به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 40

Hybrid View

  1. #1
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 01 فروردین 98 [ 02:42]
    تاریخ عضویت
    1391-9-10
    نوشته ها
    485
    امتیاز
    9,513
    سطح
    65
    Points: 9,513, Level: 65
    Level completed: 55%, Points required for next Level: 137
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    1,478

    تشکرشده 1,276 در 407 پست

    Rep Power
    75
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط ammin نمایش پست ها
    سارا خانم،فکرمیکنم ازبخشی ازوجود خودت متنفری که توی مشتت قایمش کردی ولی مادرت هرروزمیبینتش و مشتت روبازمیکنه.یه قاعده میگم شاید با موردتو بخونه؛وقتی ما یک عیب داریم ولی نمیپذیریم که داریم اگر دیگران بهش اشاره کنند به شدت ناراحت میشیم.وقتی یه مزیتی رو نداریم ولی فکرمیکنیم داریم به شدت دوس داریم دیگران دراون مورد مارو تحسین کنند .........اماازیک زاویه دیگه:احتمال اینکه مادرت فشارخون داشته باشه یافشارش عصبی باشه هست؟دراین صورت توی رفتارهاش بیشتربوسیله غر زدن انتقادمیکنه میشه بیشتر درکشون کردو همیشه موضوعات آرامترروبرای بحث انتخاب کرد.....نمیشه توی این سنی که هستی منتظر محبت کلامی مادرت بود(منم مادرم فقط موقعی رفتم خدمت بوسم کرد تازه توراه ناراحت بودم نکنه سرش به جایی خورده یاحالش بدبوده ) امامهم اینه که خودت بعدا مهرسرد نباشی.بایه شوخی هایی میشه یه کم رفتارشونو نرم کرد مثلا هروقت غرنمیزنه بهش بگو وقتی بهم غرنمیزنی حالم بدمیشه عادت کردم....هرچی مادرت فکرکنه نازک نارنجی هستی بیشتر بهت غرمیزنه....این ناراحتیت میتونه نتیجه وابستگیت هم به مادرت باشه. دراین صورت طیفی ازیک رابطه متغیرتکرارشونده باهاش داری به این صورت که یه موقعی بیش ازحد باهاش صمیمی میشی ودوباره ازهم دورو تنفر....اگرقبلا خواستگار داشتی وبرخلاف میل مادر جواب رد دادی میتونه در بهانه گیری هاش موثرباشه دراین صورت نیازمند اعتمادسازی واقناع کردن مادرتی تابدونه به فکر زندگی وآیندت هستی وبادلایل قابل قبول رد دادی....اگربهش گفتی که میخای تغییرکنی احتمالا اوروترسوندی و واداربه جبهه گیریش کردی دراین صورت اهداف وراهکارهات روبرای تغییرات درونی به زبون نیار...
    آقای ammin
    شما یه دختر 14، 15 ساله رو در نظر بگیرین که توی حساس ترین مرحله ی زندگیشه. الان نه اما اون موقع توقع داشتم به خاطر کارای خوبم تشویق شم. اگه من شاگرد اول بودم از نظر پدرو مادرم وظیفم بود و کار خاصیم نکرده بودم! توقع نداشتم اگه ایرادی دارم جلوی دیگران مسخرم کنن! حتی ظاهر منو مسخره کنن... این که دیگه دست ما نبود. نتیجش الانه که ما اعتماد به نفس پائینی داریم. یادم میاد برای خواهرم یه خواستگاری اومده بود که خواهرم حتی از روبروشدن با خواستگار میترسید چون فکر میکرد اون از قیافش خوشش نمیاد! در حالی که خواهر من چهره ی واقعا خوبی داره. مگه اعتماد به نفس و شخصیت آدم توی خانواده شکل نمیگیره.؟ من اصلا نمیتونم قبول کنم که توقع بیجایی داشتم یا دارم! الان فقط میخوام دیگه بیشتر از این روی روحیه و شخصیتم تاثیر نداشته باشه همین!
    از راهکاراتون ممنونم.

    - - - Updated - - -

    fatima86 عزیز
    خیلی ممنونم که لطف کردی و اینا رو گوشزد کردی. متاسفانه گاهی انقدر ناراحتم که یادآوری این مسائل هم نمیتونه آرومم کنه. اما سعی میکنم اینا رو همیشه یادم باشه...

