به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 3 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 41

موضوع: دختر مهربون

  1. #21
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 27 بهمن 04 [ 07:55]
    تاریخ عضویت
    1389-9-14
    نوشته ها
    430
    امتیاز
    15,799
    سطح
    80
    Points: 15,799, Level: 80
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 51
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    2,069

    تشکرشده 2,080 در 437 پست

    Rep Power
    59
    Array

    RE: دختر مهربون

    دختر مهربون جون
    ميدوني چرا ما آدمها با كوچكترين تلخي در زندگي به فكر مرگيم؟

    چون اشتباها فكر ميكنيم مرگ پايان زندگيه يا اينكه مرگ رهاييه و تو آسوده ميشي...
    اما اگر از من بپرسي مرگ هيچ چيز نيست به جز ادامه ي همين زندگي كه تو الان و در اين لحظه داري
    اگر حالا خودت رو ارزشمند ميدوني مرگ پلي هست براي اينكه در اون دنيا هم ارزشهاتو عيان كني
    اگر حالا همه چيز برات پوچه مرگ هم هيچ كمكي بهت نميكنه و تو ادامه ي اين پوچي رو در اون دنيا هم ميبيني
    پس ايمان داشته باش كه مرگ پلي هست براي ادامه ي زندگي تو
    اگر اكنون از زندگي خود راضي هستي آرزوي مرگ كن چراكه در آن سوي مرگ هم همين رضايت را خواهي داشت

    الان كه اين متن رو برات مينويسم با صورت زخمي و پانسمان شده مينويسم صورتي كه از وقتي صبح از بيمارستان به خونه برگشتم حتي يكبار هم توسط پدر گرامي مورد دلجويي قرار نگرفتم . باور كن كه خيلي از ما شرايط خيلي خوبي از لحاظ عاطفي مالي و ... نداريم

    اما خوشبخت اون كسي هست كه شادي و خوشبختي رو فقط و فقط در وجود خودش پيداكنه نه در عوامل بيروني
    برات از خداي مهربون آرزوي خوشبختي قلبي و واقعي و مستدام ميكنم

  2. 4 کاربر از پست مفید yasa تشکرکرده اند .

    yasa (پنجشنبه 08 اردیبهشت 90)

  3. #22
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 08 تیر 98 [ 05:40]
    تاریخ عضویت
    1389-9-30
    نوشته ها
    1,362
    امتیاز
    19,687
    سطح
    88
    Points: 19,687, Level: 88
    Level completed: 68%, Points required for next Level: 163
    Overall activity: 25.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger Second Class1000 Experience PointsVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    7,910

    تشکرشده 7,657 در 1,487 پست

    Rep Power
    153
    Array

    RE: دختر مهربون

    سلام آویژه جان

    نقل قول نوشته اصلی توسط آویژه


    آره ... خیلی شرایط سختیه ... توی یه دنیای وهم آلود ... با کلی سوالای بی جواب ... انگار که رها شدیم ... که چی بشه؟ ... به کجا برسیم؟ ... اصن واسه چی اومدیم؟ .... کی آوردمون؟ ... خودش کجا رفت؟ ... چرا این همه تناقض توی زندگی ماهاست؟ .... اصن اگه قبلا هم بودیم چرا هیچی یادمون نمیاد؟ ....
    چرا نمیشه خدا رو فهمید؟ ... چرا نمیشه سر از کارش در آورد؟ .... اگه هست چرا نمیشه رو در رو باهاش حرف زد؟ ... من اگه بخوام خدا رو ببینم بعد ایمان بیارم کیو باید ببینم؟!! ...


    نمیدونم چه سری هست که وقتی میبینی حرفای دلت رو یکی دیگه دوباره به خودت میگه، دلگرم میشی.ممنونتم. حتی اگه تا همینجا هم نگه میداشتی و راه حل نمیدادی ، باعث دلگرمیم شده بودی. ممنون.

    خیلی دنبال جواب این سوالا گشتم ... از خیلیا پرسیدم ... کسی جواب قطعی نداره! ... می دونی چیه بانو؟ ... من فک می کنم قدم اول تسلیمه ... این که بپذیریم یکی هست که همه این دم و دستگاه رو هی انگولک می کنه!! ... یکی که اتفاقا خیلیم فهیمه! خلاصه از خودمون خیلی بیشتر می فهمه ... اینه که باید در برابرش و شرایطی که واسمون بوجود آورده و میاره تسلیم بشیم ... خب وقتی تسلیم شدی چی میشه؟...

