به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 3 از 3 نخستنخست 123
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 29 , از مجموع 29

Hybrid View

  1. #1
    در انتظار تایید ایمیل ثبت نام
    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 93 [ 11:18]
    تاریخ عضویت
    1392-3-26
    نوشته ها
    1,155
    امتیاز
    3,537
    سطح
    37
    Points: 3,537, Level: 37
    Level completed: 25%, Points required for next Level: 113
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Overdrive1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    153

    تشکرشده 2,575 در 920 پست

    Rep Power
    0
    Array
    من کمال‌گرا، شخصیت دوری‌گزین، تنبلی و افسردگی (گاهی افکار خودکشی دارم) و تردید و مشکل در تصمیم‌گیری دارم و کمی هم بدبین محتاط و مهرطلب‌ و پرخاشگر منفعل‌ام!
    شرح حالی از خودم :


    مجرد سن 32 سال (نمی‌خواهم در این وضعیت کاری و با این خصوصیات وارد زندگی مشترک شوم)
    ارتباطات‌ام با دیگران بعد از بیکار شدن‌ام خیلی کم است
    ارتباطات با جنس مخالف نداشته‌ام و بخاطر مذهبی بودن‌ام تمایلی به ارتباط با آن ها ندارم
    ارتباط‌ام با دوست هم‌جنس هم خیلی کم است و فقط با یکی از همکاران کار قبلی‌ام ارتباط تلفنی دارم آن هم معمولاً اگر زیاد حرف بزند دوست دارم زودتر تلفن را قطع کند
    از بچگی تا به حال در خانواده ما مهمان کم می‌آمده خانه‌مان و ما هم کم می‌رفتیم خانه دیگران مهمانی!
    ارتباط‌‌ام با مادرم خوب است با پدرم متوسط و با برادرم بد است! (با هم حرف نمی‌زنیم چون به دعوا ختم می‌شود)
    تحصیلات کارشناسی در رشته ایی که به آن علاقه نداشتم و خیلی طول کشید تا بالاخره لیسانسم را گرفتم
    یک مدت هم در رشته خودم سر کار رفتم اما راضی نبودم و اگر خودم را با مطالعه و یا کامپیوتر مشغول نمی‌کردم افکار منفی و ناامید کننده و خودکشی به سراغم می‌آمد
    چند سالی است که این علائم را دارم (اگر بخواهم از دوران دانشگاه بگویم حدود 12 سال است که این مشکلات را دارم اما چون نمی‌دانستم که این مشکلات جزو بیماری‌ها و اختلالات شخصیتی است برای درمان آن اقدام نکردم)

    این نوشته های تاپیک های قبلی خودتان است آقا احسان. می بینید که من خطا نکرده ام و توهین به شما نشده و برچسبی نزده ام به شما.

    الان این پست را ننوشتم که گروکشی کنم یا بخواهم به قول خودتان برچسب به شما بزنم. حتی برای ابراز ناراحتی هم این پست را نزدم. فقط خواستم بگویم من اشتباه نکردم و خواستم اگر کسی به این تاپیک آمد از اتهام ( برچسب زدن به افراد ) و نیز نسبتی که شما با این جملات به من داده اید (
    احتمالاً شما حالت خیلی خوبه) و ( من از آدم هایی که به جای راه حل،با یک برچسب زدن به دیگری به خیال خودشان مسئله را فهمیده‌اند و راه حل داده‌اند مسئله دارم!) ، بله از این اتهامات و نسبت های زشتی که به من دادی و سعی کردی منی را که می خواستم کمکت کنم خراب کنی ، خودم را مبرا کنم.
    خوب شما که کمک من را قبول نکردی و به بدترین شکل ممکن من را پس زدی. اما بدان با پس زدن من واقعیتی که خودتان هم به آن واقف هستید تغییری نمی کند. من هم قسمتی از واقعیت را بیان کردم تا اگر کسی دیگر خواست شما را راهنمایی کند ، هم اطلاعاتی که باید داشته باشد و هم بتواند با توجه به این اطلاعات و گفتگوی من وشما واکنش های احتمالی شما را پیش بینی کند و طوری شما را راهنمایی کند که ناراحت نشوید و تاپیک به نتیجه برسد. البته می دانم شما دوباره می گویی من به کمک تو احتیاج ندارم و تو فلانی و بهمانی. اما من به خاطر هدفی که برایم با ارزش است عضو این سایت شده ام و از این حرف ها زیاد شنیده ام. یک بار مدیر محترم همدردی به من گفت ( باید پوستت کلفت باشد. او مراجع است و تحت فشار ) . من هم به خاطر هدفم این حرف را آویزه گوشم کردم.

