به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 3 از 8 نخستنخست 12345678 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 73
  1. #21
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 20 دی 91 [ 15:50]
    تاریخ عضویت
    1389-3-20
    نوشته ها
    614
    امتیاز
    10,182
    سطح
    67
    Points: 10,182, Level: 67
    Level completed: 33%, Points required for next Level: 268
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered10000 Experience Points
    تشکرها
    2,396

    تشکرشده 2,459 در 516 پست

    Rep Power
    79
    Array

    RE: طلاق عاطفی، جدایی یا ادامه زندگی؟؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط lonely sky
    بعد از خوندن مطالب شما و حرفهاتون احساس می کنم که می خوام دوباره از نو شروع کنم،
    آفرین و ما هم قول میدیم کمک کنیم.

    نقل قول نوشته اصلی توسط lonely sky
    اون هم تو این مدت که ناراحتی من رو دید، فکر کنم یکمی به خودش اومده، تا حالا بی مناسبت برام گل نخریده بود ولی امروز با دوتا گلدون گل خوشکل اومد خونه، (اینقدر زورم می گیره که نمی تونه بگه پشیمونم!!! خداییش خیلی مغروره!!)
    در هر صورت وقتی شما دارین از جدایی میگین و او براتون میره گل میگیره، این فقط یه معنی میده، نمی خواد شما را از دست بده. در مورد عذر خواهی؛ گل گرفتن به همین معنیه دیگه. اما من قبلا توی مقاله ها خوندم که زن خوب زنیه که گل و محبت و .. را در عوض عذرخواهی از همسرش قبول کنه. چون واسه یه مرد سخته که بخواد عذرخواهی کنه.

    نقل قول نوشته اصلی توسط lonely sky
    آفرین tesoke درست گفتی، شوهرم بارها گفته که بدون من نمی تونه زندگی کنه و نمی خواد من رو از دست بده!! و دقیقا یکی از علتهای اومدن به اینجا من بودم!
    من که گفتم، در هر حال مردا نمی خوان اقرار کنن؛ اما براشون خیلی مهمه که در نظر همسرشون یه قهرمان باشن و حاضرن برای رسیدن به این جایگاه، مثل شوهر شما حتی به کشور دیگه برای تحصیل هم برن.

    نقل قول نوشته اصلی توسط lonely sky
    ولی با اون لیست بالا بلند خصوصیاتی که آزارم می ده چه کنم؟
    من که تو زندگی ام آدم کامل ندیدم، شما اگه دیدین ما رو خبر کنین تا بیاییم باهاش دو تا عکس یادگاری بگیریم.
    همیشه دلم میخواست تا این آدم کامل را پیدا کنم و ببینم کیه که همه دنبالش میگردن و هیچ کی پیداش نمی کنه. اون وقت میکشتمش تا دیگه هیچ کی مجبور نباشه دنبالش بگرده و همه برگردن سر زندگی خودشون.
    در ضمن بهتره که این قدر روی ایراداتش دست نگذارین و خوبی هاشو هم ببینین. اما دو مشکل در همسر شما دیده میشه:
    1) بیماری: در هر حال این مشکل اونو رنج میده و وافعا از ته دلش نمیدونه که برای شما یه بار است یا نه.
    2) کم محلی شوهرتون به شما.
    حالا بهتره روی این ها کار کنیم. حالا دیگه دوستان باید بیان و نظر بدن. اما در مورد رفع مشکل اول، بهتره او را مطمئن کنی که می تونی با بیماری اش کنار بیایی. پی در پی بهش بگو که من با بیماری ات مشکل ندارم ولی با نحوه ی برخوردت با این بیماری مشکل دارم. من ازت توقع ندارم خوب شی، اما ازت توقع دارم محکم باشی. اگه بدونه خیلی بهتره و خیالش راحت تر میشه. در مورد مشکل دوم هم حالا کم کم راهکارهایی میگیم تا اوضاعتون بهتر بشه.
    راستی برای شروع میشه چند تا از ویژگی های + شوهرتون را هم بگین. بالاخره یه نگاه بیاندازین، ببینین اون گوشه موشه ها یه چیز خوب برای گفتن هست، بگین ببینیم با چه مردی طرفیم. این قدر از بدی هاش گفتین که ما ترسیدیم.


  2. 11 کاربر از پست مفید tesoke تشکرکرده اند .

    tesoke (جمعه 13 خرداد 90)

  3. #22
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 20 مرداد 90 [ 21:19]
    تاریخ عضویت
    1389-9-24
    نوشته ها
    134
    امتیاز
    1,986
    سطح
    26
    Points: 1,986, Level: 26
    Level completed: 86%, Points required for next Level: 14
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    315

    تشکرشده 315 در 112 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: طلاق عاطفی، جدایی یا ادامه زندگی؟؟

