به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 3 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 50

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 27 بهمن 94 [ 00:03]
    تاریخ عضویت
    1392-11-15
    نوشته ها
    16
    امتیاز
    1,548
    سطح
    22
    Points: 1,548, Level: 22
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 52
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    35

    تشکرشده 45 در 12 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام فقط خدا
    به نظر من شما باز هم شفاف صحبت نکردید ،بهتره بار دیگه که اومد مغازه شما شماره منزلشون رو بگیرید اینطوری مطمئن میشه که سرکار نیست و شما واقعا نیتتون خیره .
    اینکه دوباره اومده مغاره شما هم به نظر من دختر اگر جوابش منفی بود با اون صحبت های اولیه دوباره نمیامد مغازه شما .

  2. 4 کاربر از پست مفید sara124 تشکرکرده اند .

    faghat-KHODA (جمعه 25 بهمن 92), میشل (جمعه 25 بهمن 92), خوشبختی (شنبه 26 بهمن 92), ستیلا (جمعه 25 بهمن 92)

  3. #2
    Banned
    آخرین بازدید
    سه شنبه 09 اردیبهشت 93 [ 22:46]
    تاریخ عضویت
    1392-10-22
    نوشته ها
    333
    دستاوردها:
    Tagger Second Class250 Experience PointsOverdriveSocial3 months registered
    تشکرها
    518

    تشکرشده 727 در 248 پست

    Rep Power
    0
    Array
    رفیق میدونی اشکال شما چیه
    دلت میخواد خیلی مقدمه چینی کنی
    خیلی وسواس داری برای یه درخواست ازدواج ساده
    من خودم وقتی تنهام خیلی افکار رمانتیک میومد به سرم که مثلا دختری که دوسش دارمو میبینم و فلان جور حرف میزنم و . ...
    ولی وقتی میخواستم درخواست ازدواج بدم مثل یه تیکه سنگ میشدم و انگار به زبونم یه وزنه 100 کیلویی بستن هر یک کلمه که حرف میزدم انگار یک کیلومتر دویده بودم

    بهت توصیه میکنم
    اولا صحبتتو خیلی خلاصه بگو
    ثانیا موقع حرف زدن به طرف نگاه نکن (خصوصا به چشماش) وفکر کن اصلا هیچ دختری اونجا نیست
    ثالثا سعی کن فی البداعه صحبت کنی و تمرین نکن

    بازم نتونستی منظورتو بگی طرف مقابل هم با اومدن مجدد به اونجا چراغه سبز بهت نشون داده فقط بیخود هول نشو و عجول نباش در موقعیت بعدی همه چیز حل میشه

  4. 3 کاربر از پست مفید 1234567 تشکرکرده اند .

    faghat-KHODA (جمعه 25 بهمن 92), فرهنگ 27 (یکشنبه 27 بهمن 92), خوشبختی (شنبه 26 بهمن 92)

  5. #3
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 11 مرداد 96 [ 23:40]
    تاریخ عضویت
    1392-3-09
    محل سکونت
    گیلان
    نوشته ها
    294
    امتیاز
    4,808
    سطح
    44
    Points: 4,808, Level: 44
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 142
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    1,335

    تشکرشده 839 در 268 پست

    حالت من
    Narahat
    Rep Power
    43
    Array
    سلام

    ممنون خانم میشل.ولی یه لحظه فکر کردم بصورت افتخاری دعوت شدم به صندلی داغ !!!! اخه نیست اونجام فقط هیزم میریزن ، ببخشید منظورم سوال میپرسن !!!! در هر صورت اگه مایل باشید حاضرم بصورت مهمان در برنامتون شرکت کنم

    وقتی ملاقات های شما تا این حد کوتاه و محدود هست، شما چطور از ایشون اونقدر شناخت پیدا کردید که این احساس رو بهش داشته باشید؟
    جدا از دفعات زیاد حضور ایشون خیلی اوقات زمان حضور ایشون خیلی بیشتر از اینهاست اما شرایط محل کار بنده مساعد نیست.در ضمن بنده در حال حاضر فقط دنبال یک هدف هستم و اونهم اغاز پروسه شناخت.راستی کدوم احساس رو میفرمایید ؟

