به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 3 از 3 نخستنخست 123
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 25 , از مجموع 25
  1. #21
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 30 فروردین 96 [ 11:56]
    تاریخ عضویت
    1392-6-10
    نوشته ها
    834
    امتیاز
    8,579
    سطح
    62
    Points: 8,579, Level: 62
    Level completed: 44%, Points required for next Level: 171
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    785

    تشکرشده 2,768 در 697 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    98
    Array
    سلام شيدا جان.ممنون از صحبت هات .
    ميدوني قضيه من قضيه اونه كه شاه مي بخشه وزير نميبخشه من با ازدواج كردن يا نكردن هيچ مشكلي ندارم چرا وقتي سال هاي آخر دبيرستان بودم فكرم اين بود وقتي دانشجو شدم متاهل بشم و يه خانوم خونه دار موفق ولي شرايط خانوادم طوري پيش رفت نتونستم روي خواستگار هاي اون دوره فكر و تصميم قطعي بگيرم يادمه ترم هاي آخر همه به فكر شاغل شدن بودن ولي من نه. نميخواستم شاغل بشم. حتي يكي از دوستام گفت چهار سال بيخود درس خوندي كه بري تو خونه بشيني ولي من برنامه اي براي شاغل شدن نداشتم ولي برحسب اتفاق يا شانس يا هر چيز ديگه علارقم ميل باطنيم تو آزموني شركت كردم كه اصلا فكر نمي كردم قبول بشم ولي نميدونم چي شد شانس من نفر اول اون آزمون شدم ومجبور شدم همزمان دو ترم آخر رو با كارم تموم كنم.ولي دوستام هيچكدوم شاغل نشدند.طوري كه كاملا از بحث كدبانو شدنم(تصميم خودم) فاصله گرفتم همين موضوع باعث شد اونهايي كه جواب منفي گرفته بودن فك كنند من به خاطر تحصيل و شغل ازدواج نمي كنم و در فاميلي كه دخترشاش اكثرا بعد ديپلم يا شايد ليسانس ازدواج كردند ومتاهل شدند يك تافته جدا بافته بشم .

    حالا من موندم باخواستگارهاي قبل از اشتغالم كه يكي دو تاشونم هنوز ازدواج نكردند وخواستگارهاي جديدي كه معرفي ميشن يا مستقيم ابراز ميكنند از اونجايي كه فك ميكنند من از سطح پسرشون بالاترم اول توقع دارن به صورت غير رسمي از من جواب مثبت موقت بگيرن بعد بيان خونه اينطور شده كه من هيچ خواستگاري تا حالا خونمون نيومده منم بيكار نبودم تو اين مدت دو بار ارشد دادم ولي به خاطر موقعيت مكاني نتونستم ادامه بدم براي همين من يه جورايي تو فاميلمون تنها دختري هستم كه ازدواج نكردم و ...

    اين آقايي كه گفتم اصلا براي من مهم نيست كه بخوام بهش فكر كنم يا نه .

    چون اين موضوع برام جديدا زياد اتفاق ميافته اينجا مطرحش كردم.

    يك دو روز پيش هم مجبور شدم براي يكي ديگه خط و نشون بكشم.
    شاغل شدن من باعث شد من كه تا كار واجبي نداشتم از خونه خارج نميشدم حالا با شغلي كه دارم هر روز بيرون از خونه باشم همه من رو بشناسند حتي به گوشم رسيده يكي دو مورد هم گفتن ما نميدونستيم فلاني دختر داره وگرنه براي پسرمون ميگرفتيم حالا تصور كن اون فرد الان بچه هم داره.

