به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 3 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 59
  1. #21
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 09 تیر 93 [ 15:40]
    تاریخ عضویت
    1389-12-03
    نوشته ها
    453
    امتیاز
    4,461
    سطح
    42
    Points: 4,461, Level: 42
    Level completed: 56%, Points required for next Level: 89
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    2,177

    تشکرشده 2,204 در 465 پست

    Rep Power
    61
    Array
    سلام دوست عزیز.
    در اینکه شما بالغ و فهمیده هستید شکی نیست. بالاخره تو این سن قاعدتا به سطحی از بلوغ دست پیدا کردین. این رو هم میدونم که سن ازدواج تو خیلی از شهر ها و قومیت ها فرق میکنه و پایین هست. اما در جوانی دو جور بلوغ داریم.

    یکیش بلوغ ایده آل هست: ابتدای جوانی بروز پیدا میکنه. شخص دست از لجاجت بر میداره و کم کم به تفکر و چاره جویی رو میاره واسه حل مشکلات زندگیش. او در این سن پر از آرزو هست و به ساخت جهانی ایده آل فکر میکنه. مثلا اینکه عشق و صداقت برای یه عمر زندگی زیبا و بی دغدغه کافیه. یا با احترام و تعامل میشه تمام اختلافات رو حل کرد. من میرم خونه مادر شوهرم، مثل دخترش احترامشو میکنم و کمک حالش میشم، مادرم بالاخره وقتی خوبی های همسرمو دید دامادشو مثل یه فرشته دوست داره و شوهرم مثل پسرش خواهد بود و ....

    بله همه این ها بسیار زیبا هستند. خواب هایی برای زندگی که اگر تعبیر بشن دیگه هیچ دغدغه و غصه ای وجود نخواهد داشت. درست مثل اونهایی که خواهان جهان بدون جنگ هستند. ایده آلش اینه که هیچ کشوری کاری به کار کشور دیگه نداشته باشه. همه آزادی بیان داشته باشن، استبداد ریشه کن بشه، کسی به کسی جنگی تحمیل نکنه، سلاح گرم نابود بشه! بله این جهان خیلی رویایی و زیباست. اما در عمل آیا امکانش فراهمه؟

    عملشو بلوغ تجربی پاسخ میده که چند سال بعد بروز پیدا میکنه.

    بلوغ تجربی: این موقع هست که کم کم تجربه بهت ثابت میکنه که درسته زندگی ایده آل زیباست، اما همه چیز اونجور که ما میخوایم پیش نمیره. میخوای پزشکی بخونی، مهندس از آب در میای، میخوای 3 سال و نیمه دانشگاه رو تموم کنی، 4 سال و نیمه تموم میشی، میخوای به محض فراغت از تحصیل بری سر کار، تا دو سال کار گیرت نمیاد، میخوای ماشین بخری، یهو پراید میشه 20 میلیون، میخوای ارشد بخونی، قبول نمیشی، اصلا رشته مورد نظرت هیچ دانشگاهی ارائه نشده! .... کم کم میفهمی همه چیز اونجور که ما میخوایم پیش نمیره. نمیگم تلاشمون بی فایده هست. اما هیچ چیز صد در صد نیست.

    واسه همین هنگام انتخاب همسر باید واقع گرا بود:
    1. راجع به زندگی خود
    2. راجع به زندگی همسر.

    راجع به زندگی خود یعنی اگه هنوز یه ظرف شستن واست سخته، هنوز تختت نامرتبه، با حرف مادر از کوره در میری، به فلانی حسادت میکنی، از سر تنهایی دوست داری ازدواج کنی، هنوز مستقل نیستی.... بعدا تو زندگیت معجزه نمیشه. لازمه دست نگه داری و ابتدا ضعف هارو برطرف کنی.

    و راجع به همسر: یه کاری پیدا میکنه بالاخره و پول مهم نیست و باباش کمک میکنه و سربازی هم ایشالا معاف میشه و تو دوران نامزدی اخلاقشو درست میکنه و قول داده رو عصبانیتم کار میکنم و خوشم میاد غیرتی میشه و اینها به زبان عامیانه کشکه!

