به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 3 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 46

Hybrid View

  1. #1
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 21 تیر 99 [ 21:50]
    تاریخ عضویت
    1390-2-14
    نوشته ها
    1,339
    امتیاز
    22,823
    سطح
    93
    Points: 22,823, Level: 93
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 527
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran10000 Experience PointsTagger First ClassOverdrive
    تشکرها
    3,264

    تشکرشده 3,442 در 1,036 پست

    Rep Power
    151
    Array

    RE: توقعات من از همسرم در این دوران و بی توجهی او

    سلام صحرا
    بزرگترین اشتباه زندگیتو داری می کنی و اونم با کینه زندگی کردنه
    ببین همسر من خیلی آدم کینه ای هستش و همیشه تو دعواهامون از من کینه به دل می گیره و کینه رو کینه می ذاره
    و این باعث میشه همیشه محبتش به من پاک و بی ریا نباشه و من همیشه وقتی بهم محبت می کنه می فهمم که یه جای کار داره میلنگه که به دل من نمی شینه
    ببین کینه باعث میشه محبتت به همسرت از ته دلت نباشه و به دل اونم نشینه
    چرا با مادر همسرت نمیری بشینی و حرف بزنی
    چرا اینقدر خودتو اذیت می کنی؟
    کینه اول خود آدمو از بین می بره
    [align=center]خوشبخت کسی نیست که مشکلی ندارد
    بلکه کسی است که با مشکلاتش مشکلی ندارد .[/align]

  2. #2
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 03 آبان 98 [ 02:40]
    تاریخ عضویت
    1390-2-27
    نوشته ها
    480
    امتیاز
    12,382
    سطح
    72
    Points: 12,382, Level: 72
    Level completed: 83%, Points required for next Level: 68
    Overall activity: 66.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    645

    تشکرشده 634 در 321 پست

    Rep Power
    64
    Array

    RE: توقعات من از همسرم در این دوران و بی توجهی او

    نمیخوام کینه ای باشم
    ولی مثل یه کوله تمام مسایل حل نشده باهامه
    نمی تونم بشینم حرف بزنم باهاشون نمیدونم چجوری اقلیما واست بگم اگه یروز یهو ببینی مادرت داره تلاش میکنه زندگیت بهم بریزه چه حالی میشی ؟؟؟؟اونم عین مادرم بود میتونی باور کنی؟؟؟؟ اگه ببینی همیشه حتی جلوت بهت میگن خدارو شکر میکنیم تو اومدی تو زندگیمون بعد یهو این کارارو کنن چه حالی میشی ؟اگه همیشه هرجور که بتونی از خانواده همسرت حمایت کنی بعد این چیزارو ببینی... شد مثل یه ادمی که مشت زدن تو صورتش گیجم منگم باور نمیکنم هضم نمیکنم هرچیم بالا پایین میکنم نه یادم میره و میبخشمشون نه شرایط فعلیم بصورتیه که برم حرفم بهشون بزنم مستقیم حالا این وسط گیر کردم
    رفتارهای گذشته همسرمم که واقعا" جای خود داره و بی نظیره !!!!! سر دعوا با من بره خونه مامانش کلید من برداره فن های خونرو قطع کنه و خلاصه هرجور بتونه ازارم بده اقلیما از خودم ناراحتم که چرا ازش جدا نشدم !!! الان میبینم که نتونستم فراموش کنم و ببخشمش از خودم عصبانیم که کوتاه اومدم ضعیف بودم نمیدونم چجوری باید با این چیزا کنار بیام

  3. #3
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 21 تیر 99 [ 21:50]
    تاریخ عضویت
    1390-2-14
    نوشته ها
    1,339
    امتیاز
    22,823
    سطح
    93
    Points: 22,823, Level: 93
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 527
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran10000 Experience PointsTagger First ClassOverdrive
    تشکرها
    3,264

    تشکرشده 3,442 در 1,036 پست

    Rep Power
    151
    Array

    RE: توقعات من از همسرم در این دوران و بی توجهی او

    صحرا دو راه داری لطفا یکیشو انتخاب کن
    تو الان دیگه فقط مسئولیت خودتو نداری مسئولیت یکی دیگه ام حالا به بعد با توئه
    مسلما نمی خوای بچه ات هم با یه دنیا کینه بزرگ کنی و اون رو هم با یه دنیا کینه از مادربزرگش بزرگ کنی

