقل من عذاب وجدان نداشته باشم. در این راستا پیشنهاد بدین.

  16. کاربر روبرو از پست مفید صبا_2009 تشکرکرده است .

    صبا_2009 (جمعه 14 مهر 91)

  17. #29
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 01 اردیبهشت 97 [ 02:14]
    تاریخ عضویت
    1390-1-11
    نوشته ها
    1,700
    امتیاز
    16,289
    سطح
    81
    Points: 16,289, Level: 81
    Level completed: 88%, Points required for next Level: 61
    Overall activity: 16.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,578

    تشکرشده 5,967 در 1,568 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    203
    Array

    RE: تنفر و احترام

    صبا جان ممنون از پاسخت. ببخشید اگر شرایط شما رو درک نکردم. واقعا ناراحت شدم از اینکه در حالیکه شرایطتت رو کامل درک نکردم جمله ای نوشتم. امیدوارم منو ببخشی.

  18. کاربر روبرو از پست مفید deljoo_deltang تشکرکرده است .

    deljoo_deltang (شنبه 15 مهر 91)

  19. #30
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 05 تیر 03 [ 04:02]
    تاریخ عضویت
    1388-1-20
    نوشته ها
    1,530
    امتیاز
    37,798
    سطح
    100
    Points: 37,798, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second ClassSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    5,746

    تشکرشده 6,060 در 1,481 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    276
    Array

    RE: تنفر و احترام

    دلجو جان این چه حرفیه عزیزم همین که زحمت کشیدید و تو تاپیکم نوشتین یه دنیا واسم ارزش داره


 
صفحه 3 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 10:33 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.