به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 3 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 61
  1. #21
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 08 تیر 98 [ 05:40]
    تاریخ عضویت
    1389-9-30
    نوشته ها
    1,362
    امتیاز
    19,687
    سطح
    88
    Points: 19,687, Level: 88
    Level completed: 68%, Points required for next Level: 163
    Overall activity: 25.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger Second Class1000 Experience PointsVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    7,910

    تشکرشده 7,657 در 1,487 پست

    Rep Power
    153
    Array
    مثلاً اگر بعد از هرجلسه مشاوره ، قبل از اینکه بابا میخواست . خودت می گفتی بابا وقت داری ؟ بیام بهت بگم مشاوره امروز چی شد . و از میان حرفهای مشاور اونایی که با حرف پدرت سازگاری داشت را بیان میکردی و میگفتی بابا عین نظر شماست ها و ...و در این بین یک سری موارد دیگه ای که پدرت در موردشون خنثی هست را هم بیان می کردی . مثلاً می گفتی گفته شما تفاهمتون بالا هست و بهتره نسبت به هم برای ازدواج سخت گیری نکنید . مثلاً آقا از خانم انتظار جهیزیه پر و پیمان نداشته باشه ، خانم از آقا انتظار مهریه خیلی سنگین نداشته باشه و با آسون گرفتن به همدیگر زمینه یک زندگی را فراهم کنید .
    من هم دوست داشتم این کار رو انجام بدم

    اما چند تا مسئله بود
    1) حرفها رو وقتی به پدرم میگم، تعبیرهای میکنه و ممکنه حتی به من نگه و چند تا تعبیر رو بهم بچسبونه. طی یک استدلالی که روی این تعبیرهای احتمالاِ اشتباه پیش میره، به نتیجه ای برسه که درست نیست.
    مثلاً از چند تا چیز الان به این نتیجه رسیده خواستگارم مشکل عصبی داره!! و من نمیدونم از چه چیزایی. و چند بار هم در روزهای اخیر به من گفت که این بدردمون نمیخوره حالا تو میخوای برو هر کاری دلت میخواد بکن!(با لحن بسیار خشم آلود)

    2) وقتی پدرم به نتیجه ای میرسه، نمیتونم قانعش کنم که اینجوری نیست و فکر میکنه من چون دخترم، چون احساساتی ام، چون بچه ام، و چون همه عالم از پدرم کمتر میفهمن، و چون من با پدرم لجم!، میخوام اصرار کنم که قانع بشن!

    3) در جلسات مشاوره همه ی صحبت سر ویژگی های منفی پدرم بود و چک کردن اون در شخصیت آقای خواستگار. من چه چیزی از این جلسات به پدرم میگفتم؟ ضمن اینکه الان که کلی گویی کردم پدرم میگه اینا چیه بابتش هر بار انقدر پوول میدین! اون موقع هم من از ترس اینکه نکنه اگه به پدرم کلی گویی کنم بگه بدرد نمیخوره و دیگه نرید، هیچی نمیگفتم. و خوشحال هم بودم که پدرم چیزی ازم نمیخواد.

    4) قبل از تنظیم جلسات مشاوره و بخاطر همین مسئله، مشاجره خیلی سختی پیش اومد توی خونه. که هنوزم توی دلم مونده. شاید اسمش لجبازی بچه گانه باشه. ولی فکر کنم اینم در نگفتنم بی تاثیر نبوده.

    یعنی بفهمی بابا چه چیزی خیلی خوشش میاد یعنی چه روش و روند و حرفهایی نیاز به قدرت را در او تأمین می کند
    در مورد همین خواستگاری و این صحبتا، من به این نتیجه رسیدم که:

    اینکه نظری از خودم نداشته باشم و هر چیزی پدرم میگه بگم چشم و اینکه به هر روشی که پدرم میگه با خواستگارم جلسات آشنایی رو بگذرونم.(از نظر تعداد جلسات صحبت با خواستگار و مشاوره نرفتن و ..)
    کلاً اگه دست پدرم باشه، دلش میخواد خودش با پسره صحبت کنه و من اصلاً هیچ دخالتی در تصمیم گیری نداشته باشم.
    از نظر بابام، تصمیم گیری از طرف من (در مورد خواستگارام) یعنی دخالت در تصمیمات و تفکرات پدر.
    پدرم میگه تو نمیفهمی باید بیای به من بگی چیا گفتی چیا نگفتی تا من بهت بگم بدرد ما میخوره یا نه!