    تکلیف خودتو روشن کن
    1.یا ببخش و همه چیزو فراموش کن
    2.یا همین حرفایی که اینجا نوشتی رو با یکم تغییر به مادر همسرت بزن
    [size=large]
    مطمئن باش اونا هم منتظر همچین فرصتی هستند و ازش استقبال می کنند

    من از این بدتر هاشو در مورد پدر و مادر همسرم تجربه کردم ولی خیلی زود فراموش کردم

    بلاتکلیفی ادمو کلافه می کنه
    صحرا آخه این همه کینه چه فایده داره مادر همسرت اگه همچین عکس العملی داشته به خاطر این بوده تحت تاثیر حرفای پسرش که عصبانی بوده قرار گرفته
    [align=center]خوشبخت کسی نیست که مشکلی ندارد
    بلکه کسی است که با مشکلاتش مشکلی ندارد .[/align]

  4. کاربر روبرو از پست مفید eghlima تشکرکرده است .

    eghlima (سه شنبه 09 اسفند 90)

  5. #4
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 03 آبان 98 [ 02:40]
    تاریخ عضویت
    1390-2-27
    نوشته ها
    480
    امتیاز
    12,382
    سطح
    72
    Points: 12,382, Level: 72
    Level completed: 83%, Points required for next Level: 68
    Overall activity: 66.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    645

    تشکرشده 634 در 321 پست

    Rep Power
    64
    Array

    RE: توقعات من از همسرم در این دوران و بی توجهی او

    اقلیما منم منطقی و عقلانی این چیزارو میدونم
    ولی هضمش نمیکنم . از ذهنم بیرون نمیره حالا تازه وضعیت خودش تو ذهنم به مراتب بدتر از خانوادش هست تو یه برهه ای چشمم رو کاراش بستم و الان از این حرکتم عصبانیم به خدا ناخوداگاه هست

  6. کاربر روبرو از پست مفید sahra100 تشکرکرده است .

    sahra100 (سه شنبه 09 اسفند 90)

  7. #5
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 30 آذر 91 [ 14:54]
    تاریخ عضویت
    1390-10-19
    نوشته ها
    147
    امتیاز
    1,391
    سطح
    20
    Points: 1,391, Level: 20
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 9
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    611

    تشکرشده 614 در 130 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: توقعات من از همسرم در این دوران و بی توجهی او

    صحرای عزیز تاپیکت رو دنبال می کردم ولی چون نمیتونم احساسات یک بانوی باردار رو درک کنم، ترجیح میدادم حرفی نزنم.
    ولی الان که بحث به کینه و کدورت کشیده می خواستم یه چیزی بهت بگم.
    فرض کن با همسرت و با ماشین خودتون دارین میرین سفر دور دنیا. می خوایین همه جارو بگردین و کلی خوش بگذرونین.
    توی راه به هر شهری که میرسین، جاهای دیدنیش رو میبینین و یه چیزی از اون شهر به عنوان یادگاری میخرین و میزارینش توی ماشین. به مرور که از شهرهای مختلف میگذرین، به تعداد وسایلی که خریدین اضافه میشه و وزن ماشینتون اضافه میشه و سرعت حرکتتون کمتر.
    نهایتا به جایی میرسین که انقدر وسایل بار ماشینتون کردین که برای خودتون جا واسه نشستن به زور پیدا میشه و ماشین دیگه نایی برای حرکت نداره و همون جا متوقف میشین.
    صحرا جان زندگی همینه. زندگی همین راهیه که داری میری و ماشینه خودتی و واسیلی که توی ماشین جمع میکنی کدورت هان.
    صحرا به عقیده ی من ذهن آدم ها فقط جای خاطرات خوبه. حیف نیست؟ حیف نیست ذهنی که می تونی پرش کنی از خاطرات خوب، پرش کنی از تصاویر لذت بخش و پرش کنی از لحظه هایی که شاد بودی و خوش بخت، بجاش پر بشه از خاطرات بدی که از آدم ها داری و کدورت و کینه.
    من و تو هیچ وقت نمیتونیم روی همه ی اعمال و رفتار اطرافینمون اثر بزاریم، ولی با تغییر دیدگاه میتونیم اثر پذیریمونو ازشون کم کنیم.
    به شخصه چند ساله اجازه نمیدم حرکات اطرافیان روی من تاثیری بزاره. چرا من باید از حرکت مادر زنم یا پدر زنم کدورتی به دل راه بدم؟ چرا باید لذت شاد بودن رو از خودم دور کنم که فلانی چی گفت یا چی کار کرد.
    صحرا اونها یک نسل با ما اختلاف دارن، اون ها توی شرایط دیگه ای زندگی کردن و طبعا خیلی از رفتارهاشون برای من سنگینه و قابل قبول نیست. ولی همین طور که هستن می پذیرمشون و اجازه نمی دم خاطر عزیزم مکدر بشه. چون خودمو دوس دارم. چون خودمو عشقه. چون یاد گرفتم نیم ساعت بعد از یه حرکت ناشایست اطرافیانم از خاطرم پاکش کنم و بگم، بی خیال، اون آدم اشتباه کرد، ولی من اشتباه نمی کنم و زندگیمو تلخ نمیکنم.
    ولی در مورد همسر آدم یه ذره فرق داره اوضاع.
    در مورد همسرت هم باید همین طور باشی یعنی باید یاد بگیری که ببخشی و کینه به دل نگیری. ولی باید برای اصلاح روابط تلاش کنی. یعنی اگه رفتاری به نظرت غلطه در کمال آرامش و احترام با هم صحبت کنین و به یه نتیجه ی مشترک برسین.
    و اینم در نظر داشته باش که آدم ها رو خیلی نمیشه تغییر داد. پس سعی کن همون طور که هستن بپذیریشون.
    مثلا بپذیر که همسر من خصوصیات اخلاقی بدی در کنار همه ی خصوصیات اخلاقیه خوبش داره. مثلا کمتر با من میاد خرید.
    میدونی چرا باید بپذیری؟ چون خودت هم همین طوری. خودت هم کامل نیستی و مطمئنا بدی هایی داری. اگه قرار باشه همه بیان به جنگت و بخوان (از دید خودشون) اصلاحت کنن، چه بلبشویی میشه.

