به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 3 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 48
  1. #21
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 06 آبان 92 [ 10:58]
    تاریخ عضویت
    1391-12-18
    نوشته ها
    68
    امتیاز
    738
    سطح
    14
    Points: 738, Level: 14
    Level completed: 38%, Points required for next Level: 62
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    76

    تشکرشده 74 در 42 پست

    Rep Power
    0
    Array
    این یکی دو روزه دو تا موضوع ناراحت کننده پیش اومد که باز حالم گرفته شد صبر کردم تا خوب شم بعد بیام بنویسم. سعی کردم رو خودم کار کنم که به اون مسائل فکر نکنم اما بعضی چیزها خیلی آزارم میده یکیش بابام و دیدنش توی خونه. پس هر طوری هست باید یه کاری بکنم. از یه طرف دنبال اینم یه کاری باشه که شاید بشه تو خونه انجامش داد مثل همین کیف دوزی اما واقعا تو خونه نمیشه انجامش داد. من فقط نمی خوام تو خونه باشم. دارم این چند روز همش فکر می کنم که چیکار کنم. فقط همین. هنوز نرفتم ببینم کتابخونه ها بازن یا ساعت کار باشگاه چطوره نمی دونم چرا. می خوام خوب شم اما نمی دونم چرا کاری نمی کنم ظهرها تا 2 می خوابم. فقط به این فکر می کنم که دیگه نمی خوام افسرده و غمگین باشم. یه حس قوی هم هست که دلم نمی خواد تو خونه باشم. این هم که چند ساعت نباشم نه. می خوام کلا نباشم. خیلی دوست دارم برم یه شهر دیگه. از محیط خونه به شدت بیزار و خسته ام. کاش میشد......

  2. کاربر روبرو از پست مفید ندای درون تشکرکرده است .

    Eram (چهارشنبه 26 تیر 92)

  3. #22
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 31 مرداد 04 [ 19:12]
    تاریخ عضویت
    1391-7-15
    محل سکونت
    زیر باران
    نوشته ها
    797
    امتیاز
    25,533
    سطح
    96
    Points: 25,533, Level: 96
    Level completed: 19%, Points required for next Level: 817
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger First ClassOverdriveSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    2,336

    تشکرشده 1,642 در 598 پست

    Rep Power
    165
    Array
    سلام عزیزم
    امیدوارم مشکلات جدیدت زودتر حل بشن.ولی یادت باشه اگر به شرایط مطلوبی که دنبالشی و ماهم دنبالشیم برگردی به مشکلاتت به دید حل مساله نگاه میکنی .پس یادت نره اولویت دراومدن تو ازین شرایطه.مشکلات هم به دنبال اون برات کمرنگ تر و قابل حل تر میشه.مشکلات توزندگی یک امر کاملا طبیعیه پس سعی کن هرچه زودتر خودتو ازنو بسازی. مشکلی که این وسط وجود داره همون قدم اوله که خیلی سخته ولی بعدش با یکم اراده که در تو میبینم پامیشی.
    برای فردا این تمرینو انجام بده: امشب زودتر بخواب و فردا صبح اگه سحرپامیشی ساعت 10 صبح و اگر نه ساعت 9صبح پاشو .من همیشه وقتی صبح ها زود پامیشم ناخودآگاه حس مثبت تری به خودم پیدا میکنم.توچطور؟حس میکنممن سوار بر زندگیم شدم نه اون!!!! احساس قدرت میکنم،احساس با پشتکاربودن بهم دست میده و وقتی برخواب شیرین غلبه میکنم احساس میکنم آماده فتح قله های دیگه موفقیت هم هستم!!!!! امتحان کن حس قشنگیه
    ورزش روزانه یادت نره حتی اگه ناراحتی اتاقتو بازهم مرب کن با آهنگ های شاد ازخواب پاشو و خودتو تشویق کن میدونم درقدم اول آسون نیست ولی لازمه.
    وقتی موضوع ناراحت کننده ای پیش اومد حتما بیشتر بیا تالار با صحبت کردن خالی میشی.
    هنوزتوصیه هایی که تو تاپیک قبلی کردم رو به صورت جدی تر دارم.به علاوه اینکه قدم اول رو تو برداشتی همون لبخندی که بعد مدتها روی لبت نشست قدم اول بود.پس برای قدم های دوم عزمتو جزم کن.کتابخونه رو حتما پیداکن.الان چون زیاد میشینی خونه حس تنفربهت دست میده.اگه روری 6 ساعت کتابخونه باشی کمتر به خونه فکرمیکنی و برات انقدر مساله ناراحت کننده ای دیگه نیست.
    قدم بعدی رو بردار هرچند کوچک ولی بردار....خیلی خوب داری پیش میری
    موفق باشی

  4. کاربر روبرو از پست مفید Eram تشکرکرده است .

