به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 33
  1. #21
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 21 دی 93 [ 23:45]
    تاریخ عضویت
    1391-5-23
    نوشته ها
    535
    امتیاز
    3,418
    سطح
    36
    Points: 3,418, Level: 36
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 82
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    573

    تشکرشده 935 در 360 پست

    Rep Power
    68
    Array
    سلام
    اخه یعنی چی ؟ هیچ کاری نکردید همش مهربون بودیدوهمه کارهایی که خوب بوده روانجام دادید ولی خانمتون همش باهاتون بدبودندوازتون میخواندکه طلاق توافقی بگیرید
    چیزی که هست هیچ دختروپسری ازدواج نمیکنندکه فرداطلاق بگیرندعامل یاعواملی باعث میشه ادماحرف ازطلاق بزنند
    حالاچه عواملی باعث شده خانمتون این تصمیم روبگیرندالله واعلم
    میشه ازکارهایی که خودتون هم کردیدوباعث ناراحتی خانمتون شده توضیح بدید؟
    خانم شمااینجاتشریف ندارندومانبایدیک طرفه به قاضی بریم
    فکرنمیکنیدبه دنبال جلب توجه هستندمیخواندکه بیشتربهش محبت کنیدبیشتربه سمتش بریدولی راه وروش جلب توجه ومحبت رونمیدونندوقتی مطالب شماروخوندم یاددخترهایی افتادم که بایه پسردوستندومیخواندکه هرچه زودتربه خواستگاری بیادوبهش میگن من خواستگاردارم وخیلیاحسرت منومیکشندوازاین حرفاولی بنده خداخانم شمانمیدونندکه وقت این حرفاگذشته حالاشمابطوررسمی وقانونی زن وشوهریدونبایداین حرفهاروبزنندبلکه بایستی رک وراست باهاتون حرف بزنند

  2. 4 کاربر از پست مفید roseflower تشکرکرده اند .

    فرهنگ 27 (جمعه 30 فروردین 92), نیست (جمعه 30 فروردین 92), مصباح الهدی (جمعه 30 فروردین 92), باران بهاری11 (شنبه 31 فروردین 92)

  3. #22
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 08 آذر 93 [ 14:58]
    تاریخ عضویت
    1392-1-23
    نوشته ها
    27
    امتیاز
    1,323
    سطح
    20
    Points: 1,323, Level: 20
    Level completed: 23%, Points required for next Level: 77
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    25
    تشکرشده 2 در 1 پست
    Rep Power
    0
    Array
    چی بگم
    بهم میگه بیا تکلیفم رو روشن کن اخه پیش مامانش هست
    گفتم تا اخلاقت درست نشه اهل زندگی نشی باهات کار ندارم
    التماس قسم میده که برم طلاقش بدم

  4. #23
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 20 اسفند 04 [ 07:35]
    تاریخ عضویت
    1392-1-05
    محل سکونت
    خانه سبز
    نوشته ها
    1,631
    امتیاز
    30,623
    سطح
    100
    Points: 30,623, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    5,037

    تشکرشده 6,499 در 1,515 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    269
    Array
    آقای نیست به نظرتون ایشون روی دنده لجبازی نیفتادن؟(از نحوه صحبت کردنتون پیداست!)
    می دونید آدم وقتی رو دنده لج بیفته حرف منطقی را قبول نمی کنه.به نظرم شما ایشان را به دنده لج انداختین!
    شما به ایشان ابراز محبت زبانی می کنید؟
    وقتی ایشان گفتن:بیا تکلیفم رو روشن کن. شما به جای اینکه بگید:تا اخلاقت درست نشه اهل زندگی نشی باهات کار ندارم.شما باید می گفتین که عزیزم من هم دلم می خواد زندگیمون را زودتر شروع کنیم ولی به نظرم بهتره قبل از شروع زندگی هردومون یه کم روی خودمون کار کنیم.خیلی از زوج ها در دوران عقد پپیش مشاوره می رن و برای زندگیشون راهنمایی می خوان.شما تو شهر خودت مشاوره برو من هم تو شهر خودم.

