به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 3 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 51
  1. #21
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 30 مرداد 92 [ 13:58]
    تاریخ عضویت
    1388-5-24
    نوشته ها
    1,225
    امتیاز
    2,219
    سطح
    28
    Points: 2,219, Level: 28
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 81
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialTagger Second Class5000 Experience Points
    تشکرها
    7,577

    تشکرشده 8,601 در 1,498 پست

    Rep Power
    142
    Array

    RE: خشم 12 ساله ی من!

    صابر خان! شاید من منظورمو درست بیان نکردم! منظور بنده از فشار درس و سرزنش و ملامت و ... آنی نبود که از سوی خانواده و بزرگترها اعمال میشود. بلکه منظورم اون فشار و استرسی بود که خود آدم احساس میکنه و نیز سرزنش و ملامت و انگشت به دهان گزیدنی که بعدا خودت در مورد خودت انجام میدی (من که اینجوریم! شما رو نمیدونم) وگرنه مگه شما بچه مدرسه ای هستی که پدر و مادر بزور بنشوننت سر درس؟؟؟؟!!!!!! دهه! بگیر چی میگم دیگه!!!

    و اما جانم برای آقا صابر گل تالار همدردی بگه که آقا صابر خوبه که تاپیک زدی و در یک همچین مکانی دنبال مشاوره و راهکار هستی تا بتوانی به نحوی بر مشکلاتت غلبه کنی و آزردگیها و خشمها و رنجهاتو التیام بدی. این خیلی عالیه. و این صبرت برای پاسخ و راهکار گرفتن از کارشناسان هم ستودنی است.

    اما یک موضوع مهم و به روز و تایید شده ای هست و اون اینکه: وقتی خودت راهکار یا دانش یا مهارتی را با مطالعه و تفکر و تامل و تمرین و بازسازی و ... و خلاصه بصورت self discovery یاد میگیری، این یک چیزی میشه که قالب و سایز خودت هستش. یک تئوری شخصی، یک دانشی که هم با مطالعه و هم تمرین و درونی سازی اون مطالعات و تمرینها برای خودت شخصی سازی اش میکنی. حالا اگر صرفا بیایی و بگی من یک آزردگی و خشم درازمدت دارم باهاش چکار کنم. و احیانا کارشناسان هم در چشم بر هم زدنی چند تا پست برای شما ردیف کنند. این میشه حکایت اونکه در زمان ما معلمها می آمدند توی کلاس و چهار تا فرمول را روی تخته مینوشتند و به بچه ها مسئله میدادند تا از روی فرمولها حل کنند. هنوز هم متاسفانه هست! و خیلی از دانش آموزان وقتی عدد مسئله را از 4 به 8 تغییر میدادی دیگر نمیتوانستند مسئله را حل کنند!
    امروزه چکار میکنند؟ امروزه علم میگه باید به بچه فرمول را ندهی! بلکه مسئله طرح کنی و از بچه ها بخواهی راه حل براش پیدا کنند بعد حسابی که ذهن بچه ها درگیر شد و گشتند و راه حل پیدا کردند، بر مبنای اون راه حلهایی که بچه ها پیدا کرده اند با کمک خود اونها به فرمول برسی. یعنی راهنماییشون کنی که خودشون راه حل مسئله را پیدا کنند. در واقع مهارت حل مسئله را یاد بگیرند و نه اینکه جواب مسئله یا فرمول حاضر آماده را در اختیارشان بگذاری. این برای چیه؟
    برای اینکه مسائل زندگی که یکیش همین مورد شماست و مورد خیلی های دیگه توی این تالار و یا بیرون از اینجا، برخلاف مسائل کلاس ریاضیات، اکثرا جواب حاضر آماده یا فرمول حی و حاضر ندارند. خیلی از مسائل زندگی بدون پیش بینی و غیر مترقبه پیش می آیند و ما برایشان اصلا نه دانش و مهارتی آموخته ایم و نه حل کردنشان را تمرین کرده ایم. لا مصب عین اینه که بدون اینکه کلاس درس، کتاب و یا معلمی داشته باشی یهو ببرن بنشونندت سر جلسه امتحان نهایی که اصلا هم نمیدونی سوالاتش چیه!

    خلاصه آقا صابر، برادر خوب من! فکر نکن که از این تاپیک جواب کارشناسی میگیری یا نه، به این فکر کن که مرتب به این سایت سر میزنی و مقالات مختلف و تاپیکهای افراد مختلف با مسائل مختلف رو میخونی، به بعضی هاشون خودت راهکار ارائه میدی، و لابلای همه اینها که هم مطالعه است و هم تمرین عملی، مهارت حل مسئله رو یاد میگیری. وقتی به اون آقایی که خیانت دیده، توصیه میکنی ارام باشه و دعوتش میکنی به خویشتن داری، یعنی هم راهکار اون مشکل رو میدونی و هم آرامش یافتن و خویشتن داری و مراقبت از جسم و جان و همینطور برو تا الی ماشا الله. و این حل مشکل و تصمیم گیری در آرامش و چکونه آرامش یافتن و توقف فکر و...را به مسائل و مشکلات مشابه هم بسط میدهی.

