سلام دریا جان،به نظرم تو خیلی چیزای با ارزشی داری که بهشون بی توجهی،پدر و مادر باتجربه ای که به نظر من نصیحت هاشون به جاست و درست،چرا وقتی شوهرت ازت میخواد پیشش باشی گوش نمیکنیم؟مهم نیست چی قول و قرار گذاشتی مهم اینه که دوست داره پیشش باشی،به این توجه کن که مردها خیلى دیر از عالم مجردی فاصله میگیرن و میتونن بین خانوادشون و همسرشون تعادل رعایت کنن که ای مسىله تو دوران عقد دیرتر اتفاق میوفته حالا این حساسیت شما بدتر میشه،حق داری که ناراحت بشي شکی نیست،اما نذار فکرای منفی ذهنت بگیره،سعى کن به خانواده همسرت نزدیک بشی،نذار فکر کنن که پسرشون ازشون گرفتی و بر عکس،میدونم سخته اما شدنیه البته بیش از حد نشه،و این فکرم نکن که باید یه هفته ای جواب بگیری،صبر داشته باش عزیزم و محکم باش;-)





امروز باز بحثمون شد و شوهرم یه حرفایی بهم زد که خیلی دلخورم ازش اصلا توقع ندارم که شوهرم باهم اینطوری حرف بزنه تا به حال کسی باهام اینطوری حرف نزده ولی چطور دلش میاد این حرفارو بهم بزنه شک دارم که واقعا چطور دوستم داره که خودشم میدونه که این حرفایی که به من میزنه به غریبه هام نمیتونه بزنه ولی به من که زنشم تازه 1سال از غقدمون میگذره این حرفارو میزنه.... دعوامون هم به خاطر همون کاری بود که مامانم انجام داد و اون روز که مامانم هی بهش اصرار میکرد کخه زنتو هم ببر منم دیگه طاقتم سر اومد و به مامانم اشاره کردم که اینقدر نگو ،واقعا اون روزفقط واسه این به مامانم اشاره کردم که دوست نداشتم به این کارم که خصوصیه کاری نداشته باشه حالا همون لحظه که من داشتم اشاره میکردم شوهرمم دیده و حالا بهم میگه فکر نکن همه کارایی که میکنی من نمیبینم و میگفت خیلی ناراحت شدم که مامانت میگفت برو و تو اشاره میکردی که نه ،منم دلیلشو بهش گفتم و بعد اون بهم گفت باور نمیکنم چون چیزی که میگی حقیقت نداره و گفت کارتو انکار نکن و من هم جواب دادم که نکار نمیکنم دارم دلیلشو میگم بهت ولی گفت دروغ میگی و واسم فیلم بازی نکن و به جا اینکارا یکم روتو کم کن و این حرفارو نزن منم توو جوابش بهش گفتم خیلی برات راحت شده که هر دقیقه سر هرچیزی بهم میگی دروغ نگو و فیلم بازی نکن و رووتو کم کن چطوری میتونی اینقدر راحت به زنت این حرفارو بزنی و بعد هم گفتم من دلیلشو بهت گفتم و دلیلی هم نداشت که بهت دروغ بگم گفتم اشکالی نداره تو بگو اما اون دنیا واسه هردوتامون روشن میشه که من دروغ میگم یا نه ،تا به حال خیلی این کلمه هارو تکرار کرده(دروغ میگی و فیلم بازی میکنی و رووتو کم کن)و این حرفاش خیلی دلمو میشکنه ،یه بار هم مامانش سر یه چیزی بهم گفته بود که دروغ میگه ،اما من دیگه چیزی نگفتم و سپردمشون به خدا به شوهرم هم گفتم ازبس که تو اینقدرراحت این حرفارو به زبون میاری که بقیه هم به خودشون اجازه دادن که به من بگن دروغگو و من همه اینارو میسپارم دست خدا ،و دیروز توو یه تاپیک خوندم که وقتی نارحت هستین بازم به کارای روزمره تون ادامه بدید و هرکاری که هرروز میکردید رو انجام بدبد و منم چون هروق ناهار آمده میشد بهش میگفتم ناهر آمادست امروز چند دقیقه بعد از اون بحث بهش پیام دادم که ناهار آمادست خواستی بیا بخور، به نظرتون چه طوری باهاش رفتار کنم که این حرفارو بهم نزنه چون احساس میکنم شخصیتمو خورد میکنه....منتظرم عزیزام

علاقه مندی ها (Bookmarks)