    فکر می کنم شما از ایشون تعریف نمی کنید.از قانون 6 بر 1 استفاده کنید. مثلا چند تا از حسن هاشون را اول بگید (اینکه به نطرتون ایشون چقدر زیبان....) بعد مثلا بگید که تو که این قدر خوبی و من تو را این قدر دوست دارم وقتی با من این مدلی صحبت می کنی واقعا دلم میشکنه!!(خانم ها خیلی احساساتی اند.اگه احساساتشون را این طوری تحریک کنید و ازش این طوری تعریف کنید؛دچار عذاب وجدان می شن و تو رودر بایستی قرار می گیرن و از رفتارشون شرمنده می شن!!!)همون موقع هم نباید انتظار این را داشته باشید همون لحظه ایشون تغییر کنند!!چند بار تکرار این عمل (یعنی رفتار محبت آمیز در قبال رفتار منفی ایشان و انتقاد نامحسوس در خلال صحبت های محبت آمیزتان) باعث تغییر ایشان می شود.

    - - - Updated - - -

    در ضمن لطفا حتما تاپیک مشکل منفی بافی همسرم را بخوانید.منظورم این نیست که مشکلتون شبیه مشکل ایشونه.بلکه از بعضی پستها می توانیدنحوه صحبت کردن و طرز فکر در مورد مشکلتون را متوجه بشید.(پست های من هم در این تاپیک شاید براتون مفید باشه.چون من می خواستم تقریبا همونا را بنویسم گفتم بهتره خودتون اون تاپیک را بخونید.)

    موفق باشید.

  5. 2 کاربر از پست مفید مصباح الهدی تشکرکرده اند .

    نیست (یکشنبه 01 اردیبهشت 92), باران بهاری11 (شنبه 31 فروردین 92)

  6. #24
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 21 اردیبهشت 93 [ 10:46]
    تاریخ عضویت
    1391-8-12
    نوشته ها
    283
    امتیاز
    1,981
    سطح
    26
    Points: 1,981, Level: 26
    Level completed: 81%, Points required for next Level: 19
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    439

