باسلام
صمیمانه وازته دلم ازتک تک دوستان ممنوم که منّت میگذارید وبانظراتتون منو آگاه تر می کنید
راستش درجمع بندی نظرات تاکنون به این مواردرسیدم که :
1
. قطع ارتباط کامل
2.اومدن خانواده شون به خاستگاری
3.بررسی و دسته بندی معیارهای خودم و اولویت هام
4.احساساتی بودن من وایشون
5.رفتن پیش مشاور
6
.آقا به دلیل بخشیدن من و ازدواج بازن مطلقه ای که یکبار جواب رد داده بهشون بسیار ضعیف و بی شخصیت هستند به نظر خیلی آقایون و منفعت طلب به نظر میام .(این موردی بودکه اضافه شد)
1. قطع ارتباط کامل که چی بشه آخه؟ ؟چرا؟ ما این همه مدت حدود چندسال دورازهم بودیم و قطع ارتباط کامل .اگرایشون می خواست بره سراغ موردهای دیگه که تاالان رفته بود حتی ارتباط دیگه ای هم تاجایی که می دونم برقرارنکرده .تازه حضور من برای اون الان شده مایه ی امیدش .اتفاقا من می خوام این فرصتی باشه بیشتر باایشون رابطه داشته باشم البته رابطه ی هدفمندبه منظور شناخت و بررسی تناسب نه رابطه ی فقط الکی خوشگذرونی و احساسی
2. اصلادوست ندارم اول خانواده شون بیان خواستگاری قبل اینکه خودمون دوتابه نتیجه برسیم که می تونیم باهم یانه .آخه چه لزومی داره ؟خانواده هابیان وسط کنترل اوضاع ازدستم درمیره وباید اون وقت و اون آرامشی رو که باید صرف شناخت هم کنیم صرف سوء تفاهمات و این واون چی گفتن و ...میشه مخصوصاکه من احساسی و حساس و زودرنجم .تازه خانواده هازود دوست دارن همه چی جدی بشه و به نتیجه برسه و فرصت رو ازآدم میگیرن تازه ممکنه بانشدنش هم کلی حرف دربیادولی اینجوری مامثل دوتاآدم بالغ سنگ هامون رو وامی کنیم و تصمیم می گیریم و بعدخانواده ها رو درجریان میزاریم و اگرراضی بودن که ادامه میدیدم واگردیدیم که نه و غیرقابل حله که خب تموم می کنیم (مخصوصاکه درازدواج قبلی شتابزده خانوادهازوداومدن وسط و من خیلی ازانرژیم صرف خانواده شدو....اصلانمی خوام یادش بیفتم خیلی دوران بدی بود)
3.بله حتماازمقالات سایت باید بیشتراستفاده کنم خودشناسی بیشتر و نقاط ضعفی که خودم داشتم البته خیلی دراین مورد دارم فکرمی کنم ولی میدونم کافی نیست و بایدپیش مشاورهم برم
4.چرانمیشه اینطوری به قضیه نگاه کرد که ایشون واقعایک عشق و محبت واقعی به من دارن که حالاتواین دوره زمونه خیلی کمه ؟
راستش این تودلم بودکه بگم به دوستان درسته که باید عاقلانه رفت جلو ولی دیگه خیلی هم نمیشه سنگ بود چرا این احساسات ایشون رو دوستان خیلی بی ارزش و گذری می دونن؟؟اگه بی ارزش بو د و بی اهمیت چراباوجوداین همه اتفاق و این همه سال این احساسات ازبین نرفته ؟؟ وحالاکه ازبین نرفته چرادوستان تحقیرش می کنن چون من فقط یکبارازدواج کردم ؟یعنی ویژگی های شخصیتی وانسانیم به خاطریک ازدواج اشتباه انقدرزیرسایه میتونه بره ؟اصلااین عشق و محبت خودش یک نقطه ی قوت و اطمینان بخش برای من نمی تونه باشه ؟؟
5.پیش مشاور ازهمون اول بریم ؟ هردوباهم بریم یاتنهابرم ؟حتمالازمه ایشون رو هم ببرم ؟
6
.آیا اگرایشون واقعا علاقه قلبی داشته باشن و حاضرباشن حتی من رو به خاطراون جواب رد ببخشن نشان از ضعف و بی شخصیتیشونه ؟
باتوجه به اینکه چندباراشاره کردم که خودشون هم کاستی هایی داشتن که واقف هستن و بیان کردن.
پیشاپیش ازوقتی که برام میگذارید ممنونم.
علاقه مندی ها (Bookmarks)