    قبول می کنی هیچ اتفاقی بی حکمت نمی افته. هر چی که هست و هر جوری که هست خواست اونه ... پس همیشه لبخند می زنی و سرت رو میگری رو به آسمون و میگی: " می خوای باهام بازی کنی؟ ... باشه عزیز دلم. من مال تو! هر کاری خواستی بکن!"

    بعدش ....
    بعدش یواش یواش خودشو واست رو می کنه ...
    کم کم پرده ها رو می زنه کنار ...
    آهسته آهسته رخ ماهش رو ...

    این پاداش اون صبریه که در برابر ابهام و تردید ها به خرج دادی ...

    خلاصه که وقتی میگه از رگ گردن بهت نزدیک ترم ینی تو رو بیشتر از خودت می شناسم... تو دلتم ... دلشوره هات، دغدغه هات، نا آرومی هات، نیاز هات .. همه رو می دونم ... کافیه دستتو بدی به خودم ... همین!


    به پیشنهاد آقای آشنای دیروز، امروز کتاب "روی ماه خداوند راببوس" رو گرفتم. تقریبا بیشترش رو خوندم. فکر کنم جای چند بار خوندن رو هم داره.امروز خیلی به این جور جمله هایی که گفتی توی اون کتاب برخوردم. هنوز ذهنم مشغولشونه.

    همه حرفاتون رو قبول دارم. اما نمیدونم از کی اینجوری شدم که همه رابطم با خدا رو یه طرفه میبینم.
    رابطه یه طرفه؟ ... وای خدای من این چه حرفیه نازنین؟! ... چطور ممکنه یه طرفه بشه؟! ... و تازه اون طرف همیشه وصلش ما آدما باشیم!!!
    خدایی که امام سجاد به من نشون داد این جوری نیست ...
    یه جایی می گه :" خدایا می دونم اینکه من هی فک می کنم کار خیلی شاقیه که ازم بگذری به خاطر کوچیکی خودمه ! وگرنه تو که خیلی بزرگواری .. اصن من و گناهام کلن چقدریم که به حساب بیایم!!" ...
    حتی بر می گرده با خدا شرط می بنده: "خدایا تو بی خیال همه چی بشو و خلاصم کن از شر این همه ناپاکی، منم قول می دم از این بعد آدم خوبی باشم"... و تازه یه کم بعدتر میگه" هر چند خودمم می دونم این دفعه هم مثه دفعه های قبل دارم دروغ می گم و عهد میشکنم! ولی تو قبول کنم ازم دوباره!!" ...

    اصن چطور دلت میاد بگی منو یادش رفته، وقتی خودش میگه : "اگه اونایی که ازم فراری ان می دونستن چقدر مشتاق دیدنشونم، از شوق قالب تهی می کردن!"

    آویژه جان وقتی جوابت رو خوندم احساس کردم فقط همین 1 جمله رو نوشته بودم. وقتی داشتم مینوشتم فکر کردم بد برداشت بشه و بعدش توضیح دادم که:
    اما نمیدونم از کی اینجوری شدم که همه رابطم با خدا رو یه طرفه میبینم. نه که فک کنم خدا جوابمو نمیده و همش من باهاش صحبت میکنم. نه. من میدونم خدا همیشه حواسش به من هست. باهام هست، سمیع و ناظر من هست. ولی اینا دونسته هامه. حس کردن یه چیز دیگه هست که این حس کردن رو خدا به هر کسی نمیده. اینکه حسگرام دیکه توجه خدا به سمت خودم رو حس نمیکنه ناراحتم. فکر میکنم انقدر تاریکی و گناه توی دلم هست اینجوری شدم. میدونم تقصیر خودمه. ولی یه آدم با بار گناه زیاد که بیشتر به یه همچین حسی نیاز داره. فکر میکنید یه گناهکار اگه یه لحظه، فقط یه لحظه این طعم رو بچشه، دیگه حتی چشماشو یه لحظه از راه مستقیم بر میداره؟!!!

    ای داد بیداد! این حرف دل تو نیستا! حرف شیطونه می خواد تو رو از خدا نا امید کنه ...

    شنیدی داستان اون جوون عاصی و موسی رو؟ ...