    ممکنه یک نفر شاگرد باهوش و زرنگی باشه خیلی چیزها را سریعتر از بقیه یاد بگیره ولی به هر حال درونی سازی آنچه که اینجا میخوانیم و تمرین و تبدیل انها به عادات زندگیمون زمانبره. تغییر سخته و زمانبر. مشکلی را که 12 سال با خودت با سماجت حمل کردی و کمرت را دو تا کرده زمان میبره تا زمین بگذاری و بتوانی دوباره کمرت رو راست کنی. شدنیه اما کمی زمان میخواد. با این تلاشها و جستجوها برای یادگیری و تمرین و تبدیل دانسته ها به عمل، به مرور باعث میشه بتونی برای زندگی خودت تئوری سازی کنی. فلسفه زندگی دستت میاد. راهکاری که خودت ابداع یا کشف میکنی بهتر از هر راهکار دیگه ای بکارت خواهد آمد. و برایت عملی خواهد بود.

    در این راستا خیلی مهمه که نوع نگاهت به زندگی رو ببینی چه هست؟ منظورم جهان بینی ات است. و در چهارچوب جهان بینی که برای خودت تعریف میکنی این تئوری سازیها و پیدا کردن یا ساختن و بوجود آوردن راهکارها و تکنیک ها و خط مشی های زندگی راحت تر خواهد بود. مثل اینکه الفبای زندگی رو یاد بگیری بعد خودت بتونی باهاش جمله و کلام و متن بسازی.

    تلاشت در این سایت بر این مبنا باشه که منتظر و مستاصل جواب حاضر و آماده نباشی. اصول مشخصه! اخلاقیات مشخصه. درست و غلط ها بطور کلی معلومه که چیه.
    شما الان یک صابر بیست و خورده ای ساله هستی که به اصول کلی زندگی آگاهی داری. توان و اختیار و انتخاب داری. فاعلیت داری. تحصیل کرده ای. توان کشف و جستجو و مطالعه و مراقبه داری. پدر و مادر هر اشتباهی کرده اند، شما در کودکی حتی اگر اذیت شدی و اسیب دیدی، الان دیگر دوران کودگی طی شده. و شما باید خودت رو در حال ببینی با همه این تواناییها. شاید یک کارشناسی با اطلاعات محدودی که از کل زندگی چندین و چند ساله شما دارد، به شما یک جور توصیه بکند و شما بروی نزد کس دیگری و او طور دیگری شما را توصیه کند.
    شما به این راهکارهای جزیی تکیه نکن.
    اصول را یاد بگیر. اصول مشخص است. بر مبنای اصول راهکار کشف کن. و نیز با جزییات زندگی خودت، شرایط زندگی و اطرافیان و شکل خاص زندگیت و تجاربت و جهان بینی ات، برای خودت تئوری سازی کن و اصول خودت را به وجود بیاور. اصول و خط مشی های عملگرایانه ای که بر مبنای اون زندگی را برای خودت و دیگران آرامشبخش کنی.

    تو میتووووووونی

  2. 6 کاربر از پست مفید بی دل تشکرکرده اند .

    بی دل (پنجشنبه 21 دی 91)

  3. #22
    در انتظار تایید ایمیل ثبت نام آغازکننده
    آخرین بازدید
    پنجشنبه 14 فروردین 93 [ 21:26]
    تاریخ عضویت
    1391-7-26
    نوشته ها
    365
    امتیاز
    2,710
    سطح
    31
    Points: 2,710, Level: 31
    Level completed: 74%, Points required for next Level: 40
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialTagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    2,715

    تشکرشده 2,343 در 504 پست

    Rep Power
    0
    Array

  4. 5 کاربر از پست مفید صاعد تشکرکرده اند .

    صاعد (یکشنبه 24 دی 91)

  5. #23
    کارشناس افتخاری

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1390-1-25
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,231
    امتیاز
    15,345
    سطح
    79
    Points: 15,345, Level: 79
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 5
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,934

    تشکرشده 5,973 در 1,154 پست

    Rep Power
    148
    Array

    RE: خشم 12 ساله ی من!

    سلام صابر عزیزم،
    ممنونم که صبر کردید! ممنونم که فکر کردید و تلاش کردید... من سکوت کردم و البته این سکوت به تعبیر کم اهمیتی شما نبوده و نیست بلکه به معنی به موقع آمدن است... دوستانی که مشاوره می کنیم در جریان هستند که صبوری تا زمان مشخص یکی از عواملی است که به شما کمک خواهد کرد تا وضعیت پایدار و مستقلی رو تجربه کنید و اینطور نباشه که تا شخصی مثل من هست همه چی خوبه و وقتی نیست همه اوضاع به هم می خوره! پس یک واقعیت در مورد صابر وجود داره و اون اینه که صابر باید شیوه زندگیش رو تغییر بده! اما چرا؟! مگر نمی شه با چند راهکار ساده، صابر به ارامش برسه؟ متاسفانه جواب خیر است.. صابر باید شیوه زندگیش رو تغییر بده و وارد مرحله جدیدی از زندگی بشه که به ان جوانی می گوییم! صابر تنها نیست و بسیاری از هم سن و سالان او این وضعیت رو که من بهش می گم بحران بیست سالگی تجربه می کنند... و البته بد نیست تا زمانیکه بشناسیش و بتونی از عهده این تغییرات بر بیای! بسیاری از اثرات فیزیولوژیک اضطراب رو تجربه خواهی کرد، غصه خواهی خورد، در خلوت خود خیال پردازی می کنی، از افراد اطراف اسطوره سازی می کنی، و دوست داری همه چیز در بهترین حالت و استاندارد ترین وضعیت باشه، نظرات پدر و مادرت رو قبول نداری اما از نظر عاطفی حاضر به رنجوندن انها نیستی، یک حالت بی اعتمادی همراه با بی اهمیتی تو رو همراهی می کنه، لرزش دست، احساس غم، خستگی، بی حوصلگی، احساس کوتاه بودن زندگی، نا امیدی شدید، همه و همه از اثرات این بحران هستند
    خب، پس باید این بحران رو شناسایی کنی و از خودت در مقابلش محافظت کنی
    حالا چند سوال:
    ۱. چه انتظاراتی از خودت داری؟
    ۲. چگونه بودی وضعیت بهتر بود؟
    ۳. چه تغییراتی می توانی در گذشته ایجاد کنی تا ارامش بهتری را تجربه کنی؟
    ۴. ایا تا کنون کسی را بخشیده ای؟ اگر بخشیده ای چه کسی را؟ اگر به خاطرت می اید پس هنوز او را رها نکرده ای؟
    ۵. اگر می توانستی وضعیتهای زندگی را خودت رقم بزنی، چه می کردی؟
    ۶. اگر امروز شما یکباره دچار فراموشی شوی و همه چیز رو فراموش کنی، چه چیزهایی تغییر می کنند؟
    ۷. سیگار می کشی؟ یا سابقه یا حتی تجربه مصرف مخدری از هر نوع داشته ای؟
    ۸. نوشته بودی صابر عاشق است، اگر می شه یه تعریف از عشق برای ما می نویسی؟
    ۹. تو عصبانی هستی، می شه تیتروار بنویسی از چه چیزهایی، بر حسب اولویت شماره بهش بده

