حالا که خودم فکر می کنم می بینم واقعا راست می گید
اما چیکار کنم
واقعا می ترسم بره بایکی دیگه
تشکرشده 11 در 8 پست
حالا که خودم فکر می کنم می بینم واقعا راست می گید
اما چیکار کنم
واقعا می ترسم بره بایکی دیگه
میشل (پنجشنبه 08 فروردین 92)
تشکرشده 2,912 در 637 پست
بره . بدی ما مردها اینه که قبل از شروع یک رابطه، فکر میکنیم اگه یکی رو از دست بدیم دیگه دنیا تمومه باور کن اینطوری نیست هر چیزی به وقتش میاد سراغ آدم.
نمی دانم چه کرده ام
اما
می دانم به تو نیاز مندم
تشکرشده 11 در 8 پست
یعنی شما میگی من الان چی کار کنم؟
فراموشش کنم؟![]()
تشکرشده 81 در 42 پست
سلام
تاپیکهاتون را خوندم ... نمی دونم معیارتون چی بوده ؟ ظاهر ... همون حد شناختتون ... اما به جز اینا شرایط را هم فراموش نکنید...
این نظر منه ... اینکه فقط بپرسین پس چی کار کنم ؟ واقعا فراموش کنم .... یجورایی دارین با احساستون مقاومت می کنید که حداقال یکنفر تاییدتون کنه ... ببینید دوست عزیز
اینکه از یکطرف میگین می ترسم بره با کس دیگه ای و اینکه از یکطرف دیگه می گین باهاش صحبت می کنم یا میشه یا نمیشه // الانم که قصد خواستگاری رفتن و ازدواجم ندارین
ببینید هر آدمی این حق انتخاب را داره شاید حتی هم برای شما هم ایشون فرصت دیگه ای به وجود بیاد... پس خواهشا منطقی برخورد کنید و یکم به " خـــــــــــدا" هم اعتماد کنید ...
سعی کنید برای این موضوع عجولانه تصمیم نگیرین که بعدش بشینیدو خدایی نکرده حسرت بخورین ..
الان هم نه ذهن و احساس خودتون را درگیر کنید نه اون خانوم را ...
احساستونو تکه تکه نکنید ...
کارهایی که دوست دارینو انجام بدین بیشتر با دوستانتون بیرون برین درستونو بخونید و برای خودتون هدف بگذارید مطمین باشین چه دختر و چه پسر وقتی وارد محیط دانشکاه
می شن خیلی دیدگاهشون تغییر می کنه ... پس به جای اینکه خودتون احساستون را بیشتر تحریک کنید خووووووووودتون تصمیم بگیرین و راه درست و انتخاب کنید ..
نرسین به جایی که خودتونو درگیر کرده باشین و از درس و قبولی دانشگاه و.... بیفتین بعد هم ایشون را در ناخودآگاهتون مقصر بدونین
مووفق باشین ...
تشکرشده 223 در 59 پست
همه ما قصد داریم تا کمکت کنیم که اشتباه نکنی ولی ما آدمها دوست داریم راهی رو که خودمون انتخاب میکنیم امتحان کنیم حتی اگر اشتباه باشه (افسوس که هزینه سنگینی داره).
من ترجیح میدم توی راه پرخطری که میری همراهیت کنم نه اینکه مانعت بشم تا جایی که خودت تصمیم به بازگشت بگیری تا همیشه با حسرت چشمت به راهی که میتونستی بری اما نگذاشتند که بری نباشه.
من چند تا پیشنهاد دارم.
از حرفات معلومه که به این راحتی و با چند تا دلیل منطقی و محکمه پسند فکرت رو آزاد نخواهی کرد و فراموشش نمیکنی
- هر کاری که میکنی حواست باشه که مسوولیت همه اتفاقات با تو خواهد بود.
- مواظب باش جایی که ممکنه صدمه ای وارد بشه که قادر به جبرانش نیستی غیر از خودت به کس دیگه ای صدمه نزنی.
- بدون که عملکرد ما انسانها همیشه در جهت برآورده کردن نیاز هامونه (که معمولا با خودخواهی همراهه) و نیازها با طی زمان و بزرگتر شدن تغییر میکنن.
- حتی اگه ازدواج هم بکنید بدون که روزی میرسه که طرف مقابلت جذابیتش رو از دست میده و زمان تحمل کردن فرا خواهد رسید، پس باید تحملت زیاد باشه.
- معمولا شخصیتی که ذهن ما از آدمها میسازه متفاوت از واقعیته افراده ، احتمالا طرف مقابل شما هم یه نفر مثل دختر همسایه - دختر خاله - خواهر و افرادی که شناخت داری خواهد بود ، پس زیاد طرف رو پیش خودت بزرگ نکن. و بدون اگه بتونی در آینده آدم حسابی باشی و به تیپ و شخصیتت هم برسی احتمالا مورد های خیلی بهتری هم گیرت بیاد.