    شناختتون در چه حد هست؟ و احساستون در چه حد؟
    هر دو کم.اما معیارهای ظاهری و برخی اخلاقیاتشون با معیار هام همخونی داره.باقیش رو دیگه باید جدی اشنا شد.همونطور که عرض کردم هدفم فقط شروع اشناییه.الان تنها حس ازار دهنده برام احساس بلاتکلیفی که دارم.

    احیانا زیادی در موردش خیال پردازی نکردید؟
    با توجه به یه تجربه تلخی که داشتم خیلی سعی کردم این کار رو نکنم و خدا رو شکر موفق بودم.


    گرفتن شماره به چه صورت مقدوره؟ قراره بدون اطلاع ایشون باشه؟ اگه نه، اون فردی که شماره رو میگیره، چه توضیحی قراره به ایشون بده؟
    یکی از همکاران مردشون هم مدرسه ایم بوده.خیلی صمیمی نیستیم اما در اون حدی هست که شمارشون رو بهم بدن.تو محیط کاری معمولا همکارها شماره هم رو دارن.نیازی نیست حتما بهشون گفته شه.البته اینهم یکی از دغدغه هامه که ناراحت بشن از اینکه شمارشون رو گرفتم.

    در مورد رفتن خواهرتون، دلایلی که آوردید موجه نیستند... چه اهمیتی داره که دیگران چه فکری در مورد حضور یه زن در اون محل می کنن؟ فوقش اینه که میفهمن خانومی برای گرفتن اجازه خواستگاری اومده. یا هر فکری برای خودشون بکنن، چه اهمیتی داره؟
    باور کنید وقتی رفتم محیط کارشون رو دیدم عین اب سردی بود رو تنم.نمیتونم خوب ترسیمش کنم براتون.شاید همین کار رو کردم باز.راستی اگه شمارشون رو بدم تا خواهرم باهاشون صحبت کنن خوبه ؟

    رابطه ی به این ارزشمندی حیف نیست با پرسش تو اس ام اس شروع بشه؟ چرا به شکل شایسته تری ازشون سوال نکنید؟ اقدام خواهرتون مطمئنا روش شکیل تر و زیباتریه و روی ذهنیت اون خانوم هم اثر بهتری میذاره.
    قطعا همینطوره.منم دلم نمیخواد .اما با شناختی که از خودم دارم مطمئنم نمیتونم اون چیزی رو که میخوام بگم.نمونش همین دوباری که عرض کردم.راستش تو محیط کارم همش یه استرسی دارم از اینکه دور و برم کی هست و ... .اینها همه مزید برعلت میشن.

    در ضمن این همه احساسات به خرج ندید... چه خبره مگه؟
    ای بابا خانم میشل.بالاخره اون قسمتی رو که فرمودید "رابطه ای به این ارزشمندی" رو باور کنم یا چه "خبره مگه"

    اتفاقا خیلی هم احساساتی نشدم.فقط موقع هایی که میبینمش اسم خودم یادم میره!!!.ولی جدا از شوخی خیلی به احساساتم اجازه بروز ندادم.الانم اگه مطمئن بشم واقعا کسی هست پروندش رو برای همیشه تو ذهنم میبندم.
    ممنون خانم میشل

    سلام فقط خدا
    به نظر من شما باز هم شفاف صحبت نکردید ،بهتره بار دیگه که اومد مغازه شما شماره منزلشون رو بگیرید اینطوری مطمئن میشه که سرکار نیست و شما واقعا نیتتون خیره .
    اینکه دوباره اومده مغاره شما هم به نظر من دختر اگر جوابش منفی بود با اون صحبت های اولیه دوباره نمیامد مغازه شما .
    ممنون سارا خانم محترم.ای بابا.هنوز نفهمیدن پس.خب اگه می گفت کسی نیست تو زندگیش منم قصدم گرفتن شماره خونشون بود که نرسیدم به اونجا.بازم ممنون