    سوالی بود بپرس

    پ ن: بی دل عزیز! خواهر عزیزم... دوست داشتم تعبیرت رو از تشکر گذاشتن من پای پستها! در این ایام خندیدن رو خیلی دوست دارم هر چند واقعا خسته ام... اما باز هم خدا رو شکر!

  6. 6 کاربر از پست مفید sci تشکرکرده اند .

    sci (پنجشنبه 21 دی 91)

  7. #24
    در انتظار تایید ایمیل ثبت نام آغازکننده
    آخرین بازدید
    پنجشنبه 14 فروردین 93 [ 21:26]
    تاریخ عضویت
    1391-7-26
    نوشته ها
    365
    امتیاز
    2,710
    سطح
    31
    Points: 2,710, Level: 31
    Level completed: 74%, Points required for next Level: 40
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialTagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    2,715

    تشکرشده 2,343 در 504 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: خشم 12 ساله ی من!

    نقل قول نوشته اصلی توسط sci
    سلام صابر عزیزم،
    ممنونم که صبر کردید! ممنونم که فکر کردید و تلاش کردید... من سکوت کردم و البته این سکوت به تعبیر کم اهمیتی شما نبوده و نیست بلکه به معنی به موقع آمدن است... دوستانی که مشاوره می کنیم در جریان هستند که صبوری تا زمان مشخص یکی از عواملی است که به شما کمک خواهد کرد تا وضعیت پایدار و مستقلی رو تجربه کنید و اینطور نباشه که تا شخصی مثل من هست همه چی خوبه و وقتی نیست همه اوضاع به هم می خوره! پس یک واقعیت در مورد صابر وجود داره و اون اینه که صابر باید شیوه زندگیش رو تغییر بده! اما چرا؟! مگر نمی شه با چند راهکار ساده، صابر به ارامش برسه؟ متاسفانه جواب خیر است.. صابر باید شیوه زندگیش رو تغییر بده و وارد مرحله جدیدی از زندگی بشه که به ان جوانی می گوییم! صابر تنها نیست و بسیاری از هم سن و سالان او این وضعیت رو که من بهش می گم بحران بیست سالگی تجربه می کنند... و البته بد نیست تا زمانیکه بشناسیش و بتونی از عهده این تغییرات بر بیای! بسیاری از اثرات فیزیولوژیک اضطراب رو تجربه خواهی کرد، غصه خواهی خورد، در خلوت خود خیال پردازی می کنی، از افراد اطراف اسطوره سازی می کنی، و دوست داری همه چیز در بهترین حالت و استاندارد ترین وضعیت باشه، نظرات پدر و مادرت رو قبول نداری اما از نظر عاطفی حاضر به رنجوندن انها نیستی، یک حالت بی اعتمادی همراه با بی اهمیتی تو رو همراهی می کنه، لرزش دست، احساس غم، خستگی، بی حوصلگی، احساس کوتاه بودن زندگی، نا امیدی شدید، همه و همه از اثرات این بحران هستند
    خب، پس باید این بحران رو شناسایی کنی و از خودت در مقابلش محافظت کنی
    حالا چند سوال:
    ۱. چه انتظاراتی از خودت داری؟
    ۲. چگونه بودی وضعیت بهتر بود؟
    ۳. چه تغییراتی می توانی در گذشته ایجاد کنی تا ارامش بهتری را تجربه کنی؟
    ۴. ایا تا کنون کسی را بخشیده ای؟ اگر بخشیده ای چه کسی را؟ اگر به خاطرت می اید پس هنوز او را رها نکرده ای؟
    ۵. اگر می توانستی وضعیتهای زندگی را خودت رقم بزنی، چه می کردی؟
    ۶. اگر امروز شما یکباره دچار فراموشی شوی و همه چیز رو فراموش کنی، چه چیزهایی تغییر می کنند؟
    ۷. سیگار می کشی؟ یا سابقه یا حتی تجربه مصرف مخدری از هر نوع داشته ای؟
    ۸. نوشته بودی صابر عاشق است، اگر می شه یه تعریف از عشق برای ما می نویسی؟
    ۹. تو عصبانی هستی، می شه تیتروار بنویسی از چه چیزهایی، بر حسب اولویت شماره بهش بده

