سلام شاهنامه جان سرگذشتت منو متاثر کرد
به نظر من شما به افسردگی بعد از بارداری دچار شدی و همه خاطراتت یکدفعه به سراغت اومده و ازارت میده
من فکر میکنم رک به همسرت بگو عزیزم من بعد از زایمان افسرده شدم هر رفتاری منو اذیت میکنه تو که نمیخوای من اذیت بشم اگه میشه بیشتر به من برس
با این بهانه بیشتر خواسته هاتو بهش بگو ، بگو که دلم میخواد ازت خبر داشته باشم وگرنه نگرانیه سلامتیت منو اذیت میکنته
من الان باردارم و افسردگی بارداری اومده سراغم خیلی سخته دقیقا احساسات تو میاد سراغم بیچاره شوهرم ادم مقیدیه ولی الکی بهش شک میکنم کارش یه جوریه که ساعت های کارش معلوم نیست ولی من حساس شدم از وقتی که این حرفا رو بهش گفتم اونم باهام همکاری میکنه که حالم خوب بشه و خیلی با محبت شده
میدونم دست خودم ادم نیست یهو نگرانی ها میاد سراغ ادم ولی باید کنار بیای بگی اینا وسوسه های شیطانه
البته اینارو نمیگم دیگه به شوهرت بی اعتنا بشی و بگی چیزی نیست باید مطمئن بشی بدون اینکه بفهمه گوشیشو چک کنی و بگی من برای اینکه از این افسردگی خلاص بشم باید کمی مسافرت کنیم حتی کوتاه شده به محل کار قبلیت باهم برین و تو ماشین باشی اینجوری خیالت راحت میشه
خلاصه بگم باید یه جوری اوضاع رو تحت کنترل بگیری تا خیالت راحت بشه تو الان احساس میکنی اوضاع زندگیت از کنترل خارج شده واسه همین اذیت میشی
مطمئن باش شوهرت ادم خانواده دوستی هست و تنهات نمیذاره و شاید مشکلت این باشه که تو گرم مزاجی و اون سرد مزاج
ایشالا که توصیه هام به دردت بخوره








علاقه مندی ها (Bookmarks)