    سلام به اسمان تنها ...( اما برام خیلی عجیبه که در اسمان تنهایی معنی نمیده ...همیشه همه به اسمان پناه میبرند ..پس همیشه شلوقه ...پس چرا اسمت اسمان تنهاس ؟؟؟ )
    اسمان جان شرح حالتو دیشب سیر خوندم ولی دیگه چشام باز نمیشد برات بگم ...امروزم دوباره نشستم خوندم که شاید بتونم راهنماییت گنم ...فقط کمی ..
    البته دوستان خوبی هستند مثل تسوکه خان و گرین عزیز که راهمنایی های لازمو برات گفتند ...فقط امیدوارم بتونی به خوبی پیادشون کنی ...
    خب از کجا بگم...!!!
    در مورد احساساتت گفتی که به طور شدیدی خفه شده و من اینو کاملا درک میکنم و اینکه کسی به احساساتی شما وقتی از این طریق جواب نمیگیره دیگه چیزی براش شاداب نیست..میفهمم واینکه واقعا سخته قبول اما چنتا نکته میخوام یاداوری کنم برات از جمله های خودت که دقیقا مشکل اساسی شما و همسرتونه ..
    مشگل اساسی شما و همسرتون تضادیه که باهم دارید و این تضاد چنان رشد کرده که فاصله زیادی بینتون انداخته ....
    گفته بودید که پدر ومادر خودتون بسیار عاشقانه هستند ...
    ۱: شما حتی قبل از ازدواجتون چهره ی پدرتون را برای همسری انتخاب کردید و ایده ال های پدرتون رو مدنظر داده بودید ...( پس نقطه اساسی تضاد شما و همسرتون اینجا شکل میگیره ) شما باید میسنجیدید که چقدر از اون معیارهای شما رو داره یا نه !!! نه اینکه خودتونو گول بزنید ...
    هیچ ادمی مثل اون یکی نیست مثل اثر انگشت ....پس با این فکر و عقیده یواش یواش کشیده شدن به سمت پایین شروع شده ...
    ۲: شما بارها تو جمله هاتون گفتید که بعد از ازدواج تغیرش میدم ...درست میشه ..یا بارها سعی کردم تغیرش بدم ولی نشده ..
    ببینید تغیرات اصلا صورت نمیگیره ...مگر با خواسته خودش ...زمانی که انکیزه براش به وجود بیاد ...کلا مردا از کلمه تغییر بدشون میاد ..نمیدونم چرا اینطوریه ولی حتی زمانی که تغییر میکنند میگن نه ما تغییر نکردیم بلکه فلان ...فلان ...پس نباید به فکر تغییر باشیم ...
    ۳: گفتید که علایق مشترک ندارید ...خب بهتر ...مگه چیه !!!
    بزرگترین اشتباه همه چه در ازدواج یا دوستی >>> همه دنبال نقاط مشترک هستند !! نمیگم نقاط مشترک بده ولی تا یه حدی ..اصلی ترین مساله
    تفاوت هاس که جذابیت داره برای شخص مقابل ( دوتا مثبت یا دوتا منفی چیش خوبه ...همیشه منفی ومثبت هست که جذب میشن ) مثلا کسی میشناسم که دمای بدنش همیشه سرده ولی همسرش بسیار گرمه ..همیشه براش جذابه این مساله و میگه همسرم گرمای منه و کلی کیف داره براش همچین مساله کوچیکی ...واقعا اگه همه رفتارهای خودتو اونم داشته باشه که زندگی خیلی کسل کننده میشه ...پس به جای حسرت خوردن که چرا اون مثل من نیست
    بهتره تفاوتاشو بهتر بشناسی ...و سعی کنی ازشون لذت ببری ( باید از خودت شروع کنی ..عقیدتو باید عوض کنی ..اگه برای خودتو تونستی ..پس انم میشه )
    ۴: خب علایق مشترکم خوبه دیگه
    بابا جان علایق مشترک نداری ...خب پیدا کن ...پیدا نشد ...اخرش بساز ...اره بساز !
    وقتی باهم هستید ...وقتی باهم راه میرید ...وقتی کنار همید باهم صحبت کنید و دوطرفه علایق مشترک رو بسازید ....یه ذره شاید عجیب باشه ولی شدنیه ..بهت قول میدم ...همینکارو خواهرم انجام داد جواب گرفت ...پس توهم میتونی ...وقتی ساخته بشه همون میشه یکی از امیدای زندگی
    مشترکتون ...پس بساز ..
    ۵: گفته بودی خودت که واقعا خودم ادم مغروریم ...تلاش کردم همیشه ظاهر زندگیم عالی باشه ولی از داخل ....
    گفته بودی که تا حالا با هیچکی دردودل نکردی ...خب چرا !!! ایا تلاش کردی با همسرت دردودل کنی !! یا قبلش کفتی بابا اینکه فلان ...
    به نظرت نباید اون تو ذوق خورده ایی که برات پیش اقتاده بود رو کم کم میزاشتی کنار...
    ۶: رابطه جنسی رو خدابیامورزه !!!
    خداییش دل شیر داری ..تو یه کشور خارجی و یه ماه کات شدن رابطه و بعد از اون گل خریدن حاجاقا برای شما !!!
    به نظرت نباید افتخار کنی به همسرت با تمام کمبودهایی که داره بازم اینطوری پاپیش گذاشته برای بدست اوردن دلت ...
    کمی بیشتر فکر کن ...دوباره به زندگی برگرد ..سعی کن یه عینک جدید بزنی ...
    بیشترین چیزی که از کل داستان دستم امده اینه که شما دوتا خیلی ازهم فاصله دارید و اینکه اصلا باهم صحبت نمیکنید ...
    ۷۰ درصد از کفته هات فکر کنم همسرت از اون فرماس که به راحتی با حرف قانع میشه و روحیه مضلوم پذیری زیادی داره ...این امتیاز بزرگی برای شما پس به راحتی نباز بازی زندگیتو ...
    امیدوارم تونسته باشم کمی راهنماییت کنم ...دوستان بهتر از من میتونند باز راهنمایی کنند ..
    لاقربطا