    یه روز موسی داشت می رفت عبادت کنه ... سر راهش یه جوون گفت به خدا بگو "من ازت بدم میاد ... نه روزی تو رو می خوام نه خودتو! "...
    موسی هم یه کم چشم غره اش رفت و به راهش ادامه داد. وقتی مناجاتش با خدا تموم شد و می خواست برگرده، خدا بهش گفت "موسی جون! یه چیزی یادت رفته. اون جوونه گفت یه پیغامی واسه ما داره. بگو چی گفت دیگه!" ... موسی گفت: "خدایا بی خیال! جوون بوده و جاهل یه چیزی گفته" ... خدا گفت :" برو بهش بگو عزیزم ... اگه تو منو خدای خودت نمی دونی من تو رو بنده خودم می دونم... اگه تو از من خجالت می کشی من به تو افتخر می کنم .... اگه تو منو دوس نداری، من دوستت دارم" ...

    آره. چند دفه هم شنیدم. هر دفه منتظر جمله آخر خدا توی این داستان میمونم و وقتی اونو برای چندمین بار میشنوم، بدنم میلرزه...

    چیه؟! دلت لرزید؟... اشکاشو نگاه کن! .... انگار خدا چکیده رو گونه اش ...

    ممنونم ازت آویژه عزیز.
    واقعا حس میکنم یکی باید اینا رو بهم میگفت. هر چند که همش رو شنیدم. نه یک بار چندین بار هم شنیده بودم. حس میکنم یکی باید بیاد بزنه تو گوشم تا بیدار شم.
    در کل، فکر میکنم بعضی وقتا یه پرده ای بین من و خدا میاد. نمیدونم شاید پرده ی حیا و خجالتی باشه که از بار گناهام میاد. (یعنی نمیخوام فکر کنم چبز دیگه ای هست. چیزی شبیه شک یا... نه نه نمیخوام حتی فکر این چیزا رو بکنم.)ولی هر چی هست، چند وقت یه بار میاد. اون مدت خیلی اذیت میشم. بعضی وقتا حضور این پرده خیلی طولانی میشه و همین جور که روزا میگذره، پرده ضخیم تر میشه.انقدر که فکر میکنم بین خودم و خدای خودم که خودش گفته از رگ گردنم هم بهم نزدیک تره، یه دیوار کشیدم به چه ضخامت.
    نمیدونم چرا این حس میاد توی ذهنم که رابطه با خدا هم انگار باید عین رابطه های زمینی باشه. تو بگی، اون بگه، یه گفت و گو. البته با عقل نصفه نیمه من اصلا همینجوری هست. حتی بالاتر.دیالوگ اول مال خداست. اما گوش من گوشی نیست که جوابا رو بشنوه.

  4. 3 کاربر از پست مفید دختر مهربون تشکرکرده اند .

    دختر مهربون (یکشنبه 08 اسفند 89)

  5. #23
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 09 بهمن 92 [ 23:55]
    تاریخ عضویت
    1389-10-14
    نوشته ها
    2,086
    امتیاز
    11,615
    سطح
    70
    Points: 11,615, Level: 70
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    12,283

    تشکرشده 12,257 در 2,217 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: دختر مهربون

    در کل، فکر میکنم بعضی وقتا یه پرده ای بین من و خدا میاد. نمیدونم شاید پرده ی حیا و خجالتی باشه که از بار گناهام میاد. (یعنی نمیخوام فکر کنم چبز دیگه ای هست. چیزی شبیه شک یا... نه نه نمیخوام حتی فکر این چیزا رو بکنم.)ولی هر چی هست، چند وقت یه بار میاد. اون مدت خیلی اذیت میشم. بعضی وقتا حضور این پرده خیلی طولانی میشه و همین جور که روزا میگذره، پرده ضخیم تر میشه.انقدر که فکر میکنم بین خودم و خدای خودم که خودش گفته از رگ گردنم هم بهم نزدیک تره، یه دیوار کشیدم به چه ضخامت.
    چه خوش است بوی عشق از نفس نیازمندان
    دل از انتظار خونین، دهن از امید خندان


    خدا...خدا...
    شاید خدا همین را بخواهد. همین که ما او را همه جا بجوییم. او همیشه هست. حاضر است و ناظر. شاید گاهاً عطر حضورش به خواست خودش بیشتر در روح ما جاری می شود. گاهی هم احساس می کنیم نیست. شاید به خاطر گناهی که کرده ایم، لیاقت حس کردن او را نداریم. شاید هم او به هر دلیلی می خواهد که ما بیشتر در خود جستجو کنیم. می خواهد بگردیم و بگردیم تا پیدایش کنیم. و آن لحظه چه شیرین است، هرچند که بار گناهم سنگین است و کمتر به او می رسم.