    هر كدوم از فاميل يا آشنا هم مياد من رو با بقيه دختر هاي اطرافم يكسان نمي بينه و براش جاي سواله كه من چرا ازدواج نميكنم.وبه خودش اجازه بده فوايد ازدواج رو به من متذكر بشه توصيه كنه زياد سخت نگير!
    حتي دوستاي خودم .
    باور ميكني انقدر اين اتفاق برام افتاده در اين زمينه استاد شدم يادمه چند وقت پيش جايي مهمون بوديم حالا جالب بارها پسرشون من رو ديده بود ولي اون شب حس كردم انگار به من توجه ميكنه (با خودم گفتم اشتباه ميكنم اين همه سال منو ديده حالا يادش افتاده محاله.)همون جا قضيه براي من تموم شد. ولي در كمال ناباوري چند روز بعدش خواستگاري غير رسمي انجام شد و من جواب منفي دادم.





    • اعلام حضور براي ختم قرآن در ماه رمضان سال1435قمري


    http://www.hamdardi.net/thread-32764.html


    خداوندا؛هدایتم کن تا به این باور برسم؛
    که جواب برخی دعاهایم؛
    «صبر» و «انتظار» است ...





    ویرایش توسط صبوری : سه شنبه 20 اسفند 92 در ساعت 17:47

  2. کاربر روبرو از پست مفید صبوری تشکرکرده است .

    khaleghezey (سه شنبه 20 اسفند 92)

  3. #22
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 99 [ 21:53]
    تاریخ عضویت
    1391-3-16
    محل سکونت
    گلستان
    نوشته ها
    3,933
    امتیاز
    52,145
    سطح
    100
    Points: 52,145, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 23.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocialVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    15,723

    تشکرشده 11,395 در 3,444 پست

    Rep Power
    0
    Array
    درود

    با اجازه من یه سوال بپرسم الان مشکل چیه؟من یکم گیج شدم چیز زیادی متوجه نشدم فقط اینو میدونم که به موضوع ازدواج مثل بقیه دخترخانوم ها توجه میکنید.

    مهم اینه طرف مقابل اخلاق داشته باشه و اینکه شما شاغلم هستید خیلی خوبه شانس اینکه خواستگارهای بهتر داشته باشید بیشتره.

    خیلی هم به این فکر نکن دیگران در موردتون چی میگن و چه فکری میکنند.

    ما مسول حرفا و رفتارایی که میکنیم هستیم نه برداشتی که دیگران از حرف و رفتار ما دارند
    دوتعریف جدید و جالب ﮐﻪ خوب است به عمقش فکر کنیم:
    ﻋﺼﺒﺎﻧﯿﺖ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺗﻨﺒﯿﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
    ﮐﯿﻨﻪ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺯﻫﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺸﺘﻦ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
    ﻫﯿﭻ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﻧﻤﯽ ﺭﺳﺪ،
    ﻣﮕﺮ ﺁﻧﮑﻪ ﺩﻭ ﺑﺎﺭ ﺯﺍﺩﻩ ﺷﻮﺩ:
    ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭ خویش
    ﻭ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ
    ﺍﺯ خویشتن ﺧﻮﯾش ،ﺗﺎ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺩﺭﻭﻧﺶ ،
    در زﺍﯾﺶ ﺩﻭﻡ، ﻫﻮﯾﺪﺍ ﺷﻮﺩ
    ﻭ ﺣﯿﺎﺕ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺍﻭ ﺁﻏﺎﺯ ﮔﺮﺩﺩ !

  4. #23
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 30 فروردین 96 [ 11:56]
    تاریخ عضویت
    1392-6-10
    نوشته ها
    834
    امتیاز
    8,579
    سطح
    62
    Points: 8,579, Level: 62
    Level completed: 44%, Points required for next Level: 171
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    785

    تشکرشده 2,768 در 697 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    98
    Array
    درود

    با اجازه من یه سوال بپرسم الان مشکل چیه؟
    سلام جناب خاله قزي مشكل دقيقا همين جاست كه من زندگي رو خيلي راحت تر از اين كه هست ميگيرم برام مهم نيست طرفم حتما خونه و ماشين داشته باشه يا برام خرج آنچناني كنه ولي وقتي يكي معرفي ميشه مشخصه تنها چيزي كه نديده خود من هستم اگر آشنا باشه اول خانوادم و شرايط اقتصادي خانوادم بعد شغلم بعد اين كه دختر مغرور و سنگيني هستم .براي همين اصلا صحبتي نكرده صد در صد موافقه.

