نباید دروغ بگیم اما مجبور نیستیم هر راستی رو هم بگیم.
ممنون خوبیم خدا رو شکر.میگذرونیم زیر سایه شما.
تشکرشده 1,673 در 522 پست
نباید دروغ بگیم اما مجبور نیستیم هر راستی رو هم بگیم.
ممنون خوبیم خدا رو شکر.میگذرونیم زیر سایه شما.
[align=center]خدايا آن گونه زنده ام بدار كه نشكند دلي از زنده بودنم
و آن گونه بميران كه كسي به وجد نيايد از نبودنم...[/align]
آفتاب همدرد (سه شنبه 08 آذر 90)
تشکرشده 3,442 در 1,036 پست
سلام
خوب به مامانت بگو یه روز زنگ بزنه خونتون رسما دعوتتون کنه به یه بهانه ای و هم حال و احوال کنه یه شبی غیر از عاشورا که خودتون هستید و قبل از عاشورا مثل پنچ شنبه و جمعه این هفته
همسرت مگه الان سر کار نمیره که میگه می خوام کارم درست شه؟
[align=center]خوشبخت کسی نیست که مشکلی ندارد
بلکه کسی است که با مشکلاتش مشکلی ندارد .[/align]
eghlima (سه شنبه 08 آذر 90)
تشکرشده 634 در 321 پست
نه کاری که مد نظرش هنوز ردیف نشده . خونه مامانم اینا میگه میام ولی تو این خبر و برو اول تنها بده چندروز بعدش یه برنامه میذاریم میریم خونشون
عاشورام که میگه ازم نخواه که بیام چیکار کنم؟
تشکرشده 3,442 در 1,036 پست
صحرا جان یواش یواش
صبور باش
قدم خیلی بزرگی رو برداشته اونم میاد شاید امسال نیاد ولی یواش یواش می اد
موضعگیری نکن مقابلش سعی کن حس کنه درکش می کنی و دوستشی
مطمئن باش اگه صبوری کنی حتما حتما میاد
خودتو نگران نکن
الان دیگه کم کم باید این نگرانیارو از خودت دور کنی که دوران بارداریه راحت و آرومی رو پشت سر بذاری
به هر حال در آینده مجبور که بیاد
زیاد هم مهم نیست که عاشورا برید یا نرید اگه نیومد تنها نرو و یه بهونه ای بیار مثل سفر و یا......
[align=center]خوشبخت کسی نیست که مشکلی ندارد
بلکه کسی است که با مشکلاتش مشکلی ندارد .[/align]
eghlima (سه شنبه 08 آذر 90)
تشکرشده 634 در 321 پست
سلام دوستای خوبم
د یشب یهو همسرم تلفن داد دستم گفت زنگ بزن به مامانت اینا هر موقع امادگی دارن بریم اونجا . منم زنگ زدم بابام گفت بفرمایید خلاصه اخر شب باهام رفتیم اونجا همسرم که خیلی نرمال خوب سلام و علیک کرد مامان بابامم خیلی گرم و بروی خودشون نیاوردن . خلاصه کیک گرفته بودیم توش پستونک و شیشه شیر گذاشته بودیم تا کیک باز کردن شوک شدن فکر کنم هنوزم تو شک باشنخیلی بهمون تبریک گفتن و ...
از اونجا که اومدیم همسرم گفت هفته بعد رفتیم صدای قلب بچرو بشنویم زنگ بزنیم با مامان بابات بریم بعدم گفت میشه منم به مامانم بگم تو بارداری ؟ منم با اینکه دوست ندارم ولی گفتم باشه عیبی نداره
حالا فقط میمونه داستان روز عاشورا؟ چجوری متقاعدش کنم که بیاد یا اصلا" نخوام بیاد؟؟
اگه کسی بفهمه من باردارم بگه اشتباه کردی سنت کم بود .... چی باید بگم که هم محترمانه باشه هم قاطع؟
sahra100 (چهارشنبه 09 آذر 90)
تشکرشده 475 در 135 پست
وای وای از زبون این مردم
من اول کلی بهت تبریک میگم موچ
در مورد روز عاشورا یک حسی بهم مبگه خودش میاد تو اصلا گیر نده حالا اینو باز خیلی نظر نمیدهم چون هراز گاهی خودمم اینجور مشکلاتو دارم
اما در مورد حرف مردم
اگه کسی گفت اشتباه کردی سنت کم بود بگو:
نه اصلا ... میخواهم لذت مادر بودن وپدر بودن رو واسه خودم و شوهرم زودتر فراهم کنم
وقتی زندگی به کاممه وقتی شوهرم اینقدر خوبه چرا نخواهم خدا یک موجود خوبه دیگه از وجود این مرد فوق العاده رو به من بده؟؟؟؟
یعنی صحرا اینو بگی میترکن عملا منفجر میشن
yekta_b (چهارشنبه 09 آذر 90)
تشکرشده 1,673 در 522 پست
یعنی پستونک و شیشه شیر رو هم کنار کیکتون گذاشته بودید؟! چه جالب!!!!!!! حالا ایده کی بود؟
خداروشکر
![]()
[align=center]خدايا آن گونه زنده ام بدار كه نشكند دلي از زنده بودنم
و آن گونه بميران كه كسي به وجد نيايد از نبودنم...[/align]
آفتاب همدرد (چهارشنبه 09 آذر 90)
تشکرشده 634 در 321 پست
ایده خودم همسرمم کلی استقبال کرد
تشکرشده 3,442 در 1,036 پست
سلام صحرا جان
به مامانت اینا بگو دعوتش کنند
و یا نزدیک مراسمشون شد یه بار بهش بگو اگه گفت نه اصرار نکن
صحرا جان از تو که یه ادم تحصیل کرده هستی بعیده که حرف مردم برات مهمه
اصلا بگن اشتباه کردی چه اهمیتی داره
در ضمن بچه های ما چه گناهی کردن که طعم داشتن یه مادر جوون و پر حوصله رو از دست بدن بخاطر اینکه سن بارداری به نادرست تو مملکت ما رفته بالا...
[align=center]خوشبخت کسی نیست که مشکلی ندارد
بلکه کسی است که با مشکلاتش مشکلی ندارد .[/align]
eghlima (چهارشنبه 09 آذر 90)
تشکرشده 634 در 321 پست
اقلیما جان منم به حرفهات معتقدم ولی چندروزیه خیلی حساس و عصبی شدم
اگه کسی این حرف هارو بزنه یهو قاط میزنم واسه همین میخوام از الان امادگی داشته باشم واسه پاسخ مناسب و محترمانه
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)