    سوالی بود بپرس

    پ ن: بی دل عزیز! خواهر عزیزم... دوست داشتم تعبیرت رو از تشکر گذاشتن من پای پستها! در این ایام خندیدن رو خیلی دوست دارم هر چند واقعا خسته ام... اما باز هم خدا رو شکر!
    سلام دکتر عزیزم (واقعیتش خیلی ناراحت بودم از اینکه بهم سر نمی زنید حلال کنید منو)
    خیلی خوشحالم از حضور شما


    نقل قول نوشته اصلی توسط sci
    حالا چند سوال:
    ۱. چه انتظاراتی از خودت داری؟
    "واقعا نمی دونم چه انتظاراتی از خودم دارم.
    نمی دونم شاید بشه گفت الان فقط انتظار دارم به بالاترین درجه در درس برسم.
    دلم می خواد صابر در درس بهترین بشه"

    ۲. چگونه بودی وضعیت بهتر بود؟
    "من از خودم راضی هستم یعنی با خودم مشکلی ندارم وفقط دلم می خواست و می خواد در درس بهترین باشم و گرنه از همه چیه خودم راضی هستم"
    ۳. چه تغییراتی می توانی در گذشته ایجاد کنی تا ارامش بهتری را تجربه کنی؟
    "تغییرات؟ من در گذشته ایی که اتفاق افتاد کاره ایی نبودم و نقشی نداشتم که بخواهم تاثیر گذار باشم و تغییری ایجاد می کردم.
    خیلی وقتها راهکار نشون می دادم اما کسی گوش نمی کرد و حال همون افراد که بهشون پدر ومادر می گم به حرف های من رسیدن خیلی اوقات می گن ایکاش این کار را می کردیم این شیوه رو پیش می رفتیم اما حال دیگر فایده ایی نه به حال آنها دارد نه به حال من آب از سر گذشت حال چه یک وجب چه ده وجب و من احساس می کنم غرق شدم و دیگر این راه کارها برایم فایده ایی ندارد"

    ۴. ایا تا کنون کسی را بخشیده ای؟ اگر بخشیده ای چه کسی را؟ اگر به خاطرت می اید پس هنوز او را رها نکرده ای؟
    "نه نبخشیدم و هیچ وقت هم نمی بخشم
    روزی باید جواب گو باشند و من منتظر آن روز می مانم .
    و اگر این مورد را کنار بگذاریم من آدم کینه ایی نیستم و همیشه بدی دیگران ازیادم می رود پس نیاز به بخشش هم نیست"

    ۵. اگر می توانستی وضعیتهای زندگی را خودت رقم بزنی، چه می کردی؟
    "یعنی اگر اتفاقات و تصمیمات دست من بود؟
    هیچ وقت به پدر اجازه چنین کاری را نمی دادم هیچ وقت هیچ وقت، یعنی الان دلم می خوادگردن اون کسی که این فکرو انداخت تو کله بابام رو بشکونم و حسابی از مادرم حمایت می کردم. کلا اگه دست من بود این قانون را حذف می کردم آخه این چه کار مسخره ایی است؟؟؟؟"

    ۶. اگر امروز شما یکباره دچار فراموشی شوی و همه چیز رو فراموش کنی، چه چیزهایی تغییر می کنند؟
    "نفرت و کینه ایی که از پدر و مادرم دارم از یادم می رفت و آنها را با تنفر نگاه نمی کردم از کنارشان بودن لذت می بردم از موقعیت اجتمایی که دارم لذت می بردم حسابی پول خرج می کردم چون دیگه کینه ایی در دلم نبود که مرا از پدرم دور کند و حاضر نباشم برایم ذره ایی خرج کند "
    ۷. سیگار می کشی؟ یا سابقه یا حتی تجربه مصرف مخدری از هر نوع داشته ای؟
    "نه خدارو شکر"
    ۸. نوشته بودی صابر عاشق است، اگر می شه یه تعریف از عشق برای ما می نویسی؟
    "عشق یعنی یک انسان می شه دنیات یعنی یک نگاه که با همه نگاه ها فرق داره یعنی یک صدا که با همه صدا ها فرق داره یعنی یک سایه که با همه سایه های رو زمین فرق داره یعنی اینکه فردی رو از فاصله چندصد متری می بینی از خوشحالی نتونی به راه رفتن ادامه بدی عشق یعنی یک اسم دلتو بلرزونه یک اسم تو رو به فکر فرو ببره یک تاریخ توی تقویمت همیشه ماندگار باشه یعنی اون تاریخ هیچ وقت یادت نره عشق یعنی با تمام وجودت کسی رو دوست داشته باشی همه وجودت تمنای یک فرد رو بکنه دلت بخواد همیشه در کنارت بمونه و همه وجودت فقط یه چیز بخواد و اون چیز خوشحالی و سعادت طرف مقابل هست حالا گاهی اوقات انسان فکر می کنه اگر اون فرد در کنارش باشه حتما می تونه به بالاترین درجه آسایش راحتی و ... برسونه و گاهی اوقات نه فکر می کنه می بینه طرف مقابل شایسته بهترینه و من اون بهترین نیستم بدونه اینکه چیزی بگه رد می شه و همیشه آرزو می کنه بهترین ها برایش پیش بیاد و او از خوشحالی طرف مقابلش خوشحال می شه
    حال من هم به این نتیجه رسیدم فهمیدم من لایق اون دختر نبودم و نیستم و شایسته است با بهترین و شایسته ترین انسان ازدوج کند
    من همواره دوستش خواهم داشت اما نمی خوام و حتی نمی تونم تصور کنم او در آسایش نباشد
    برای همین تصمیم گرفته ام فقط دوستش داشته باشم عاشقانه دوستش داشته باشم و آرزویم خوشبختی او باشد"


    ۹. تو عصبانی هستی، می شه تیتروار بنویسی از چه چیزهایی، بر حسب اولویت شماره بهش بده
    احتیاج به شماره گذاری نیست
    از 1 تا n پدر مادر خودم همین و بس

  8. 5 کاربر از پست مفید صاعد تشکرکرده اند .