    رفیق میدونی اشکال شما چیه
    دلت میخواد خیلی مقدمه چینی کنی
    خیلی وسواس داری برای یه درخواست ازدواج ساده
    من خودم وقتی تنهام خیلی افکار رمانتیک میومد به سرم که مثلا دختری که دوسش دارمو میبینم و فلان جور حرف میزنم و . ...
    ولی وقتی میخواستم درخواست ازدواج بدم مثل یه تیکه سنگ میشدم و انگار به زبونم یه وزنه 100 کیلویی بستن هر یک کلمه که حرف میزدم انگار یک کیلومتر دویده بودم

    بهت توصیه میکنم
    اولا صحبتتو خیلی خلاصه بگو
    ثانیا موقع حرف زدن به طرف نگاه نکن (خصوصا به چشماش) وفکر کن اصلا هیچ دختری اونجا نیست
    ثالثا سعی کن فی البداعه صحبت کنی و تمرین نکن

    بازم نتونستی منظورتو بگی طرف مقابل هم با اومدن مجدد به اونجا چراغه سبز بهت نشون داده فقط بیخود هول نشو و عجول نباش در موقعیت بعدی همه چیز حل میشه
    ممنون دوست عزیز.این دومین باره که برام پست میذارید.فقط میتونم ازتون تشکر کنم.حتما سعی می کنم کارایی رو که فرمودید انجام بدم.پس شما هم معتقدی نتونستم حرفمو بزنم.میترسم همین دو پاره استخونم اب بشه تا حرفمو بگم.بازم ممنون دوست خوبم
    دم همتون گرم

    فقط خدا


    - - - Updated - -

  6. 4 کاربر از پست مفید faghat-KHODA تشکرکرده اند .

    1234567 (شنبه 26 بهمن 92), میشل (شنبه 26 بهمن 92), خوشبختی (شنبه 26 بهمن 92), شیدا. (یکشنبه 27 بهمن 92)

  7. #4
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دوشنبه 05 آبان 04 [ 19:04]
    تاریخ عضویت
    1391-12-24
    نوشته ها
    1,691
    امتیاز
    45,402
    سطح
    100
    Points: 45,402, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteranOverdrive25000 Experience Points
    تشکرها
    6,934

    تشکرشده 6,911 در 1,649 پست

    Rep Power
    350
    Array
    سلام،

    هیزم چیه پسر جان! داریم شفاف سازی می کنیم...

    نقل قول نوشته اصلی توسط faghat-KHODA نمایش پست ها
    راستی کدوم احساس رو میفرمایید ؟
    این همه شرم و حیا، یعنی احساسات دیگه.

    نقل قول نوشته اصلی توسط faghat-KHODA نمایش پست ها
    راستی اگه شمارشون رو بدم تا خواهرم باهاشون صحبت کنن خوبه ؟
    این هم فکر خوبیه. پیشنهاد سارا هم خوب بود.

    نقل قول نوشته اصلی توسط faghat-KHODA نمایش پست ها
    بالاخره اون قسمتی رو که فرمودید "رابطه ای به این ارزشمندی" رو باور کنم یا چه "خبره مگه"
    الان یعنی فکر کردی از میشل تناقض گرفتی؟!

    رابطه ارزشمنده، ولی دلیلی برای گم کردن دست و پات وجود نداره...

    نقل قول نوشته اصلی توسط faghat-KHODA نمایش پست ها
    بنده در حال حاضر فقط دنبال یک هدف هستم و اونهم اغاز پروسه شناخت.
    نایس...

    هر اتفاق بدی، یه اتفاق خوبه...


