:confused::confused::confused::):):)
تشکرشده 911 در 430 پست
:confused::confused::confused::):):)
تشکرشده 2,293 در 573 پست
سلام عزیزم استرس برای چی؟
اونا هم مثل ما هستن.یکی عین خودت.ببین اینجا با آقایون تعامل داری مشکلی هست؟نه! خب اونجا هم راحت باش.
نمیخواد از کلمات خیلی ادبی استفاده کنی،یا مثلا خیییییییییلی رسمی باشی!!:)میدونی منظورم چیه؟
نه اینکه باهاش دخترخاله بشیا;) نه، ولی یه جوری هم حرف نزن که با استاد ورئیس و...حرف میزنی.
خیلی راحت ولی مودبانه وتاحدودی رسمی صحبت کن.
وقتی که کوچیکتر از توهم باشن باز راحت تره!انگار باداداشت حرف میزنی....
Ayeh (پنجشنبه 29 فروردین 92), roze sepid (دوشنبه 26 فروردین 92), کامران (دوشنبه 26 فروردین 92), شیدا. (دوشنبه 26 فروردین 92)
تشکرشده 2,441 در 754 پست
خیلی ساده. موقع برخورد و تعامل هی فکر نکن من دخترم و اونا پسر! عادیه عادی! فکر کن شما انسانید و اونها هم انسان.
*به جادوی چشم تو شیدا شدم*
*ز خود گم شدم در تو پیدا شدم*
*من آن قطره بودم که با موج عشق*
*در آغوش مهر تو دریا شدم*
Ayeh (پنجشنبه 29 فروردین 92), maryam240 (یکشنبه 18 مرداد 94), reihane_b (دوشنبه 26 فروردین 92), roze sepid (دوشنبه 26 فروردین 92)
تشکرشده 911 در 430 پست
سلام.
ممنون دوستاي خوبم.
وقتي باهاتون حرف ميزنم ونظرات ارزشمندتونو برام مينويسين خيلي آروم ميشم.
در برخورد اول كه باورم نميشد اينقدر ريلكس باشم.هر دوسرقرارتودانشگاه بوديم اون منو نميشناخت منم عكسشوتوسايت ديده بودم ولي روم نميشد برم جلو.تقريبا20 دقيقه گذشت.اونم چند قدم ميومدجلو وچون شك داشت حرفي نميزد.يكي از دوستاش اومد پيشش منم از فرصت استفاده كردم خيلي راحت حرف زدم.با وجود اينهمه استرس فكر نميكردم بتونم راحت باشم.
ريحانه جان باشما موافقم وهمينطور حرف زدم.اميدوارم بتونم هميشه خوب رفتاركنم.
كامروا شما هم حرفتون درسته بايد يادم باشه كه اونم انسانه وزياد فرق نداره كه پسر باشه يا دختر.
:)
تشکرشده 911 در 430 پست
دوستاي خوبم يك سوال دارم ولطفا فكر نكنيد رياكارم.
من باخودم عهد كردم نمازامو اول وقت ميخونم .
وقتي باهاشون جلسه دارم چطوربراي نمازبرم؟دوست ندارم كاري كنم كه فكر كنن دارم رياكاري ميكنم.
درضمن چي بگم كه متوجه بشن وهميشه بدونن؟
تشکرشده 2,293 در 573 پست
عزیزم این اصلا ریاکاری نیس!!
شما میتونی موقع اذان بلند شی وبگی میخوام برم نمازواستراحت بعدش دوباره میام.این اصلا ریاکاری نیست.چون وقت نمازه وشما میخوای بری.چه اونا باشن چه نباشن. وشما داری بهشون احترام میذاری که بهشون میگی!!:)
ببین پسرا اینجوری نیستن،یعنی دخترا هم نیستن،که یکی موقع کار و...بلند شه بگه میخوام برم نماز بخونم اونا بذارن پای ریا و... . آدم ریاکار با این چیزا ریاکار شناخته نشده!!وگرنه که ریا چیز خیلی بدی هم نبود:rolleyes:
برو نمازت بخون ،سر نمازات برای منم دعا کن عزیزم.
Ayeh (پنجشنبه 29 فروردین 92), roze sepid (سه شنبه 27 فروردین 92), کامران (سه شنبه 27 فروردین 92), شیدا. (دوشنبه 26 فروردین 92)
تشکرشده 97 در 38 پست
سلام brid.1 عزیز.میتونید با هم قرار بزارید همیشه سر یه ساعت مشخصی کاراتونو تعطیل کنید.
مثلا بگید این ساعت واسه نماز و ناهار. بعد مثلا یه ساعت دوباره کارو شروع میکنیم.