    تشکرشده 527 در 189 پست

    Rep Power
    42
    Array
    شاید الان پیش شوهر من هم بشینی نصف حرف های شما رو واسه دردو دل به شما ها بگه
    اما واقعا نمیشه یک طرفه به قاضی رفت باید دید مشکل همسرتون هم چیه
    بزار من از مشکلاتم بگم شاید شما وجه تشابهی بین من و همسرتون پیدا کردید.
    من و شوهرم هم فاصلمون از هم دور بود و تو دوران نامزدی با اون که درست نبود من خیلی خونه اون ها بمونم اما اون انقدر اصرار می کرد که من می رفتم در این دوران معمولا زن و شوهر ها با هم زیاد بحثشون میشه و ما چون همش خونه اون ها بودیم ( در ضمن از صبح هم می رفت شب میومد و خیلی هم رفیق باز بود)دعواهامون رو مادرش می دید (پدرش فوت کرده ) و اون هم همیشه با من دعوا میافتاد که چرا آبرومو می بری . اما خوب وقتی آدم 10 روز خونه مادرشوهره مگه میشه تو این ده روز دعوا نکرد اون هم در شرایطی که معمولا دو تا آدم با دو نظریه مختلف هستند.
    من آدم خیلی عاطفی هستم و این رو از همون اول به شوهرم گفته بودم اما شوهرم عاطفه زنانگیمن رو نادیده می گرفت سر مناسبت ها از همون دوره نامزدی بلد نبود کادو بخره یا مثل شما بود نمیزاشت کار کنم یا هزار تا شرط می گذاشت و 10 روز 10 روز تهران موندم هم من رو از دوستام دور کرد من شودم تنها به امید اون اما اون مه جا خواست ثابت کنه مرد خونه اونه .
    تا حالا جلو فامیل باهاش بحثی نکردم .
    ببین شما مرد ها هیچ وقت کار خانواده خودتونرو نمی بینید . شاید شما هم مثل شوهر من باشید ، بعد ازدواج شوهرم اومد شهر ما ( خانواده من هیچ دخالتی تو زندگیم ندارند ) و حالا چون اومده اینجا ماهی 10 روز من رو میبره خونه مادرش این ها . نمی گم اون ها خیلی بدن اما خیلی از رفتار ها باب دل آدم نیست . مخصوصا من از خواهر شوهرم به هزار دلیل خوشم نمیاد و وقتی شورم مجبورم می کنه اونجا 10 روز بمونم بعد 5 روز عصبی میشم و میرم تو خودم و شوهرم میگه باز تو ناراحتی هات رو اوردی خونه مادرم و ..... و کلی ماجرا داریم .
    یه جوری شده که دیگه دارم از خانواده شوهرم متنفر میشم .
    فکر می کنم شما هم کم هوای همسرتون رو دارید و ره دورتون باعث بدتر شدن این موضوع شده .
    من هم از شوهرم دور میشم به هر دلیلی این مدلی میشم کلی غر می زنم عصبیم به همه چیز گیر میدم جواب تلفنش رو نمی دم . به خدا این ها از دوست داشتنه زیادیه .
    من و شوهرم از وقتی رفتیم سر خونه زندگیمون وقتی پای خانواده شوهرم وسط نباشه لیل و مجنونیم اما وقتی پای اون ها میاد وسط میشیم کارد و پنیر
    من با خانواده همسرم از اول مشکل نداشتم اما ما دختر های این زمونه که همه یکی یک دونه ایم حساسیم دوست داریم بهمون توجه شه .مثلا شوهر من قربون صدقه مامانش میره اما یک بار نشد قربون صدقه من بره خوب حسودیم میشه و بار ها هم بهش گفتم که من می خوام وقتی میام خونه شما تو به من توجه کنی .
    خانواده شوهرم هم مخصوصا خواهر شوهرم به خاطر صمیمیت زیاد من با مادرشوهرم هی موش دوند تو رابطه مون . ( خدا ازش نگذره ) باعث شد دیگه وقتی میرم خونه مادر شوهرم به جزء چند لبخند اجباری نخندم . شاید من زیادی حساسم اما همه آدم ها یک جور نیستند .
    همسر شما هم مثل من نمی تونه دو رو باشه احتمالا ناراحتیش رو همه یم فهمن خوب این جزء خصوصیات ماست چیکارکنیم که وقتی ازز کسی ناراحتیم نمی تونیم بهش بخندیم .
    به نظر من بشین با همسرت حرفبزن واسش وقت بزار . قربون صدقه اش برو .
    همسر شما با توجه به این که پدر هم نداره بیشتر از دختر های دیگه نیاز به محبت شما داره . با اطمینان می تونم بگم دچار کمبود محبت شده . ایشالله برید زیر یک سقف آروم تر هم میشه .
    یک هفته مرخصی بگیر تو برو پیشش بزار خانواده همسرت بفهمن تو باهاشون مشکلی نداری . ارزش واسه دخترشون قائلی
    از همسرت بخواه حرف های دلش رو بهت بزنه و وقتی حرف میزنه واسش دلیل واسه کارات نیار بزار حرف بزنه تا آروم شه .

  7. 6 کاربر از پست مفید sare jo0on تشکرکرده اند .

    barani (دوشنبه 02 اردیبهشت 92), sara 65 (شنبه 31 فروردین 92), she (شنبه 31 فروردین 92), نیست (یکشنبه 01 اردیبهشت 92), مصباح الهدی (شنبه 31 فروردین 92), باران بهاری11 (شنبه 31 فروردین 92)

  8. #25
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 10 بهمن 94 [ 17:49]
    تاریخ عضویت
    1391-5-05
    نوشته ها
    218
    امتیاز
    3,571
    سطح
    37
    Points: 3,571, Level: 37
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 79
    Overall activity: 14.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    764