    صاعد (جمعه 22 دی 91)

  9. #25
    در انتظار تایید ایمیل ثبت نام آغازکننده
    آخرین بازدید
    پنجشنبه 14 فروردین 93 [ 21:26]
    تاریخ عضویت
    1391-7-26
    نوشته ها
    365
    امتیاز
    2,710
    سطح
    31
    Points: 2,710, Level: 31
    Level completed: 74%, Points required for next Level: 40
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialTagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    2,715

    تشکرشده 2,343 در 504 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: خشم 12 ساله ی من!

    آقای دکتر چقدر خوبه میای میدونم بعد از یک روز که الان باید استراحت کنید میاد و مشکلات بچه های سایت رو برسی می کنید و راهنمایی می کنید
    به قول ما مازندرانی ها خِدا شِمه پِشت و پنِاه ، خِدا شِما رهِ سلامتی هادهِ ، خِدا شِما رهِ قوت هادهِ ، خِدا شِمهِ برکت رهِ زیاد هاکنهِ
    البته من اصلا مازندرانی بلد نیستم
    آقای دکتر یه حس نفرت داره از درونم زبونه می کشه
    بی دلیل دلم می خواد گریه کنم
    امروز صبحانه نهار شام رو یه جا ساعت 9 شب خوردم یه تخم مرغ نیمرو خوردم (الان احساس می کنم خیلی خیلی غذا خوردم )
    سر سفره بی هیچ دلیلی آنچنان بغض راه نفسمو بست که حد نداشت یعنی اشکم داشت در میومد که زود بلند شدم
    واقعا دلیل این همه نفرت و خشم و این گریه های وقت نشناس رو نمی فهمم
    ناراحتم از خانواده ام اما همیشه بهترین احترام را برایشون داشتم و دارم
    هیچ وقت نذاشتم بفهمن که اگر گرفته ام دلیلش چیه هیچوقت نذاشتم بخاطر من بخاطر رفتار من ناراحت بشن
    اما نمی دونم چرا حالا نمی تونم دیگه خودمو کنترل کنم
    کنترل همه چی از دستم خارج شده
    حالت چهرم دست خودم نیست
    ابروهای در هم رفته دست خودم نیست
    حوصله حرف زدن نداشتن دست خودم نیست

    واقعا نمی دونم چرا اینجوری شدم
    اصلا نمی دونم دلیل نوشتن این مطالب چیه اما فقط دلم می خواد بنویسم و به یکی این همه نفرت و تنفر رو بگم
    بگم از همه بدم میاد
    دوست ندارم کسی رو ببینم
    دوست ندارم صدای کسی رو بشنوم
    دوست ندارم کسی نگاهم کنه
    آخه چرا اینجوری شدم من
    امروز تمام روز خونه تنها بودم
    می دونم جرئتشو ندارم یعنی دارم از یه چیز ی ترسم
    واقعا امروز وسوسه شدم از خودم ترسیدم از فکرام ترسیدم
    پاشدم زیر بارون رفتم قدم زدم حسابی خیس شدم تا آروم شدم
    گاهی از افکارم می ترسم
    انگار دیگه افکارم دست خودم نیست
    می ترسم واقعا, بی اراده، بی فکر کردن، یه روزی مثل امروز تنها بمونم و کاری دست خودم بدم
    یعنی امروز حسابی از خودم ترسیدم

  10. 6 کاربر از پست مفید صاعد تشکرکرده اند .

    صاعد (یکشنبه 24 دی 91)

  11. #26
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 08 تیر 98 [ 05:40]
    تاریخ عضویت
    1389-9-30
    نوشته ها
    1,362
    امتیاز
    19,687
    سطح
    88
    Points: 19,687, Level: 88
    Level completed: 68%, Points required for next Level: 163
    Overall activity: 25.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger Second Class1000 Experience PointsVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    7,910

    تشکرشده 7,657 در 1,487 پست

    Rep Power
    153
    Array

    RE: خشم 12 ساله ی من!

    آقا صابر، شاید دلیل اصلی رو نگفته باشی.
    ولی میفهمم چی میگی.
    راه حلی ندارم برات بذارم.
    فقط اومدم همدردی کنم. همین.

  12. 6 کاربر از پست مفید دختر مهربون تشکرکرده اند .

    دختر مهربون (جمعه 22 دی 91)

  13. #27
    کارشناس افتخاری

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1390-1-25
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,231
    امتیاز
    15,345
    سطح
    79
    Points: 15,345, Level: 79
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 5
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,934

    تشکرشده 5,973 در 1,154 پست

    Rep Power
    148
    Array

    RE: خشم 12 ساله ی من!