  2. کاربر روبرو از پست مفید sara 65 تشکرکرده است .

    اشنای قدیمی (شنبه 25 آبان 92)

  3. #2
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 29 شهریور 96 [ 22:02]
    تاریخ عضویت
    1389-9-06
    نوشته ها
    1,077
    امتیاز
    14,205
    سطح
    77
    Points: 14,205, Level: 77
    Level completed: 39%, Points required for next Level: 245
    Overall activity: 1.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger Second ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    3,300

    تشکرشده 3,560 در 934 پست

    Rep Power
    123
    Array
    ادامه پست : سارا جون دلیل نداره چون مادرتون شما رو اینطوری بار آورده و اینطوری رفتار می کنه شما هم خودتون را اینطوری ببینید. به حرفهاشون اهمیت ندید اگر همینطور که میگید غیر منصفانه حرف می زنن. عین حرف یک آدم غریبه . باور کنید که شما وجودی مستقل از مادرتون هستید و وابستگی روانی تون را ببرید ( نه اینکه طردش کنید فقط مستقل باشید و فکر و عمل کنید ) . اینطوری ایشون هم فاصله لازم را با شما حفظ می کنن
    حریم مشخص کنید با رفتارتون که مثلا در این حد میتونن دخالت کنند و بعد از اون نه ، عین یک زندگی متاهلی و یک خانواده که مرز داره، یک شخص هم باید حد و مرز و حریم داشته باشه
    این حد و مرز را به زبونی که مناسب میدونین به ایشون بشناسونید
    فقط تحمل و سکوت نکنید که منجر به انفجار بشه و یا خودخوری شما از درون
    با روش های استراتژیک حل کنید مسئله را
    The Happiness of Your Life Depends on The Quality of Your Thoughts

    [SIGPIC][/SIGPIC]

  4. 3 کاربر از پست مفید نیلا تشکرکرده اند .

    meinoush (شنبه 19 مرداد 92), sara 65 (شنبه 19 مرداد 92), اشنای قدیمی (شنبه 25 آبان 92)

  5. #3
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 01 فروردین 98 [ 02:42]
    تاریخ عضویت
    1391-9-10
    نوشته ها
    485
    امتیاز
    9,513
    سطح
    65
    Points: 9,513, Level: 65
    Level completed: 55%, Points required for next Level: 137
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    1,478

    تشکرشده 1,276 در 407 پست

    Rep Power
    75
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط meinoush نمایش پست ها
    خیر خواهته؟ نشسته ببینه کی و از کجا می تونه ازارت بده و زندگیتو ازت ریز ریز بگیره؟ اگه فقط نق می زنه و در واقع می بینی بدیتو نمی خواد بدبختیت خوشحالش نمی کنه که وضعت بد نیست.
    اگه خیر خواهت نیست باید هر قدر زودتر که می تونی ازش فاصله بگیری. اگرم نمیشه می تونی دانشگاه کتابخونه درس دوست دوست پسر و هر چی با اینا وقتاتو پر کنی دم دستش نباشی. و برنامه زندگی داشته باشی که مثلا تا 5 سال دیگه به کجا می خوای برسی.
    اگه خیر خواهه ولی اخلاقاش خوشایندت نیست اول باید بپذیریش. پذیرش اینکه این ادم با این مجموعه از صفات یکی از اهضای خونوادته. هر ادمی یه مجموعه است. یه خوبی هایی داره یه بدی هایی. می تونیم کلشو بپذیریم. بعد از اون باید روی اعتماد به نفست کار کنی. وقتی اعتماد به نفست بالا بره دیگه کسی نمی تونه راحت توی روحیاتت نفوذ کنه و با تحقیر ازارت بده.
    در هر دو مورد فکر نمی کنم اینکه صحبت کنی باهاش خیلی هم فایده ای داشته باشه. کارایی که لازمه رو بکن.
    من ممکنه اشتباه کنم. نظر دادم اما خودت تصمیم بگیر چی برات مفیده چی نه.
    نظرت برام ارزشمنده دوست من
    دقیقا تصمیم اینه که همینجوری بپذیرمش و روی خودم کار کنم.درست میگی شاید باید انقد روی اعتماد به نفسم کار کنم که حرفای مادرم روم هیچ تاثیری نداشته باشه... نمیدونم عملی هست یا نه؟؟؟

  6. کاربر روبرو از پست مفید sara 65 تشکرکرده است .