  4. 5 کاربر از پست مفید iMoon تشکرکرده اند .

    iMoon (چهارشنبه 28 اردیبهشت 90)

  5. #23
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 04 مرداد 93 [ 18:17]
    تاریخ عضویت
    1389-10-29
    نوشته ها
    221
    امتیاز
    3,401
    سطح
    36
    Points: 3,401, Level: 36
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 99
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    465

    تشکرشده 473 در 146 پست

    Rep Power
    38
    Array

    RE: طلاق عاطفی، جدایی یا ادامه زندگی؟؟

    ممنونم از همه تون، واقعا احساس بهتری دارم، چقدر خوبه که آدم بتونه با چند نفر دردودل کنه، این احساس رو قبلا نداشتم، به همین خاطر هم اسمم رو گذاشتم آسمان تنهایی، همیشه احساس می کردم تنها هستم، ولی حالا چنین احساسی ندارم، امیدوارم من رو تنها نذارید.

    راستش رو بخواید، دیشب خیلی به این موضوع خیلی فکر کردم، می خوام چند تا از خصوصیات خوبش رو بنویسم:
    - مهربونه.
    - نوازشهاش واقعا آرامش بخشه، مخصوصا وقتی که توی موهام دست می کشه آرامش خاصی می گیرم، استاد ماساژ هم هست و وقتی که شونه هام خسته می شه با مهارت خستگی رو از تنم می بره.
    - دوست داشتنیه و اخمو و جدی نیست، (گاهی از این جدی نبودنش گلایه می کنم و دوست دارم بعضی وقتها جدی بشه!!)
    - اصلا اهل دعوا نیست ولی گاهی که خیلی عصبانی می شه داد می زنه و یکهو کنترل اعصابش رو از دست می ده!!
    - توی کارهای خونه کمک می کنه، گرچه اوایل اصلا کمک نمی کرد، ولی گاهی کمکهاش تبدیل به دخالت هم میشه که من خیلی دوست ندارم!!
    - خانواده دوست و احترام گذاره.
    - صبوره و گاهی احساس می کنم در مقابل غرغرهای من خیلی صبر داره.

    راست می گی تسوکه آدم کامل هیچ جا پیدا نمی شه و در مورد اعفقادت که آدم کامل باید کشته بشه، کلی خندیدم!!! همه ما عیبهایی داریم. ولی کاش می شد برای رفع عیبهامون تلاش می کردیم، نه؟
    به نظرم خانمها توی این مورد خیلی انعطاف پذیرتر از آقایون هستند!

    ممنونم imoon جان، حرفهات رو خوندم.

    آره من و اون از هم فاصله گرفتیم و شاید این یکی از مشکلات اساسی ما باشه، دوست دارم یه روز نه به قصد خرید نه مهمونی، نه کلاس و مدرسه و نه هیچ چیز دیگه ای با هم بریم بیرون، دوست دارم من رو دعوت به شام کنه بدون هیچ دلیل خاصی و یکهو من رو غافلگیر کنه ولی فرصت با هم بودنمون نداریم!!! برای خوشحالی من برنامه ریزی نمی کنه! نمی دونم چرا ما همیشه توی زندگی فرصت کم می آریم؟؟
    من هم که از بس واسش برنامه ریزی کردم و مخالفتش رو دیدم، دیگه تنهایی برنامه ریزی نمی کنم، همیشه دوست داری اون نظری که خودش می ده درست باشه و من تایدش کنم، نظرات من زیاد براش جالب نیست، دیگه این اواخر از بس ناراحتی من رو توی این مورد دید، اصلا نظر نمی ده و با ترش رویی می گه هرجور خودت می دونی!!
    من که ازدواج نکردم که هرچی می گه قبول کنم یا هرچی من می گم قبول کنه، می دونی من دوست دارم زندگی مشترک باشه و توی همه چیز سهیم باشم...
    ولی ظاهرا اون دوست نداره...
    حالا به نظرتون از کجا دوباره شروع کنم؟؟

  6. 5 کاربر از پست مفید lonely sky تشکرکرده اند .

    lonely sky (جمعه 01 بهمن 89)

  7. #24
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 18 اردیبهشت 92 [ 16:23]
    تاریخ عضویت
    1389-4-01
    نوشته ها
    697
    امتیاز
    4,956
    سطح
    45
    Points: 4,956, Level: 45
    Level completed: 3%, Points required for next Level: 194
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    2,162