    ویرایش توسط میشل : شنبه 26 بهمن 92 در ساعت 22:45

  8. 3 کاربر از پست مفید میشل تشکرکرده اند .

    faghat-KHODA (یکشنبه 27 بهمن 92), خوشبختی (شنبه 26 بهمن 92), شیدا. (یکشنبه 27 بهمن 92)

  9. #5
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 02 مهر 93 [ 00:03]
    تاریخ عضویت
    1392-6-09
    نوشته ها
    53
    امتیاز
    1,000
    سطح
    16
    Points: 1,000, Level: 16
    Level completed: 50%, Points required for next Level: 100
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class500 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    291

    تشکرشده 34 در 21 پست

    Rep Power
    0
    Array
    فقط خدای عزیز،به نظر من بهتره حرفت رو خودت بزنی تا خواهرتون رو بفرستی.وقتی قصدت خیره از عکس العملش نترس.خدا کمکت می کنه.اگه واقعا میدونی که نمیتونی حضوری حرفت رو خوب و روشن بزنی یه نامه براش بنویس. توش حاشیه نرو و احساساتی ننویس.فقط بنویس که ازشون خوشت اومده و مایلید در صورت موافقت با هم اشنا بشید.حتما بگید که دلیل بیان دوباره این موضوع در قالب نامه این بوده که از جوابی که دادن (یه جورایی اره) قانع نشدید.اگه خواستید میتونید یه شماره از خودتون هم ته نامه بنویسید تا در صورت موافقت تماس بگیرن.عدم تماس ایشون یعنی یه نه درست و حسابی.قطعا بعد از اون دیگه به محل کار شما هم نخواهد امد.

  10. 2 کاربر از پست مفید خوشبختی تشکرکرده اند .

    1234567 (یکشنبه 27 بهمن 92), faghat-KHODA (یکشنبه 27 بهمن 92)

  11. #6
    Banned
    آخرین بازدید
    سه شنبه 09 اردیبهشت 93 [ 22:46]
    تاریخ عضویت
    1392-10-22
    نوشته ها
    333
    دستاوردها:
    Tagger Second Class250 Experience PointsOverdriveSocial3 months registered
    تشکرها
    518

    تشکرشده 727 در 248 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام بر جناب خوشبختی
    چند هفته پیش منم در شرایط مشابه بودم و میخواستم نامه بنویسم و از این جور کارا
    البته همون موقع با پستی که دوستای عزیز مثل آقای فرهنگ 27 و سایرین گذاشتند فهمیدم نامه نوشتن راه درستی نیست و بازخورد مناسبی در جامعه نداره تقریبا 90 درصد مخالف بودن و من هم در نهایت اینکارو نکردم
    درسته که قصد نویسنده بد نیست اما به نظرم عجز نویسنده رو از بیان خواسته ها میرسونه
    به نظر من ایشون باید یکم صبر پیشه کنه و در نهایت مهم نیست که کلی آدم اونجا هستن یا نه
    ایشون میتونن برن اونجا و به اون خانم بگن که چند لحظه میخوان وقتشونو بگیرن اگه میتونن هر وقت سرشون خلوت شد بیان بیرون از محیط محل کار و حرفشونو شمرده و خلاصه بگن و یه نه یا بله محکم بگیرن
    تا دیگه فکرشون بیخودی مشغول اون دختر نباشه

    چیزی که من متوجه شدم اینه که هیچ دختری از خواستگاری کردن و درخواست ازدواج بدش نمیاد حتی اگر برای پسر هیچ ارزش و احترامی قائل نباشه اما برای درخواست ازدواج ارزش قائل خواهد بود

    ولی اگر بذارن وقتی دختر به محل کار ایشون میاد بهش بگن خیلی بهتره و امیدوارم صبر کنن

    این اتفاقات محک خوبیه تا ایشون بتونن میزان علاقه خودشونو به طرف مقابل بسنجن

    در مورد فرستادن خواهر هم به نظرم باید اول یه اطمینان نسبی از مثبت بودن نظر دختر بدست بیارن و همینطور که خودشون گفتن اگه دختر تمایل به ازدواج داشته باشه قطعا از طریق خانواده مراحل بعدی رو طی میکنن

