با سلام به شما
من حدود4 سال هست ازدواج کردم زمان مجردیم رو یادم نمیاد اما تو این 4 سال به کوچیکترین چیز بیش از اندازه فکر میکنم عین خوره می افته به جونم وسواس فکری، مثلا شوهرم به مغازه دار مبلغی بابت خرید داد البته یه کوچولو در حد 10 سانتی پولو رو میزش پرت کرد و فروشنده با نگاه به شوهرم گفت قابلی نداره و.... که باعث شد تو خونه به شوهرم بگم تو پولو پرت کردی با ناراحتی دادای.... یا هر جیزیو با جزئیات کامل از شوهرم میپرسم وشوهرم با حالت کلافگی میگه یعنی تو به تک تک حرکات من فکر میکنی؟
سر حرفی که همسایه،فامیل بهم زده یا عکس العمل هاشون
بعد کلی فکر دنبال یه فرصتی هستم شرایط و جوری اماده کنم تا اون چیز یا حرفی که خودم فکر میکنم درسته یا دلم و خنک میکنه به اطرافیانم بزنم.
خیلی زود قضاوت نادرست میکنم و به همون زودی پاسخ نادرست و بدی میدم سعی میکنم به اطرافیانم بفهمونم از چی ناراحت یا اعصبانی میشم و دفه اولم از او دلایل اعصبانیتم میگذرم و گفتم که روشون فکر میکنم بعد سری بعد [color=#FF0000]تو حالت اعصبانیت کاری نادرست وزشتی انجام میدم(مثل بد دهنی)بعدا پشیمانی شدید و اینکه اصلا در خور یه خانم نیست این اعمال.
من 26 ساله قد 164،وزن59 کیلو ودارای مدرک دیپلم انسانی وحدود2 سال گذروندن روانشناسی کودک درآموزشگاهی خصوصی هستم و3 سال مربی پیش دبستانی و شیفت بعدشو معلم خصوصی 18دانش آموز سال4 ابتدائی بودم البته همه ی اینها برا زمان مجردیمه.
شوهرم1ماه سرکار فرستادم اما اونجا هم تحمل رئیس نداشتمو روز از نو حقوق شوهرم انقدری نیست که بشه رفت کلاسهای مورد علاقم یا حتی دور از علاقم.
هیچ هنری ندارم از آشپزی بدم میاد خیاطی گلدوزی راننده گی خوشرویی مهارت کنترل خشم آرایشگری حتی شوهرم میگه من میترسم بچه دار بشیم تو نتونی درست تربیتش کنی
6 ماه قرص سرترالین50 میخورم روزی که نخورم وحشی میشم.
شوهرمو دوست دارم چون انتخاب خودم بوده اما دوس دارم از نی قیلونی در بیاد دوس دارم هیکلش عین بچه نوجوونا نباشه البته خیلی عالی نیاز جنسیمو بر طرف میکنه دوس دارمدوچرخه سواری موتور سواری دفاع شخصی حداقل اگه نمیتونه ورزش رزمی انجام بده دوس دارم جز مخ کامپیوتر بودن و بین مهندسین عمران(ساختمان سازی)مخ بودن اینارو هم داشته باشه و به خودشم گفتم میگه وقت ندارم و پولشو هم،گفتم اگر اینهارو داشته باشی به خدا عاشقت میشم(گرچه که الانم دوسش دارم و از زحماتش ممنونم)وقتی بام بیرونیم یه عده بیکار که متلکی میگن از اینکه شوهرم لاغر زجر میکشم که حتما دلیل متلکهای از خدا نترسا همینه ما تو منطقه ی 4 تهرانیم.
6 ماه رفتیم مشاوره خانواده پیش بهترین اساتید تو پل گیشا اما بعد مدتی بازم.........
از شمایی که داری نوشته هامو میخونی هزار کهکشان ممنونم و ازت میخوام پاسخمو تو قسمت ترس از طلاق هم بخونی تا اگر تونستی کمکم کنی راهنماییم کنی.
خواهشا به دادم برسید به نظرتون اصلا میشه گفت من آدمم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