دوست خوبم سلام
ببین کنترل و مدیریت این داستان به عهده شماست . لزومی نداره این داستان کش پیدا کنه ببین به 3 سال دیگه فکر کن زمانی که همه چی روبراه بشه تازه درد این زخم ها اذیتت میکنه نگاه مادرشوهرت و ... پس خودت رو جمع کن بذار بیرون احساس کنن زندگیت تو دستت هست
اینکه میگی محبت کنم اما حالت گدایی نداشته باشه مثلا چی کار کنم؟
ببین الان تو این موقعیت اگر جای تو بودم خیلی خیلی سعی میکردم شاد باشم سعی میکردم با رفتارم نشون دم خودم دوست دارم
به علاقه مندی هات برس ( کلاس خاصی دوست داری برو .... ) به هچ عنوان نه گیر بده نه توضح بده علت گیر ندادن هات چیه ببین مثلا" اگه خیاطی دوست داری یا نقاشی یا مطالعه حتی اگه حوصله نداری وقتی خونس الکی بزار جلوت و ور برو بزار احساس کنه تو به خودت حواست هست و سرگرمی
ببین باید کاری کنی که بهت گرایش پیدا کنه ولی مستقیم درخواست نکن یعنی مثلا" ارایش خاصی رو که دوست داره انجام بده لباس های خاص بپوش اندامت متناسب نگه دار از عطری که دوست داره بزن خلاصه واسه سرحال بودن و شاداب شدنت هزینه کن هیچ ایرادی نداره وقتی میاد خونه اینجوری باش ولی نرو بپر بغلش عادیه عادی باش
حتما" دکور خونتون رو عوض کن ببین لازم نیست هزینه کنی با جابجایی وسایل مدل خونتون عوض کن حتما" وسایلیو که ازش خاطرات خوب دارید مثل یه عکس زیبا یه هدیه و ... بزار جلوی چشمش اگه سوال کرد نیاز به توضیح نیست
حتما" حتما" همیشه میز غذات اماده و زیبا باشه و بوی غذات تو خونه پخش حتی اگه نخوره خودت خیلی شیک بشین بخور دعوتش کن واسه شام ولی التماس نه
موقع خواب بهترین و زیباترین لباس هات بپوش ولی با یه شب بخیر ساده بخواب
صبح میز صبحانت رو اماده کن ولی عادی
و ....
بزار دلتنگ شه فرصت بده هرچی سمتش بری و اجازه ندی اون بیاد سمتت بدتر زدش میکنی حس میکنه بی ارزشی تو بستر هاش اماده کن ولی بزار اون بیاد جلو ولی وقتی اومد پسش نزن بپذیرش ببین زن ناز هست و مرد نیاز این سیکل طبیعی هست و اگر این روند بهم بخوره مشکل ایجاد میکنه یجور خلاصه بگم با دست پس بزن با پا پیش بکش
و چی کار کنم که قوی تر و محکم تر به نظربیام؟ ؟
قرار نیست قوی و محکم بنظر بیای قرار هست قوی و محکم باشی
ببین خیلی ساده بگم شوهرت اکسیژن نیست که اگه نباشه بمیری این وابستگی رو رها کن و تو عمق وجودت بدون تو با خودت ارزشمندیو دوست داشتنی بود و نبودش از ارزش تو کم و زیاد نمیکنه
( من اینو بلد نبودم ظاهرم قوی بود ولی وجودم وابسته بدجوریم ضربه خوردم همین الانم حتی مشغول التیام اون زخم هام تو لطفا" بلد باش!!!!)
شوهرت قراره کنار تو شونه به شونه تو حرکت کنه و باهم لذت ببرید حالا هرکسی هرجایی تو راه خواست تنها ادامه بده ازاده راهش رو جدا کنه . اون پای تو قرار نیست باشه که اگه یروز نبود فلج شی پس پاشو اماده شو
یه ورق بردار بنویس اگه ولت کنه چه حسی بهت دست میده ؟
تو واقعیت چه اتفاقی می افته ؟
اگه اون اتفاق ها افتاد چی میشه ؟؟؟ ببین هی این چی میشه هارو از خودت بپرس و یادداشت کن تا برسی به ته ته داستان بعد میبینی ریشه خیلی از ترس هات چیه ( این کارو به من مشاور گفت انجام بدم بعد انجامش تازه فهمیدم چه نگرانی های بیهودهای داشتم از ترک همسرم )
اگه همسرت نبود تو الان چه کارهایی انجام میدادی ؟؟؟؟ قطعا" مرتاض نمیشدی که
پس زندگی با اون یا بی اون ادامه داره
همه تلاشت برای حفظش میکنی چون هزینه مادیو ومعنوی برای ساخت این زندگی کردی ولی به حقارت و عجز نه نمی افتی
شک نکن هرچی قوی تر باشی و مستقل تر همسرت بیشتر دوست داره هیچ مردی از زن اویزون و ضعیف خوشش نمیاد





حتما کنار خانه خدا وحرم پیامبر واست دعا میکنم وبیادت هستم






علاقه مندی ها (Bookmarks)