    تشکرشده 865 در 204 پست

    Rep Power
    37
    Array
    با سلام،

    نیست عزیز راه حلی قطعی برای شما ندارم اما چند دیدگاه مرتبط با مشکلتون رو عرض میکنم که ممکنه غیرمستقیم در بهبودی رابطه شما موثر باشه. چون نمیخوام مطالب نصف و نیمه منتقل بشه، ممکنه کمی طولانی بشه. :)

    تفاوت پسر با مرد در مناقشه و کشمکش

    • پسر: تک تک حرکات او بدون فکر و از احساسات منشاء گرفته. زود خشمگین میشه، کنترل اعمال رو از دست داده و داد و بیداد میکنه. تنها هدفی که دنبال میکنه تلافی و رسیدن به نتیجه ای سریعه. سرش داغ، دستها خیس، نفسها کوتاه و سریع، شانه سفت، تن صدا زیر و لرزان... چنین فردی خام، ضعیف و شکننده است و محرکهای خارجی افکار و اعمالش رو تعیین میکنند.
    • مرد: مردی قوی و شجاع بجای هجوم بردن، در راه مصالحه و حل مشکل قدم برمیداره و دست دوستی دراز میکنه. نیازی به اثبات خودش نمی بینه و میدونه چه موقع گوش بده و چه موقع قاطع باشه. اومستقل از محرکهای خارجی و بصورتی هدفمندانه مسئله رو دنبال میکنه. برخلاف پسرها، مردی پخته تنها در صورت اجبار و بعنوان آخرین چاره دست به شدت عمل میزنه.

    نیست عزیز شرایط شما هر چقدر هم برای شما سخت و باورنکردنی باشه، دلیلی منطقی برای "شاخ درآوردن" نیست. به اعتقاد من سه عامل اصلی که به مشکلات شما و نامزدتون دامن میزنند کمبود مهارتهای زندگی و زناشوئی شما و نامزدتون، شناخت محدود شما از جنس زن و غرور دو طرف هستند. ای کاش بجای استفاده از عباراتی چون گوش دادن به شیطونه و حرف زدن از طلاق و "درست کردن ایشون"، مثل مرد آرامشتون رو حفظ کنید و شروع کنید به پیدا کردن راهی منطقی برای رسیدن به نتیجه ای که برای دو طرف مثبت باشه. اولین قدم شناخت و پذیرش مشکلهاست. وقتی مشکلات رو به رسمیت شناختید، میتونید برای رفعشون تلاش کنید. پیشنهاد میکنم نامزدتون رو راضی کنید تا دوتایی نزد مشاور برید و با کمک ایشون هم در جهت رفع مشکلات اقدام کنید و هم مهارتهای لازم رو برای آینده کسب کنید. همزمان میتونید در این انجمن مقالات خوبی پیدا کنید و بخونید. یا میتونید برای چند ماه در اوقات فراغت به همدردی سر بزنید و بدون نظر دادن، فقط تاپیکهای مراجع رو دنبال کنید تا هم روحیات خانمها رو درک کنید و هم در این مسیر مهارت کسب کنید. برای خانمتون واقعاً ارزش داره اگه ببینه برای حل مشکلات مصمم و قاطع هستید، تازه "عشقولانه" هم هست :-).