  2. #2
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 17 آبان 95 [ 15:15]
    تاریخ عضویت
    1391-2-26
    نوشته ها
    2,672
    امتیاز
    25,995
    سطح
    96
    Points: 25,995, Level: 96
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 355
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    6,844

    تشکرشده 7,555 در 2,378 پست

    Rep Power
    354
    Array
    ضمن تایید صحبت توجیه، دیدگاهت نسبت به زندگیه که باعث میشه فکر کنی که بچه نمی خوای، ازدواج کنی نمی تونی همسر خوبی بشی یا برای بچه ات نمی تونی بابای خوبی باشی. راستی نوپو هم می گفت که حست به زندگی خوب باشه و امیدوار باشی. بعدش کم کم این احساس خوب روی زندگیت اثر می ذاره. حالت بهتر که بشه کارو بارت بهتر میشه و وضع مالیت بهتر میشه و وقتی هم که حالت بهتر باشه موقعیت ها فرصت ها و راهکارها رو بهتر میتونی ببینی واسه همینم پیشرفت می کنی همه ی اینا هم روی زندگی مشترکت اثر مثبت می ذاره چون دیدت و حست به زندگی بهتر بشه رفتارت هم هر روز بهتر و خوشایند تر میشه نسبت به همسرت و بعدا هم بچه دار اگه خواستی بشی می تونی یه بابای خوب بشی.
    فکر کنم اینا بشه خلاصه اش. البته خودم هم مثله توام در مورد دیدگاه و اوضاع بهتری ندارم.
    یه چیز دیگه اینکه ادم نا خوداگاه محیطی که توش بزرگ شده و ادمایی که دیده مثله پدر مادر و اقوام نزدیک میرن توی ذهنش و اگه حواسش نباشه همه اش اونا رو به یاد میاره. مثلا تا بیاد فکر کنه پدر یاد بابای خودش می یفته که شاید خیلی اهمیت نمی داده به مشکلات بچه هاش. یا تا بگه مامان یاد مامانی می یفته که بی عاطفه و بی مهر بوده یا تا فکر کنه ازدواج یاد اقوامش می یفته که هی کنار گوشش یه عمر نق زدن از ازدواج. واسه همین باید یه کم روی این چیزا کار کنیم. اینکه حرفا و رفتارایی که قبلا توی کودکی دیدیم و نمی تونستیم کاریش کنیم الان بزرگ شدیم و باید یه مقدار خوداگاه کنیم و کنترل و مدیریت کنیم این تصاویر رو که از قبل توی ذهنمونه.
    فیلم و سریال که دیدی. کدوم شخصیت ها رو دوست داشتی به عنوان مادر و چرا. کدوم شخصیت ها رو دوست داشتی به عنوان پدر و چرا. کدوم زوج ها رو و کدوم روش زندگی ها رو دوست داشتی و چرا. توی همه ی عمرت کدوم ادمای خیالی و واقعی رو دوست داشتی و چرا. به خاطر چه ویژگی هایی. اینا رو از خودت بپرس. دونه دونه. وقت بذار و ویژگی ها و رفتارایی که توی هر ادم یا هر حیوونی که دوست داری دربیار. بعدش نگاه کن. مجموعه ی رفتارایی می شه که تو دوست داری. می تونی یه همچین ادمی بشی.
    ببین اگه تا حالا خوشحال نبودیم یا اگه خیلی ادم خوشبخت توی اطرافیانمون نبوده یا اگه ادمایی که از بچگی دیدیم هی کنار گوشمون از بچه داشتن نق زدن یا از همسر داشتن نق زدن الان باید تا یه حدی سعی کنیم این تصاویری رو که توی ذهنمون کردن تصحیح کنیم. تا یه حدی میشه.
    من خودمم مثله توام :) اینا رو در اصل واسه خودمم باید بگم.