  8. 4 کاربر از پست مفید hamdardi1390 تشکرکرده اند .

    hamdardi1390 (سه شنبه 09 اسفند 90)

  9. #6
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 03 آبان 98 [ 02:40]
    تاریخ عضویت
    1390-2-27
    نوشته ها
    480
    امتیاز
    12,382
    سطح
    72
    Points: 12,382, Level: 72
    Level completed: 83%, Points required for next Level: 68
    Overall activity: 66.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    645

    تشکرشده 634 در 321 پست

    Rep Power
    64
    Array

    RE: توقعات من از همسرم در این دوران و بی توجهی او

    همدردی برادر خوبم سلام
    ممنون که برام نوشتی
    در اصل زندگی حرفتون کاملا" درست یعنی جای بحثی نداره منم میخوام تمام ذهنم با خاطرات خوب پر کنم ولی شما باور میکنی تو تمام این 4 سال تمام عیدها ما دعواهای خیلی خیلی وحشتناکی کردیم که پای خانواده ها کشیده شده ؟؟؟ تمام روزهای تولدم بعد ازدواج چشم گریون بوده !!! تمام سالگرد ازدواج هامون باهم قهر بودیم !!!
    تمام مناسبت هارو به واسطه ای رنجونده من رو !!!! یعنی تو تمام این روزها من مقصر بودم ؟؟؟؟ که حتی زیره بار هیچ کدوم نمیره
    چجوری باید ذهنم پر از خاطره خوب باشه وقتی بیشتر از یکسال کنار یه ادم کلافه زندگی میکنم که هرروز و هرشب تو استرس درست شدن کارش هست ؟؟؟؟ کنار یه ادمی که با تمام سکوت و درک تمام حساسیت ها و احساسات منفیش وقتی ناراحته همه وجودم زیر سوال میبره
    و الان حتی وقتی میبینم سعی در بهبود اوضاع داره بخدا تلاش میکنم ولی نمیتونم خشم تلمبار شدم از اون و بیشتر از خودم رو دور بریزم و فراموش کنم
    نمیدونم تا حالا شده کنید چرا فلان زمان اینقدر ضعیف بودی و اینقدر بی اعتماد به نفس که حقت رو نگرفتی ؟؟؟؟
    من احساس اون ادم دارم احساسی که واقعا" میخوام خوبش کنم ولی بلد نیستم راه دوستان هم فقط مثل مسکن ارومم میکنه اون زمان شاید به ظاهر از موضع قدرت برخورد کردم ولی حس میکنم به شخصیتم و ارزشم خیلی خیلی توهین شد برای حفظ زندگیم . تا جایی که خیلی ساده یه عده میگفتن چرا با این ادم با این خصوصیات زندگی میکنی؟؟ همه حس کردن اون دوستم نداره !!!! همه حس کردن من خودم تحمیل کردم . واسه همین اون هرچی میاد طرفم هرچی ابراز عشق میکنه این خشم توم بیشتر میشه که این تصور اون با رفتاراش ایجاد کرده و حالا تو خلوت میخواد اونارو جبران کنه و واقعا" نمیتونه. نمیدونم چجوری حسم بگم ولی با همه وجود گاهی دلم میخواد شخصیتش له کنم دست خودم نیست نمیخوام روزهای اینده هم به زشتیه گذشته شه ولی گاهی عکس العمل هام دست خودم نیست .
    خیلی حرف ها رو دلم مونده که حتی نمیتونم بشینم پیش کسی درد و دل کنم