    دگرش چو باز بینی غم دل مگوی سعدی
    که شب وصال کوتاهست، سخن دراز باشد


    اگر می خواهی با تو حرف بزند، قرآن بخوان.

    نمی دانم چرا، ولی دوست دارم اینجا یک خوابی را تعریف کنم که فکر کنم تا حالا برای کسی نگفتم.
    تقریباً پنج سال پیش بود. چند وقتی بود به خودم می گفتم چی می شد اگر خدا با ما صحبت می کرد. چی می شد اگر چیزی از خدا به من می رسید، پیغامی، نامه ای...
    یک شب خواب بودم. توی خواب کسی به من گفت خدا برایت نامه فرستاده! من خوشحال شدم، پرسیدم کجاست؟ گفت گذاشتیم روی کمد توی آن اتاق. رفتم توی اتاق، دیدم روی کمد یک نامه سفید است. نامه را برداشتم تا بازش کنم. از خواب پریدم. بلند شدم رفتم توی همان اتاق و درست روی همان کمد و دقیقاً همان جا یک قرآن با جلد سفید بود... یکی از زیباترین خوابهایی بود که دیدم. خوابی بود که خیلی روی زندگی من تاثیر گذاشت...

    امیدوارم لیاقت داشته باشیم حضور خدا را در زندگیمان بیشتر حس کنیم.

    در جایگاهی نیستم که بخواهم شما را نصیحت کنم. من که سخت گمراهم...

  6. 2 کاربر از پست مفید hamed65 تشکرکرده اند .

    hamed65 (پنجشنبه 08 اردیبهشت 90)

  7. #24
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 07 شهریور 99 [ 23:27]
    تاریخ عضویت
    1389-5-21
    نوشته ها
    679
    امتیاز
    18,628
    سطح
    86
    Points: 18,628, Level: 86
    Level completed: 56%, Points required for next Level: 222
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial10000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    3,951

    تشکرشده 4,314 در 675 پست

    Rep Power
    118
    Array

    RE: دختر مهربون

    عزیز دلم ...
    یه مدت دور میشی ... دلت تنگ میشه ... می خوای برگردی، نمی شه ... ینی میشه ها، ولی بعدش ... احساس شرم و یه نگاه سنگین دائم ... حس می کنی خدای قبلی نیست ... گناهاتو دیده ... این همه عهد شکستنا ... حس سرزنش ... یا یه چیزی شبیه این ... نمی دونم!

    اما می دونی چیه گلم؟!
    به نظرم این اتفاقا و این احساس اشتباه، واسه این می افته که ما خدا رو مثه خودمون، آدم می بینیم! ... اینکه حتی وقتی میگه ببخشید ته دلش باز ازمون ناراضیه!! ... یا با شکستن توبه بعدی، بار همه گناهای قبلی رو می ندازه گردنمون! ... یا بالاخره یه روز کنفمون می کنه که شونصد بار بخشیدمت و دوباره همون آش و کاسه رو راه انداختی ... یا اصن بست نشسته ما گناه کنیم فوری خشماگین بشه و رو برگردونه و ! ....

    عزیزم! خدا ازا اول خلقت ما آدما، همه گند کاریامونو دیده و هنوز صبوره و به "آدم شدن" ما امید داره ... اصن بذار یه چیزی در گوشت بگم( حتما شنیدی) ...

    لو أنّ العباد لم یذنبوا لخلق اللَّه خلقا یذنبون ثمّ یغفر لهم و هو الغفور الرّحیم.
    اگر بندگان گناه نمیکردند خدا خلقى مى آفرید که گناه کنند تا بیامرزدشان که او آمرزگار و رحیم است.
    نهج الفصاحه - 2298



    پانوشت:
    می دونم اینا رو می دونستی ... شاید حرفام به دردت نخوره ...
    اما خوشحالم که این تاپیک سر پاست و من اینجام .... حال و هوای این تاپیک، واسه من مثه گوشه های دنج حرم امام رضا شده ... یه جایی که از مخفی ترین نقطه های قلبم می گم و می شنوم ....





  8. 5 کاربر از پست مفید آویژه تشکرکرده اند .