    متوجه شدم پدرت از تیپهایی نیست که دخترش برایش ناز کند و خودشو لوس کنه خوشش بیاد ، یا شوخ طبعانه باهاش حرف بزنه ، بخنده و نرم بشه ، بلکه چه بسا بدش بیاد و عصبانی بشه و ..... . بنا براین نباید این کار را کرد و اگر بیشتر تیپ جدی هست .... مطابق همین تیپ و روحیه اش تنظیم کلام کنید برای حرف زدن باهاش و تنظیم رفتار کنید برای تعامل باهاش .
    بله دقیقاً.


    میشه یک سری از رفتارها و حرفهایی که پدرت خیلی دوست دارد را اینجا بگی ؟ طی یک لیست .
    من نمیدونم فرشته!
    بعضی چیزا بوده که در یک شرایطی پدرم رو عصبی کرده و بعضی جاها نکرده. و یک بازخورد ثابتی ندیدم که بتونم بگم مورد به مورد.

    - - - Updated - - -

    شما خودت هم به نظر به مهریه بالا بی میل نیستی ولی نه به اندازه ای که پدر میگوید. به نظرم شما کمی فکرتو در مورد مهریه بالا تعدیل بکنی در خوشبختی زندگی آیندت بسیار بسیار موثر خواهد بود.
    چون هیچ وقت تا به حال به این مرحله نرسیده بوده به طور جدی فکری در موردش نکرده بودم.
    از طرفی چون پدرم مهریه زیاد مد نظرش بود، من پیش خودم یه مقداری رو مد نظر گرفته بودم که هم نظر پدرم رو تامین کنه و هم معقول تر از نظر پدرم باشه

    اما اینکه خود ِ خودم فقط در موردش نظر بدم، خیلی درباره ش این روزا فکر کردم.
    انگار نظر پدرم روی نظر من هم تاثیر گذاشته و میترسم مهریه پایین تری رو بگم.
    البته طی صحبتام با خواستگارم متوجه شدم حدود این مهریه رو خود خواستگارم هم قبول داشت.

    هنگام ثبت در عقدنامه ، آن مقدار که مورد توافق قلبی شما و آقا داماد هست بشود "عند المطالبه" و مابقی آن بشود "عند الاستطاعه" به همین سادگی به همین خوشمزگی!!
    خواستگارم عندالمطالبه ای رو که توان پرداخت نداشته باشه قبول نمیکنه. من هم حق میدم بهش در این مورد.
    اما این مقدار خیلی کم میشه. از اونطرف پدرم قبول نمیکنه!
    ضمناً اگه همه مهریه پیشنهادی پدرم رو عندالاستطاعه کنن هم، باز خواستگارم قول نمیکنه. با دلایلی که آورد این رو هم بهش حق میدم.

    - - - Updated - - -

    میشل جان حرفاتو خوندم. ممنون که این همه برام نوشتی.
    اگه توضیحی در ادامه حرفات نمینویسم، فکر نکنی نخوندم.
    فکر میکنم روی حرفات.

    - - - Updated - - -

    مرسی آقای فراسو.
    امیدوارم مشکلتون زودتر حل بشه
    از زندگی چه می خواهی که در خدایی ِخدا، آنرا نمیابی؟

  2. کاربر روبرو از پست مفید دختر مهربون تشکرکرده است .

    میشل (چهارشنبه 29 خرداد 92)

  3. #22
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط دختر مهربون نمایش پست ها

    خواستگارم عندالمطالبه ای رو که توان پرداخت نداشته باشه قبول نمیکنه. من هم حق میدم بهش در این مورد.
    اما این مقدار خیلی کم میشه. از اونطرف پدرم قبول نمیکنه!
    ضمناً اگه همه مهریه پیشنهادی پدرم رو عندالاستطاعه کنن هم، باز خواستگارم قول نمیکنه. با دلایلی که آورد این رو هم بهش حق میدم.
    دختر مهربون عزیز،
    در مورد این قسمت نوشته تون،
    اگر خواستگارتون عندالمطالبه ای را قبول می کنه که الان نقد داره ( بعد از خرج عروسی و مسکن و ماشین براش می مونه ) مبلغی نیست که بشه بهش گفت مهریه!

