سلام دل عزیز
درک می کنم که الان هم خودت و هم همسرت در التهاب هستید . ضمن اینکه همسرت خسته است .
من به زن و مرد ماجرا و افراد دخیل در رابطه کار ندارم . ضمن اینکه با یک دعوا حتی در حد جهانی نباید تیشه را برداری و به ریشه ی این مرد بزنی . این مرد همان مرد پریروز زندگی توست . واکنش دیروز او یک بخشی از وجود همان مرد پریروز است .
اتفاق خوب و قشنگی نیفتاده . اما از نظر من تو بیش از همه اشکال داری ( این حرف به معنای بی اشکالی همسر جان و یا جهانی کردن مشکل از سمت دیگران نیست )
چرا ؟
تو بدون مشورت او را به خیابان می کشی و به سمت مسیری هدایت می کنی که باور او نیست و او نسبت به موضوع آن مقاومت دارد ( مقاومت او علت دارد که باز به او نمی پردازیم چون حضور ندارد ) به نوعی خود را نزدیک به عمل انجام شده می بیند وطبیعی است که در خیابان جای دعوا و کنترل دعوا و ...........نیست . ضمن اینکه با یک مخالفت ساده ی او ( بنا بر باورش ) تو نحوه ی زن داری او را زیر سئوال می بری ؟!
علاقه ی تو کلاس رفتن است
علاقه او کلاس رفتن نیست
آیا به زور می توان کسی را وادار به کاری کرد ؟! ( به نظر من برو کتاب زن شیفته را دوباره و چند باره بخوان و باز هم این عدم پذیرش خودت را دوباره چک کن )
و باز با تلفن و با حضور در رکاب مادر شوهر او را همان روز حمایت می کنی و..............چرا ؟! چرا نگذاشتی بیست و چهارساعتی ( زمانی به شکل فرضی ) با نتیجه ی عملش تنها باشد ؟ چرا در نقش بزرگتر و ولی او را حمایت کردی ؟از چه ترسیدی ؟دنبال چه تائید ی بودی ؟
مگر در رکاب تو خانه ی پدرت رفته بود و وقتی با پسر بچه ای دیگر دعوا کرد و......... تو مثل شزم بر صحنه ی جنگ دو پسر بچه حاضر شدی آن هم برای صلح ؟!
منظورم لجبازی کردن نیست . بلکه گفتگوی بالغانه است . مثلا
خودت چی فکر می کنی . به نظرت وقتی من از ابتدا نبودم دخالت من چه معنایی می دهد . نظر خودت چیه ؟ و.......
ابدا در اینگونه موارد او را حمایت نکن .
می خواهی کلاس بروی خودت برو ...............او را چرا با خودت همگام می کنی که صدایش در بیاید .
چرا وقتی بی ادبی می کندتو نقش والد می گیری و..................بگذار ببیند برای بی ادبی او را حمایت نمی کنی . این به معنای لجبازی نیست . اما باید به این مرد فرصت بزرگ شدن داد . چرا اجازه ی بزرگ شدن به او نمی دهی ؟!











علاقه مندی ها (Bookmarks)