    جواب منفي من رو به حساب نداشتن شرايطي در سطح خانواده من ميدونه وتلاش ميكنه خودش رو بالا بكشه تا من نظرم عوض بشه.

    در صورتي كه من چيزي كه بيرون از خونه هستم خونه اونطور نيستم.اخلاقم 180درجه فرق ميكنه.





    • اعلام حضور براي ختم قرآن در ماه رمضان سال1435قمري


    http://www.hamdardi.net/thread-32764.html


    خداوندا؛هدایتم کن تا به این باور برسم؛
    که جواب برخی دعاهایم؛
    «صبر» و «انتظار» است ...





    ویرایش توسط صبوری : سه شنبه 20 اسفند 92 در ساعت 18:01

  5. کاربر روبرو از پست مفید صبوری تشکرکرده است .

    khaleghezey (سه شنبه 20 اسفند 92)

  6. #24
    Banned
    آخرین بازدید
    سه شنبه 09 اردیبهشت 93 [ 22:46]
    تاریخ عضویت
    1392-10-22
    نوشته ها
    333
    دستاوردها:
    Tagger Second Class250 Experience PointsOverdriveSocial3 months registered
    تشکرها
    518

    تشکرشده 727 در 248 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط صبوري نمایش پست ها
    سلام جناب 1234567.
    شما چطوري از اون خانم پرستار درخواست ازدواج كرديد و ايشون چه جوابي دادند؟؟؟

    برداشت شما از پاسخ ايشون چي بود؟؟؟؟
    سلام
    ببخشید من این پست رو دیروز ندیدم پس حالا جواب میدم
    من ایشون رو چند ماه قبلتر دیده بودم
    و حس کردم همه معیارهای منو داره و همون دختریه که تمام عمر میخوام پیشش باشم و باهاش زندگی کنم
    در کنار ایشون بودن حس خوبی بهم منتقل میکرد
    من پسری بشدت احساسی هستم (تو مایه های آقای فقط خدا و حتی بدتر)
    من چند ماه پیش که ایشون رو دیدم هنوز حس میکردم کاملا به ازدواج نیاز ندارم و هنوزم باید بیشتر پخته بشم و هنوزم انقدرا نیاز پیدا نکردم (نمیگم مثل اون پسرایی بودم که ترم اول عاشق یکی میشن و دیدشون به ازدواج خیلی سطحیه من به بلوغ فکری رسیده بودم و کامل خودم و نیازهامو میشناختم معیارهام برام کاملا مشخص شده بود ولی فقط به اون درجه از نیاز نرسیده بودم که بخاطرش به کسی تعهد بدم و زیر بار مسئولیت برم)

    تا اینکه کم کم متوجه شدم هم تمایل به ازدواج بشدت در وجودم شکل گرفته و هم آمادگی ذهنی این ماجرا رو دارم

    اون خانم توی محیطی که بودن کاری با دل و ذهن من کرده بودند که بعد از چند ماه توی ذهنم تصویر سازی خیلی خوبی ازشون داشتم و یک تصویر کلی از ایشون بعنوان همسر آیندم ترسیم کرده بودم که به هیچ وجه با گذشت زمان اون تصویر پاک نشده بود

    اون خانم اخلاق خیلی خوبی داشتند
    بامحبت بودن خوش اخلاق بودن اخمو و عصبانی نبودن ، شاد و پر انرژی بودن، در عین حال کاملا سنگین و سربه زیر بودن و با مریض و همراه مریض و پرستار و دکتر کاملا رفتار رسمی داشتند