    آویژه (پنجشنبه 08 اردیبهشت 90)

  9. #25
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 08 تیر 98 [ 05:40]
    تاریخ عضویت
    1389-9-30
    نوشته ها
    1,362
    امتیاز
    19,687
    سطح
    88
    Points: 19,687, Level: 88
    Level completed: 68%, Points required for next Level: 163
    Overall activity: 25.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger Second Class1000 Experience PointsVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    7,910

    تشکرشده 7,657 در 1,487 پست

    Rep Power
    153
    Array

    RE: دختر مهربون

    shabe barooni و yasa عزیز ببخشید که جواب لطف شما رو ندادم. آخرین بار که اومدم دیر وقت بود. وقت نشد.


    shabe barooniعزیز، حرفات رو قبول دارم ها ولی یه قسمتاییش رو که میخونم احساس میکنم که دید شما خیلی ایده آله و احساس دوری میکنم نسبت به حرفات.
    احساس خوشبختی رو دیگه یادم نمیاد چه جوریه. خیلی وقته که تجربه ش نکردم. فعلا میخوام به این برسم که احساس بدبختی نکنم. تا این حس رو از دلم بیرون کنم، کلی طول میکشه.

    ممنون بابت همه انرژی های مثبتی که توی پستت میذاری برام

    yasa جان
    من فکر نمیکنم مرگ آخر زندگیمه. اگه یه همچین فکری داشتم این همه قید و بند به کارام و اعمالم نمی بستم.
    من فکر میکنم برای زندگی ای که الان برای خودم درست کردم، روزهای بیشتر مساوی شده با دورتر شدن از خدا.
    پس برای زندگیم 2 تا راه دارم:
    یا همین الان تمومش کنم تا از این دورتر نشدم.
    یا اینکه عوضش کنم تا روزهای بیشتر مساوی بشه با نزدیکتر شدن به خدا.
    و مطمئنا دومین راه خیلی سخت تر از اولیه. ولی یه کسی ته دلم میگه میشه عوضش کنی زندگیت رو. ولی انقدر دلم پر شده از ناامیدی و شک و... صداش رو خیلی ضعیف میشنوم.


    "الان كه اين متن رو برات مينويسم با صورت زخمي و پانسمان شده مينويسم صورتي كه از وقتي صبح از بيمارستان به خونه برگشتم حتي يكبار هم توسط پدر گرامي مورد دلجويي قرار نگرفتم . باور كن كه خيلي از ما شرايط خيلي خوبي از لحاظ عاطفي مالي و ... نداريم"
    آخی! بیمارستان! چی شدی یاسا جونمایشالا زودتر خوب شی
    آره راست میکی من تنها آدمی نیستم که توی زندگیش مشکل داره ولی جزء بد بخت ترین هاش هستم. نه بخاطر جنس مشکلاتم. بخاطر تموم شدن صبر و تحمل و امیدم.

    بازم ازت ممنونم عزیزم. ایشالا زودتر خوب خوب بشی

    Hamed65 عزیز
    گفتی که: "گاهی هم احساس می کنیم نیست. شاید به خاطر گناهی که کرده ایم، لیاقت حس کردن او را نداریم."
    اما من به حس کردن خدا توی شرایط نا امیدی و حتی گناه بیشتر محتاجم. ولی قاعده و قوانین جور دیگه ای هست. که اگه بخوای خدا رو حس کنی باید ناامیدی و گناه نداشته باشی. نه که نداشته باشی. به حداقل رسونده باشی. ولی جالبیِ این قوانین اینجاست که خدا خودش گفته من از رگ گردن به شما نزدیکترم. نگفته برای مسلمونا، برای یکتا پرستا، برای اونایی که کار خوب میکنن، برای اونایی که... خدا گفته به برای همه آدما، همه و در همه شرایط از رگ گردن بهشون نزدیکترم. این خیلی دلگرمم میکنه. ولی نمیدونم چه جوریه که خدا انقدر به من نزدیکه و من انقدر از خدا دور!!!

    ممنونم. خوابی که برام تعریف کردی، خیلی معنوی و پر معنا بود. حتما دل شما خیلی پاک بوده که همچین لیاقتی داشتی.
    منم از این تجربه ها داشتم. خوابای معنوی رو میگم. اما نه به این وضوح. و بیشتر هم توی بچگی بوده. وقتی خیلی از الانم پاک تر بودم. حس خیلی خوبی به آدم میده و حتی مثل خواب شماممکنه روی راه زندگی آدم تاثیر زیادی بذاره.
    شاید بنظر خیلی ها خنده دار بیاد. ولی خیلی دلم میخواد و اینو از خدا هم خواستم که یکی رو بفرسته به خوابم تا از طرف خدا باهام حرف بزنه. نمیدونم شاید خیلی ابلهانه یه معجزه شخصی از خدا میخوام. اما هیچ وقت لیاقتش رو نداشتم...