    مهربون باش، خوب نباش
    • احتمالاً دیدید بعضی از والدین به فرزندانشون میگن "بچه خوبی باش" یا برای تعریف میگن "فلانی بچه خوبیه!". انگلیسی ها هم دقیقاً وقتی فرزندشون با یکی رفتار نامناسبی داشته باشه، بصورت تذکر میگن: "بی نایس!" (بچه خوبی باش!). اما واژه «خوب» فضای زیادی برای تفسیر و ترجمه باقی میذاره و امروزه معنی سطحی به خودش گرفته. یعنی بیشتر به چیزی تبدیل شده که صرفنظر از احساسات و طبیعت درونی فرد، فقط عمل یا رفتار مشاهده شده رو توصیف میکنه. بعنوان مثال در خانواده وقتی بچه ها با هم بحث یا دعوا میکنند، والدین میتونند بگن با خواهر (یا برادر) کوچکترت خوب باش: یعنی "میدونم کلافه هستی و میخوای بابت مسئله ای با انتقام گرفتن آروم بشی اما بگونه ای که برای ما تسکین دهنده است رفتار («وانمود») کن تا خواهر/برادرت آسیب نبینه". منتها سرکوب و حبس احساس منفی در فرزند بدون تبدیل این احساس منفی به احساسی مثبت، کمکی به تعلیم طبیعت کودک نمیکنه.
    • کلمه ای جایگزین که طبیعت و سرشت درونی فرد رو میتونه توصیف کنه "مهربون" هست. وقتی میگیم «مهربون باش»، بیشتر به حالت درونی فرد اشاره داریم و کمتر به عمل و رفتارش چون مهربون بودن از درون و ذات سرچشمه میگیره. مهربون باش یعنی در عین حالی که عزت رو حفظ میکنی به شرایط حال با دقت نگاه کن و درک کن که احساس منفی جمع شده در درونت برای شرایط مفید و مناسب نیست، پس اون احساس رو دانسته به احساسی خنثی یا مثبت تبدیل کن و بعد تصمیم بگیر. بر خلاف خوبی، در مهربونی سطحی از معرفت، شفقت و بلوغ دخیله و تمام رفتارهای ناشی از آن بازتابی از سرشت درونی فرد هستند. حال، نیست جان شما اختیار دارید انتخاب کنید: مثل یک فرد خوب به نامزدتون محبت کنید، یا میتونید مثل یک انسان مهربون بدون چشمداشت و پیوسته به او محبت کنید و ایشون رو با تمام خوبی و کاستیهاش (بدون تغییر دادنش) با آغوش باز بپذیرید. وقتی با این دیدگاه نامزدتون رو دوست داشته باشید ایشون هم به آرامی نیمه پنهان و زیباتر خودشون رو برای شما آشکار میکنند. اگه بخواید با زور و اجبار و قهر با مشکلات روبرو بشید، تضمین میکنم در دل و ذهن نامزدتون تصویر پسری خام و نااستوار رو از خودتون درست کردید، و هیچ زنی زندگی با مردی خام رو ترجیح نمیده (یکی از دلایلی که ایشون به شما مدام پشت میکنند و از شما میخواهند تکلیفش را روشن کنید.)




    نیازها و خواسته ها
    در ابتدای تولد نوزاد تنها به دنبال نیازهاست و با گریه کردن غذا، احساس امنیت، محبت و... رو از اطرافیانش تقاضا میکنه. در این مرحله دنیای اطرافش مفهومی جدا از خودش ندارند بلکه همه چیز برای او یکی است. بعد از یک تا دوسالگی بچه کم و بیش سعی میکنه مفهوم خود و دنیای اطراف رو درک کنه: با انگشت به چیزی اشاره میکنه و با بیان کلماتی نامفهوم مثل (آنداا – ترجمه: من اون رو میخوام!!!) خواسته هایی مثل اسباب بازی، هله هوله یا هر چیز دیگری رو مطرح میکنه... در این مرحله حساس والدین باید به نیازهای کودک دقت داشته باشند و آن نیازهای حیاتی رو برآورده کنند. اما... در جوامع ما و مخصوصاً جوامع غربی، مادرها بعلت مسئولیت شغلی سنگین و فشرده قادر نیستند بطور کامل نیازهای اولیه فرزندان رو برطرف کنند، و نسلی در جامعه بزرگ میشه که همیشه دنبال خواسته هایی هست تا خلاء نیازها رو موقتاً باهاش برطرف کنند. به قول یکی از مربیانم که خودش اتفاقاٌ غربیه: همگی در جامعه ما ماشینهای آخرین مدل و تجملی زیرپامونه اما مریض، افسرده، ناراحت، خسته و درمانده هستیم.
    در گفته هاتون بصورت گذرا و سطحی هدف شما و نامزدتون از ازدواج رو بیان کردید که باید و شاید واقعبینانه و کافی نبود. انتظار دارید ازدواج خودبخود بخش عمده ای از مشکلات رو حل و نیازها رو برطرف کنه: مثلاً فرمودید ازدواج میکنیم تا خلاء محبت نامزدتون رو پرکنید، همچنین فرمودید بعد از رابطه جنسی با ایشون، چون دختر نمیمونند، قادر به تقاضای طلاق کردن نیست لذا همیشه مال شما میمونند... و دیگر صحبتهایی از این تیپ که بازتاب شناخت غیر کافی شما از خودتون داره. تاکید میکنم که بطور قطع نمیشه نتیجه گرفت اما به نظر میرسه شما و نامزدتون مثل دو انسان که بخش بزرگی از نیازهاشون برآورده نشده هستید و در پی خواسته ها هستید تا باهاش نیازها رو موقتاً جبران کنید. اما ازدواجی موفقتر خواهد بود که طرفین خودشون رو تا حد زیادی شناختند و مثل دو فرد استوار محکم در کنار یکدیگر حضور دارند. در این رابطه هم میتونید شما و نامزدتون به مشاور مراجعه کنید.