    بسیار زیبا و مرتب بود و از هر نظر مناسب بودن

    من فرصت رو مناسب دیدم و رفتم بیمارستانی که ایشون اونجا بودند
    بازم با دیدن ایشون متوجه شدم انتخابم اشتباه نبوده (همون تصویری که توی این چند ماه داشتم)
    با توجه به گذشت زمان فهمیدم احساسات توی انتخاب من دخیل نبوده و اگرم بوده در چهارچوب مشخصی بوده
    برای من خیلی سخت بود که صحبت کنم و درخواست ازدواج بدم ولی ادم با تجربه ای توی این زمینه شده بودم و مطالعه داشتم و قبلا با دختر و پسرای زیادی صحبت کرده بودم

    مخصوصا یک رفیق متاهلی داشتم که در مورد این چیزا زیاد با هم حرف میزدیم (تازه متاهل شده بود و تجربه دوستی هم خیلی داشت و خیلی برام در خصوص مزایای ازدواج و معایب دوستی حرف میزد و اینکه دخترا واکنششون چیه )
    برادر وسطیم یکی دوسال قبلتر ازدواج کرده بود و سر ازدواج اون ، برادر بزرگترم خیلی اونو نصیحت کردش و خیلی چیزا در مورد ازدواج و زندگی متاهلی گفت
    برادر وسطیم گوش نکرد و کار خودشو کرد ولی من خیلی به حرفای برادر بزرگترم گوش کردم بجای دادشم من از اون حرفا استفاده کردم

    درخواست ازدواج و خواستگاری از دختر برای پسری مثل من خیلی سخت بود ولی اون رفیق متاهلم با حرفاش منو حل داد جلو و کمک بزرگی بهم کرد

    همه این حرفا رو زدم که به پیش زمینه فکری لازم در خصوص من و اون دختر و شرایط حاکم برسید

    دفعه اول خوشبختانه سوار سرویس شد و رفت (برای این میگم خوشبختانه که حس میکردم بدنم میلرزه و انگار روی زبونم قفل زده بودن حسابی استرس داشتم )
    دفعه دوم هم نشد ولی مثل سریال فرار از زندان یه نقشه از بیمارستان توی ذهنم تهیه کردم و بهترین محلی که میشد حرفمو بزنم رو مشخص کردم بار سوم باز نمیتونستم حرف بزنم و توی وجودم غوغا بود تا بالاخره به خودم اومدم و خودمو تهدید کردم که اگه اینبار حرف نزنم دیگه هیچوقت نمیام

    خلاصه دختره از محل مورد نظر گذشت و با اینکه محاسباتم اشتباه بود و بازم همکارش باهاش بود ولی دلمو به دریا زدم و رفتم از همکارش جداش کردم آوردمش چند قدم اونطرف تر
    حرفایی که تمرین کرده بودم رو شروع کردم بزنم که دیدم موقعیت اونطوری نبود که تو ذهنم ترسیم میکردم برای همین فی البداعه حرف زدم

    تو اینترنت خونده بودم که این مواقع بهتره تو چشمای یه دختر نگاه نکنم و منم همینکارو کردم اما یک لحظه نمیدونم چی شد که تو چشماش نگاه کردم و مثل بند بازی که نباید به زمین نگاه کنه این اشتباهو مرتکب شدم

    تو چشماش جواب مثبت و رضایت موج میزد و منو به سمت خودش میکشید
    نمیدونم چی شد که دیگه حس میکردم دارم دست و پامو گم میکنم و لهنم یه جوری شد که انگار میخواستم مکالمه تموم بشه و همینطوری مکالمه تموم شد و اون دختر گفت " من قصد ازدواج ندارم" چند ثانیه ایستاد انگار منتظر بود من چیزی بگم اما من هیچی نگفتم و اون دختر رفت