  10. 4 کاربر از پست مفید دختر مهربون تشکرکرده اند .

    دختر مهربون (دوشنبه 09 اسفند 89)

  11. #26
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 08 تیر 98 [ 05:40]
    تاریخ عضویت
    1389-9-30
    نوشته ها
    1,362
    امتیاز
    19,687
    سطح
    88
    Points: 19,687, Level: 88
    Level completed: 68%, Points required for next Level: 163
    Overall activity: 25.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger Second Class1000 Experience PointsVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    7,910

    تشکرشده 7,657 در 1,487 پست

    Rep Power
    153
    Array

    RE: دختر مهربون

    آویژه عزیز
    آره راست میگی. ما بنده ها خیلی وقتا فکر میکنیم که خدا مثل ماهاست. اما آخه اگه فکر کنم مثل ماها نیست، دیگه نمیتونم باهاش راحت باشم. باهاش مثل یه دوست مهربون درددل کنم و لذت ببرم.

    اینی که گفتی رو نشنیده بودم.
    "لو أنّ العباد لم یذنبوا لخلق اللَّه خلقا یذنبون ثمّ یغفر لهم و هو الغفور الرّحیم.
    اگر بندگان گناه نمیکردند خدا خلقى مى آفرید که گناه کنند تا بیامرزدشان که او آمرزگار و رحیم است.
    نهج الفصاحه - 2298"

    ممنون.
    رفتم توی فکر...

    جواب پانوشت: نه عزیزم. خوبه برام. خیلی خوبه. همین که داریم حرف میزنیم، دلم آروم تر میشه. حتی اگه تکراری باشه، لازمه برام. یادآوری خوبه. همه دوستان دارن کمکم میکنن. حتی با 1 جمله ساده حالم بهتر میشه.ممنونتونم
    خوشحالم که برای تو هم مفیده. باید از سارا بانو 1تشکرِ ویژه کنی

  12. 3 کاربر از پست مفید دختر مهربون تشکرکرده اند .

    دختر مهربون (دوشنبه 09 اسفند 89)

  13. #27
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 09 بهمن 92 [ 23:55]
    تاریخ عضویت
    1389-10-14
    نوشته ها
    2,086
    امتیاز
    11,615
    سطح
    70
    Points: 11,615, Level: 70
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    12,283

    تشکرشده 12,257 در 2,217 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: دختر مهربون

    یا همین الان تمومش کنم تا از این دورتر نشدم.
    یا اینکه عوضش کنم تا روزهای بیشتر مساوی بشه با نزدیکتر شدن به خدا.
    و مطمئنا دومین راه خیلی سخت تر از اولیه.
    چرا اینقدر مطمئنی که راه اول آسون تر از دومیه؟ و چطور این دو راه رو با هم مقایسه می کنی؟
    راه اول یعنی قتل نفس و غضب خدا، چطور به این نتیجه رسیدی که عذاب آن دنیا از زندگی در این دنیا راحتتر خواهد بود؟ البته می دونم که با این ایمانی که داری هیچ وقت این کار را نخواهی کرد. بهتره بهش فکر هم نکنی.

    اگه بخوای خدا رو حس کنی باید ناامیدی و گناه نداشته باشی.
    البته من که گفتم "شاید به خاطر گناهی که کرده ایم، لیاقت حس کردن او را نداریم" منظورم این نبود که فقط هر که گناه نکرده خدا رو می تونه حس کنه. بیشتر منظورم این بود که بعضی مواقع ما اینقدر ذهنمون را در این دنیا گمراه می کنیم که خدا رو از یاد می بریم.
    بله، خدا خدای همه آدمها در همه شرایط است و به حرفهای همه ما گوش می دهد.

    کمی ناشکری نمی کنی؟ چون چند وقته احساس می کنی از خدا دور شدی، می خواهی خودت را برای همیشه از خدا دور کنی؟ این فکرها رو هیچ وقت نکن، شاید همین فکرها باعث ناراحتی خدا شود، نمی دونم! شاید هم خدا ببیند که بنده اش اونقدر دلتنگش است که بی او نمی خواهد زنده باشد.