    تشکرشده 2,174 در 573 پست

    Rep Power
    86
    Array

    RE: طلاق عاطفی، جدایی یا ادامه زندگی؟؟

    سلام اسمان جان
    مثل اینکه راست می گن ما خانما با حرف زدن همه مریضیهامون خوب می شه ها!
    شوخی بود هر چی دوست داری بگو ما دو تا گوش شنوا داریم که گوش کردن و خوب بلدیم.
    اسمان جونم من بازم تاکید دارم که شوهرت و همین جوری که هست بپذیر و دوسش داشته باش و به قول بالهای صداقت عزیز این نهال عشق و ابیاری کن.
    اسمان جان شوهرت واقعا مرد خوبیه اون کم و کاستیاشم بذار به حساب کامل نبودن ادما.
    بی زحمت یه ذره هم از توقعات خودت بیا پایین. من تعجب کردم وقتی خوندم همسرت در جواب یک ماه کم گذاشتنات و حرف جدایی زدنات اومده واست گل خریده تو می گی چرا معذرت نمی خواد؟! ببخشید از عصبانیت بود.
    اسمان جان درد معده همسرت به خاطر اینه که نمی تونه استرسش و کنترل کنه و تو باید این و در او تقویت کنی.
    یه ذره بهش اعتماد به نفس بده:
    مثلا بهش بگو چقدر خوبه که تو این کشور غریب تو هستی.
    یا بهش بگو چقدر خوبه که می تونم بهت اعتماد و تکیه کنم.
    یا وقتی می بینی در یک موقعی استرس زا داره سعی خودش و می کنه بهش بگو فکر کنم باید جشن بگیریم چقدر عالی با این موضوع کنار اومدی.
    اسمان جان تو به قول خودت خیلی زحمت کشیدی و از خیلی چیزا به خاطر او گذشتی اما قبول کن خیلیاش به خاطر خودت بوده. که به هدفت که تغییر شوهرت بوده برسی.
    عزیزم شوهرت و همین جوری بپذیر.
    اون چیزایی که واسه مرد رویاهات در نظر گرفتی و لیست بگیر. حالا بعضی از رفتار ها رو در همسرت تقوت کن و ازش تعریف کن.
    یه روز بالهای صداقت عزیز بهم گفت منتظر نباش شوهرت شادت کنه خودت شاد باش و شادیت و به اونم هدیه کن و الان دارم تاثیرش و می بینم تو هم همین کار و بکن.
    یه چیز دیگه. از همه دوستان معذرت می خوام. اخه به لطف جناب مدیر عزیز من نمی تونم به اسمان ایمیل بدم. شما در جواب گلی که واست اورده بود باید یه کاری می کردی انجامش دادی؟ کوتاه بیا عزیزم.
    راستی تا حالا فکر کردی چقدر خانما هستن که بندگان خدا با وجود همه زحمتی که می کشن شوهراشون چقدر بهشون خیانت می کنن؟
    تا حالا فکر کردی با وجودی کم و کاستی ها از طرف شما او بهت خیانت نکرده؟
    دوسش داشته باش. عاشقت می شه. فقط زبان مردا و زنا و فرق داره. همین
    موفق باشی

  8. 8 کاربر از پست مفید sisili تشکرکرده اند .

    sisili (جمعه 01 بهمن 89)

  9. #25
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 20 دی 91 [ 15:50]
    تاریخ عضویت
    1389-3-20
    نوشته ها
    614
    امتیاز
    10,182
    سطح
    67
    Points: 10,182, Level: 67
    Level completed: 33%, Points required for next Level: 268
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered10000 Experience Points
    تشکرها
    2,396

    تشکرشده 2,459 در 516 پست

    Rep Power
    79
    Array

    RE: طلاق عاطفی، جدایی یا ادامه زندگی؟؟

    به به، شوهر به این خوبی آخه کجا گیر میاد. شانس آوردین که من دختر نیستم و گرنه شما را طوری مشاوره میدادم تا از شوهرتون جدا شین و بعد می رفتم باهاش ازدواج می کردم. راستی اگه جدا شدین شماره اش را این جا بزارین، دختر مجرد تو خانواده ما زیاد هست.

    ببینید خانوم، شما می تونین کمی در شوهرتون تغییر ایجاد کنین اما راهش را باید بلد باشین. مهارت های زیادی لازمه. می تونین اگه بلد باشین، کمی عوضش کنین، اما فقط کمی.
    تاپیک هایی زیر را حتما بخوانید.
    انتقاد از همسر
    انتقاد جنسی از همسر
    توش مهارت هایی در مورد انتقاد کردن از هم وجود داره که من مطئنم شما رعایت نکردین. حتما اونها را تمرین کنین. باور کنین با تمرین می تونین خیلی بهتر زندگی کنین. این که بتونین یه ایراد تو شوهرتون پیدا کنین هنر نیست. هر آدمی را که شما می خواهید به من معرفی کنین، من در عرض یه ساعت، 20 تا ایراد ازش میگیرم. اون هم مطمئن باشید ایراداتی در شما میبینه. هنر اون است که بتونین جوری بهش بگین که ناراحت نشه، و گرنه اگه شما هواشو نداشته باشین، کی هواشو داشته باشه؟ اگه تونستین ایرادش را طوری بگین که ناراحت نشه و بفهمه با حذف این ایراد جایگاه بهتری در قلب شما پیدا میکنه، حتما تلاش خود را خواهد کرد و گرنه کارهایی مثل: "هر وقت می رفتیم مهمونی و غذای صاحبخونه رو می خورد بعدش مرتب می گفت امشب دلدرد میاد سراغم!!! من هم مسخره می کردم و می گفتم اینقدر تمرکز کن تا بیاد!!!" واقعا بده و ناراحت کنندس. من وقتی این جمله را خوندم که به شوهرتون گفتین، واقعا ناراحت شدم. حالا شوهرتون چقدر ناراحت شده نمی دونم. اما می تونم بفهمم چه حسی بهش دست داده.
    در انتهای زندگی، به خاطر پول ها و تحصیلات و پست و مقام هایی که بدست نیاورده ایم، غصه نخواهیم خورد. در انتهای زندگی، ناراحت خواهیم بود که چرا به کسانی که دوستشان داریم، بیشتر محبت نکرده ایم.