    ندای درون (چهارشنبه 26 تیر 92)

  5. #23
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 29 اردیبهشت 97 [ 00:12]
    تاریخ عضویت
    1391-8-12
    نوشته ها
    629
    امتیاز
    8,334
    سطح
    61
    Points: 8,334, Level: 61
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 116
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    662

    تشکرشده 792 در 312 پست

    Rep Power
    76
    Array
    سلام
    فک میکنم تاپیکتون رو یادمه...
    آدمایی که احساسی هستن معمولا بعد از یک ضربه روحی از یک نفر چنین حالتایی براشون پیش میاد . من مشاور نیستم ولی خودم احساسیم و تقریبا این ضربه هایی که شما خوردین رو به شکل دیگه خوردم.
    الان احساسم مث شماست... متنفر از همه عصبی پرخاشگر... همه رو ناراحت میکنم حتی حوصله جواب دادن درست و حسابی به مامانم رو هم ندارم.
    فک میکنم همه دروغ میگن بهم کلک میزنن بهم و میخوان بهم خیانت کنن...اصلا حس خوبی به دنیا ندارم و واقعا میل زیادی به زندگی ندارم.
    میخوام بگم این حسا پیش میاد شما هم ادم زود رنج و حساسی بودین و الان این حساسیت به یه حس تنفر تبدیل شده که ازاردهنده هم هست. دوست دارین داد بکشین و از ته دل سر بعضیا فریاد بزنین.
    قصد راه کار دادن نداشتم فقط میخواستم همدردی کنم چون واقعا حالتام مث شماست و نمیتونم ازشون خلاص بشم

    [size=medium]تنها دو روز در سال هست که نمیتونی هیچ کاری بکنی‌!
    یکی‌ دیروز و یکی‌ فردا .
    [/size]

  6. کاربر روبرو از پست مفید mohammad2012 تشکرکرده است .

    ندای درون (چهارشنبه 26 تیر 92)

  7. #24
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 06 آبان 92 [ 10:58]
    تاریخ عضویت
    1391-12-18
    نوشته ها
    68
    امتیاز
    738
    سطح
    14
    Points: 738, Level: 14
    Level completed: 38%, Points required for next Level: 62
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    76

    تشکرشده 74 در 42 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام Eram عزیز امروز که نشد زود پاشم دیشب تا موقع اذان بیدار بودم بعد از نماز خوابیدم و باز ساعت 2 بیدار شدم. شبها نمی تونم زود بخوابم میترسم زود برم تو رختخواب باز فکرهای منفی بیاد سراغم واسه همین تا وقتی خوابم نیاد نمیرم بخوابم. از فردا همه ی سعیم رو می کنم که زود بیدار شم که عادت بشه برام. دیشب قبل از خواب مجله روانشناسی می خوندم یکیش از مطالبش یه تمرین هایی داشت که باید قبل از خواب انجام می دادم. تمرین هاش این بود که قبل از خواب خاطرات اتفاقهای مثبت زندگیت رو مرور کنی و از اتفاقهای بد هم قسمتهای خوبشو به یاد بیاری که چه درسی گرفتی و بابت داشته هات خدا رو شکر کنی و کلا قبل از خواب حرفهای خوب بزنی به خودت. من این کارو انجام دادم خوب بود حس بهتری پیدا کردم. می خوام برم موهامو کوتاه کنم موی کوتاه بهم میاد فکر می کنم خوبه تو روحیه ام اثر مثبت میذاره.
    دیگه حس نمی کنم تنهام و از وقتی اومدم تاپیک دادم حس می کنم خالی شدم تا حدودی. من قبلا مشکلات خیلی بزرگتری رو پشت سر گذاشتم شکست عشقی داشتم یک سال قبل از نامزدی اما چون دانشجو بودم و سرم گرم بود پیاده روی هم می رفتم با دوستم خیلی زود فراموش کردم. بازم میام اینجا از حال و روزم می گم. ممنون که تاپیکهای منو دنبال می کنی.
    محمد عزیز ممنون از همدردیت. دقیقا همینطوره همین حسهایی که گفتین رو من داشتم امیدوارم حال هر دومون به زودی خوب بشه. من هر چی نشستم کسی کاری نکرد واسم دیدم بهتره خودم خودمو نجات بدم. من خیلی آدم احساسی و زودرنجی هستم اما نمی خوام اینطوری باشم چون فقط خودم اذیت میشم. دلم می خواد قوی باشم. مطمئنا شما هم می تونین حال خودتونو خوب کنید. واسه من هم دعا کنید.