    ببین نه من نه تو بدبین نیستیم. اما احتمالا یه مدت طولانی چون با ادمایی همنشین شدیم که نامهربون بودن مثلا خونواده هامون این باعث شده که ناخوداگاه اون مواردی که برای خیلی های دیگه عادی یا خوشحال کننده است برای ما بره زیر سوال و محتاط باشیم. اینا رو باید بدونیم باید خصوصیات خودمونو بدونیم. وقتی اگاهی پیدا کنیم هم جایی که باید احتیاط می کنیم هم جایی که لازم نباشه چون اگاهی داریم به اخلاقامون می فهمیم که مثلا اینجا لازم نیست این احتیاطه و مدیریتش می کنیم.
    اینا میشن قضیه بالغ و والد و کودک. با بالغمون باید مدیریت کنیم. کتاب وضعیت اخر نوشته هریس رو بخون.
    کتاب از حال بد به حال خوب هم بخون.
    در مجموع خلاصه ی همه چی این میشه که واسه زندگی کردن و خوش گذروندن باید روحیه امونم سعی کنیم روحیه ی زندگی و شادی کنیم. می خوایم زندگی کنیم دیگه. پس باید روحیه امونم کم کم اروم اروم تلاش کنیم به سمت زندگی برسونیم.
    :)
    موفق باشی.

    --
    الان پست اخری نوپو رو دیدم. یادم نیست قبلا نوشته بودی که گاهی افکار خودکشی داری؟ اگه داری و اگه حس خوبی نداری و این روی عملکردت روزانه و کار و روند پیشرفتت اثر گذاشته بد نیست بری روانپزشک. البته من تو رو نمی دونم. خودمو می گم. اینطوری بودم رفتم گفت افسردگی متوسط رو به بالا داری. البته اون کتاب از حال بد به حال خوب رو بخون. بعدش ببین حالت چه تغییری می کنه و بعد تصمیم بگیر واسه دکتر رفتن. اگه هم خواستی بری یه روانپزشک خوب پرس و جو کن برو. احتمال زیاد با کتاب از حال بد به حال خوب، ورزش، مولتی ویتامین خوب روزانه، تغذیه مناسب حالت بهتر میشه و دکتر لازمت نمیشه. با ادمایی هم سعی کن همنشین بشی که بهت انرژی مثبت بدن و بعد از اینکه می بینیشون حس اینو داری که حالت بهتره.
    ویرایش توسط meinoush : جمعه 03 آبان 92 در ساعت 17:17

  3. کاربر روبرو از پست مفید meinoush تشکرکرده است .

    ehsan_hamdardi (جمعه 03 آبان 92)

  4. #3
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 08 شهریور 05 [ 01:25]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    43,566
    سطح
    100
    Points: 43,566, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    318
    Array
    آقا احسان
    شما نوشته بودید اون بچه نمیگه بابایی که آخر شب خسته از سر کار میاد به چه دردی میخوره؟

    خب بستگی به رفتار خودتون داره.

    فرضا شما صبح میرید سر کار و شب میاید. خسته اید و حوصله ندارید.
    فرض کنید حالا مثلا یه بچه داشته باشید که منتظر بوده پدرش رو ببینه.

    چه رفتاری باهاش میکنید؟

  5. #4
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 27 دی 94 [ 10:58]
    تاریخ عضویت
    1392-7-02
    نوشته ها
    186
    امتیاز
    3,023
    سطح
    33
    Points: 3,023, Level: 33
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 27
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    499

    تشکرشده 142 در 78 پست

    Rep Power
    32
    Array
    راحع به اینکه تو پست اول پرسیدی رو همسرم چه تاثیری میتونه داشته باشه میگم:

    من خودم یه زنم. که شوهرم میگه : تا اخر عمر حق نداری به بچه فک کنی.بچه افت زندگیه!!!!برو از پرورشگاه وردار یکی بزرگ کن.بهشم بگو مامان داری اما بابا نداری!!!
    با اینکه الان نامزدیم.اما واقعا میتونم بگم هربار که این حرفارو میشنوم دلم میشکنه.
    نمیدونم چرا.احساس میکنم بچه محصولی مشترک از من و اونو این واسه من خییییلییییییییی قشنگه.مارو مجبور به کارایی میکنه که توش یه هدفو دنبال میکنیم
    .ولی وقتی میبینم اون از یه همچین چیزی فراریه خیلی میخوره تو ذوقم.فک میکنم دوسم نداره!!!
    مخصوصا که واسه بچه های غریبه بال بال میزنه!!!

    پس نزن تو ذوقش.

