به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 3 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 45
  1. #21
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 17 دی 93 [ 22:34]
    تاریخ عضویت
    1391-12-08
    نوشته ها
    661
    امتیاز
    3,788
    سطح
    38
    Points: 3,788, Level: 38
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 12
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    2,635

    تشکرشده 911 در 430 پست

    Rep Power
    80
    Array
    :confused::confused::confused::):):)

  2. #22
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 28 شهریور 00 [ 14:58]
    تاریخ عضویت
    1391-12-05
    نوشته ها
    604
    امتیاز
    13,683
    سطح
    76
    Points: 13,683, Level: 76
    Level completed: 9%, Points required for next Level: 367
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    3,960

    تشکرشده 2,293 در 573 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    0
    Array
    سلام عزیزم استرس برای چی؟
    اونا هم مثل ما هستن.یکی عین خودت.ببین اینجا با آقایون تعامل داری مشکلی هست؟نه! خب اونجا هم راحت باش.

    نمیخواد از کلمات خیلی ادبی استفاده کنی،یا مثلا خیییییییییلی رسمی باشی!!:)میدونی منظورم چیه؟
    نه اینکه باهاش دخترخاله بشیا;) نه، ولی یه جوری هم حرف نزن که با استاد ورئیس و...حرف میزنی.
    خیلی راحت ولی مودبانه وتاحدودی رسمی صحبت کن.
    وقتی که کوچیکتر از توهم باشن باز راحت تره!انگار باداداشت حرف میزنی....

  3. 4 کاربر از پست مفید reihane_b تشکرکرده اند .

    Ayeh (پنجشنبه 29 فروردین 92), roze sepid (دوشنبه 26 فروردین 92), کامران (دوشنبه 26 فروردین 92), شیدا. (دوشنبه 26 فروردین 92)

  4. #23
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 20 خرداد 97 [ 07:57]
    تاریخ عضویت
    1391-2-16
    نوشته ها
    863
    امتیاز
    11,692
    سطح
    71
    Points: 11,692, Level: 71
    Level completed: 11%, Points required for next Level: 358
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    3,836

    تشکرشده 2,441 در 754 پست

    Rep Power
    0
    Array
    خیلی ساده. موقع برخورد و تعامل هی فکر نکن من دخترم و اونا پسر! عادیه عادی! فکر کن شما انسانید و اونها هم انسان.
    *به جادوی چشم تو شیدا شدم*
    *ز خود گم شدم در تو پیدا شدم*
    *من آن قطره بودم که با موج عشق*
    *در آغوش مهر تو دریا شدم
    *

  5. 4 کاربر از پست مفید کامران تشکرکرده اند .

    Ayeh (پنجشنبه 29 فروردین 92), maryam240 (یکشنبه 18 مرداد 94), reihane_b (دوشنبه 26 فروردین 92), roze sepid (دوشنبه 26 فروردین 92)

  6. #24
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 17 دی 93 [ 22:34]
    تاریخ عضویت
    1391-12-08
    نوشته ها
    661
    امتیاز
    3,788
    سطح
    38
    Points: 3,788, Level: 38
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 12
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    2,635

    تشکرشده 911 در 430 پست

    Rep Power
    80
    Array
    سلام.
    ممنون دوستاي خوبم.
    وقتي باهاتون حرف ميزنم ونظرات ارزشمندتونو برام مينويسين خيلي آروم ميشم.
    در برخورد اول كه باورم نميشد اينقدر ريلكس باشم.هر دوسرقرارتودانشگاه بوديم اون منو نميشناخت منم عكسشوتوسايت ديده بودم ولي روم نميشد برم جلو.تقريبا20 دقيقه گذشت.اونم چند قدم ميومدجلو وچون شك داشت حرفي نميزد.يكي از دوستاش اومد پيشش منم از فرصت استفاده كردم خيلي راحت حرف زدم.با وجود اينهمه استرس فكر نميكردم بتونم راحت باشم.
    ريحانه جان باشما موافقم وهمينطور حرف زدم.اميدوارم بتونم هميشه خوب رفتاركنم.
    كامروا شما هم حرفتون درسته بايد يادم باشه كه اونم انسانه وزياد فرق نداره كه پسر باشه يا دختر.
    :)

  7. 2 کاربر از پست مفید roze sepid تشکرکرده اند .

    reihane_b (دوشنبه 26 فروردین 92), شیدا. (دوشنبه 26 فروردین 92)