  10. 6 کاربر از پست مفید tesoke تشکرکرده اند .

    tesoke (شنبه 02 بهمن 89)

  11. #26
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 04 مرداد 93 [ 18:17]
    تاریخ عضویت
    1389-10-29
    نوشته ها
    221
    امتیاز
    3,401
    سطح
    36
    Points: 3,401, Level: 36
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 99
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    465

    تشکرشده 473 در 146 پست

    Rep Power
    38
    Array

    RE: طلاق عاطفی، جدایی یا ادامه زندگی؟؟

    سلام سیسیلی
    راست می گی خداییش، با حرف زدن خیلی حالم بهتر شد.
    ولی این رو مدیون شما هستم، شاید باورتون نشه اون روزی که اینجا شروع به نوشتن کردم مدتی بود که خیلی آشفته و ناراحت بودم، هیچ راهی به ذهنم نمی رسید، دوست داشتم قبل از تصمیم و اعلامش به همه با یکنفر مشورت کنم، شاید هم نیاز به تایید داشتم!!! می خواستم یه نفر بهم بگه کارت درسته و آفرین و از این حرفها ... نمی دونم!!
    ولی فکر نمی کردم کسی پیدا شه که جواب بده با خودم گفتم کی حوصله داره که حرفهای من رو گوش کنه!!
    بعد که جواب آسمان آبی رو دیدم ناخودآگاه گریه ام گرفت،... نمی دونم از خوشحالی بود یا ناراحتی، ولی نمی تونستم جلوی گریه ام رو بگیرم.. به همین خاطر هیچ وقت آسمان آبی رو فراموش نمی کنم..
    هر بار که یک نفر جواب می ده کلی خوشحال می شم و احساس می کنم تنها نیستم و کسایی هستند که باوجود اینکه نه من رو می شناسند و نه دیده اند ولی وقت می ذارند و بهم کمک می کنند...
    از همه تون ممنونم و امیدوارم که لحظات زندگی همه تون سرشار از شادی باشه.

    به تک تک نصیحتهای خوبتون گوش می کنم و دوباره از نو شروع می کنم...
    سیسیلی جان عصبانی نشو گلم، من به اعتصاب پایان دادم .... ;)

    ولی همه اش می ترسم که همه چیز دوباره بشه مثل همون قبل! آخه زندگی ما مثل موج سینوسیه!! خوب می شه (زندگی شیرین می شود)، دوباره همه چیز ناراحت کننده می شه (زندگی تلخ می شود!!!)
    بهم بگید واسه اینکه دوران خوشی زود تموم نشه یا اصلا تموم نشه چه کار کنم؟؟ می ترسم دوباره همون وضعیت برگرده، کما اینکه قبلا هم این اتفاق افتاده!! توی دوران خوش و شیرین همه چیز عالی و خوبه ولی بعدش یکدفعه همه چیز سیاه می شه و شیرینیه دوران خوش به دهنم زهر می شه!! جوری که دیگه دوران خوش رو فراموش می کنم!!!
    به نظرتون چه کار کنم؟

    واییییییییی تسوکه راست می گی؟
    حرفم بد بوده؟
    اصلا فکر نمی کردم که ناراحت شده باشه!!!
    آخه می دونی من و اون هم توی این مورد یه خورده فرق داریم، من توی خانواده ای بزرگ شدم که خیلی سربه سر هم می ذاشتیم، یعنی یه کار عادی بود، نمی دونم چه جوری توضیح بدم یه ذره سخته، ولی همه مون این رو می دونستیم و مثلا وقتی خواهرم یه چیزی رو به شوخی به من می گفت من هم با شوخی جوابش رو می دادم و اصلا از هم به دل نمی گرفتیم!!! یه جوری سربه سر گذاشتن! نمی دونم شاید شما هم درست متوجه نشید!!
    ولی وقتی شوهرم تازه وارد خونه ما شده بود می دیدم که از این رفتار یکمی تعجب می کنه و چند بار هم از من پرسید و من براش توضیح می دادم که این حرفها شوخیه و داره سر به سرم می ذاره، ولی یکمی درک نمی کرد!!!
    مثلا من انتظار داشتم اگه بهش این حرف رو می زنم اون هم برگرده و بگه:"نخیر هم اصلا از این خبرها نیست" یا نمی دونم یه چیزی شبیه این ولی حالا که فکرش رو می کنم می بینم اون موقع ساکت شد و هیچی نگفت!!!
    واییییی چقدر من کارای بد بد انجام دادم!!! وایییییی