  12. 3 کاربر از پست مفید 1234567 تشکرکرده اند .

    faghat-KHODA (یکشنبه 27 بهمن 92), maryam240 (پنجشنبه 14 اسفند 93), خوشبختی (یکشنبه 27 بهمن 92)

  13. #7
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 11 مرداد 96 [ 23:40]
    تاریخ عضویت
    1392-3-09
    محل سکونت
    گیلان
    نوشته ها
    294
    امتیاز
    4,808
    سطح
    44
    Points: 4,808, Level: 44
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 142
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    1,335

    تشکرشده 839 در 268 پست

    حالت من
    Narahat
    Rep Power
    43
    Array
    سلام به همه دوستان

    نقل قول نوشته اصلی توسط میشل نمایش پست ها
    سلام،

    این همه شرم و حیا، یعنی احساسات دیگه.

    خب این خوبه یا بد ؟

    این هم فکر خوبیه. پیشنهاد سارا هم خوب بود.

    راستش فکر می کنم شمارش رو از کس دیگه گرفتن کار قشنگ و اخلاقی نباشه.حالا این روشها رو میذارم اگه ناچار شدم استفاده می کنم.دارم رو خودم کار می کنم عین یه جنتلمن حرفم رو بزنم.البته اگه دوباره بیان.


    الان یعنی فکر کردی از میشل تناقض گرفتی؟!

    نه بابا.بنده رو چی به این جسارت ها که از یکی از معاونین تالار تناقض بگیرم.من باب روشن شدن پرسیدم.اصلا بنده تا امروز نمیدونستم تناقض هم گرفتنی است!!!


    در مورد اسمتون، من فکر میکنم فارسی باشه هم خیلی قشنگ تره، هم مفهوم مدنظرتون رو صریح تر به ذهن انتقال میده، و هم محترمانه تره (احترام به زبان و الفبای فارسی)

    نایس ...


    بابا تناقض ... .

    ممنون از پیگیری تاپیکم
    سلام خوشبختی جان.الان یه سر به تاپیکتون زدم.بیا مشکلاتت رو واضح تر بگو.اونجا هم دوستان خوبی دارن جواب میدن.از پستی که برام گذاشتید خیلی ممنون.فکر خوبیه اما حس می کنم این کار شان من رو پایین میاره.حتما الان می گید که شتر سواری که دولا دولا نمیشه.یا حرف بزن یا نامه بده یا... .فعلاذ دارم چراغ خاموش و لاک پشتی میرم جلو.

    خوشحال میشم دوستان دیگه هم نظرشون رو در مورد پیشنهاد جناب خوشبختی بگن .

    مجدد ممنون ازتون.حالا تو تاپیکتون خدمت میرسیم.خیلی هم تدارک نبین.راضی نیستم.


    عرض ادب خدمت دوست خوبم جناب 1234567(می گم شما جای اسم کاربری و پسوردت رو اشتباه پر نکردین!!!)

    ممنون بابت پیگیریتون.راستش منم دلم میخواد اول قضیه بودن کسی تو زندگیشون مشخص شه بعد خونواده رو پیشقدم کنم. بهترین کارم قطعا پرسیدن از خودشونه.خودم دلم خیلی با نامه نوشتن صاف نیست.یه جورایی حس خوبی بهش ندارم.فعلا که دارم صبر می کنم.شاید اصلا دیگه نیومدن.ببینیم خدا چی میخواد.فقط یه مشکلی هست.میدونید تا حالا با هر ترفندی بوده احساسم رو دور نگه داشتم(لا اقل بهش بال و پر ندادم).اما نمیدونم تا کجا میتونم جلوش واستم.واسه همین دوست دارم زودتر جواب بگیرم.

    بازم از تک تک دوستان ممنونم.همچنان مشتاقانه پذیرای پیشنهادات شما هستم.هر چی که باشه.