    عندالاستطاعه هم که قبول نمی کنه.

    در واقع داره کاملا منطقی و حسابگرانه به موضوع مهریه نگاه می کنه.
    بهتره شما هم کمی دقت کنید.

  4. کاربر روبرو از پست مفید شیدا. تشکرکرده است .

    دختر مهربون (چهارشنبه 29 خرداد 92)

  5. #23
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 08 تیر 98 [ 05:40]
    تاریخ عضویت
    1389-9-30
    نوشته ها
    1,362
    امتیاز
    19,687
    سطح
    88
    Points: 19,687, Level: 88
    Level completed: 68%, Points required for next Level: 163
    Overall activity: 25.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger Second Class1000 Experience PointsVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    7,910

    تشکرشده 7,657 در 1,487 پست

    Rep Power
    153
    Array
    عندالاستطاعه هم که قبول نمی کنه.
    عند الاستطاعه رو قبول میکنه. اما نه اون مقداری که پدرم گفته.چیزی حدود یک سومش رو قبول میکنه.
    از زندگی چه می خواهی که در خدایی ِخدا، آنرا نمیابی؟

  6. #24
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 02 تیر 92 [ 13:33]
    تاریخ عضویت
    1392-3-29
    نوشته ها
    15
    امتیاز
    38
    سطح
    1
    Points: 38, Level: 1
    Level completed: 76%, Points required for next Level: 12
    Overall activity: 0%
    تشکرها
    0

    تشکرشده 24 در 13 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام دوست عزيز.من در نوشته هاتون ريز نشدم اما..مطلبي كه خيلي نظرم رو به خودش جلب كرد اينه كه، دوست عزيز شما به جايه اينكه به فكر عندامطالبه يا عنداللسطاعه اين قضيه باشي، بهتره به فكر اين باشي كه از زندگي چي مي خواي و چه شاخصهايي رو دنبال مي كني، و مي خواي بهش برسي، آيا طرفت آدميه كه بعدن بهش به مشكل نمي خوري؟!! آيا معيارهايي كه مي خواي رو داره؟؟؟ آيا معيارهات درسته؟؟ آيا اين معيارها نياز به آپديت و بروز شدن نداره، بزار مواردي رو بهت بگم به عنوان كسي كه خودم مشكلات زيادي رو در اطرافيان ديدم و خيلي مشكلات رو هم يه تنه به دوش كشيدم ، اگر مي خواي زندگي كني بهتره به طرف و شاخصات نگاه عميق تري داشته باشي، و موارد و صحبت هايي كه لايه هايي دست نيافتني از شخصيت طرف رو هويدا مي كنه، خدايي نكرده موردي پيش بياد شما مهريه بالا و عندالمطالبه هم براي محكم كاري در نظر گرفته باشي افاقه نمي كنه، باور نداري يه سر به دادگاه خانواده بزن تا ببيني چه اوضاعيه.

  7. کاربر روبرو از پست مفید koohe dard تشکرکرده است .

    دختر مهربون (چهارشنبه 29 خرداد 92)

  8. #25
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 08 تیر 98 [ 05:40]
    تاریخ عضویت
    1389-9-30
    نوشته ها
    1,362
    امتیاز
    19,687
    سطح
    88
    Points: 19,687, Level: 88
    Level completed: 68%, Points required for next Level: 163
    Overall activity: 25.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger Second Class1000 Experience PointsVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    7,910

    تشکرشده 7,657 در 1,487 پست

    Rep Power
    153
    Array
    سلام

    من یه کاری کردم که فکر کنم اوضاع رو خیلی خراب کردم!