    و خانواده ها که دگه جای خود دارد. یه بار مادر شوهر بگه بالا چشمت ابرو موجود میباشد! کلی دردسر و بی علاقگی و بحث و اینها ایجاد میکنه. همچنین اگه مادرت یه روز در میون بخواد بد شوهرت رو بگه. بخندن که خانواده شوهرت فلان رسم و رسوم رو دارن، اونا بگن عروس ندیدیم که فلان جور باشه... تو قطب که قرار نیست زندگی کنید. باید در تعامل باشید با خانواده ها و شما رو از این گریز نیست و این تضاد خانوادگی میتونه مشکلات زیادی ایجاد کنه که شاید در یه دنیای ایده آل زیاد به چشم نیاد، اما در زندگی حقیقی و واقعی جولان خودشو میده.

    به هر حال اگر میخواهی از ما تایید بگیری بحثش جداست، اما اگر دنبال راهنمایی هستی... کمی با خودت فکر کن دختر خوب، چطور ممکنه همه اشتباه کنند؟ لااقل باید اینجا یه نظر موافق میگرفتید. خدارو شکر اینجا همه بچه ها با تجربه اند چون اکثرا مشکلاتی پشت سر گذاشتند که اینجا هستند. لیکن اگر قانع نشدی، فکر نکنم حتی مادر بتونه مانعت بشه. ایشالا درست تصمیم بگیری.

  2. 3 کاربر از پست مفید shabe barooni تشکرکرده اند .

    فرهنگ 27 (پنجشنبه 12 تیر 93), مهربونی... (دوشنبه 09 تیر 93), شمیم الزهرا (چهارشنبه 11 تیر 93)

  3. #22
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط فرشته مهربان نمایش پست ها
    با سلام

    کاملاً پیداست که شما دارید بسیار احساسی تصمیم می گگیرید و مطمئن باشید که خیلی زود به اشتباه خودپی می برید و پشیمان از انخابتان می شوید و ...... رابطه عاطفی و احساسی شما باعث شده که ازدواج را خیلی سطحی نگاه کنید و تحریف شناختی پیش بیاید .

    شما از دو زبان و دو فرهنگ و دو مذهب متفاوت هستید که هرسه اینها مسئله ها بوجود می آورد و شما اصلاً به اینها توجه نکرده اید . تفاوت مذهبی شما با توجه به نقش مذهب در زندگیتان بکش بکشهایی را در زندگیتان پیش می آورد . از نظر فقهی هم این ازدواج اشکال دارد بهتر هست از مرجع تقلید خود بپرسید چون تا آنجا که من می دانم ازدواج پسر شیعه با دختر اهل سنت مجاز دانسته شده اما برعکسش را بی اشکال می دانند یعنی پسر شیعه می تواند با دختر اهل سنت ازدواج کند . لذا شما از نظر فقهی هم مانع دارید برای ازدواجتان پس پافشاری نکنید . اگر بگویید مذهبم را کنار می گذارم و سنی می شوم که نشان از خامی و ناپختگی شما دارد و بدانید که چیزی از ازدواج نگذشته سر به سنگ خورده باز خواهید آمد . ما بسیاری دختر و پسرهای عاشق را داریم که این همه تفاوت ندارند و با هم ازدواج کرده و حالا به مشکل خورده اند چون احساسات حالا رفته کنار و تازه می بینند با بعضی خصوصیات نمی توانند کنار بیاید . مطمئن باش که شما بیشتر با این مشکلات مواجه خواهی شد . بهتره عقل را بچسبی و در انتخاب و تصمیم احساس را کنار بگذاری . احساس را بعد از تصمیم قطعی و بعد از عقد می تواند جولان داد


    امیدوارم راهی که سرنخهای شکست در زندگی برای آن را بنده کارشناسانه می بینم را در پیش نگیری و به حرف مادرت توجه کنی و رها کنی ....
    .