  10. #7
    کارشناس افتخاری

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1390-1-25
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,231
    امتیاز
    15,345
    سطح
    79
    Points: 15,345, Level: 79
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 5
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,934

    تشکرشده 5,973 در 1,154 پست

    Rep Power
    148
    Array

    RE: توقعات من از همسرم در این دوران و بی توجهی او

    سلام صحرا؛
    پستهای قبلی که برای شما در تاپیک قبلی گذاشتم رو خوندید..
    وضعیت شما طبیعی است. سعی کنید صبور باشید و در موقعیت های تنش زا و عصبی قرار نگیرید.
    همه از همسرشون تقاضاهایی رو دارند و نیازهایی رو ابراز می کنند. اما مهم اینه که مسئول همه اون تقاضاها و نیازها همسر شما نیست و گاهی خود شما مسئولیت مستقیم اون تقاضاها رو باید به عهده بگیرید.
    تمام حرفهای شما به گوشم از طرف یک زن باردار آشناست... صبور باشید و پستهایی که در تاپیک قبلی در رابطه با وضعیت جسمی شما گفتم رو فراموش نکنید.
    یه خورده به خودتون برسید... شما الان عواطف خودتون رو می شناسید پس در موقعیت های خطرناک از نظر روانی قرار نگیرید.. موقعیتهایی مثل گفتگوهای تنش زا..
    راستی یک سری کارها رو قرار بود بکنید.. معلومه که کمی فراموش کرده اید! چون اون کارهایی که توصیه کرده بودم برای این بود که به اینجا نرسید...
    دیر نیست... شروع کنید!
    سوالی هم بود بپرسید

    جهت یادآوری:
    http://www.hamdardi.net/thread-20551-post-190739.html#pid190739


  11. 2 کاربر از پست مفید sci تشکرکرده اند .

    sci (چهارشنبه 10 اسفند 90)

  12. #8
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 30 آذر 91 [ 14:54]
    تاریخ عضویت
    1390-10-19
    نوشته ها
    147
    امتیاز
    1,391
    سطح
    20
    Points: 1,391, Level: 20
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 9
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    611

    تشکرشده 614 در 130 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: توقعات من از همسرم در این دوران و بی توجهی او

    صحرا جان بیا فکر کنیم توی این چند سال که گذشت تو با یه غول بیابونی بی شاخ و دم (ببخشید ها) زندگی میکردی و تموم بدی های دنیا رو در حق تو کرده و تو مظلوم واقع شدی و از خودت مایه گذاشتی تا به اینجا رسیدیم.
    الان این آقا غوله ظاهرا از غول بودنش پشیمون شده و می خواد یواش یواش بشه یه شاهزاده ی مهربون.
    این وسط تو چی کار میکنی؟ دو راه بیشتر نداری که.
    یا از کارهای آقا غوله نمیگذری و نمیبخشیش و مرتب بهش یاداوری میکنی که تووووووووووووووووو یه غوووووووووووووول بودی که این بدی ها رو در حق من کردی. که با این کارت تنها چیزی که عایدت میشه اینه که آقا غوله، غول میمونه و تازه ممکنه شاخ و دمم در بیاره.
    یا اینکه به خودت میگی صحرا، آفرین، داری مزد از خود گذشتگی هاتو میگیری، بلاخره تونستی با گذشت هات، با سختی هایی که کشیدی، آقا غوله رو رام خودت کنی و تغییرش بدی. تصمیم میگیری که آقا غوله رو توی این تغییر کمک کنی و در نهایت چیزی که عایدت میشه یه شاهزاده ی مهربونه که تو رو میپرسته. مطمئن باش همسرت هم به خاطر از خودگذشتگی هایی که در گذشته کردی تا آخر عمر ممنونت میشه (هر چند شاید هیچ وقت به زبونش نیاره).