  14. 2 کاربر از پست مفید hamed65 تشکرکرده اند .

    hamed65 (دوشنبه 09 اسفند 89)

  15. #28
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 08 تیر 98 [ 05:40]
    تاریخ عضویت
    1389-9-30
    نوشته ها
    1,362
    امتیاز
    19,687
    سطح
    88
    Points: 19,687, Level: 88
    Level completed: 68%, Points required for next Level: 163
    Overall activity: 25.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger Second Class1000 Experience PointsVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    7,910

    تشکرشده 7,657 در 1,487 پست

    Rep Power
    153
    Array

    RE: دختر مهربون

    نقل قول نوشته اصلی توسط Hamed65
    یا همین الان تمومش کنم تا از این دورتر نشدم.
    یا اینکه عوضش کنم تا روزهای بیشتر مساوی بشه با نزدیکتر شدن به خدا.
    و مطمئنا دومین راه خیلی سخت تر از اولیه.
    چرا اینقدر مطمئنی که راه اول آسون تر از دومیه؟ و چطور این دو راه رو با هم مقایسه می کنی؟
    راه اول یعنی قتل نفس و غضب خدا، چطور به این نتیجه رسیدی که عذاب آن دنیا از زندگی در این دنیا راحتتر خواهد بود؟ البته می دونم که با این ایمانی که داری هیچ وقت این کار را نخواهی کرد. بهتره بهش فکر هم نکنی.
    بله. هیچ وقت این کار رو نخواهم کرد. (البته با اعتقاداتی که الان دارم و امیدوارم برام بمونه.)
    بیشتر از خودش میخوام که منو راحت کنه چون میدونم عذابی که در قبال قتل نفس هست خیلی سنگینه.
    عذاب اون دنیا از زندگی این دنیا راحت تر نیست. اما هر چی زودتر برم عذابم کمتره. اگه میشد خودش منو راحت کنه، اونوقت دیگه میموند عذابایی که بخاطر کارام باید بکشم. اونم که هر وقت از این دنیا برم باهام هست.



    نقل قول نوشته اصلی توسط Hamed65

    اگه بخوای خدا رو حس کنی باید ناامیدی و گناه نداشته باشی.
    البته من که گفتم "شاید به خاطر گناهی که کرده ایم، لیاقت حس کردن او را نداریم" منظورم این نبود که فقط هر که گناه نکرده خدا رو می تونه حس کنه. بیشتر منظورم این بود که بعضی مواقع ما اینقدر ذهنمون را در این دنیا گمراه می کنیم که خدا رو از یاد می بریم.
    بله، خدا خدای همه آدمها در همه شرایط است و به حرفهای همه ما گوش می دهد.

    آره راست میگی. بعضی وقتا ذهنمون زیادی درگیر دنیا میشه. کلا وقتایی که زیادی درگیر هر چیزی بغیر از خدا میشه اینجوریه.

    کمی ناشکری نمی کنی؟ چون چند وقته احساس می کنی از خدا دور شدی، می خواهی خودت را برای همیشه از خدا دور کنی؟ این فکرها رو هیچ وقت نکن، شاید همین فکرها باعث ناراحتی خدا شود، نمی دونم! شاید هم خدا ببیند که بنده اش اونقدر دلتنگش است که بی او نمی خواهد زنده باشد.
    اینا رو چقدر قشنگ گفتی. ممنون. مخصوصا جمله آخرت رو خیلی دوس دارم.
    درست میگی. قبول دارم. ناشکری شاخ و دم نداره. شاید همین باشه. ومن نمیخوام ناشکر باشم. اما...

    ببخشید دیگه نمیتونم حرفی بزنم. بعضی وقتا از اینکه انقدر راجع به خودم و افکار جور واجور و غلط و درستم فکر میکنم،حالم بهم میخوره. دوس دارم حتی توی مغزم هم سکوت بشه.

    ممنونم از شما بخاطر اینکه به حرفام گوش میدین و وقت میذارید باهام حرف میزنید.
    از همه دوستای همدردم ممنونم

  16. #29
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 09 بهمن 92 [ 23:55]
    تاریخ عضویت
    1389-10-14
    نوشته ها
    2,086
    امتیاز
    11,615
    سطح
    70
    Points: 11,615, Level: 70
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    12,283

    تشکرشده 12,257 در 2,217 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: دختر مهربون

    هیچ وقت این کار رو نخواهم کرد. (البته با اعتقاداتی که الان دارم و امیدوارم برام بمونه.)
    خوشحالم که این رو می خونم.