    فقط خدا

    - - - Updated - - -
    ویرایش توسط faghat-KHODA : یکشنبه 27 بهمن 92 در ساعت 19:46

  14. 5 کاربر از پست مفید faghat-KHODA تشکرکرده اند .

    1234567 (دوشنبه 28 بهمن 92), hanie_66 (یکشنبه 27 بهمن 92), maryam240 (پنجشنبه 14 اسفند 93), میشل (یکشنبه 27 بهمن 92), خوشبختی (یکشنبه 27 بهمن 92)

  15. #8
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 19 اردیبهشت 93 [ 20:18]
    تاریخ عضویت
    1392-2-24
    نوشته ها
    283
    امتیاز
    1,885
    سطح
    25
    Points: 1,885, Level: 25
    Level completed: 85%, Points required for next Level: 15
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registeredTagger First Class1000 Experience Points
    تشکرها
    686

    تشکرشده 569 در 244 پست

    Rep Power
    42
    Array
    سلام فقط خدای محترم

    درسته که شما نمیخواید من بنویسم (چون وقتی گفتید من حتما باید واستون بنویسم خیلی زود ویرایش کردید وپشیمون شدید) اما به خاطر کمکهاتون مینویسم.

    به نظر من وشرایطی که گفتید بهتره جسور باشید وبه ایشون مستقیم مساله خواستگاری رو بگید.
    اما بهتره ساعت تعطیلی ایشون کمی دورتر از محل کار ایشون باشه تا واسه ایشون وشما مساله خاصی پیش نیاد.

    بگید اجازه میدید به همراه خانواده واسه امر خیر خدمت برسیم؟

    یا اینکه با خواهرتون هماهنگ کنید ایشون این سوالو ازشون بپرسن که البته خیلی بهتره.ومیتونن شماره منزلشونو بگیرن.

    انشاا...خیره وخوشبخت میشید.

  16. 3 کاربر از پست مفید earth تشکرکرده اند .

    1234567 (دوشنبه 28 بهمن 92), faghat-KHODA (دوشنبه 28 بهمن 92), شیدا. (دوشنبه 28 بهمن 92)

  17. #9
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 16 تیر 93 [ 19:14]
    تاریخ عضویت
    1392-2-26
    نوشته ها
    66
    امتیاز
    939
    سطح
    16
    Points: 939, Level: 16
    Level completed: 39%, Points required for next Level: 61
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class500 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    212

    تشکرشده 188 در 57 پست

    Rep Power
    0
    Array
    آقا یه پیشنهاد که انقدر دس دس کردن نداره. چرا انقدر حاشیه می چینی؟ دو بار تا الان فرصت داشتی هر بار مبهم و بریده بریده حرف زدی. نمی خوردت که. بگو "من مدتی هست قصد ازدواج دارم و قصدم خیلی جدیه و برای این کار شما رو در نظر گرفته بودم به دلایل مختلف. از شرایط شما خبر ندارم. مایلم من رو به عنوان یک خواستگار جدی در نظر بگیرید و اگر امکانش هست شماره ی منزلتون رو بدین تا مادرم برای صحبت در این مورد با خونه تون تماس بگیرن. اگر کسی در زندگیتون هست و مادرتون به مادرم همین رو گفتند اونوقت ما دیگه مزاحمتون نمی شیم".( اینجا اگر شماره رو داد یعنی اینکه قضیه ی اون طرف خیلی جدی نیست یا اینکه شما رو هم می خواد به عنوان یه گزینه در نظر بگیره اما با گفتن این حرفها اگر باز شماره نداد یا گفت کسی تو زندگیمه دیگه لازم نیست تلاش مجددی کنی چون دیگه فهمیده چقدر جدی هستی و قصد واقعیت چیه. جملاتی رو هم که اول نوشتم 15 ثانیه وقت می خواد بگی. اگر نتونی بگی از ضعفته)

  18. 6 کاربر از پست مفید تهمتن تشکرکرده اند .