  8. #25
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 17 دی 93 [ 22:34]
    تاریخ عضویت
    1391-12-08
    نوشته ها
    661
    امتیاز
    3,788
    سطح
    38
    Points: 3,788, Level: 38
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 12
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    2,635

    تشکرشده 911 در 430 پست

    Rep Power
    80
    Array
    دوستاي خوبم يك سوال دارم ولطفا فكر نكنيد رياكارم.
    من باخودم عهد كردم نمازامو اول وقت ميخونم .
    وقتي باهاشون جلسه دارم چطوربراي نمازبرم؟دوست ندارم كاري كنم كه فكر كنن دارم رياكاري ميكنم.
    درضمن چي بگم كه متوجه بشن وهميشه بدونن؟

  9. #26
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 28 شهریور 00 [ 14:58]
    تاریخ عضویت
    1391-12-05
    نوشته ها
    604
    امتیاز
    13,683
    سطح
    76
    Points: 13,683, Level: 76
    Level completed: 9%, Points required for next Level: 367
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    3,960

    تشکرشده 2,293 در 573 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    0
    Array
    عزیزم این اصلا ریاکاری نیس!!
    شما میتونی موقع اذان بلند شی وبگی میخوام برم نمازواستراحت بعدش دوباره میام.این اصلا ریاکاری نیست.چون وقت نمازه وشما میخوای بری.چه اونا باشن چه نباشن. وشما داری بهشون احترام میذاری که بهشون میگی!!:)
    ببین پسرا اینجوری نیستن،یعنی دخترا هم نیستن،که یکی موقع کار و...بلند شه بگه میخوام برم نماز بخونم اونا بذارن پای ریا و... . آدم ریاکار با این چیزا ریاکار شناخته نشده!!وگرنه که ریا چیز خیلی بدی هم نبود:rolleyes:

    برو نمازت بخون ،سر نمازات برای منم دعا کن عزیزم.

  10. 4 کاربر از پست مفید reihane_b تشکرکرده اند .

    Ayeh (پنجشنبه 29 فروردین 92), roze sepid (سه شنبه 27 فروردین 92), کامران (سه شنبه 27 فروردین 92), شیدا. (دوشنبه 26 فروردین 92)

  11. #27
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 16 دی 95 [ 23:50]
    تاریخ عضویت
    1391-12-18
    نوشته ها
    49
    امتیاز
    2,996
    سطح
    33
    Points: 2,996, Level: 33
    Level completed: 64%, Points required for next Level: 54
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    12

    تشکرشده 97 در 38 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام brid.1 عزیز.میتونید با هم قرار بزارید همیشه سر یه ساعت مشخصی کاراتونو تعطیل کنید.
    مثلا بگید این ساعت واسه نماز و ناهار. بعد مثلا یه ساعت دوباره کارو شروع میکنیم.
    معمولا تو دانشگاه 12 تا ۲ بعدظهر وقت نماز و ناهار هستش. شما هم میتونید همین ساعتو مدنظر قرار بدید
    موفق باشید دوست عزیز...

  12. 3 کاربر از پست مفید venus123 تشکرکرده اند .

    roze sepid (سه شنبه 27 فروردین 92), کامران (سه شنبه 27 فروردین 92), شیدا. (دوشنبه 26 فروردین 92)

  13. #28
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 16 خرداد 05 [ 13:13]
    تاریخ عضویت
    1391-3-10
    نوشته ها
    1,581
    امتیاز
    42,128
    سطح
    100
    Points: 42,128, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    6,384

    تشکرشده 6,950 در 1,499 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    330
    Array
    عزیزم ارزوی بهترینا رو برات دارم...:o

  14. کاربر روبرو از پست مفید فرشته اردیبهشت تشکرکرده است .

    roze sepid (سه شنبه 27 فروردین 92)

  15. #29
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 06 مرداد 93 [ 08:34]
    تاریخ عضویت
    1391-10-18
    نوشته ها
    49
    امتیاز
    1,347
    سطح
    20
    Points: 1,347, Level: 20
    Level completed: 47%, Points required for next Level: 53
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    1,236