    meinoush (شنبه 19 مرداد 92)

  7. #4
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 29 شهریور 96 [ 22:02]
    تاریخ عضویت
    1389-9-06
    نوشته ها
    1,077
    امتیاز
    14,205
    سطح
    77
    Points: 14,205, Level: 77
    Level completed: 39%, Points required for next Level: 245
    Overall activity: 1.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger Second ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    3,300

    تشکرشده 3,560 در 934 پست

    Rep Power
    123
    Array
    سارا جون من تا حدودی درکت می کنم
    مادر من هم یه حالت کمرنگی از این خصوصایت را داره
    با توجه به این که شما هر سه تحصیلات عالیه دارین نظر یکی از دوستان درست بود که اینها تحت تاثیر پدر و مادرتون بود ولی متاسفانه تاثیر منفی اونها ، حدس می زنم مادر شما کمالگرا باشه ، یعنی همیشه در هر حالتی بخواد بهترین باشه و بچه هاش هم به هر قیمتی بهترین باشن. یعنی کوچکترین نقص یا خطای انسانی از دید ایشون پذیرفته نیست
    این هم باعث پیشرفت آدم میشه ؛ احتمالا شما و برادر خواهرهاتون زبانزد خاص و عام هستید توی فامیل ، ولی از درون داغون متاسفانه
    اینجور مادرها کنترل کننده هستند، همه چیز را تحت نظر دارن و می خوان مطابق میل اونها باشه حتی مسائل کوچیک
    خوب من این اقدامات رو کردم درمورد مادرم و نتیجه دیدم:
    به نظر من باید بند نافمون را از مادر ببریم، یعنی قبل از همه خودمون قبول کنیم که مستقل هستیم و خودشناسی داریم و نقاط ضعف و قوت خودمونو میدونیم و پذیرفتیم
    اگر هم اشتباهی کردیم تاوانش پای خودمون هست
    مطمئنا با توجه به جامعه سنتی ما خیلی ها مخالف این حرف من هستند ولی من این کار را کردم ونتیجه دیدم: یه مدت با مادرم در کمترین میزان لازم حرف می زدم . و یا وقتی انتقاد بی جا می کرد و در جمع اونجا می گفتم نه اصلا هم اینطور نیست . مثلا وقتی به شما میگه سارا 4 ساعت طول میکشه ظرف بشوره بهشون بگو که نه اصلا هم اینطوری نیست یا عوضش تمیز می شورم.
    برخوردتون قاطع باشه ( و تو ام با احترام البته)
    The Happiness of Your Life Depends on The Quality of Your Thoughts

    [SIGPIC][/SIGPIC]

  8. 2 کاربر از پست مفید نیلا تشکرکرده اند .

    meinoush (شنبه 19 مرداد 92), اشنای قدیمی (شنبه 25 آبان 92)

  9. #5
    Banned
    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 آبان 92 [ 09:48]
    تاریخ عضویت
    1392-5-19
    نوشته ها
    134
    امتیاز
    597
    سطح
    11
    Points: 597, Level: 11
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 3
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdrive31 days registered500 Experience Points
    تشکرها
    14

    تشکرشده 194 در 88 پست

    Rep Power
    0
    Array
    خانوم سارا من تجربه خودم رو با پدر و مادرم میگم شاید تونست کمکی کنه بهتون چون فکر میکنم شرایط مشابهی بوده

    من پدرم نمیتونم بگم منو مسخره میکرد یا دوستم نداشت ولی واقعا نه هیچ محبتی در وجودش دید میشد و نه اینکه وجود ذاتی ما براش هیچ ارزشی داشته باشه
    تا حدی که واقعا ضربه های وحشناکی من از پدر و مادرم و شرایطی که برای ما ساختن خوردم که هر ثانیه باهاش هنوزم درگیرم

    من با پدرم از روزی که یادمه درگیری و کنتاکت داشتم حتی در حد دست به یقه شدن بخاطر رفتار و کارهایی که اون انجام میده منو داغون میکنه

    ولی بعد از یک اتفاق تا حدودی این وضعیت تغییر کرد و واقعا اینو دیدم که بهم بعد اون اتفاق احترام میزاره بر خلاف قبلش که انگار من یه موجودی هستم که نمیفهمم و توانایی هیچی رو ندارم و هیچی نیستم