    1234567 (دوشنبه 28 بهمن 92), faghat-KHODA (دوشنبه 28 بهمن 92), maryam240 (پنجشنبه 14 اسفند 93), sanjab (دوشنبه 28 بهمن 92), میشل (دوشنبه 28 بهمن 92), شیدا. (دوشنبه 28 بهمن 92)

  19. #10
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 11 مرداد 96 [ 23:40]
    تاریخ عضویت
    1392-3-09
    محل سکونت
    گیلان
    نوشته ها
    294
    امتیاز
    4,808
    سطح
    44
    Points: 4,808, Level: 44
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 142
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    1,335

    تشکرشده 839 در 268 پست

    حالت من
    Narahat
    Rep Power
    43
    Array
    سلام

    درسته که شما نمیخواید من بنویسم (چون وقتی گفتید من حتما باید واستون بنویسم خیلی زود ویرایش کردید وپشیمون شدید) اما به خاطر کمکهاتون مینویسم.
    تحلیلتون منصفانه و درست نیست !!! بله ، من نوشتم که "خانم یوسف گمگشته شما هم حتما باید در تاپیک من پست بذارید و همراهم باشید".این چند خط رو نوشتم چون حدس میزدم نخواید پستی بذارید.اما بلافاصله پست شما رو دیدم(ظاهرا همزمان پست میذاشتیم) و بهتر دیدم اون قسمت رو حذف کنم.چون شما پست گذاشته بودید.ترسیدم از برخی حرف و حدیث ها.و گرنه بنده پشیمون نشدم و نظرم همچنان همون چند خطی بود که نوشتم و حذف کردم.

    به نظر من وشرایطی که گفتید بهتره جسور باشید وبه ایشون مستقیم مساله خواستگاری رو بگید.
    اما بهتره ساعت تعطیلی ایشون کمی دورتر از محل کار ایشون باشه تا واسه ایشون وشما مساله خاصی پیش نیاد.
    اره باید دل رو به دریا بزنم.متاسفانه این شدنی نیست.چون هم رفت و هم برگشت با سرویس میان و میرن.اما حتما به مواردی که فرمودین بطور جدی فکر می کنم.

    راستی میخوام تبریک بگم بهتون بابت تاپیک جدیدتون. این تاپیک جدیدی که زدید بهترین تاپیکی که تا حالا زدین.حتی میتونه یه تاپیک مرجع باشه واسه خیلی از دوستان دیگه که تا همدردی هست ازش استفاده کنن.خواهشا توصیه های فرشته مهربان رو مو به مو انجام بدید.من خیلی به اینده اون تاپیک امیدوارم.همونطوری هم که خودتون فرمودید بهتره افراد متفرقه پستی توش نذارن تا یه تاپیک ناب و تخصصی ازش در بیاد.اهمیت ندید به اینکه چند نفر پیگیر تاپیکتون هستن و تشکر میزنن پای پستها(چون میدونم حواستون به این چیزا هست).این بی اعتنایی هم یه جور گوشمالی احساسات دیگه.اما مهمترین بخش نتیجه ای که شما باید ته تاپیک نصیبتون بشه.

    یه روزی فکر میکردم کمک کردن یعنی موندن.اما الان یاد گرفتم که گاهی کمک کردن یعنی رفتن و دور شدن.نمیخوام چیز دیگه ای بگم.میترسم بازم راه دوستی خاله خرسه رو پیش بگیرم و پیش خودم و خدای خودم شرمنده تر شم.بازم تاکید می کنم به جدی گرفتن اون تاپیک.لطفا براش وقت بذارید.سعی کنید مقالاتی رو که فرشته مهربون گذاشتن بارها و بارها بخونید.من خودم یه ادم احساس محورم.اگه بتونیم یه توازنی بین عقل و احساس ایجاد کنیم خیلی موفق تر خواهیم بود.