  12. 5 کاربر از پست مفید lonely sky تشکرکرده اند .

    lonely sky (شنبه 02 بهمن 89)

  13. #27
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 18 اردیبهشت 92 [ 16:23]
    تاریخ عضویت
    1389-4-01
    نوشته ها
    697
    امتیاز
    4,956
    سطح
    45
    Points: 4,956, Level: 45
    Level completed: 3%, Points required for next Level: 194
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    2,162

    تشکرشده 2,174 در 573 پست

    Rep Power
    86
    Array

    RE: طلاق عاطفی، جدایی یا ادامه زندگی؟؟

    سلام
    خب خدا رو شکر که کم کم داری پی به اشتباهات خودتم می بری. از این دست کارایی که کردی و باعث جنجال شده رو بگو تا کم کم متوجه سایر ایراداتت هم بشی .
    یادته بهت گفتیم اول خودت و تغییر بده شوهرت اروم اروم تغییر خواهد کرد. این یک نمونش.
    خواهش می کنم دیگه تو سخت ترین شرایط هم حرف جدایی و نزن. فکر نکن یه بار گفتم و نتیجش این بود که برام گل خرید بعد از چند بار که این حرف براش عادی شد بعد از گفتن این حرفت به جای گل می بردت محضر و سند ازدواجت و بهت می ده و تمام . اون وقت دیگه بگرد دنبال همچین شوهری.
    دوست خوبم زندگی همه ماها بالا و پایین داره گاهی سخته و گاهی شیرین اگه شما هر روز قرمه سبزی بخوری کم کم حالت بد می شه از این غذا درسته؟ خب زندگیم اگه همیشه شیرین باشه دل ادم و می زنه دعوا ها گاهی می شه نمک زندگی منتها باید خودت مدیریت کنی که این نمک نه زیاد بشه نه کم.
    پس منتظر نباش که هر روز شوهرت با دسته گل بیاد خونه هر روز بگه دوستت دارم و دوستم داری و عاشقتم و از این حرفا.....
    قبول کن وقتی یه روال عادی رو داری می گذرونی و یه دفعه شوهرت یه شاخه گل برات می خره با تمام وجودت از اون یه شاخه لذت می بری. اما اگه هر روز گل بخره 4 روز بعد تو با اون گل دیگه خوشحال نمی شی باید بشه دسته گل و بعد حلقه گل و بعد تاج گل و همین جوری بگیر و برو بالا...........
    حرف ازدوست داشتن هم همینه وقتی هر از گاهی باشه به جونت می شینه و کیف می کنی.
    تو باید مدیریت داشته باشی. خودت هم نباید مدام در دسترس شوهرت باشی یه روز تو باید بری به سمتش. مثلا خونه رو شاد و رمانتیک کنی و ازش یه پذیرایی حسابی کنی. فرداش خیلی عادی رفتار کنی امیدوارم بتونم منظورم و برسونم و شما فهمیده باشی چی دارم می گم.
    بازم میام . دوستت داریم


  14. 4 کاربر از پست مفید sisili تشکرکرده اند .

    sisili (شنبه 02 بهمن 89)

  15. #28
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 02 آبان 90 [ 15:01]
    تاریخ عضویت
    1389-10-09
    نوشته ها
    114
    امتیاز
    1,795
    سطح
    24
    Points: 1,795, Level: 24
    Level completed: 95%, Points required for next Level: 5
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    242

    تشکرشده 235 در 97 پست

    Rep Power
    27
    Array

    RE: طلاق عاطفی، جدایی یا ادامه زندگی؟؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط lonely sky
    سلام سیسیلی
    راست می گی خداییش، با حرف زدن خیلی حالم بهتر شد.
    ولی این رو مدیون شما هستم، شاید باورتون نشه اون روزی که اینجا شروع به نوشتن کردم مدتی بود که خیلی آشفته و ناراحت بودم، هیچ راهی به ذهنم نمی رسید، دوست داشتم قبل از تصمیم و اعلامش به همه با یکنفر مشورت کنم، شاید هم نیاز به تایید داشتم!!! می خواستم یه نفر بهم بگه کارت درسته و آفرین و از این حرفها ... نمی دونم!!
    ولی فکر نمی کردم کسی پیدا شه که جواب بده با خودم گفتم کی حوصله داره که حرفهای من رو گوش کنه!!
    بعد که جواب آسمان آبی رو دیدم ناخودآگاه گریه ام گرفت،... نمی دونم از خوشحالی بود یا ناراحتی، ولی نمی تونستم جلوی گریه ام رو بگیرم.. به همین خاطر هیچ وقت آسمان آبی رو فراموش نمی کنم..
    هر بار که یک نفر جواب می ده کلی خوشحال می شم و احساس می کنم تنها نیستم و کسایی هستند که باوجود اینکه نه من رو می شناسند و نه دیده اند ولی وقت می ذارند و بهم کمک می کنند...
    از همه تون ممنونم و امیدوارم که لحظات زندگی همه تون سرشار از شادی باشه.