  4. 3 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    khaleghezey (دوشنبه 09 تیر 93), فدایی یار (دوشنبه 09 تیر 93), شمیم الزهرا (چهارشنبه 11 تیر 93)

  5. #23
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 بهمن 93 [ 12:22]
    تاریخ عضویت
    1393-4-04
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    715
    امتیاز
    2,352
    سطح
    29
    Points: 2,352, Level: 29
    Level completed: 35%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points3 months registeredSocial
    تشکرها
    1,083

    تشکرشده 1,447 در 508 پست

    Rep Power
    113
    Array
    خیلی ممنون از راهنمایی هاتون
    من از 16سالگی وارد دنیای بیرون شدم یعنی علاوه بر تحصیل کار هم میکردم شرایط زندگیم از موقعی که یادم بر وفق مراد نبوده یعنی تا این سن که اومدم با توجه به شرایط زندگیم در حد خودم سختی های روزگار رو کشیدم من پدر مادرم وقتی 7 سالم بود از هم جدا شدند و بعد از اون من مجبور شدم با خانواده مادری که جمعیت زیادی هم داشت زندگی کنم تا خدایی نکرده به قول گقتنی بد بار نیام یا مثل خیلی از بچه های طلاق نشم و خداروشکر که تا اینجا خوب اومدیم
    نزدیک 2سال که به هزار سختی از مادر بزرگم اینا جدا شدیم و دوتایی زندگی میکنیم با مادرم من تک فرزندم پارسال شهریور مادرم بیکار شد و انگار دنیا دور سرم میچرخید اخه قسط و کرایه خونه و ....رو داشتیم یعنی در واقع کمبود یه مرد توی زندگی از همه لحاظ احساس میشد نه به خاطر فشار زندگی کلی عرض میکنم خواستگارای خوبی داشتم اما هر کدوم یه خصلتی داشتند که مورد پسند من نبود و یا اینکه احساس میکردم بعدا امکان داره جدایی مادر پدرمو تو سرم بزنن
    تا اینکه این آقا سر و کلشون پیدا شد و خداروشکر شرایط مشابهی داشتیم تو زمینه پدر مادر
    و احساس میکنم که میتونم بهش تکیه کنم
    شاید باورتون نشه اما به خاطر شکستی که از طریق مادرم خوردم خیلی محتاط شدم و ریز بین و تقریبا از 17سالگی شروع کردم به مطالعه و تحقیق درباره ازدواج و تشکیل خانواده و به هزار نتایج خوب و بد رسیدم
    و از طریق اطرافیان هم خیلی تجربه کسب کردم
    دیشب با مامانم صحبت کردم که اجازه بده اونا بیان همدیگرو ببینید آشنا بشید اصلا شاید به توافق نرسیدید کلی خواهش و اینا بالاخره قبول کرد که مامان آقا پسر ز بزنه اما با این وجود بازهم راضی نیست و همش چشم غره میره
    به نظرتون برای اینکه مراسم خواستگاری به خوبی و خوشی بگذره و مامانمو کامل راضی کنم باید چیکار کنم؟؟

  6. #24
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 99 [ 21:53]
    تاریخ عضویت
    1391-3-16
    محل سکونت
    گلستان
    نوشته ها
    3,933
    امتیاز
    52,145
    سطح
    100
    Points: 52,145, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 23.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocialVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    15,723

    تشکرشده 11,395 در 3,444 پست

    Rep Power
    0
    Array
    درود بانو

    با سپاس بسیار از بانو فرشته مهربان

    فقط خواستم در مورد این جمله زیبا و مفید ایشون یه چند خطی بنویسم:
    ما بسیاری دختر و پسرهای عاشق را داریم که این همه تفاوت ندارند و با هم ازدواج کرده و حالا به مشکل خورده اند چون احساسات حالا رفته کنار و تازه می بینند با بعضی خصوصیات نمی توانند کنار بیاید

    خدایی ایشون داره حق را میگه خود من و همسرم 30 سالمونه جفتمون شیعه مذهبی هستیم و اخلاقمدار و از نظر طرز فکر اجتماعی و سیاسی بهم نزدیکیم و انعطاف زیادی داریم همشهری هستیم و خانواده هایمان هم وجه مشترکات خیلی زیادی دارن چه از نظر فرهنگی چه تحصیلات و چه مذهبی و چه اخلاقی و شخصیتی ولی بازم با اینکه انسان های صبوری هستیم و انعطاف زیادی داریم بازم بعضی وقتها به مشکل میخوریم که میام و از مدیر همدردی و مشاورین باتجربه و متخصص سایت مشورت میگیرم با اینکه دوسال توی سایت همدردی هستم و اطلاعاتی خودم دارم.تازه اینهمه هم وجه اشتراک داریم
    دنیای ما مردا با شما بانوان بسیار متفاوت هستش از دو سیاره متافوت هستیم تفاوت در فرهنگ و زبان و آداب و رسوم و تفاوت در مذهب اینا چیزای کمی نیست احساسی تصمیم نگیرید زندگی مشترک مثل توی فیلم های عاشقانه و رمانتیک نیست که بهم برسن و خوشبخت بشن نه بانو اونا فقط توی فیلم هاست زندگی متاهلی خیلی متفاوته خیلی