    تشکرشده 119 در 45 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام
    چقدر دلم گرفته امشب
    brid.1 عزیز ببخش که تو تاپیک شما مینویسم
    واقعا دلم میخواست حرف بزنم
    یه بغضی تو گلومه که داره خفه ام میکنه ولی نمیشه گریه کرد . به خاطره اینکه مامانم بابام غصه دار نشن
    وای که چقدر سخته تظاهر کنی که غمی نداری و شادی
    خداجون تو شاهد باش من فقط لبخند میزنم که اطرافیانمو ناراحت و غصه دار نکنم
    ولی خوب تا کی ؟ چقدر ؟ خداجون پس کی غصه ها تموم میشن و جاشونو به شادی میدن؟
    خودت گفتی پس از سختی آسانیست. آخه پس کی ؟ چند سال ؟ چقدر صبر خداجون کمکم کن
    من دیگه کم آوردم
    پچه ها برام دعا کنید


    زندگی ،خاطره آمدن و رفتن ماست
    لحظه آمدن و رفتن ما ،تنهائی ست




    - - - Updated - - -

    سلام
    چقدر دلم گرفته امشب
    brid.1 عزیز ببخش که تو تاپیک شما مینویسم
    واقعا دلم میخواست حرف بزنم
    یه بغضی تو گلومه که داره خفه ام میکنه ولی نمیشه گریه کرد . به خاطره اینکه مامانم بابام غصه دار نشن
    وای که چقدر سخته تظاهر کنی که غمی نداری و شادی
    خداجون تو شاهد باش من فقط لبخند میزنم که اطرافیانمو ناراحت و غصه دار نکنم
    ولی خوب تا کی ؟ چقدر ؟ خداجون پس کی غصه ها تموم میشن و جاشونو به شادی میدن؟
    خودت گفتی پس از سختی آسانیست. آخه پس کی ؟ چند سال ؟ چقدر صبر خداجون کمکم کن
    من دیگه کم آوردم
    پچه ها برام دعا کنید


    زندگی ،خاطره آمدن و رفتن ماست
    لحظه آمدن و رفتن ما ،تنهائی ست



  16. 3 کاربر از پست مفید barani تشکرکرده اند .

    reihane_b (سه شنبه 27 فروردین 92), roze sepid (سه شنبه 27 فروردین 92), تسلیم خدا (سه شنبه 27 فروردین 92)

  17. #30
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 17 دی 93 [ 22:34]
    تاریخ عضویت
    1391-12-08
    نوشته ها
    661
    امتیاز
    3,788
    سطح
    38
    Points: 3,788, Level: 38
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 12
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    2,635

    تشکرشده 911 در 430 پست

    Rep Power
    80
    Array
    ممنون دوستاي خوبم
    خيلي خوشحال ميشم وقتي شماها باهام حرف ميزنين:)
    من از ته دل براتون دعا ميكنم هميشه آرامش داشته باشين.

    باراني عزيز اتفاقا خيلي خوشحال شدم درد دلتو گفتي.
    منم ديشب درست زماني كه شما نوشتي داشتم گريه ميكردم.آخه خواهرم كه خيلي دوسش دارم ديروز بهم گفت رياكار.به خاطر اينكه يك خوابي براش ديده بودم و خواهرم شرايط خوبي نداشت وحتي تعبير خوب كردم.اما اون ميگه توفكر كردي خيلي خوبي كه براي من خواب ميبيني؟چرا براي خودت از اين خوابا نميبيني؟منم بهش گفتم من آدم بدي هستم واصلا خوب نيستم.بعد آتيش بيار معركه شد وبين منو مامانمو به هم زد كه شب براي مامانم نامه نوشتم گذاشتم تو سجادش تا صبح بخونه از دلش در بياد.براي همين گفتم دوست ندارم كسي فكر كنه من رياكارم.
    خواهر گلم آزمون دكترا قبول شده ورتبه خيلي خيلي خوبي آورده.اما هيچ وقت از ته دل شاد نميشه وميگه بايد رتبم بهتر ميشد.ديروز كلي بهش دلداري دادم وباهاش رفتم بيرون اما اون باز شب اون كارو كرد.
    صبح اومد تا به طريقي سر صحبتو باز كنه.خودش از حرفاش پشيمون شده بود.منم زود ميبخشمش.اونم تقريبا همينطوره.دل مهربوني داره حتي از من دل رحم تره.
    باعث شد ديشب دلم بشكنه كه خيلي اين حالمو دوست دارم وقتي از ته دل خدارو صداميكنم وگريه ميكنم.

  18. 3 کاربر از پست مفید roze sepid تشکرکرده اند .

    barani (سه شنبه 27 فروردین 92), reihane_b (سه شنبه 27 فروردین 92), تسلیم خدا (سه شنبه 27 فروردین 92)


 
صفحه 3 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 05:35 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.