  8. کاربر روبرو از پست مفید ندای درون تشکرکرده است .

    Eram (پنجشنبه 27 تیر 92)

  9. #25
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 29 اردیبهشت 97 [ 00:12]
    تاریخ عضویت
    1391-8-12
    نوشته ها
    629
    امتیاز
    8,334
    سطح
    61
    Points: 8,334, Level: 61
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 116
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    662

    تشکرشده 792 در 312 پست

    Rep Power
    76
    Array
    میتونم ولی خیلی سخته چون اینطوری بزرگ شدم ... دلم میخواد محبت کنم مثلا به همسرم ولی وقتی بی محبتی میبینم نمیتونم محبتم رو یه طرفه ادامه بدم...

    [size=medium]تنها دو روز در سال هست که نمیتونی هیچ کاری بکنی‌!
    یکی‌ دیروز و یکی‌ فردا .
    [/size]

  10. #26
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 06 آبان 92 [ 10:58]
    تاریخ عضویت
    1391-12-18
    نوشته ها
    68
    امتیاز
    738
    سطح
    14
    Points: 738, Level: 14
    Level completed: 38%, Points required for next Level: 62
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    76

    تشکرشده 74 در 42 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط mohammad2012 نمایش پست ها
    میتونم ولی خیلی سخته چون اینطوری بزرگ شدم ... دلم میخواد محبت کنم مثلا به همسرم ولی وقتی بی محبتی میبینم نمیتونم محبتم رو یه طرفه ادامه بدم...
    منم از بچگی اینطوری بودم. من یه دختربچه خیلی لوس بودم یعنی خانواده ام اینطوری بارم آورده بودن. اما یه زمانی به خودم اومدم دیدم دیگه دلم نمی خواد اینطوری باشم از این موقع رو خودم کار کردم. الان اگه به کسی بگم لوس بودم باورش نمیشه. حساس و زودرنج بودنم هم خلی کمتر شده اما هنوز هست.
    تاپیکتون رو خوندم امیدوارم مشکلتون هر چه زودتر حل بشه.

  11. #27
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 29 اردیبهشت 97 [ 00:12]
    تاریخ عضویت
    1391-8-12
    نوشته ها
    629
    امتیاز
    8,334
    سطح
    61
    Points: 8,334, Level: 61
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 116
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    662

    تشکرشده 792 در 312 پست

    Rep Power
    76
    Array
    خیلی خوبه که روی خودتون کار کردین و بهتر شدین امیدوارم همه ادما عزت نفس داشته باشن...

    [size=medium]تنها دو روز در سال هست که نمیتونی هیچ کاری بکنی‌!
    یکی‌ دیروز و یکی‌ فردا .
    [/size]

  12. #28
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 06 آبان 92 [ 10:58]
    تاریخ عضویت
    1391-12-18
    نوشته ها
    68
    امتیاز
    738
    سطح
    14
    Points: 738, Level: 14
    Level completed: 38%, Points required for next Level: 62
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    76