    شوهر دوست پسر نیست بانو هروقت دلتو زد عوضش کنی خدایی نکرده اگه منجر به طلاق بشه بعدش زندگیت نابود میشه فکر اونجاشم باشید لطفا.

    تجربه بانو فرشته مهربان خیلی خیلی بیشتر از شما و من و کاربرای سایت همدردیه و مطمئن باشید سخنی که میگن ایشون از روی دلسوزی و دانش و تجربه ای که دارن هستش لطفا بیشتر به نوشته شون دقت کنید خیلی دقت کنید


    دوتعریف جدید و جالب ﮐﻪ خوب است به عمقش فکر کنیم:
    ﻋﺼﺒﺎﻧﯿﺖ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺗﻨﺒﯿﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
    ﮐﯿﻨﻪ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺯﻫﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺸﺘﻦ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
    ﻫﯿﭻ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﻧﻤﯽ ﺭﺳﺪ،
    ﻣﮕﺮ ﺁﻧﮑﻪ ﺩﻭ ﺑﺎﺭ ﺯﺍﺩﻩ ﺷﻮﺩ:
    ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭ خویش
    ﻭ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ
    ﺍﺯ خویشتن ﺧﻮﯾش ،ﺗﺎ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺩﺭﻭﻧﺶ ،
    در زﺍﯾﺶ ﺩﻭﻡ، ﻫﻮﯾﺪﺍ ﺷﻮﺩ
    ﻭ ﺣﯿﺎﺕ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺍﻭ ﺁﻏﺎﺯ ﮔﺮﺩﺩ !

  7. 2 کاربر از پست مفید khaleghezey تشکرکرده اند .

    mohammad6599 (پنجشنبه 12 تیر 93), شمیم الزهرا (چهارشنبه 11 تیر 93)

  8. #25
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 بهمن 93 [ 12:22]
    تاریخ عضویت
    1393-4-04
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    715
    امتیاز
    2,352
    سطح
    29
    Points: 2,352, Level: 29
    Level completed: 35%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points3 months registeredSocial
    تشکرها
    1,083

    تشکرشده 1,447 در 508 پست

    Rep Power
    113
    Array
    شماها میگین که من بیخیال قضیه بشم به خاطر تفاوت فرهنگ و مذهب؟

  9. #26
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 99 [ 21:53]
    تاریخ عضویت
    1391-3-16
    محل سکونت
    گلستان
    نوشته ها
    3,933
    امتیاز
    52,145
    سطح
    100
    Points: 52,145, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 23.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocialVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    15,723

    تشکرشده 11,395 در 3,444 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط maedeh120 نمایش پست ها
    شماها میگین که من بیخیال قضیه بشم به خاطر تفاوت فرهنگ و مذهب؟
    شما نوشتید فرهنگ و مذهب؟!!

    فکر کنم خوب متوجه این موضوع نشدید مذهب و فرهنگ فقط یه کلمه نیست خیلی بیشتر از اونیه که شما فکر میکنی سنت پایینه و داری خیلی ساده و احساسی با این موضوع برخورد میکنی. توضیح تخصصیشو میزارم مشاورین سایت به شما بدن.