    بهتره مطلب طولانیتر نشه. یک جمع بندی کوچیک بکنیم:
    - یاد بگیرید اعصاب و افکارتون رو کنترل کنید.
    - طبیعت خانمها رو مطالعه و درک کنید. نقاط ضعف و قوتتون رو شناسایی و روی کاستیها کار کنید.
    - مهربون باشید! درک کن محبتهایی که به همسر، فرزندان یا هر کسی اهدا میکنید ممکنه هرگز دریافت و قدردانی نشه. نگذار این مسئله باعث بشه دست از ادامه برداری و محبتت رو تقدیم نکنی. مردی بزرگ صرفنظر از شرایط همیشه و بدون چشمداشت اهدا میکنه، چه عاطفی (درک رنج و...)، چه روحی(همدردی و...) و چه جسمی (نوازش و...).
    - مرد و زن مثل همه چیز در این دنیا با هم کامل هستند.. مثل قطبهای مثبت و منفی باطری، روز و شب و... نه خودت رو از معادله حذف کن و نه همسرت رو با زور وادار به تسلیم کن. ازدواج جبهه نیست. مثلاً اگر دوست دارید همسر شما شاغل نباشه، دنبال همسری باشید که داوطلبانه نخواهد شاغل باشد.
    - حتماً به مشاوره مراجعه کنید. شاید شما و نامزدتون برای هم مناسب نباشید. بهتره واقعیت رو (چه شیرین، چه تلخ) همونطور که هست با آغوش باز بپذیرید.


    پ.ن: گاهاً از تنبیه های نظیر دوری کردن از همسر بعنوان اهرم فشار برای تغییر در رفتار خانمتون یاد کردید یا طوری در مورد ایشون سخن گفتید که گویا فراموش کردید ممکنه در آینده همسر شما و مادر فرزندان باشند. در شرایط حال که پدر نامزدتون مرحوم شدند، ای کاش کمی مراعات حال ایشون رو بکنید و بجای پشت کردن و تنبیه های اینچنینی برای یک بار فقط به او گوش بدید. شاید حرفی برای گفتن داشته باشند و حتی داوطلبانه برای رفع مشکلات به مشاوره بیایند.

    پیروز و موفق باشید.
    ویرایش توسط Serok : شنبه 31 فروردین 92 در ساعت 18:01

  9. 6 کاربر از پست مفید Serok تشکرکرده اند .

    barani (دوشنبه 02 اردیبهشت 92), shayana (شنبه 31 فروردین 92), taraneh89 (شنبه 31 فروردین 92), نیست (یکشنبه 01 اردیبهشت 92), مصباح الهدی (شنبه 31 فروردین 92), باران بهاری11 (شنبه 31 فروردین 92)

  10. #26
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 08 آذر 93 [ 14:58]
    تاریخ عضویت
    1392-1-23
    نوشته ها
    27
    امتیاز
    1,323
    سطح
    20
    Points: 1,323, Level: 20
    Level completed: 23%, Points required for next Level: 77
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    25
    تشکرشده 2 در 1 پست
    Rep Power
    0
    Array
    دوستان ممنون از راهنماییتان

    آدمو با راهنماییتان شرمنده میکنید دوستان

    الان خانمم نمیدونم پشیمونه چیه خیلی بهتر و با حوصله تر شده تو حرفاش اینو حس میکنم تو ابراز محبت کردن هاش و ...