    تشکرشده 74 در 42 پست

    Rep Power
    0
    Array
    رفتم واسه کلاس یوگا اسم بنویسم. قرار شده یکشنبه برم اول با استادش صحبت کنم چون دو نوع یوگا دارن یکی حرکات داره یکیش که یوگانیدرا بهش می کنن بیشتر روی تفکر و آرامش کار می کنن. نمیدونم کدومش بهتره. من واقعا واقعا فکرم درگیره.
    حساسیتم هنوز به شدت سر جاشه امروز سر یه چیز مسخره از دست مامانم ناراحت شدم و تا آخرش لج کردم و بعدش هم باز اشکم در اومد. یعنی میشه یه روزی اینطوری نباشم؟ یکی از خواهرام هم تو خونه مدام حرفهای منفی می زنه وقتی حرف میزنه من استرس می گیرم و بازم فکرهای منفی میاد تو سرم.

  13. #29
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 31 مرداد 04 [ 19:12]
    تاریخ عضویت
    1391-7-15
    محل سکونت
    زیر باران
    نوشته ها
    797
    امتیاز
    25,533
    سطح
    96
    Points: 25,533, Level: 96
    Level completed: 19%, Points required for next Level: 817
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger First ClassOverdriveSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    2,336

    تشکرشده 1,642 در 598 پست

    Rep Power
    165
    Array
    آفرین خیلی خوبه.توی اینترنت راجع به تفاوت این دوتا اطلاعات کسب کن که قطعا بدونی کدوم مناسبته.درمورد خواهرتم اصلا وارد بحث باهاش نشو و هروقت صحبت شد بکو من احساس میکنم صحبت هات توش استرس و ناامیدی وجود داره که حالت کلی منو تحت تاثیر قرار میده ببین خودشم میدونه؟
    بله اگه روی خودت کارکنی حتما دیگه انقدر زود رنج نخواهی بود.همیشه وقتی چیز منفی به ذهنت رسید خودتو جای طرف مقابل بذار .وشرایط اون رو هم درنظر بگیر.مواظب خودت باش.

  14. #30
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 06 آبان 92 [ 10:58]
    تاریخ عضویت
    1391-12-18
    نوشته ها
    68
    امتیاز
    738
    سطح
    14
    Points: 738, Level: 14
    Level completed: 38%, Points required for next Level: 62
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    76

    تشکرشده 74 در 42 پست

    Rep Power
    0
    Array
    فردا می خوام برم کلاس یوگا رو تینکه کدومشو برم فکر کنم یوگانیدرا رو برم چون بیشتر در مورد رفع تنش های ذهنی و بالا بردن تمرکزه. اما با این حال نمی دونم با این شرایطی که تو خونه هست می ذارن من آروم باشم یا نه. من هر لحظه تنم می لرزه که الانه که یه دعوای خفن راه بیفته از طرف مثلث بابام-خواهرم-داداشم. این سه نفر جون ما رو به لب رسوندن. دیشب از شذت استرس نمی تونستم بخوابم. میترسم دعوا بشه. کم آبرومون تو کوچه نرفته. من یک ساعت صبح کلاس دارم اگه بعدش هم برم کتابخونه ای جایی بقیه ساعتها رو چیکار کنم؟ اینا تا ساعت 1 یا 2 بیدارن و تا همون موقع ها کری می خونن واسه هم. کاش یه راهی بود که من دیگه تو این خونه نباشم

    - - - Updated - - -

    فردا می خوام برم کلاس یوگا رو تینکه کدومشو برم فکر کنم یوگانیدرا رو برم چون بیشتر در مورد رفع تنش های ذهنی و بالا بردن تمرکزه. اما با این حال نمی دونم با این شرایطی که تو خونه هست می ذارن من آروم باشم یا نه. من هر لحظه تنم می لرزه که الانه که یه دعوای خفن راه بیفته از طرف مثلث بابام-خواهرم-داداشم. این سه نفر جون ما رو به لب رسوندن. دیشب از شذت استرس نمی تونستم بخوابم. میترسم دعوا بشه. کم آبرومون تو کوچه نرفته. من یک ساعت صبح کلاس دارم اگه بعدش هم برم کتابخونه ای جایی بقیه ساعتها رو چیکار کنم؟ اینا تا ساعت 1 یا 2 بیدارن و تا همون موقع ها کری می خونن واسه هم. کاش یه راهی بود که من دیگه تو این خونه نباشم


 
صفحه 3 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 03:59 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.