  6. #5
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 15 آذر 92 [ 23:08]
    تاریخ عضویت
    1392-6-22
    نوشته ها
    257
    امتیاز
    1,102
    سطح
    18
    Points: 1,102, Level: 18
    Level completed: 2%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    31 days registeredTagger First ClassOverdrive1000 Experience Points
    تشکرها
    136

    تشکرشده 293 در 136 پست

    Rep Power
    39
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط الهام20 نمایش پست ها
    راحع به اینکه تو پست اول پرسیدی رو همسرم چه تاثیری میتونه داشته باشه میگم:

    من خودم یه زنم. که شوهرم میگه : تا اخر عمر حق نداری به بچه فک کنی.بچه افت زندگیه!!!!برو از پرورشگاه وردار یکی بزرگ کن.بهشم بگو مامان داری اما بابا نداری!!!
    با اینکه الان نامزدیم.اما واقعا میتونم بگم هربار که این حرفارو میشنوم دلم میشکنه.
    نمیدونم چرا.احساس میکنم بچه محصولی مشترک از من و اونو این واسه من خییییلییییییییی قشنگه.مارو مجبور به کارایی میکنه که توش یه هدفو دنبال میکنیم
    .ولی وقتی میبینم اون از یه همچین چیزی فراریه خیلی میخوره تو ذوقم.فک میکنم دوسم نداره!!!
    مخصوصا که واسه بچه های غریبه بال بال میزنه!!!

    پس نزن تو ذوقش.
    نمیخواهم بخاطر دیگری کاری که فعلاً قبول ندارم و توجیه نیستم را انجام بدهم!

  7. #6
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 08 شهریور 05 [ 01:25]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    43,566
    سطح
    100
    Points: 43,566, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    318
    Array
    آقا احسان
    من خودم هم در پستم نوشتم که میدونم شب بعد از ساعتها کار اومدید خونه و خسته اید و حوصله ی هیچ کسی رو ندارید.
    شما که باز در جواب سوالم همین حرف خودم رو تحویل دادید!!!!

    برادر گرامی، ازتون میخوام فرض کنید یک فرزند دارید و الان اومدید خونه. واقعا میخوام لطفا خودتون رو در این شرایط فرض کنید و بگید چه رفتاری باهاش میکنید.
    دقیقا توصیف کنید چه رفتاری باهاش میکنید؟

  8. کاربر روبرو از پست مفید Pooh تشکرکرده است .

    meinoush (شنبه 04 آبان 92)

  9. #7
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 15 آذر 92 [ 23:08]
    تاریخ عضویت
    1392-6-22
    نوشته ها
    257
    امتیاز
    1,102
    سطح
    18
    Points: 1,102, Level: 18
    Level completed: 2%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    31 days registeredTagger First ClassOverdrive1000 Experience Points
    تشکرها
    136

    تشکرشده 293 در 136 پست

    Rep Power
    39
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Pooh نمایش پست ها
    آقا احسان
    من خودم هم در پستم نوشتم که میدونم شب بعد از ساعتها کار اومدید خونه و خسته اید و حوصله ی هیچ کسی رو ندارید.
    شما که باز در جواب سوالم همین حرف خودم رو تحویل دادید!!!!

    برادر گرامی، ازتون میخوام فرض کنید یک فرزند دارید و الان اومدید خونه. واقعا میخوام لطفا خودتون رو در این شرایط فرض کنید و بگید چه رفتاری باهاش میکنید.
    دقیقا توصیف کنید چه رفتاری باهاش میکنید؟
    من را وادار به چه کارهایی میکنید : سلام پسرگلم، خوبی بابایی ببین بابا چی برات آورده (یک خوراکی چیزی هم بهش میدهم) عزیزم بابا میره یک دوش بگیره و برگرده - دوش گرفتن - چایی خوردن و تعریف از نقاشی بچه یا پرس و جو درباره کارهایی که امروز انجام داده و یکمی قربون صدقه‌اش رفتن - یکمی با مادر بچه حرف زدن - شاید اجباراً یک کارتونی باهاش دیدم یا رفتیم تو حیاط یک توپ بازی!
    بعد شام و نماز و خواب (اگر یکمی انرژی ته وجودم مونده باشه میرم یک قصه هم برای‌اش میخونم!)

    همه این کارها از سر اجباره چون حالا که این بچه را به دنیا آوردیم مجبورم پدر خوبی برای‌اش باشم و کم برای‌اش نگذارم چون نمیخواهم تو زندگی بخاطر کودکی بدش کمبودی داشته باشه!

  10. 3 کاربر از پست مفید ehsan_hamdardi تشکرکرده اند .

    meinoush (شنبه 04 آبان 92), Pooh (شنبه 04 آبان 92), دختر مهربون (شنبه 04 آبان 92)


 
صفحه 3 از 3 نخستنخست 123

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 09:46 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.