    به تک تک نصیحتهای خوبتون گوش می کنم و دوباره از نو شروع می کنم...
    سیسیلی جان عصبانی نشو گلم، من به اعتصاب پایان دادم .... ;)

    ولی همه اش می ترسم که همه چیز دوباره بشه مثل همون قبل! آخه زندگی ما مثل موج سینوسیه!! خوب می شه (زندگی شیرین می شود)، دوباره همه چیز ناراحت کننده می شه (زندگی تلخ می شود!!!)
    بهم بگید واسه اینکه دوران خوشی زود تموم نشه یا اصلا تموم نشه چه کار کنم؟؟ می ترسم دوباره همون وضعیت برگرده، کما اینکه قبلا هم این اتفاق افتاده!! توی دوران خوش و شیرین همه چیز عالی و خوبه ولی بعدش یکدفعه همه چیز سیاه می شه و شیرینیه دوران خوش به دهنم زهر می شه!! جوری که دیگه دوران خوش رو فراموش می کنم!!!
    به نظرتون چه کار کنم؟

    واییییییییی تسوکه راست می گی؟
    حرفم بد بوده؟
    اصلا فکر نمی کردم که ناراحت شده باشه!!!
    آخه می دونی من و اون هم توی این مورد یه خورده فرق داریم، من توی خانواده ای بزرگ شدم که خیلی سربه سر هم می ذاشتیم، یعنی یه کار عادی بود، نمی دونم چه جوری توضیح بدم یه ذره سخته، ولی همه مون این رو می دونستیم و مثلا وقتی خواهرم یه چیزی رو به شوخی به من می گفت من هم با شوخی جوابش رو می دادم و اصلا از هم به دل نمی گرفتیم!!! یه جوری سربه سر گذاشتن! نمی دونم شاید شما هم درست متوجه نشید!!
    ولی وقتی شوهرم تازه وارد خونه ما شده بود می دیدم که از این رفتار یکمی تعجب می کنه و چند بار هم از من پرسید و من براش توضیح می دادم که این حرفها شوخیه و داره سر به سرم می ذاره، ولی یکمی درک نمی کرد!!!
    مثلا من انتظار داشتم اگه بهش این حرف رو می زنم اون هم برگرده و بگه:"نخیر هم اصلا از این خبرها نیست" یا نمی دونم یه چیزی شبیه این ولی حالا که فکرش رو می کنم می بینم اون موقع ساکت شد و هیچی نگفت!!!
    واییییی چقدر من کارای بد بد انجام دادم!!! وایییییی
    سلام. خوشحالم با همدردی و کمک دوستان حال و روحیتون بهتر شده و قدمی رو به جلو برداشتین.
    اما در مورد شوخی با شوهرتون باید عرض کنم ، اینکه می فرمایید تو خونوادتون و با خواهرتون از این دست شوخی ها می کردین و ناراحت نمی شده ، اصلا نباید قیاس کنین با شوهرتون! شوخی هایی که دختر ها با همجنس خودشون ( و پسرها هم با همجنس خودشون) می کنن ، شاید 90%ش رو نشه با جنس مخالف کرد. مثلا وقتی یک دختر به دوست دخترش بگه چرا دماغت اینطوره ، یا اینکه چرا اینطوری می خندی ، اونم جواب شما رو بده و همراه شما بخنده ، اما شوهرتون ممکنه شب تا صبح به این جمله شما فکر کنه و روزگارش سیاه شه!
    [size=medium]i always tell the truth
    even when i lie
    [/size]

  16. 3 کاربر از پست مفید montana تشکرکرده اند .

    montana (شنبه 02 بهمن 89)

  17. #29
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 25 مهر 92 [ 09:18]
    تاریخ عضویت
    1388-10-19
    نوشته ها
    1,262
    امتیاز
    11,056
    سطح
    69
    Points: 11,056, Level: 69
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 194
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second Class10000 Experience Points
    تشکرها
    4,891

    تشکرشده 4,928 در 1,071 پست

    Rep Power
    144
    Array

    RE: طلاق عاطفی، جدایی یا ادامه زندگی؟؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط lonely sky
    بعد که جواب آسمان آبی رو دیدم ناخودآگاه گریه ام گرفت،... نمی دونم از خوشحالی بود یا ناراحتی، ولی نمی تونستم جلوی گریه ام رو بگیرم.. به همین خاطر هیچ وقت آسمان آبی رو فراموش نمی کنم..



  18. کاربر روبرو از پست مفید هستی تشکرکرده است .

    هستی (چهارشنبه 28 اردیبهشت 90)

  19. #30
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 29 شهریور 96 [ 22:02]
    تاریخ عضویت
    1389-9-06
    نوشته ها
    1,077
    امتیاز
    14,205
    سطح
    77
    Points: 14,205, Level: 77
    Level completed: 39%, Points required for next Level: 245
    Overall activity: 1.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger Second ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    3,300