    بیشتر از خودش میخوام که منو راحت کنه
    این رو به عهده خود خدا بگذار. اون خودش بهتر می دونه کی وقت رفتن ماست. فعلاً توی این دنیا کار داری.
    بالاخره چیزهای خوب به راحتی به دست نمیایند. نابرده رنج گنج میسر نمی شود. من هم بعضی مواقع فکر می کنم چی می شد اگر زندگیم تموم می شد و من از این سختی ها راحت می شدم و به بهشت می رفتم :)
    ولی خب، اگر اینطور بود که دیگر پس چرا به این دنیا فرستاده شدیم؟ باید توی این دنیا ثابت کنیم که لیاقت زندگی آخرت رو داریم. خدا خیلی چیزها به ما داده. خدا این عقل و جسم رو به ما نداده که یک گوشه بشینیم و دعا کنیم که خدایا چرا اینها رو به من دادی؟ دوباره ازم بگیر! من فکر می کنم در مقابل این نعمت ها ما هم وظیفه داریم. باید در زندگیمون حرکت کنیم. باید دست چند نفر رو بگیریم و به دیگران کمک کنیم. اول از همه از خودمون شروع کنیم و بعد خانواده. و بعد آنقدر آدمهای نیازمند هستند. چقدر آدمها هستند که آرزو دارند می توانستند راه بروند. چقدر آدمها هستند که حتی نمی توانند خودشان مسواک بزنند. چقدر آدمها هستند که شب گرسنه می خوابند. من و شما که توانایی های بیشتری داریم وظایف بیشتری هم داریم.
    پس دست به کار شو :). زنده باش و زندگی کن.

    موفق و شاد و سلامت باشی.

    پس به یاد من باشید، تا به یاد شما باشم! و شکر مرا گویید و (در برابر نعمتهایم) کفران نکنید! (بقره ١٥٢)

  17. 4 کاربر از پست مفید hamed65 تشکرکرده اند .

    hamed65 (دوشنبه 09 اسفند 89)

  18. #30
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 27 بهمن 04 [ 07:55]
    تاریخ عضویت
    1389-9-14
    نوشته ها
    430
    امتیاز
    15,799
    سطح
    80
    Points: 15,799, Level: 80
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 51
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    2,069

    تشکرشده 2,080 در 437 پست

    Rep Power
    59
    Array

    RE: دختر مهربون

    دختر مهربون جون
    در مورد بيمارستان كه ناراحت نباش قرتي بازي بود چيز خاصي نيست
    اما در مورد خودت تو چرا اينقدر خدا رو ظالم و خشن ميبيني؟
    خدا خيلي مهربونه خدا ارحم الراحمينه. همين كه ناراحتي از اينكه چرا خدا رو احساس نميكني يعني خداباهاته.
    البته متاسفانه بدجوري خدا رو در ذهن ما بني بشر ظالم و انتقام گيرنده و ... معرفي كردند اما ...
    باور كن كه تو خوبي خيلي خوب چراكه نه؟ همين دل پاكت نشون دهنده ي خوبيته. در حديثي از امام صادق داريم كه اگر ديديد چند صاحب نظر در مورد مسائل ديني نظري را به طور مشترك داده اند اما دل شما آن را نمي پذيرد و قبول نمي كند به نداي دل خود عمل كنيد.
    ميدوني اين يعني چي؟ يعني تو خيلي هم خوبي يعني بهتريني. چرا خودتو پست ميدوني چرا فكر ميكني از خدا دوري هرگز
    تو خوابگاه كه بودم يكبار دوستم زهرا كه الهيات ميخونه اومد و در مورد بخشي از قرآن و حرفايي كه استاد تفسير قرآنشون از اون آيات گفته صحبت ميكرد من كه ديدم حرفاش رو اصلا نمي تونم بپذيرم بهش گفتم : زهراجون دورت بگردم اينا رو بي خيال شو من به همين چهارتا دونه آيه اعتقاد دارم تو رو خدا بذار لااقل همين چهارتا دونه اعتقادم سرجاش بمونه

    اما با اون وضع اسفبارم هنوزم فكر ميكنم دختر خوبيم پس اينقدر از رحمت خدا نااميد نباش كه اين بزرگترين گناهه

  19. 3 کاربر از پست مفید yasa تشکرکرده اند .

    yasa (سه شنبه 10 اسفند 89)


 
صفحه 3 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 14:05 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.