    صابر عزیزم،
    ممنونم که جواب سوالام رو دادی، بیا یه نگاهی به جوابهات بندازیم شاید یه نتیجه خوب گرفتیم
    اما قبلش باید بگم که در حال حاضر مراقب خودت نیستی! چه خبره؟! بغض چرا؟ این همه ناراحتی برای چی؟ برای همین مشکلاتی که گفتی فقط؟!؟؟؟ پس شما اینطوری هستی بقیه چه کنند؟ خدا رو شکر کن پسر! برای همین دو تا دستی که می لرزند! برای همون گلویی که می تونه بغض کنه و بگیره! برای چشمات که خیس می شوند و گریه می کنی... برای همین سفره ای که سرش می شینی و پدر و مادری که چه خوب و چه بد، می بینیشون!! عزیز برادر، خیلی ها این فرصتهای ساده رو ندارند... برای همه اینها خدا رو شکر کن و امیدوار باش که مشکلاتی که داری ساده حل می شوند!می دونی داداشم، زندگی یه جور تجربه کردنه واقعیته.. ادم تجربه می کنه، یاد می گیره! اشتباه می کنه... یاد می گیره! و یه روزی می رسه که وقتی بر می گردی و به امروز خودت نگاه می کنی، یه لبخند کوچک روی لبات نقش می بنده و می گی کاش اون روزا بود....زندگی همینه دیگه! حالا هم به جای غصه خوردن و حرص خوردن، نیمرو بزن و وقت کردی یه تعارفی هم بکن! شااید ما هم یه ناخنکی به صبحونه و نهار و شام شما، یکجا، زدیم!
    بریم سراغ جوابهای اقا صابر ۲۲ ساله که عمرا همت کنه یه طلوع خورشید باحال دریاشون رو به ما نشون بده! می دونستی نگاه کردن طلوع خورشید دریای مازندران، به نظر من بزرگترین معجزه زیبای زندگیه!
    نوشتی من هیچ انتظاری از خودم ندارم! خب من می خوام تجدید نظر کنی و یه لیست از انتظاراتی که از خودت داری بنویسی
    مثلا صابر دوست نداره منفعل باشه/ صابر دوست داره حرفاش رو واضح بگه/ صابر باید بخشنده باشه/ و و و
    اما یه نکته تو جواب سوم بود! تو نوشتی نمی تونی در گذشته تغییراتی ایجاد کنی... خب این طبیعیه! هیچ کس نمی تونه! حالا پس من و تو به این نتیجه رسیدیم که مشکلاتی در گذشته وجود داره که موجب ناراحتی شما شده، این رو می پذیریم به عنوان یک واقعیت و کاری به ایکاش ها و حسرتها و ... نداریم! سوال اینجاست که حالا به نظرت چه کنیم که گذشته تاثیری در زمان حال و اینده نداشته باشه؟ چون چیزی که در دست ماست همین زمان حاله
    اما در مورد بخشش، من اصراری ندارم که ببخشی یا نبخشی... اما می خوام بگم که بخشش یک نفر موجب رهایی فرد بخشنده می شه و هیچ تاثیری در روحیه فردی که بخشیده می شه نداره ، به این موضوع توجه کرده بودی؟
    چند تا کار هم باید انجام بدی:
    ۱. تنظیم دقیق ساعت خواب از همین امشب ( مدت خواب شما هشت ساعت تمام)
    ۲. دویدن به مدت ۱۵ دقیقه هر روز با شمردن گامها
    ۳. گوش دادن به موسیقی بدون کلام هر روز به مدت ۲۰ دقیقه ( دو نوبت ۱۰ دقیقه ای)
    ۴. نوشتن تمام غصه های صابر در یک ورق کاغذ سفید با خط خوب
    ۵. میل کردن صبحانه، نهار و شام سر ساعت به تنهایی ( ۳ روز اول رو حتما نوبت شام و نهار تنها باش با عذر خواهی از خانواده در اتاقت میل کن)
    ۶. صرف کردن یک نوبت نهار یا شام با دوستان دو نوبت طی هفته اینده
    ۷. دوش گرفتن با اب ولرم، هر روز صبح بعد از بیدار شدن قبل از صبحانه
    ۸. ورزش کردن صبحگاهی قبل از صبحانه
    ۹. سعی کن هر دو شب یک بار، یک فیلم سینمایی رو ببینی و نقد مربوط به اون رو بخونی
    ۱۰. خوندن نماز و نیایش در محل مناسبی از اتاق خودت

    فعلا همین! منتظرم تا نتیجه رو طی دو روز اینده موقتا بگی. بعدا تمرینات شما کمی بیشتر می شه

  14. 11 کاربر از پست مفید sci تشکرکرده اند .

    sci (سه شنبه 10 بهمن 91)

  15. #28
    در انتظار تایید ایمیل ثبت نام آغازکننده
    آخرین بازدید
    پنجشنبه 14 فروردین 93 [ 21:26]
    تاریخ عضویت
    1391-7-26
    نوشته ها
    365
    امتیاز
    2,710
    سطح
    31
    Points: 2,710, Level: 31
    Level completed: 74%, Points required for next Level: 40
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialTagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    2,715

    تشکرشده 2,343 در 504 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: خشم 12 ساله ی من!