    چند روز بازم کارم شده بود رفتن به بیمارستان و دست از پا دراز تر برمیگشتم

    خیلی دوسش داشتم برای همین نمیخواستم احساس مزاحمت کنه
    از طرفی همین دوست داشتن نمیذاشت آروم بمونم و دست رو دست بذارم

    تا اینکه دیدم شرایط اصلا جور نیست رفتم و به همکار دخترش گفتم که اونم انگار ناراحت شده بود که دوستش ازدواج کنه و خودش تنها بمونه ، خیلی بد باهام رفتار کرد ولی بازم ناامید نشدم و به همکار پسرش که مسنتر و پخته تر و با شخصیت تر بود صحبت کردم (از رفتارش با بیمار ها و سایر مردم حدس زده بودم همونیه که میتونم بهش همه چیزو بگم )

    که اون پسر هم قبول کرد و واسطه شد
    چند روز بعد رفتم جوابو ازش بگیرم که اون پسر گفت صحبت کرده و جوابش منفیه و گفتم فقط علت جواب منفیشو بهم بگه که گفت نمیدونم و میگفت این دختر خواستگار زیاد داره و سعی میکرد منو منصرف کنه

    ولی وقتی دید به این ازدواج مسرم گفت خودت باهاش صحبت کن

    دوباره چند روز دیگه گذشت و خلاصه اینبار رفته بودم اونجا تا جلوی تمام همکاراش باهاش صحبت کنم که یهو دیدم از یک اتاق اومد بیرون

    منم همونجا دوباره چند دقیقه ازش وقت خواستم و باهاش صحبت کردم

    فکر کنم گفت پسر خالش رو خونواده ها برای اون نشون کردن (دقیق یادم نیست چه نسبتی باهاش داشت ولی نسبتش فامیلی بود)

    بعد ازش پرسیدم که خودت هم میخوای با اون ازدواج کنی که گفت نه من نمیخوام با اون ازدواج کنم

    من هم خیلی خوشحال شدم هم خیلی ناراحت

    ناراحتیم از این بود که اگه با کوچکترین عیبی برم خواستگاریش خانوادش منو رد میکنن چون همه فکر و ذکرشون پسر خاله اونه
    و خوشحالیمم از این بود که توی رفتارش و حرفاش نشون میداد اگه خیلی هم ازم خوشش نمیاد اما بدشم نیومده

    حالا که میبینید یکی دو ماه گذشته و من هیچ کار دیگه ای نکردم
    اگه برم خواستگاریش باید مطمئن باشم که خانوادش منو رد نکنن
    مثل خانواده خانم مصباح الهدی که گفتن براشون خواستگار اومده و با اینکه خودشون پسندیدن اما پدرشون مخالفه (از ظاهر و شغل ایراد گرفته) چون دلش با یه خواستگار دیگه است که یه معرف شناخته شده بهشون معرفی کرده
    منم اگه بیگدار به آب بزنم این دختر رو از دست میدم
    تازه مورد اینها با خانم مصباح الهدی فرق داره اینا اگه دخترشونو به فامیل ندن دلخوری و قهر و چیزای دیگه ای پیش میاد پس من کارم خیلی سخته

    با خودم قرار گذاشتم که روی کارم و ظاهرم و ... کار کنم و بدون مشکل برم خواستگاری

    اما تا حالا نتونستم چون کلی مشکل جلوی راهمو سد کرده
    برای عید منتظرم تا خواهرم از یه شهر دیگه بیاد و با خواهرم بریم که اونم مشکلات خاص خودشو داره نمیدونم چطور باید خواهرمو راضی کنم چون برای برادرام خیلی سخت گیری میکرد (البته حق داشت)

    من این ازدواج رو حق خودم میدونم چون حس میکنم پسر پاک و سالمی بودم و برای تمام زندگیم برنامه داشتم و تمام و کمال تا جایی که میتونستم تلاش خودمو کردم که همسر لایقی باشم