    من بهتون یه توصیه میگم انجام بدین قول میدم شرایط عوض میشه
    باید با مادرتون روبرو بشین و با جدیت تمام چیزی که توی دلتون هست بهش بگین حتی اگر گوش نداد یا توجه نکرد با فریاد و داد بهش بفهمونین
    برای هرچیزی توی این دنیا باید جنگید و بدست اورد پس برای بدست اوردن محبت هم باید بجنگید با مادرتون و اینو ازش بخواید

    من در حدی از پدرم متنفر بودم که حتی صداش ازارم میداد حتی احساس زنده بودنش از زندگی متنفرم میکرد یا شباهی بین اون و خودم میدیدم بشدت از خودم هم متنفر میشدم
    ولی وقتی باهاش رودررو شدم و حرفمو بهش زدم شاید اون 5درصد رفتارش عوض شد ولی این خودم بودم که از درون خالی شدم و احساس راحتی کردم
    حالا دیگه برام مهم نیست چی میگه یا چیکار میکنه چون اینو فهمیدم به عنوان یه فرزند براش مهم هستم حالا محبت نمیکنه یا با کاراش ازارم میده این دیگه نمیتونم کاریش کنم چون یا بلد نیست یا نمیفهمه

    پس توصیم اینه با مادرتون رودرو صحبت کنید و هرچی توی دلتون هست بهش بگید بزارید احساستون رو بفهمه که اگر واقعا دوست داشتنی درکار باشه ینو نشون میده با تغییر رفتارش و اگر واقعا مهر و محبتی در دلش نباشه شما چیزی از دست نمیدین بلکه دلتون سبک میشه و احساس راحتی میکنین
    ویرایش توسط Estaf : شنبه 19 مرداد 92 در ساعت 22:00

  10. 4 کاربر از پست مفید Estaf تشکرکرده اند .

    gheryeh (جمعه 25 مرداد 92), meinoush (شنبه 19 مرداد 92), sara 65 (شنبه 19 مرداد 92), اشنای قدیمی (شنبه 25 آبان 92)

  11. #6
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 17 آبان 95 [ 15:15]
    تاریخ عضویت
    1391-2-26
    نوشته ها
    2,672
    امتیاز
    25,995
    سطح
    96
    Points: 25,995, Level: 96
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 355
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    6,844

    تشکرشده 7,555 در 2,378 پست

    Rep Power
    354
    Array
    میشه عزیزم.
    اول بیا اینجا http://www.hamdardi.net/thread26620-5.html پست های اقای sci رو بخون. برای اینکه وقتی مامانت یه چیزی می گه خودت خودتو سرزنش نکنی خوبه. کنترل فکره. چون در اصل اون چیزی که ما رو ناراحت می کنه خود ما هستیم. حرفی که توی هوا جاری میشه به خودی خود فاقد ارزشه. ارزش رو ما بهش می دیم. خود منم که به ضرب ثانیه می تونم از یه چیزی ناراحت شم. بی اینکه حتی فرصت کنم بفهمم چی شد.

    اینجا دست نوشته هاي یک جادوگر! درس هاشو بخون کم کم روی خودت کار کن.

    سرچ کن مطالب مربوط به چگونه جذب کردن دیگران و اینکه چطور تاثیر گذار باشیم توی نت. از چیزایی مثله ظاهر تمیز مرتب و لباسای مناسب هست تا زبان بدن و رفتارا. اینا رو بخون و کم کم توی زندگی روزمره ات به کار بگیر و تمرین کن.

    تمرینای مدیتیشن هم می تونی سرچ کنی پیدا کنی. تمرینای راحتشو می تونی بکنی مخصوصا وقتی همه چی داره میره رو اعصابت. اینطوری یه مقدار به خودت استراحت میدی.

    الانم بیا چند تا از ادمای اطرافت مثله دوستات یا استادات یا ادمایی که برات تحسین برانگیزنو در نظر بگیر. بعدش هر کدومو ببین چه ویژگی هایی واقعا دارن. چه ویژگی هایی در هر کدومشون هست که برات عزیزن یا بزرگن یا دوست داشتنی ان. بعد از اون سعی کن کم کم و به مرور خودت اون ویژگی ها رو به دست بیاری. یعنی هر چی برات عزیزه و تحسین برانگیزه باید خودت اونطوری بشی. این راحت ترین کاره برای اینکه هم ادم خودش خوشحال باشه همینکه ادمایی بیان سمتش که خوشحالش کنن. اینطوری اعتماد به نفست هم خوب خوب میشه. چون تو همونی میشی که می خوای. با اگاهی کامل از ضعف ها و قوت هات و کنترل اونا.