    تشکرشده 3,560 در 934 پست

    Rep Power
    123
    Array

    RE: طلاق عاطفی، جدایی یا ادامه زندگی؟؟

    خیلی خوشحالم که کم کم داری بهتر می شی
    اینی که می گی زندگی ما نمودار سینوس هست باور کن مال همه اینطوریه و حتی روح و روان خود آدم به تنهایی اینطوریه
    مگه می شه همیشه در یک خط مستقیم بود
    خیلی حرفها دارم که برات بنویسم و یک بار هم نوشتم ولی اینترنت قطع شد و همه ش پرید
    اینو بگم که منم از وقتی به این تالار اومدم به قدرت همدردی و دوستی پی بردم و فهمدیم حرف زدن با چند تا آدم عاقل بی طرف و بی غرض ( مثل دوستهای این تالار) می تونه آدمو از این رو به اون رو بکنه
    من شبی نیست که یکی دو ساعت همدردی رو نگردم و نخونم و به معجزه کمک های دوستان پی نبرم
    عزیزم مشکل شما مشکل حادی نیست و دوستان خیلی خوب گفتنی ها رو گفتن
    شوهر شما شما رو دوست داره و این کاملا مشخصه از کارهاش فقط کافیه کمی ارتباطتون رو تقویت کنید تا با دل و جون همدیگه و روحیه همدیگه رو لمس کنید
    باید دیوارهایی رو که تو این سالها بینتون ایجاد شده یکی یکی ویران کنید و فروبریزید
    چند تا نکته به نظرم می رسه که می خوام بگم :
    1- احساس می کنم شما و همسرتون هر دو تقریبا کمال گرا هستید برای همین همسرتون می خواد بهترین کار و بهترین نمره ها رو داشته باشه و شما هم در کنار اومدن با نقاط ضعف ایشون مشکل دارید
    2- احساس می کنم ( به نظر من البته ) همسرتون یه کم وسواس فکری داره که اینقدر روی زخم معده ش زوم می کنه
    3- عزیزم شما هم یک جاهایی زیادی از خودت مایه گذاشتی که الان برات شده عقده مثل قرمه سبزی که یک موضوع ساده هست ولی شما روش حساس شدید، بهتره به روح و روان خودتون هم برسید و علایق خودتون رو هم دنبال کنید تا روحتون از این کسالت خارج بشه، عزیزم وقتی خودت غذایی رو دوست داری چرا نمیای برای خودت درست کنی و میل کنی ؟؟ می تونی گاهی دو جور غذا درست کنی ، می تونی گاهی بری رستوران چینی و ... و می تونی غذاهایی که دوست داری میل کنی، این چیزهای کوچک رو به خودت و روحت هدیه بده تا نشاط به روحت برگرده

    4- این شوخی هایی که می کنی با همسرت رو عزیزم کاملا قطع کن و یا تغییرش بده، من خودم تازگی ها متوجه شدم که روحیه مردها چقدر با ما فرق داره و چقدر حساس هستند به موضوعاتی که قدرتشون رو زیر سوال می بره، حتی یک شوخی به ظاهر ساده اگه درست انجام نشه می تونه تاثیر بدی روی روحشون بذاره، سعی کن مردانگی ش رو هیچوقت زیر سوال نبر و کاری نکن احساس کنه تو اونو آدم ضعیفی می دونی که این برای یک مرد سمه ( خوب یا بد مردها اینطورین !)
    5- دوست دارم بدونم شما روزهاتون رو چطوری می گذرونید آیا اونقدر وقت اضافی دارید که اجازه داده افکار منفی توی ذهن شما رشد کنن؟ منظورم اینه که برنامه ای برای گذران روزها تون دارید؟
    اگر ندارید بهتره وقت های بیکاریتون رو به بهترین نحو سپری کنید مثلا آموزش زبان و یا شغل و ... اینطوری روحیه تون شاد می شه و فکرتون از موضوعات منفی منحرف می شه
    6- گفته بودید چندماهیه به جدایی فکر می کنید آیا برنامه ای داشتید که بعد از جدا شدن می خواید چیکار کنید؟ آیا برای موندن تنهایی تو مملکت غریب پشتوانه ای دارید؟ هر وقت فکر طلاق اومد سراغتون این مسائل رو هم در نظر بگیرید ( امیدوارم که نیاد )

    موفق باشید و ما رو از خودتون بی خبر نگذارید
    The Happiness of Your Life Depends on The Quality of Your Thoughts

    [SIGPIC][/SIGPIC]

  20. 3 کاربر از پست مفید نیلا تشکرکرده اند .

    نیلا (دوشنبه 04 بهمن 89)


 
صفحه 3 از 8 نخستنخست 12345678 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. بیا یاد بگیریم زیبایی ظاهری، مهمان امروز و فردای زندگی ماست.
    توسط به دنبال خوشبختی در انجمن مقالات و مطالب آموزشی در مورد خانواده
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: سه شنبه 03 شهریور 94, 14:06
  2. ضروری، با جاری حسود و مغرور چه کنم؟ لطفا راهنمایی کنید.
    توسط سمیرا2014 در انجمن اختلاف و دعوا با خانواده همسر
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: سه شنبه 06 اسفند 92, 20:21
  3. پاسخ ها: 17
    آخرين نوشته: دوشنبه 06 آذر 91, 02:16
  4. پاسخ ها: 31
    آخرين نوشته: دوشنبه 01 خرداد 91, 02:19
  5. مشکل من با همسرم ( افسردگی، بی توجهی، جنسی ) بعد از رفتن به مشاور
    توسط نیلا در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 85
    آخرين نوشته: دوشنبه 05 اردیبهشت 90, 13:15

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 00:24 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.