  13. 2 کاربر از پست مفید hamdardi1390 تشکرکرده اند .

    hamdardi1390 (چهارشنبه 10 اسفند 90)

  14. #9
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 03 آبان 98 [ 02:40]
    تاریخ عضویت
    1390-2-27
    نوشته ها
    480
    امتیاز
    12,382
    سطح
    72
    Points: 12,382, Level: 72
    Level completed: 83%, Points required for next Level: 68
    Overall activity: 66.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    645

    تشکرشده 634 در 321 پست

    Rep Power
    64
    Array

    RE: توقعات من از همسرم در این دوران و بی توجهی او

    بالهای صداقت عزیز
    مرسی از حرف های ارامبخشت خیلی با حرف هاتون اروم شدم و متوجه بخش اشتباه صحبتم شدم
    یه سوال : رفتن من خونه خانوادش معنیش اینکه ببخشید من اشتباه کردم الانم اومدم دوباره رابطم شروع کنم نه ؟؟
    عید داییش از خارج میاد اگه نرم خیلی براشون سنگین تموم میشه بهتر نیست که قید اومدن شوهرم به خانوادم تو عید بزنم ( من که همه فامیلام دیدن 1 سال نیمده دیگه اگه قرار بود ابروم بره رفت و تموم شد ) ولی اونا چون فامیل خاصی ندارن و ارتباط زیادیم ندارن این نرفتن من اصلا" مهم نبود اونا عکس العملی نشون ندادن چون ابروشون در خطر نبود ولی مامان بابای من میدونم خیلی جاها شرمنده شدن از نبودن های همیشگی شوهرم . بدجوری رفته تو سرم که عید نرم و اینم قبول کنم که اونم هیچ جا طرف من نیاد ولی بزارم اونام بابت رفتارهاشون این تشویق کردن پسرشون واسه نیمدن تو خانوادم هزینش بدن ؟؟؟؟
    لطفا" راهنماییم کنید واقعا" نمی تونم قید این رفتارهاشون بزنم باید بهشون بفهمونم و براشون روشن شه من اون صحرای احمق قدیم نیستم که از جون و دل کنارشون باشم باید بدونم رفتارشون هزینه داره ( البته اونا مستقیم با من مشکلی ندارن ولی زمانی که مشکل بین من و همسرم باشه نمیدونم چرا مادرش میشه اتیش بیار داستان و با تایید های بیجاش اجازه نمیده همسرم بفهمه رفتار صحیح چیه و اونو جری تر میکنه )

    بالهای صداقت عزیز یه سوال دیگه هم دارم :
    خوب شکر خدا الان که با همسرت مشکل نداری یاد اون روزا ازارت نمیده؟؟؟؟
    نمیدونم سوالم دقیقا" چجوری بپرسم . ما الان تو اوج خوبیمونم که هستیم من یهو یاد قدیم می افتیم یاد روزهایی که هیچ وقت بابت ازاراش کمترین عذرخواهی هم نکرده نمیدونم چرا نمی تونم ببخشمش پیش مشاور هم رفتم ولی چرا نمیشه نمیدونم واین مساله زندگی فعلیمون بدجوری تحت الشعا قرار میده

    sci برادر خوبم سلام
    مرسی که به تاپیکم اومدید
    تمرینات غیر کلاس یوگا که به ساعت کاریم نمیخورد و استخر که از تمیزی کامل اب تو این شرایط جسمی مطمین نیستم ما بقی انجام میدم
    ولی قرار نگرفتن تو شرایط استرس زا خوب دست من نیست وقتی همسرم یه برخوردی میکنه حالا هرچیم بی خیال باشم که استرس پیدا میکنم
    ناراحتی و خاطرات بد و مثل کانال تلویزیون عوض میکنم خوبم نتیجه میده ولی مهم اینکه بخش عمده ای از ذهنم اشغال کرده و نمیتونم حذفش کنم و تو موقعیت های فشار خیلی خیلی پرررنگ میشه چیکار کنم؟؟