    همه ی اینا هم زمان بره. نگران نباش. کم کم. صبور باش و تلاش کن.

    هر اتفاقی که برات افتاده هر کی هم که بهت بدی کرده تا حالا از اتفاقا و موقعیت ها درسی رو که باید بگیری بگیر. بعدش هم ادما رو ببخش و رها کن. دیگه هم فکرشونو نکن.

    تمرکزتم از نفرت از مادرت یا هر کس دیگه ای بردار. حساس تر میشی. فکرتو با تمرین ها اداره کن.

    می تونی یه ورزش خوب و سبک هم بکنی.
    تغذیه و خواب منظم و کافی هم داشته باش.
    ویرایش توسط meinoush : شنبه 19 مرداد 92 در ساعت 22:16

  12. 2 کاربر از پست مفید meinoush تشکرکرده اند .

    sara 65 (شنبه 19 مرداد 92), اشنای قدیمی (شنبه 25 آبان 92)

  13. #7
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 01 فروردین 98 [ 02:42]
    تاریخ عضویت
    1391-9-10
    نوشته ها
    485
    امتیاز
    9,513
    سطح
    65
    Points: 9,513, Level: 65
    Level completed: 55%, Points required for next Level: 137
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    1,478

    تشکرشده 1,276 در 407 پست

    Rep Power
    75
    Array
    estaf عزیز
    واقعا نمیدونم میتونم این کارو بکنم یا نه! یک لحظه فکر کردم اگه بخوام حرف بزنم چه چیزاااا که نمیتونم بگم... چقدرررررر دلم پره! فک کنم با اولین جمله بزنم زیر گریه... اصلا توی خونواده ی ما این مدل حرف زدن هیچ وقت نبوده
    واقعا بعید میدونم بتونم اینکارو انجام بدم

    - - - Updated - - -

    estaf عزیز
    واقعا نمیدونم میتونم این کارو بکنم یا نه! یک لحظه فکر کردم اگه بخوام حرف بزنم چه چیزاااا که نمیتونم بگم... چقدرررررر دلم پره! فک کنم با اولین جمله بزنم زیر گریه... اصلا توی خونواده ی ما این مدل حرف زدن هیچ وقت نبوده
    واقعا بعید میدونم بتونم اینکارو انجام بدم

  14. #8
    Banned
    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 آبان 92 [ 09:48]
    تاریخ عضویت
    1392-5-19
    نوشته ها
    134
    امتیاز
    597
    سطح
    11
    Points: 597, Level: 11
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 3
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdrive31 days registered500 Experience Points
    تشکرها
    14

    تشکرشده 194 در 88 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط sara 65 نمایش پست ها
    estaf عزیز
    واقعا نمیدونم میتونم این کارو بکنم یا نه! یک لحظه فکر کردم اگه بخوام حرف بزنم چه چیزاااا که نمیتونم بگم... چقدرررررر دلم پره! فک کنم با اولین جمله بزنم زیر گریه... اصلا توی خونواده ی ما این مدل حرف زدن هیچ وقت نبوده
    واقعا بعید میدونم بتونم اینکارو انجام بدم

    - - - Updated - - -

    estaf عزیز
    واقعا نمیدونم میتونم این کارو بکنم یا نه! یک لحظه فکر کردم اگه بخوام حرف بزنم چه چیزاااا که نمیتونم بگم... چقدرررررر دلم پره! فک کنم با اولین جمله بزنم زیر گریه... اصلا توی خونواده ی ما این مدل حرف زدن هیچ وقت نبوده
    واقعا بعید میدونم بتونم اینکارو انجام بدم
    خب مشکل همین خانواده های کوفتی ما با نداشتن همین رفتارها هست
    من که پسر 27ساله هستم جلو 400نفر زدم زیر گریه و تمام حرفامو زدم پس به نظرم اصلا فکر اینکه گریتون بگیره نباشین
    من نمیگم چوب بردارین و با فهش بریم داد بزین بلکه اول اروم حرفاتو بزنین حتی گار زدین زیر گریه مشکلی نیست ولی حرفتون رو بزین جلو همه خانواده حرفتونو بزنین با گریه شد با داد شد با هرچی شد فقط حرفاتونو بزنین