- اگه عاشق شده باشی که دیگه موضوع از روال منطقی خارج شده و چیزی مثل جادو و سحره که در اینصورت خیلی باید آدم با اراده ای باشی که بتونی بهترین تصمیم رو بگیری.
- اگه مادرت آدم منطقی و منصفی باشه و کسی نباشه که احساساتی برخورد کنه بهترین کسیه که میتونی ازش کمک بگیری.
- اگر میترسی از دست بره، بهترین کار اینه که بطور رسمی (از طریق والدین) علاقه خودت رو به طرف مقابل اطلاع رسانی کنی، لازم نیست حتما خواستگاری باشه، در اینصورت اگر ایشون هم حس مشابهی به شما داشته باشند صبر میکنن تا شرایط شما برای قبول مسوولیت فراهم بشه.
- سعی کن کمترین وابستگی عاطفی رو ایجاد کنی تا اگر روزی نظرت عوض شد با حداقل خسارت مسایل رو تمام کنی.
- اکثر آدمها مدتی بعد از ازدواج شروع میکنن به مقایسه کردن همسر خودشون با کسایی که میتونستن جای همسرشون باشن، پس بهتره قبل از ازدواج و از همین الان شروع کنی به مقایسه فاکتورهای مادی ( زیبایی- فیزیک بدنی- مالی و ...) ، معنوی ( شخصیت - صبر و تحمل - مسوولیت پذیری - وضعیت تحصیلی - مسایل مذهبی) و محیطی( خانواده - محل زندگی و ...) چون اگر نقصی داره از همین الان باید با خودت کنار بیای یا بیخیالش بشی.
- نمیگم راهی که میری اشتباهه ( شاید بهترین گزینه برای شما همین خانم باشه) ولی چون راهی پرخطر است ، هرگز تنها قدم به این راه مگذار و همراهی قابل اعتماد برای خودت پیدا کن.
- نفهمیدم این موضوع رو برای یافتن راهی برای رسیدن به هدفت مطرح کردی یا برای فهمیدن اینکه هدفت درسته یا نه؟:p
تشکرشده 11 در 8 پست
واقعا ازت ممنونم
شاید باورت نشه من هرکاری بخوام بکنم اولش فکر می کنم و بحث تنهایی و این ها نیست خداروشکر اونقدر دوست بامرام دارم که نیاز به دختر نداشته باشم
راجع به وضعیت درسم بگم رشته ریاضم و معدل کتبیم 19.92 و ممتاز مدرسه هستم
فقط نمی دونم این مشکل من یا خوبیم که، قبل هر کاری با خیلیا مشورت می کنم
دوما
اون دختر ، دختر خونواده داریه مطمئن اگه خودم بهش بگم میگه نه و با شرم حیاست
حالا نمی دونم اگه به نظرتون باید فراموشش کنم و این بهترین راه سعیم رو می کنم ولی مطمئن باشید خیلی تحقیق کردم
تا به اینجا رسیدم
میشل (پنجشنبه 08 فروردین 92)
تشکرشده 11 در 8 پست
دوستان کسی نظر دیگه ای نداره؟
تشکرشده 298 در 112 پست
با سلام
دوست عزیز صرفا برای تاپیک شما من ثبت نام کردم که جواب بدم
عشق شما یک عشق دروغین هست که در این سن برای همه اتفاق افتاده و میافته
باید سعی کنی خودت رو منطقی از این مرحله بگذرونی چون عواقب بدی ممکنه برات داشته باشه
منم همسن شما بودم دقیقا همین اتفاق افتاد و دائم حرف های شمارو تکرار میکردم ( اخه دوسش دارم - خانواده داره - از دست میره - عشقم واقعیه - با بقیه فرق داره و ... )
من حتی گریه میکردم و از خدا میخواستم که برای چند دقیقه ببینمش !!
الان حدود 4-5 سال میگذره و خدارو شکر تونستم خودم رو نگه دارم و کار غیر عاقلانه ای نکردم
همین الان به اون موقع که فکر میکنم خندم میگیره و پیش خودم میگم عجب نفهمی بودم که گریه میکردم !!!
پیشنهاد من :
سعی کنید خیلی آروم از این مرحله عبور کنید
چند سال صبر کنید و بعدش تصمیم بگیرید
با کسی در میون نزارید چون براتون بد میشه و میگن اسم گذاشتی رو دختر ما و ...
امیدوارم مشکلتون حل بشه
تشکرشده 11 در 8 پست
واقعا؟؟
بهتر فراموشش کنم؟
چجوری؟
تشکرشده 298 در 112 پست
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)