    فقط اینو بدون خیلی خیلی داری سطحی نگاه میکنی ازدواج با رابطه دوستی بین دختر و پسر و رفتن به سینما و کافی شاپ و زدن حرفای عاشقانه و زمزمه های شبانه موقع خواب و قربون صدقه رفتن خیلی فرق میکنه

    حتما به مشاور مراجعه کنید یا از مشاورین سایت در انجمن آزاد استفاده کنید.



    http://www.hamdardi.net/payments.php

    حق اشتراک يکماهه انجمن آزاد 10000 تومان
    حق اشتراک 3ماهه انجمن آزاد 28000 تومان
    ولي بهتره که سه ماهش را پرداخت نماييد
    چنتا حسن داره.1.بصورت انلاين مشاوريد سايت در اختيار شما هستن و لازم نيست وقت بگيريد يا از منزل خارج بشيد.2.قيمت مناسب نسبت به بيرون 3. از همه مهمتر حداقل خيالت راحته سايت داراي مشاورين متخصص و باتجربه اي هستش


    پ.ن:واقعا حیفه بانو زندگیتو با دستای خودت خراب نکن عجله نداشته باش بوقتش یک انتخاب خوب و مناسب با توجه به معیارهای مناسب که در سایت همدردی هم بگردی میتوانید مقالات مربوط به آن را پیدا کنید انجام میدهید و ان شاء الله خوشبخت میشید ولی ایشون فرد مناسبی برای شما نیست.


    نقل قولی از جناب مدیر همدردی عزیز
    نوشته اصلی توسط مدیرهمدردی
    با سلام و احترام
    بنده مطالبم را در چند بند جهت توجه بیشتر و طبقه بندی آنها می آورم ، لطفا با دقت مطالعه و بررسی فرمایید.

    یکم: میزان تاثیرپذیری فرد از خانواده
    اگرچه امروزه با فردگرا شدن آدمها و به خاطر مهاجرت شغلی و تحصیلی تا حدودی نسبت به قبل پسر و دختر از نظر فیزیکی از خانواده ها جدا افتاده اند. و به خاطر همین مسائل تحصیلی و شغلی هم میزان بینش، علم، و بعضی مهارتهای زندگی و ارتباطی اشان متفاوت می شود. لیکن شخصیت آنها همچنان متاثر از خانواده بوده و خواهد بود. این امر هم به خاطر ژنتیک و به ارث رسیده هاشون هست. هم به خاطر تربیت آنها که عمده شخصیت انسان قبل از بلوغ شکل می گیرد. و بعد از آن صرفا اندوخته های دانشی و علمی و مهارتهای فرد دستخوش تغییرات می شود.
    پس اینکه فکر کنید به خاطر فاصله مکانی یک فرد نسبت به خانواده اش ، می توان او را به طوری مستقل فرض کرد که بی تاثیر از خانواده اش باشد صحیح نیست. و خود شما هم مواردی را اشاره کردید که موید این نکته هست(مثل تاثیر پذیری او از خانواده درجلسه خواستگاری)




    دوم: ازدواج پیوند دو خانواده هست نه دو فرد
    شما نمی توانید برای ازدواج یک محیط آزمایشگاهی وخلا را فرض کنید که یک پسر و یک دختر عقد می کنند. بلکه ازدواج پیوند دو خانواده هست. مثالهایی را توجه کن:
    - شما صاحب یک فرزند می شوید. او در بغل برادر شوهر شما می رود و عمو می گوید. با او بازی می کند و از حرفها و رفتارش تاثیر می گیرد. در بغل پدر همسرتان می روید و تحت حرفها و رفتار پدربزرگ قرار می گیرد. و از طرفی خویشاوندان شما را درک می کند.
    - شما عقد می کنید و مجلس عروسی می گیرید. عموی ایشان و خانواده اشان در مجلس کنار عمو و دایی های شما می نشنید و گفتگو می کنند. میهمانی می روید یا می آیندباید تطابق داشته باشند. شما به میهمانی آنها می روید باید پذیرش داشته باشید.
    شاید فرض کنید که اگر خارج کشور بروید یا دور باشید مشکل حل هست. اگر اینطور تصور کنید معلوم هست عمیق نگاه نکرده اید.




    سوم: مسافت فیزیکی از خانوادها منجر به فشار روانی می گردد.
    معمولا مهاجرت در کنار پدیده های دیگر استرس زا مثل طلاق و فوت عزیزان استرس زیادی را به خانواده تحمیل می کند. اکنون شما همه چیزتان متمرکز شده روی ازدواج و هیجان آن ، لذا نمی توانید دقیقا فشار یک مهاجرت را حس کنید.
    وقتی ازدواج کنید و بخواهید به دور از اقوام دو طرف باشید، تازه متوجه شدت فشار روانی روی خودتان می شوید. حالا یا یک شهر دیگر یا کشور دیگر. (که اگر موقتی باشد، بعد از برگشت سایر مشکلات را دارید و اگر موقتی نباشد باید متحمل فشار روانی دوری از خانواده بشوید.)