    بازم بابت پست خوبتون ممنون.ان شاءالله هممون خوشبخت و عاقبت بخیر بشیم



    اقا یه پیشنهاد که انقدر دس دس کردن نداره. چرا انقدر حاشیه می چینی؟ دو بار تا الان فرصت داشتی هر بار مبهم و بریده بریده حرف زدی. نمی خوردت که. بگو "من مدتی هست قصد ازدواج دارم و قصدم خیلی جدیه و برای این کار شما رو در نظر گرفته بودم به دلایل مختلف. از شرایط شما خبر ندارم. مایلم من رو به عنوان یک خواستگار جدی در نظر بگیرید و اگر امکانش هست شماره ی منزلتون رو بدین تا مادرم برای صحبت در این مورد با خونه تون تماس بگیرن. اگر کسی در زندگیتون هست و مادرتون به مادرم همین رو گفتند اونوقت ما دیگه مزاحمتون نمی شیم".( اینجا اگر شماره رو داد یعنی اینکه قضیه ی اون طرف خیلی جدی نیست یا اینکه شما رو هم می خواد به عنوان یه گزینه در نظر بگیره اما با گفتن این حرفها اگر باز شماره نداد یا گفت کسی تو زندگیمه دیگه لازم نیست تلاش مجددی کنی چون دیگه فهمیده چقدر جدی هستی و قصد واقعیت چیه. جملاتی رو هم که اول نوشتم 15 ثانیه وقت می خواد بگی. اگر نتونی بگی از ضعفته)
    سلام جناب تهمتن عزیز.ممنون از پست و وقتی که گذاشتید.
    اوه اوه یعنی امکان خورده شدن هم هست ؟! اگه این احتمال رو میدادم همون دو کلمه بریده بریده و مبهم رو هم نمی گفتم !!!

    چشم.سعی می کنم عین یه جنتلمن واقعی حرفم رو بزنم.شما دعا کنید ایشون دوباره بیان.

    میدونید چیه.چون ذهنیتی ازشون دارم در مورد داشتن نامزد(از همکارش پرسیده بودم و اینکه خودشم نصف و نیمه تایید کردن) انگار خجالتم میگیره(شایدم شرمم میشه) با علم به این موضوع این درخواست رو بدم.

    بعضی از دوستان تو پستشون ، اومدن مجدد ایشون رو به مثابه چراغ سبز دونستن.اما خودم خیلی موافق نیستم.شاید چون برخورد ما کاملا محترمانه صورت گرفت. ایشون بنده رو بعنوان یه مزاحم نمیدونن و از اینکه دوباره بیان محل کار من احساس نا امنی نمی کنن.نمیدونم شایدم من اشتباه می کنم.

    ای بابا اینکه همش شد شاید و اگر و ... .تا خدا چی بخواد.

    ممنون از تک تک همراهان.چه پست بذارید چه نذارید دم همتون گرم.

    فقط خدا

    ویرایش توسط faghat-KHODA : دوشنبه 28 بهمن 92 در ساعت 19:35

  20. 3 کاربر از پست مفید faghat-KHODA تشکرکرده اند .

    earth (دوشنبه 28 بهمن 92), shabnam z (دوشنبه 05 اسفند 92), شیدا. (دوشنبه 28 بهمن 92)


 
صفحه 3 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. اجازه شماره دادن به خواستگار و بدم یا نه؟؟؟
    توسط setare sorbi در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 21
    آخرين نوشته: شنبه 20 اردیبهشت 93, 10:50
  2. پاسخ ها: 16
    آخرين نوشته: یکشنبه 27 بهمن 92, 14:10
  3. اگه با خواستگارم 6 ماه ارتباط داشته باشم ؟؟؟
    توسط شوکا در انجمن خواستگاری
    پاسخ ها: 19
    آخرين نوشته: یکشنبه 10 مهر 90, 10:26
  4. آدمها مثل کتابها هستند ؟؟؟!!!!!
    توسط آهو در انجمن ادبیات و عرفان
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: دوشنبه 26 فروردین 87, 17:49

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 22:01 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.