    نقل قول نوشته اصلی توسط sci
    صابر عزیزم،"سلام آقای دکتر"
    ممنونم که جواب سوالام رو دادی،"من از شما ممنونم که برام وقت میذارید" بیا یه نگاهی به جوابهات بندازیم شاید یه نتیجه خوب گرفتیم "ممنون"
    اما قبلش باید بگم که در حال حاضر مراقب خودت نیستی! چه خبره؟! بغض چرا؟ این همه ناراحتی برای چی؟ برای همین مشکلاتی که گفتی فقط؟!؟؟؟ "نمی دونم چرا این همه حس بد این همه ناامیدی در من موج می زنه ای کاش بودین و حال همین لحظه ی منو می دیدی" پس شما اینطوری هستی بقیه چه کنند؟ "خدا بهشون صبر بده و قدرتی برای تحمل این همه رنج را" خدا رو شکر کن پسر! برای همین دو تا دستی که می لرزند! برای همون گلویی که می تونه بغض کنه و بگیره! برای چشمات که خیس می شوند و گریه می کنی... برای همین سفره ای که سرش می شینی و پدر و مادری که چه خوب و چه بد، می بینیشون!!"دقیقا دیشب که آف بودم تا صبح داشتم به همین مسائل فکر می کردم سلامتی که دارم پدر مادری که دارم خدایی نمی تونم نامردی کنم هیچی تو زندگی برام کم نذاشتن اما نمی دونم با این همه تنفر چکنم خسته شدم بهشون مدیونم پدر مادر هستن زحمت کشیدن برام بزرگم کردن بچه ایی رو بزرگ کردن که در پیری یارو همراهشون بشه اما احساس می کنم اون مار تو آستین منم منتظر فرصتی که کیلومترها ازشون دور بشم دیگه دارم حداقل احترام رو بهشون می ذارم دست خودمم نیست و حالم از خودم بهم می خوره!"عزیز برادر، خیلی ها این فرصتهای ساده رو ندارند... برای همه اینها خدا رو شکر کن و امیدوار باش که مشکلاتی که داری ساده حل می شوند!می دونی داداشم، زندگی یه جور تجربه کردنه واقعیته.. ادم تجربه می کنه، یاد می گیره! اشتباه می کنه... یاد می گیره! و یه روزی می رسه که وقتی بر می گردی و به امروز خودت نگاه می کنی، یه لبخند کوچک روی لبات نقش می بنده و می گی کاش اون روزا بود....زندگی همینه دیگه! "میدونم اما حال رو چه کنم هنوز آینده نیومده و من در حال خودم موندم گذشته دیگه گذشته آما حال و آینده در دستان منه با اراده من رقم می خوره اما چه کنم که از حال از همین لحظه نفرت دارم و اصلا منتظر آینده نیستم"حالا هم به جای غصه خوردن و حرص خوردن، نیمرو بزن و وقت کردی یه تعارفی هم بکن! شااید ما هم یه ناخنکی به صبحونه و نهار و شام شما، یکجا، زدیم!"ما مخلصیم شما امر کن نیمرو چیه با بهترین غذاهای مازندران پذیرای شما هستم"
    بریم سراغ جوابهای اقا صابر ۲۲ ساله که عمرا همت کنه یه طلوع خورشید باحال دریاشون رو به ما نشون بده! می دونستی نگاه کردن طلوع خورشید دریای مازندران، به نظر من بزرگترین معجزه زیبای زندگیه!تقدیم به شما "میدونستین قریب به چهار ساله دریا نمی رم! حوصله هیچ کاری رو ندارم و آقای دکتر یه همت کن کار و تعطیل کن بیا مازندران یه کلبه درویشی داریم در خدمت شما باشیم و حسابی از هوای پاک دریا و کوهستان مازندران لذت ببرید ما در خدمتیم"
    نوشتی من هیچ انتظاری از خودم ندارم! خب من می خوام تجدید نظر کنی و یه لیست از انتظاراتی که از خودت داری بنویسی "یه حالی دارم دوست دارم تو همین حال خودم بمونم اصلا دوستندارم تغییر کنم آخه این چه وضعیه که من دارم حالت لختی پیدا کردم!"
    مثلا صابر دوست نداره منفعل باشه/ صابر دوست داره حرفاش رو واضح بگه/ صابر باید بخشنده باشه/ و و و
    اما یه نکته تو جواب سوم بود! تو نوشتی نمی تونی در گذشته تغییراتی ایجاد کنی... خب این طبیعیه! هیچ کس نمی تونه! حالا پس من و تو به این نتیجه رسیدیم که مشکلاتی در گذشته وجود داره که موجب ناراحتی شما شده، این رو می پذیریم به عنوان یک واقعیت و کاری به ایکاش ها و حسرتها و ... نداریم! سوال اینجاست که حالا به نظرت چه کنیم که گذشته تاثیری در زمان حال و اینده نداشته باشه؟ چون چیزی که در دست ماست همین زمان حاله "واقعا دیگه نمی شه کاری کرد در خانه ما طلاق عاطفی رخ داده و دیگر مسائل غیر قابل کنترل شده بله گاهی می خندیم گاهی شادیم اما تمام این گاهی ها فقط به ظاهر هست و ناامیدی در خانه ما مانند هوا در همه جا پخش است"
    اما در مورد بخشش، من اصراری ندارم که ببخشی یا نبخشی... اما می خوام بگم که بخشش یک نفر موجب رهایی فرد بخشنده می شه و هیچ تاثیری در روحیه فردی که بخشیده می شه نداره ، به این موضوع توجه کرده بودی؟ "گاهی می گم اصلا صابر تو چه حقی داری که می گی نمی بخشم؟ اصلا کی گفته ببخش که می گی نمی بخشم؟ نمی دونم اصلا حقی دارم که ناراحت باشم حقی دارکه دلخور باشم که این حق داده شود که ببخشم؟ بنظر شما صابر در این اتفاقات باید آزرده می شد که حق بخشش داشته باشد؟"
    چند تا کار هم باید انجام بدی:
    ۱. تنظیم دقیق ساعت خواب از همین امشب ( مدت خواب شما هشت ساعت تمام)"باید معجزه بشه این حالت پیش بیاد و بشم صابر خابالوی گذشته"
    ۲. دویدن به مدت ۱۵ دقیقه هر روز با شمردن گامها"هر روز عادت به پیاده روی یک ساعته دارم اما دو نگرفتم آیا اون پیاده روی کافی نیست؟"
    ۳. گوش دادن به موسیقی بدون کلام هر روز به مدت ۲۰ دقیقه ( دو نوبت ۱۰ دقیقه ای)"حتما"
    ۴. نوشتن تمام غصه های صابر در یک ورق کاغذ سفید با خط خوب "یک بار برا خودم تایپ کردم همون قبوله؟ "
    ۵. میل کردن صبحانه، نهار و شام سر ساعت به تنهایی ( ۳ روز اول رو حتما نوبت شام و نهار تنها باش با عذر خواهی از خانواده در اتاقت میل کن)
    ۶. صرف کردن یک نوبت نهار یا شام با دوستان دو نوبت طی هفته اینده"دوست؟ کدوم دوست؟ ای آقای دکتر..."
    ۷. دوش گرفتن با اب ولرم، هر روز صبح بعد از بیدار شدن قبل از صبحانه "جزء عادت هام هست"
    ۸. ورزش کردن صبحگاهی قبل از صبحانه "انجام می دم"
    ۹. سعی کن هر دو شب یک بار، یک فیلم سینمایی رو ببینی و نقد مربوط به اون رو بخونی "می خوام بگم لطفا حذف کنید این تمرین رو اگه می شه"
    ۱۰. خوندن نماز و نیایش در محل مناسبی از اتاق خودت "اینم جز برنامه های روزانه ی من هست"

