RE: دیگه طاقت کارهای شوهرمو ندارم
سلام ماه منیر جان
تو هم شدی من که از مشکلاتت یه غول بزرگ می سازند
منم مثل توام ولی از نوع دیگه ای که از کوه ،کاه می سازند
هرچی تو نوشته هات دنبال چیز غیر عادی بودم چیزی پیدا نکردم
راه حلی رو که من تو این جور مسائل در زندگیم پیش گرفتم این بوده :
من و همسرم تو این مسئله لااقل باهم دوستیم
حتی اگه چیز جالبی باشه مثل زیباترین زن دنیا یا عکس های جدید مهناز افشار یا زیباترین.......
برام ایمیل می کنه و من هم متقابل همین طور چون من هم دوست دارم ببینم زیباترین و یا ... چه شکلیه مثل اون و همسر من هم آدمه و حتی گاهی با هم در موردش حرف می زنیم که مثلا فلان ایمیل یا فلان عکس چه طوری بود و گاهی بهم میگه مثلا اقلیما فلان عکس رو دیدم اینطوری بود و یا اونطوری بود بهش میگم برام من هم بفرست ببینم بهم میگه نه برای تو مناسب نیست
خوب منم می تونم گیر بدم چرا برای تو مناسب هست ولی برای من نیست
ولی می بینم آخه چرا گیر بدم بعدشم اون نگه که چی می بینه و یا........
سعی کن با همسرت دوست باشی تا بفهمی دردش چیه....
مثلا همسر من فلان مدل لباس رو دوست داره و ما توخیابون هستیم بهم میگه اقلیما ببین اون خانومه چه شیکلیه من اگه قبلش بهش گیر داده باشم که چرا تو خیابان به فلان زن نگاه کردی اونم بعدش به من نمی گه و من نمی فهمم همسرم از چه تیپ لباسی خوشش می اد که بعد خودمم همون تیپ و براش بزنم تا ذهنش پیش اون تیپ و لباس نمونه
باهاش دوست باش و رفیق
این بچه بازی ها رو هم بذار کنار یعنی چی می ری تو اتاق در رو روی خودت می بندی
به خدا تاثیری نداره........
از من به عنوان خواهرت بپذیر
[align=center]خوشبخت کسی نیست که مشکلی ندارد
بلکه کسی است که با مشکلاتش مشکلی ندارد .[/align]
علاقه مندی ها (Bookmarks)