    اگر خواستن بشنون خب اروم بگین ولی اگر نخواستن بشنون یا مسخره کردن بازم یا هر چیزی دیگه شما هم محکم بازم حرافتون ادامه بدین بگین همین رفتار که ازارتون میده بگین همین رفتار باعث شده ازش متنفر بشین
    اصلا راحت نیست بلکه خیلی هم سخته انجام این کار و شکستن صدها و تابوهایی که وجود داره ولی بنظر من بهترین کار همین هست که هم این احساس بد از وجودتون بیرون بره و هم طرف مقابلتون شاید بخودش بیاد

  15. کاربر روبرو از پست مفید Estaf تشکرکرده است .

    sara 65 (شنبه 19 مرداد 92)

  16. #9
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 01 فروردین 98 [ 02:42]
    تاریخ عضویت
    1391-9-10
    نوشته ها
    485
    امتیاز
    9,513
    سطح
    65
    Points: 9,513, Level: 65
    Level completed: 55%, Points required for next Level: 137
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    1,478

    تشکرشده 1,276 در 407 پست

    Rep Power
    75
    Array
    نیلا جان
    حدست در مورد تاثیر منفی خانواده توی موفقیت کاملا درست بود! یادم میاد سالی که کنکور داشتم یکی از انگیزه های قویم قبولی توی یه شهر دور بود! متاسفانه همین الان هم ارتباط کلامی من و مادرم تو حداقل ممکنه... راستش باید راجع به حرفات بیشتر فکر کنم. اینکه دقیقا چطور میتونم حدو مرزم رو به مادرم بفهمونم. مرسی بابت راهنمائیت

  17. کاربر روبرو از پست مفید sara 65 تشکرکرده است .

    نیلا (جمعه 25 مرداد 92)

  18. #10
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 01 فروردین 98 [ 02:42]
    تاریخ عضویت
    1391-9-10
    نوشته ها
    485
    امتیاز
    9,513
    سطح
    65
    Points: 9,513, Level: 65
    Level completed: 55%, Points required for next Level: 137
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    1,478

    تشکرشده 1,276 در 407 پست

    Rep Power
    75
    Array
    meinush جان
    حرفات فوق العاده بود. راستش روم خیلی تاثیر گذاشته. امیدوارم بتونم انجامش بدمم. بازم ممنون

    اقای Estaf
    دوس ندارم کسی شرایط منو داشته باشه اما اعتراف میکنم وقتی پستتونو خوندم انقد حس همدردی باهاتون داشتم که خوشحال شدم یکی میتونه منو کاملا درک کنه...خوشحالم که این شهامتو داشتین و مشکلتون تا حدی حل شده! شاید منم بالاخره یه جایی همه ی حرفای توی دلم بریزه بیرون... شده بارها بهش اعتراض کنم که راجع به من قضاوت نکن یا پیش داوری نکن اما هیچ وقت به این فکر نکردم که یه روز همه ی حرفا و عقده های توی دلمو جلوش بریزم بیرون!حرفاتون خیلی بهم شهامت داد که اینکارو بکنم اما نمیدونم در عمل موفق میشم یا نه... از اینکه لطف کردینو تجربیاتتونو در اختیارم گذاشتین خیلی متشکرمم
    ویرایش توسط sara 65 : شنبه 19 مرداد 92 در ساعت 22:54

  19. کاربر روبرو از پست مفید sara 65 تشکرکرده است .

    meinoush (یکشنبه 20 مرداد 92)


 
صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: سه شنبه 05 فروردین 93, 08:09
  2. RE: شوهرم میداند من حساسم،باز حرف خودش رامیزند...
    توسط soda در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: پنجشنبه 02 آذر 91, 20:48
  3. مردایی که می گن دختر باید ریزه میزه و کوچولو باشه ،دروغ می گن؟؟؟؟
    توسط نازنین آریایی در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 55
    آخرين نوشته: پنجشنبه 01 تیر 91, 16:44
  4. از حرفهایی که همسرم جلوی خانواده ام میزند خجالت میکشم
    توسط mahsa1366 در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 34
    آخرين نوشته: یکشنبه 09 مرداد 90, 15:50
  5. ایستگاه کنجکاوی ( در مورد نفر قبلیت کنجکاوی کن)
    توسط کنجکاو در انجمن سرگرمی و تفریح
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: پنجشنبه 11 شهریور 89, 10:23

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 01:35 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.