    فعلا همین! منتظرم تا نتیجه رو طی دو روز اینده موقتا بگی. بعدا تمرینات شما کمی بیشتر می شه
    آقای دکتر قصد بی ادبی ندارم
    اما این تمرینات خیلی سنگینه
    واقعا باید 8 ساعت بخوابم؟همین الان غصم گرفت
    یا حتما باید نهار شام بخورم؟ یکیشون بس نیست؟ من یکی رو می خورم احساس انفجار می کنم وای به حال خوردن سه نوبت غذا در روز
    من همین جوری در طی 4 ماه 10 کیلو وزنم رفته بالا (آخه چرا با خوردن یه نوبت غذا در حد غذای یه بچه ی 4 ساله اینقدر وزنم رفته بالاااا)
    آقای دکتر تمام تلاشمو می کنم طبق دستورات شما تمرینات رو انجام بدم شما هم ببینید چیزایی که می تونید بخصوص خوردن غذا و خواب رو تخفیف بدین ممنون

  16. 5 کاربر از پست مفید صاعد تشکرکرده اند .

    صاعد (جمعه 22 دی 91)

  17. #29
    کارشناس افتخاری

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1390-1-25
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,231
    امتیاز
    15,345
    سطح
    79
    Points: 15,345, Level: 79
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 5
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,934

    تشکرشده 5,973 در 1,154 پست

    Rep Power
    148
    Array

    RE: خشم 12 ساله ی من!

    صابر جان،
    ممنون از اظهار لطف شما
    بله تمرینات سخته اما خب شدنیه! پس شروع کنید! هیچ تخفیفی در کار نیست
    هشت ساعت خواب دقیقا سرجاشه، هر مشکلی بود عنوان کنید تا موانع بر طرف بشه.
    سه وعده غذایی حتما باید به شیوه ای که گفتم حتما انجام بشه، حتی چند قاشق!! اضافه وزن بدلیل برنامه غذایی نا مرتب و اضطرابه.. نگران نباشید! ضمنا کربوهیدراتها رو کم کنید به جاش پروتئین و اب رو در برنامه بگذارید مثلا برنج و کباب قبلا می خوردید، برنج رو یک سوم قبل میل کنید و حتما اب رو هشت لیوان در روز
    دویدن سریع لازم نیست اما پیاده روی نه! باید بدوید بصورت دو استقامت
    کارها رو دقیق انجام دهید
    سوالی بود بپرسید

  18. 5 کاربر از پست مفید sci تشکرکرده اند .

    sci (دوشنبه 25 دی 91)

  19. #30
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 19 شهریور 92 [ 11:58]
    تاریخ عضویت
    1391-9-04
    نوشته ها
    252
    امتیاز
    1,377
    سطح
    20
    Points: 1,377, Level: 20
    Level completed: 77%, Points required for next Level: 23
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    1,356

    تشکرشده 1,286 در 287 پست

    Rep Power
    39
    Array

    RE: خشم 12 ساله ی من!

    با سلام
    با اجازه آقاي sci من يه سوال دارم.
    اينكه فرمودين در روز فقط دو نوبت موسيقي بي كلام گوش بدن،يعني بقيه آهنگارو هم كنار بذارن؟
    چون اونطور كه نوشتن مثل اينكه اكثر روز آهنگ گوش ميدن
    ممنون

  20. 3 کاربر از پست مفید Royaye Sedaghat تشکرکرده اند .

    Royaye Sedaghat (شنبه 23 دی 91)


 
صفحه 3 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 04:31 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.