    جمعه برادرم و خانومش منزل ما بودن
    صحبت از خواستگار من شد و شرایطش و ...
    پدرم طبق معمول حرفا و صحبتای خودش رو داشت میگفت
    انقدر گفت و گفت و گفت که یهو بغض من ترکید:(

    با گریه حرفامو زدم
    اما جلوی برادرم و خانومش!
    پدرم از این قضیه خیلی ناراحت شد
    خیلی عصبی شد:(
    هی میگفت الان اگه یه غریبه بین ما بود چه فکری میکرد با این رفتارت!
    در صورتیکه عروسمون طی جریاناتی با اخلاق خوب و گل و بلبل بابام آشنا شده بود.
    میدونم که خیلی بدش میاد که جلوی عروسامون مسائل زندگیمون رو بگیم. ولی اونروز واقعاً دست خودم نبود.
    یک عالمه حرفای نگفته ی این 4 ماه و یک عالمه حرفای نگفته ی قضایای همه ی خواستگارام یه دفعه اومد به زبونم.

    از اون موقع که برادرم رفت، خودمو دم دست بابام نمیذارم.
    خودمو نگه میدارم تو اتاق.
    الانم چشم نداره منو ببینه:(

    چیکار کنم این اتفاق رو درستش کنم؟

    احتمالا فردا خواستگارم زنگ بزنن. ولی میترسم از دست من عصبانی باشه جوابشون رو یه جوری بده که کارا بدتر بپیچه بهم!:(
    از زندگی چه می خواهی که در خدایی ِخدا، آنرا نمیابی؟

  9. کاربر روبرو از پست مفید دختر مهربون تشکرکرده است .

    taraneh89 (یکشنبه 02 تیر 92)

  10. #26
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array




    اصلاً خوتو ناراحت نکن

    مسلماً در اون شرایط نتونستی خودتو کنترل کنی و اتفاقی هست که افتاده . سعی کن دعا کنی و از خدا بخواهی برخلاف نگرانی تو این اتفاق

    روی پدرت تأثیر مثبت بگذاره .

    دختر مهربون عزیز

    جرأتمند باش و از آنچه پیش اومده نترس و پیشاپیش ، پیش بینی اتفاقات منفی نکن ، همین خودش اثر داره . برعکس تصور مثبت

    داشته باش
    .

    به خدا امید داشته باش و بخواه که تأثیرات منفی آنرا دفع کند .

    تا می توانی آرام باش . تو می بایست با پدرت حرف می زدی و حرفهایت را می گفتی . اما ممکنه روش و شرایطش مناسب نبوده باشه .

    با این وجود جنبه مثبت آنرا ببین ، یعنی اینکه حرفهایت را زده ای و مطمئناً سبک شدی ، چون اینها همیشه توی دلت بوده و جرأت نمی

    کردی بگی .

    من این اتفاق را بد نمی بینم حتی اگر شکلش و موقعیتش که من دقیق نمی دانم چگونه بوده، خوب نبوده باشد . اما اصل کار و اقدام به

    گفتن حرفهایت خوب بوده
    . پس اینقدر استرس نداشته باش و به
    خدا توکل کن و از او یاری بخواه . سعی کن همیشه در مشکلات این

    دعا را داشته باشی :


    خدایا این مسئله را به بهترین شکل آن حل کن .

    خیلی به آدم اطمینان و آرامش قلب می دهد




    ویرایش توسط فرشته مهربان : یکشنبه 02 تیر 92 در ساعت 05:11

  11. 3 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    taraneh89 (یکشنبه 02 تیر 92), دختر مهربون (یکشنبه 02 تیر 92), شمیم الزهرا (یکشنبه 02 تیر 92)

  12. #27
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 08 تیر 98 [ 05:40]
    تاریخ عضویت
    1389-9-30
    نوشته ها
    1,362
    امتیاز
    19,687
    سطح
    88
    Points: 19,687, Level: 88
    Level completed: 68%, Points required for next Level: 163
    Overall activity: 25.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger Second Class1000 Experience PointsVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    7,910

    تشکرشده 7,657 در 1,487 پست

    Rep Power
    153
    Array
    تموم شد...