    همه این حرفا رو گفتم تا بدونید خواستگاری کردن برای پسرا خیلی راحت نیست و برای افرادی مثل من خیلی سخته
    تا درک کنید پسری که با شما از راه غیر مستقیم در خصوص ازدواج صحبت میکنه چقدر به واکنش های شما اهمیت میده و از رفتارتون چه برداشتی داره
    تازه اینکه در محیط کار باید صحبت کنه خودش مانع بزرگیه

    شما تمایل دارید که سنتی اقدام کنن ولی اکثر پسرا دلشون میخواد اول مطمئن بشن طرف مقابل گزینه خوبیه و جوابی که بهشون میده احتمالا مثبته بعد اقدام کنن
    اگه حس میکنید پسری ازتون خوشش اومده بذارید راحت باشه و فضای ارتباطی رو بین خودتون باز کنید و اجازه بدید حرفشو بزنه

    باور کنید یعضی پسرا قصدشون ازدواجه ولی راه درست رو نمیدونن
    هر چند بعضی دیگه هم قصدشون فقط روابط جنسی و شهوت و ... است
    ولی بد اخلاقی شما کار رو بدتر میکنه

    در مورد اون پسر قبلی که 2 سال طول داده و .. نظری ندارم ولی نذارید ذهنتونو درگیر کنه و شما رو نسبت به باقی پسرا بد بین کنه
    هر چند پسر خوب یا دختر خوب کم پیدا میشه ولی پیدا میشه

  7. #25
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 30 فروردین 96 [ 11:56]
    تاریخ عضویت
    1392-6-10
    نوشته ها
    834
    امتیاز
    8,579
    سطح
    62
    Points: 8,579, Level: 62
    Level completed: 44%, Points required for next Level: 171
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    785

    تشکرشده 2,768 در 697 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    98
    Array
    در مورد اون پسر قبلی که 2 سال طول داده و .. نظری ندارم ولی نذارید ذهنتونو درگیر کنه و شما رو نسبت به باقی پسرا بد بین کنه
    هر چند پسر خوب یا دختر خوب کم پیدا میشه ولی پیدا میشه
    اين تنها موردي بود كه حس كردم من رو جداي از شرايطم ميخواد كه اين خواستن هنوزم منتفي نشده من ديگه حوصله ادامه ندارم حتي آخرين باري كه ديدمش (چند روز پيش) اين رو بهش گفتم ديگه نميدونم اين حرفم رو چقدر جدي بگيره .

    احتمال داره حرفم رو بذاره به حساب اين كه بخوام كلاس بيام.

    اون كه هيچ تغييري نكرده و همچنان در تلاشه تا خونه اي رو كه مد نظرشه بخره بعد اقدام كنه.





    • اعلام حضور براي ختم قرآن در ماه رمضان سال1435قمري


    http://www.hamdardi.net/thread-32764.html


    خداوندا؛هدایتم کن تا به این باور برسم؛
    که جواب برخی دعاهایم؛
    «صبر» و «انتظار» است ...






  8. 2 کاربر از پست مفید صبوری تشکرکرده اند .

    1234567 (سه شنبه 20 اسفند 92), khaleghezey (سه شنبه 20 اسفند 92)


 
صفحه 3 از 3 نخستنخست 123

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. چرا پسرا غير قابل پيش بيني هستند ؟
    توسط Elii as در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: یکشنبه 28 مهر 92, 12:27
  2. اشخاص غير منطقي
    توسط پاييز خزان2 در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: سه شنبه 18 آبان 89, 18:35
  3. از خانوادة همسرتان غيبت نكنيد ...
    توسط بالهای صداقت در انجمن مهارتهای ارتباطی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: جمعه 07 آبان 89, 19:54
  4. كمكم كنيد خواستگاري با خواسته هاي غير معمول
    توسط علي من در انجمن خواستگاری
    پاسخ ها: 13
    آخرين نوشته: سه شنبه 22 مرداد 87, 08:30

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 05:21 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.