    ولی بهش اعتماد ندارم میترسم باز با این کارهاش گول بخورم

    اخه یک بار حرفشو باور کردم اون موقع طوری ابراز عشق علاقه و دوست داشتن میکرد و جلو خانوادش در اومده بود و خانوادش اذیتش میکردند به این خاطر من که آوردم پیش خودم که عروسی بگیریم ولی تا مدت عروسی 2 ماه مونده بود ولی تو این 2 ماه 1 ماهش خیلی خوب بود خانوادم هم همه جوره حمایتش میکردند ولی رفته رفته رفتارش با من هم عوض شد هم با خانوادم انگاری مثل ادم های دو دله بود درسته من هم تقصیر داشتم کار سخت بود مشکل مالی و کمبود وقت و خستگی و ... ولی بهش میگفتم که صبر کنه بعد عروسی همه چیز درست میشه ولی رفته رفته که ارتباطش با خانوادش بهتر شد پدرمن در آومد خانوادش نگفتند که به فکر زندگیت باش گفتند برگرد اینجا اون پسره لیاقت تو رو نداره و ... دعوا و .... راه اندازی شد حسابی آبروی من و خانوادم پیش فامیل و خانوادم رفت و برگشت شهرشون

    الان دیگه نمیخوام گول حرفاشو بخورم الان هرکاری هم میکنه از اون دید نگاه میکنم که فردا باز اون بلا سرم نیاد

    چی کار کنم سخته

  11. #27
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 18 اردیبهشت 95 [ 21:42]
    تاریخ عضویت
    1391-10-02
    نوشته ها
    181
    امتیاز
    3,890
    سطح
    39
    Points: 3,890, Level: 39
    Level completed: 60%, Points required for next Level: 60
    Overall activity: 8.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    2,697

    تشکرشده 825 در 209 پست

    Rep Power
    32
    Array
    سلام
    دقت کردین شما اصلا به حرف و راهکار بچه ها گوش نمیدین؟؟؟!!!
    بچه ها نظرات خوبی دادن..علاوه بر اون میخام نکته ای رو یاداوری کنم و اون تغییرات هورمونی خانوما چندروز قبل و هنگام پریودشونه و بدخلقی هایی ک ممکنه دیگران رو دیوانه کنه اما گذراست و دیگران خصوصا همسر باید مدارا کنن حتی اگ بگه شب سفیده باید بپذیرن ک حق با خانومه بدون اینکه خانومش بفهمه..
    با آرزوی بهترین ها برای شما

  12. 2 کاربر از پست مفید باران بهاری11 تشکرکرده اند .

    barani (دوشنبه 02 اردیبهشت 92), نیست (جمعه 01 شهریور 92)

  13. #28
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 08 آذر 93 [ 14:58]
    تاریخ عضویت
    1392-1-23
    نوشته ها
    27
    امتیاز
    1,323
    سطح
    20
    Points: 1,323, Level: 20
    Level completed: 23%, Points required for next Level: 77
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    25
    تشکرشده 2 در 1 پست
    Rep Power
    0
    Array
    خوب حرف شما دروس ولی واسه یک حرفش جوابی پیدا نکردم

    بهم میگه که واسم خواستگار میخواد بیاد یکی هست که منو میخواد



    ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ جواب ندارم واسه این

  14. #29
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 20 اسفند 04 [ 07:35]
    تاریخ عضویت
    1392-1-05
    محل سکونت
    خانه سبز
    نوشته ها
    1,631
    امتیاز
    30,623
    سطح
    100
    Points: 30,623, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    5,037

    تشکرشده 6,499 در 1,515 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    269
    Array
    سلام خوشحالم که الان وضعیتتون خوبه !
    باید از این وضعیت استفاده کنید تا رفتار های خوب خانمتون را ادامه دار کنید.