    احساس احمق بودن

    کالا بودن

    بی اراده بودن

    شیء بودن

    بدبخت بودن

    اسیر بودن

    بی ارزش بودن

    بی اهمیت بودن

    بد بودن

    بدون چاره بودن

    و هزار تا حس بد دیگه دارم
    از زندگی چه می خواهی که در خدایی ِخدا، آنرا نمیابی؟

  13. 6 کاربر از پست مفید دختر مهربون تشکرکرده اند .

    hadieh (سه شنبه 11 تیر 92), omid65 (سه شنبه 11 تیر 92), taraneh89 (سه شنبه 11 تیر 92), مسافر زمان (سه شنبه 11 تیر 92), بهار.زندگی (سه شنبه 11 تیر 92), شیدا. (چهارشنبه 12 تیر 92)

  14. #28
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 10 اسفند 92 [ 21:31]
    تاریخ عضویت
    1392-4-06
    نوشته ها
    119
    امتیاز
    724
    سطح
    14
    Points: 724, Level: 14
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 76
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    8

    تشکرشده 76 در 56 پست

    حالت من
    Ashegh
    Rep Power
    25
    Array
    سلام دوست من
    تموم شد یعنی چی یعنی بابای دوست داشتنی این یکی رو هم رد کرد اره یا نه میترسی این کارو بکنه

  15. #29
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 08 تیر 98 [ 05:40]
    تاریخ عضویت
    1389-9-30
    نوشته ها
    1,362
    امتیاز
    19,687
    سطح
    88
    Points: 19,687, Level: 88
    Level completed: 68%, Points required for next Level: 163
    Overall activity: 25.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger Second Class1000 Experience PointsVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    7,910

    تشکرشده 7,657 در 1,487 پست

    Rep Power
    153
    Array
    تمومه تموم شد. رد کرد

    - - - Updated - - -

    اومدن راجع به مهریه حرف زدن
    بابام کوتاه نیومد
    اوناهم گفتن در توان ما نیست
    بابام هم گفت خوش اومدین

    نه به این خلاصگی
    ولی همین شد
    از زندگی چه می خواهی که در خدایی ِخدا، آنرا نمیابی؟

  16. 6 کاربر از پست مفید دختر مهربون تشکرکرده اند .

    hadieh (سه شنبه 11 تیر 92), omid65 (سه شنبه 11 تیر 92), reihane_b (سه شنبه 11 تیر 92), taraneh89 (سه شنبه 11 تیر 92), مسافر زمان (سه شنبه 11 تیر 92), بهار.زندگی (سه شنبه 11 تیر 92)

  17. #30
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 10 اسفند 92 [ 21:31]
    تاریخ عضویت
    1392-4-06
    نوشته ها
    119
    امتیاز
    724
    سطح
    14
    Points: 724, Level: 14
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 76
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    8

    تشکرشده 76 در 56 پست

    حالت من
    Ashegh
    Rep Power
    25
    Array
    سلام
    اصلا ناراحت نباشه به الاخره اونکه قسمت باشه میاد پاشنه ی در درمیاره شما رو با خودش میبره.پدر شما خیلی شما رو دوست داره و برای همین میخواد برای شما ایند خوبی رو رقم بزنه شما میتونید برای پدرتون نامه بنویسید و بگید این راه خوشبختی من نیست چه کسها که فقط برای رهای حاضر شدن از مهریه که هیچ یک چیزی هم به طرف بدن نظر خوتونو براش بنویسید رو انتخابتون دقت کنید نکات مثبت فرد مورد انتخابتون بهش بگید تا بدون بدونه فکر قبول نکردین یک نامه سر شار از کلمات بابای مهربونم دوستدارم شما راست میگید از این جور حرفها از مادرتون به خوایید باهاش بیشتر حرف بزنه اصلا غصه نخورید ما که ازدواج کردیم خبری نبود همش دوستداریم برکردیم دوران مجردی


 
صفحه 3 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. میل به ازدواج در کنار ترس از آن ، راه حل چیست ؟
    توسط یه آدم در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: چهارشنبه 10 تیر 94, 15:02
  2. همسرم پشت من نیست
    توسط hamdard20 در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: دوشنبه 27 مرداد 93, 09:00
  3. چک لیست بهداشت روانی = چک لیست مسلمانی
    توسط مدیرهمدردی در انجمن دین و روانشناسی
    پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: دوشنبه 26 خرداد 93, 03:00
  4. در مسابقه ی زندگی گل زدن هنر نیست بلکه گل شدن هنره !
    توسط مو طلایی در انجمن سرگرمی و تفریح
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: یکشنبه 09 مرداد 90, 10:40

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 00:20 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.