    همدردی عزیز سلام
    خوب حرف شما درست ولی واسه من یه حالت سومی ایجاد شده
    من میذارم بهم محبت کنه و ... ولی تو وجودم نمیتونم ببخشمش چون حس میکنم خیلی خیلی ناعادلانه باهام رفتار شد و تو اون روزام نذاشتن حرفم بگم شکایتم بگم جلسات میذاشتن و جوری ترتیب میدادن که من نباشم فکر کن یه طرف دعوا باشی ولی نذارن تو جلسه باشی چون میدوستن بهتر از هرکس میدونستن محکوم این داستان ها همسرم حالا اینا ازارم میده این حس تحقیر شدن ازارم میده ضعیف بودنم و اینکه به هر قیمتی زندگیم حفظ کردم و اونا احساس کردن چقدر حق بجانبن ازارم میده شما شاید درک نکنی چجوری وجودم میخوره این افکار . چیکار کنم این حس ها ازم بره

  15. کاربر روبرو از پست مفید sahra100 تشکرکرده است .

    sahra100 (چهارشنبه 10 اسفند 90)

  16. #10
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 30 آذر 91 [ 14:54]
    تاریخ عضویت
    1390-10-19
    نوشته ها
    147
    امتیاز
    1,391
    سطح
    20
    Points: 1,391, Level: 20
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 9
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    611

    تشکرشده 614 در 130 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: توقعات من از همسرم در این دوران و بی توجهی او

    نقل قول نوشته اصلی توسط sahra100
    همدردی عزیز سلام
    خوب حرف شما درست ولی واسه من یه حالت سومی ایجاد شده
    من میذارم بهم محبت کنه و ... ولی تو وجودم نمیتونم ببخشمش چون حس میکنم خیلی خیلی ناعادلانه باهام رفتار شد و تو اون روزام نذاشتن حرفم بگم شکایتم بگم جلسات میذاشتن و جوری ترتیب میدادن که من نباشم فکر کن یه طرف دعوا باشی ولی نذارن تو جلسه باشی چون میدوستن بهتر از هرکس میدونستن محکوم این داستان ها همسرم حالا اینا ازارم میده این حس تحقیر شدن ازارم میده ضعیف بودنم و اینکه به هر قیمتی زندگیم حفظ کردم و اونا احساس کردن چقدر حق بجانبن ازارم میده شما شاید درک نکنی چجوری وجودم میخوره این افکار . چیکار کنم این حس ها ازم بره
    صحرا جان این حالیت که تو میگی فرقی با حالت اول نداره و همون نتیجه رو به بار میاره.
    فقط یه راه داری: گذشته رو فراموش کن و ببخش.
    گذشته چیزیه که امکان نداره بتونیم تغییرش بدیم و هیچ کاری براش نمیتونیم بکنیم. پس تا زمانی که تصمیم داشته باشی توی گذشته بمونی، محکوم به شکستی.
    ولی همین که تصمیم بگیری از گذشته بگذری و ببخشی و بیایی دنیای حال، همه چی عوض میشه.
    همت کن و بگذر از چیزی که گذشته و نمیشه کاریش کرد.

  17. کاربر روبرو از پست مفید hamdardi1390 تشکرکرده است .

    hamdardi1390 (چهارشنبه 10 اسفند 90)


 
صفحه 3 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. مشکل جدیده من و توقع بیجای همسرم.توروخدا کمکم کنید وقتم کمه
    توسط abs در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: یکشنبه 13 تیر 95, 10:34
  2. خواهش می کنم در مورد توهین اشخاص به خودتون و متوجه کردن انها به اشتباهشون راهکار بدید
    توسط qazqaz در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: چهارشنبه 28 بهمن 94, 10:57
  3. توهم داره نابودم میکنه توروخدا کمک کنید
    توسط توهم گرا در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: پنجشنبه 22 دی 90, 23:59
  4. خانواده شوهر بی توجه به ما و پر توقع
    توسط فرشته شب در انجمن اختلاف و دعوا با خانواده همسر
    پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: یکشنبه 27 شهریور 90, 14:50
  5. اجبار در ازدواج و اکنون توجه به جنس مخالف(سئوال توفان)
    توسط توفان در انجمن تعدد زوجات، چند همسری، صیغه موقت
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: سه شنبه 15 مرداد 87, 12:53

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 05:10 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.