سلام به همه
ممنونم از همه دوستان. این مدت ایران بودم هرکاری میکردم که براتون بنویسم نمیشد.
تو این مدت خیلی اذیتم کرد.همینکه میرفت اون شهری که کار میکنه گوشیشو خامش میکرد، زنگم رو جواب نمیداد. داد میزد....
تا اینکه شب آخر که ایران بودم ، میخواستم به خوابم که گفت حقیقتش رابطه من با این خانم فقط تلفنی هست، گفتم فرقی نمیکنه که چطوری هست ، مهم اینه که اون مهمتر هست برات. گفت این دختر یه مشکله بزرگ داشت، داشت میمرد از ناراحتی، نامزدش ولش کرده بود بخاطر اینکه مادر پدرش طلاق گرفته بودن.... ( من فقط گوش کردم) بعد گفت دلم خیلی سوخت براش ، براش قرص تجویز کردم، میگفت خیلی الان بهتر شده فقط وابسته به شوهرم شده. منم گفتم تو درسته کمکش داری میکنی، اما از راه درستی نرفتی. چون اگر تو هم ولش کنی دوباره همون آاش و همون کس.
دیگه دیروز تو فرودگاه به شوهرم گفتم سعی کن بهش کمک کنی اما به عنوانه یه پزشک نه دوست پسر یا دوست، چون اینجوری از طرف تو هم ضربهٔ بعدی میخوره، شوهرم هم با سر اشاره کرد که یعنی باشه!!
حالا نمیدونم دیگه درست تاه کردم باهاش یا نه










علاقه مندی ها (Bookmarks)