معمولا تو دانشگاه 12 تا ۲ بعدظهر وقت نماز و ناهار هستش. شما هم میتونید همین ساعتو مدنظر قرار بدید
موفق باشید دوست عزیز...
roze sepid (سه شنبه 27 فروردین 92), کامران (سه شنبه 27 فروردین 92), شیدا. (دوشنبه 26 فروردین 92)
تشکرشده 6,950 در 1,499 پست
عزیزم ارزوی بهترینا رو برات دارم...:o
roze sepid (سه شنبه 27 فروردین 92)
تشکرشده 119 در 45 پست
سلام
چقدر دلم گرفته امشب
brid.1 عزیز ببخش که تو تاپیک شما مینویسم
واقعا دلم میخواست حرف بزنم
یه بغضی تو گلومه که داره خفه ام میکنه ولی نمیشه گریه کرد . به خاطره اینکه مامانم بابام غصه دار نشن
وای که چقدر سخته تظاهر کنی که غمی نداری و شادی
خداجون تو شاهد باش من فقط لبخند میزنم که اطرافیانمو ناراحت و غصه دار نکنم
ولی خوب تا کی ؟ چقدر ؟ خداجون پس کی غصه ها تموم میشن و جاشونو به شادی میدن؟
خودت گفتی پس از سختی آسانیست. آخه پس کی ؟ چند سال ؟ چقدر صبر خداجون کمکم کن
من دیگه کم آوردم
پچه ها برام دعا کنید
زندگی ،خاطره آمدن و رفتن ماست
لحظه آمدن و رفتن ما ،تنهائی ست
- - - Updated - - -
سلام
چقدر دلم گرفته امشب
brid.1 عزیز ببخش که تو تاپیک شما مینویسم
واقعا دلم میخواست حرف بزنم
یه بغضی تو گلومه که داره خفه ام میکنه ولی نمیشه گریه کرد . به خاطره اینکه مامانم بابام غصه دار نشن
وای که چقدر سخته تظاهر کنی که غمی نداری و شادی
خداجون تو شاهد باش من فقط لبخند میزنم که اطرافیانمو ناراحت و غصه دار نکنم
ولی خوب تا کی ؟ چقدر ؟ خداجون پس کی غصه ها تموم میشن و جاشونو به شادی میدن؟
خودت گفتی پس از سختی آسانیست. آخه پس کی ؟ چند سال ؟ چقدر صبر خداجون کمکم کن
من دیگه کم آوردم
پچه ها برام دعا کنید
زندگی ،خاطره آمدن و رفتن ماست
لحظه آمدن و رفتن ما ،تنهائی ست
reihane_b (سه شنبه 27 فروردین 92), roze sepid (سه شنبه 27 فروردین 92), تسلیم خدا (سه شنبه 27 فروردین 92)
تشکرشده 911 در 430 پست
ممنون دوستاي خوبم
خيلي خوشحال ميشم وقتي شماها باهام حرف ميزنين:)
من از ته دل براتون دعا ميكنم هميشه آرامش داشته باشين.
باراني عزيز اتفاقا خيلي خوشحال شدم درد دلتو گفتي.
منم ديشب درست زماني كه شما نوشتي داشتم گريه ميكردم.آخه خواهرم كه خيلي دوسش دارم ديروز بهم گفت رياكار.به خاطر اينكه يك خوابي براش ديده بودم و خواهرم شرايط خوبي نداشت وحتي تعبير خوب كردم.اما اون ميگه توفكر كردي خيلي خوبي كه براي من خواب ميبيني؟چرا براي خودت از اين خوابا نميبيني؟منم بهش گفتم من آدم بدي هستم واصلا خوب نيستم.بعد آتيش بيار معركه شد وبين منو مامانمو به هم زد كه شب براي مامانم نامه نوشتم گذاشتم تو سجادش تا صبح بخونه از دلش در بياد.براي همين گفتم دوست ندارم كسي فكر كنه من رياكارم.
خواهر گلم آزمون دكترا قبول شده ورتبه خيلي خيلي خوبي آورده.اما هيچ وقت از ته دل شاد نميشه وميگه بايد رتبم بهتر ميشد.ديروز كلي بهش دلداري دادم وباهاش رفتم بيرون اما اون باز شب اون كارو كرد.
صبح اومد تا به طريقي سر صحبتو باز كنه.خودش از حرفاش پشيمون شده بود.منم زود ميبخشمش.اونم تقريبا همينطوره.دل مهربوني داره حتي از من دل رحم تره.
باعث شد ديشب دلم بشكنه كه خيلي اين حالمو دوست دارم وقتي از ته دل خدارو صداميكنم وگريه ميكنم.
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)