    به نظر من دیگه به اون حرف خواستگاری اهمیت ندین. و بهش بیشتر محبت کنید و رفتارهای خوبش را تشویق کنید مثلا به این صورت بگین که وقتی با من اینجوری صحبت می کنی نمیدونی چقدر برام دوست داشتنی می شی!! اگه احیانا دوباره خواست کمی به روال قبل برگرده به اون حرکتشون بی اعتنایی کنید. مثلا اگه حرف طلاق زد اصلا به رو خودتون نیارین و انگار نشنیدین.اگه خواست در اون حالت باز هم با شما صحبت کنه فقط سکوت...
    این طوری می فهمن که توجه شما را فقط در شرایط صحیح می تونن داشته باشن و لجبازی کارساز نیست!

    وقت هایی که خانمتون حالش بده ممکنه فقط روی احساسات حرف بزنه (زودرنج بشه)و فقط توجه شما را بخواد.در این شرایط باید بیشتر قربون صدقه خانمتون برین و نازش را بکشید.

    در کل این قدر بهش محبت کنید و این قدر اعتمادش را به خودتون جلب کنید(با رفتارتون بهش نشون بدین که چقدر خوبیشو می خواین و مواظبشین) تا دیگه حرف دیگران رویش تاثیر نذاره.

    در ضمن دید و نگرش انسان به طور ناخودآگاه در رفتار نمایان میشود و محبتتون حالت مصنوعی پیدا میکند و تاثیرش از بین میرود.پس نگرش و احساستان را نسبت به ایشان درست کنید و خوش بین باشید.

    زن داری خوب واقعا سعه صدر می خواد.
    موفق باشید.

  15. کاربر روبرو از پست مفید مصباح الهدی تشکرکرده است .

    نیست (دوشنبه 02 اردیبهشت 92)

  16. #30
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط نیست نمایش پست ها
    خوب حرف شما دروس ولی واسه یک حرفش جوابی پیدا نکردم

    بهم میگه که واسم خواستگار میخواد بیاد یکی هست که منو میخواد



    ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ جواب ندارم واسه این
    من متوجه نمی شم؟
    تو شهر اونها یا خانواده شون رسمه واسه زن شوهردار خواستگار بره؟
    واسه بقیه خانمهای متاهل خانواده اش هم خواستگار می آد؟

    خیلی شل گرفتی که زنت این حرفها را بهت می زنه!!
    با پدرش یا بزرگترش صحبت کن بگو دخترت می گه داره براش خواستگار می آد.
    بالاخره این خواستگار باید با یکی حرف زده باشه.
    ببین از کی اجازه خواستگاری را گرفته.

    جواب هر بی احترامی و خفتی را که با محبت نمی دهند.

  17. 2 کاربر از پست مفید شیدا. تشکرکرده اند .

    sara.s (یکشنبه 01 اردیبهشت 92), نیست (دوشنبه 02 اردیبهشت 92)


 
صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: یکشنبه 12 اردیبهشت 95, 09:19
  2. دارم طلاق می گیرم ولی هنوز شوهرمو دوست دارم چیکار کنم؟
    توسط مینا 66 در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 34
    آخرين نوشته: چهارشنبه 27 اسفند 93, 11:08
  3. خانمم هنوز خواستگاری قبلیشو دوست داره و میخوام ازش جدا بشم
    توسط mohammad2012 در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 102
    آخرين نوشته: سه شنبه 22 مرداد 92, 02:39
  4. برادرم هنوز زنش رو طلاق نداده دوست دختر پیدا کرده
    توسط saraamini در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: چهارشنبه 25 اردیبهشت 92, 01:10
  5. دوست دخترم ازدواج کرده و من هنوز تو فکرشم
    توسط javad1368 در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: چهارشنبه 11 اردیبهشت 92, 01:20

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 06:38 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.