    چهارم: تحریف واقعیت ها و شناخت توسط وابستگی احساسی محتمل هست.
    معمولا اگر ابتدا فرایند خواستگاری و شناخت منطقی پیش برود، شما قبل از وابستگی احساسی خانواده ایشان را می دیدید و خانواده ها با هم آشنا می شدند و سایر مشکلات این ازدواج را می دیدید به راحتی تصمیم می گرفتید ، چون وابستگی احساسی در کار نبود. لیکن شما هم اکنون وابسته شده اید و بعد واقعیت ها را بررسی می کنید. لذا احتمال دارد که واقعیات را کمتر از آنچه که هستند ارزیابی کنید و این تحریف به خاطر گرفتاری احساسی شما دو نفر هستند.




    پنجم: دو راهی باخت باخت برای این آقا
    پس از فروکش کردن هیجانهای ازدواج ، اگر این آقا بخواهد خانواده و نظرات و فرهنگش را طرد کند، از درون تحت فشار قرار می گیرد. و تصور اینکه شما را مدیون خودش کرده و در حق شما لطف کرده و از حق خودش گذشته برایش پیش می آید، همچنین احساس گناه ناسپاسی در مورد والدینش که او را به اینجا رسانده اند.
    اگر هم این آقا بخواهد باز هم توجه به خانواده و والدین و اقوامش را داشته باشد، تعارضات فرهنگی اش با شما و خانواده ات بالا می گیرد.
    پس هر تصمیم این آقا برایش باخت محسوب می شود و تاثیرش را مستقیما روی کیفت زندگی شما می گذارد.




    ششم: هزینه و مسئولیت این ازدواج بیش از حد برای شما و ایشون بالاست.
    وقتی علیرغم میل خانواده ها ازدواج می شود یا با اکراه آنها همراه هست. شما مجبور به خودسانسوری در مسائل زندگیتون هستید. به قول معروف همیشه باید با سیلی رخ خود را سرخ نشان دهید. خانواده به شما گوشزد خواهند کرد که این انتخاب خودت بوده است. و لذا شما باید بسیار تحمل بالایی داشته باشید.




    هفتم: احتمالا میزان انعطاف پذیری این آقا کمتر از این مقدار کنونی هست.
    اینکه معیارهایتان تا اندازه زیادی با هم سازگاری دارد نقطه قوت این ارتباط هست. لیکن از آنجا که معمولا وقتی پای وابستگی احساسی پیش می آید مخصوصا آقایون خیلی انعطاف پذیرتر از آنچه که هستند رخ نشان می دهند، نمی توان این نقطه مثبت را کاملا واقعی دانست. یعنی به هر حال از شدت این انعطاف پذیری کاسته خواهد شد. اتفاقا آقایون بعد از ازدواج سفت وسخت تر می شوند و این به خاطر زمینه فرهنگی ، زیستی و مذهبی جامعه ماست. که قدرت پس از ازدواجشان برای مدیریت بیشتر از زمان مجردی خودش را نشان می دهد.




    هشتم: عدم شناخت دقیق خود
    این آقا اکنون تحت تاثیر وابستگی به شما ، شناختی که از خودش دارد تحریف شده است. یعنی نمی تواند متوجه بشود که پس از فروکش کردن این احساسات، تا چه اندازه ممکن است با شما مقابله کند.




    نهم: نیاز به تحمل و سعه صدر بسیار بالا
    اگر بخواهد چنین واصلتی علیرغم مسائل بالا صورت بگیرد. شما و آن آقا باید مثل کوه محکم باشید. در برابر ناملایمات نباید بشکنید. مثل کسی که در کویر سفر می کند باید خود را آماده هر سختی بکنید. نباید ناز نازی و زودرنج باشید. حرفهای درشت می شنوید، برخوردهای غیر منطقی شاهد خواهید بود. و فشارهای محیطی و فرهنگی از دو طرف (خانواده شما و خانواده ایشان)، دقیقا در جایی به هم می رسند و رعد و برق ایجاد می کنند که آنجا منزل و خانه شماست.
    یعنی محل برخورد تضادها و تعارضات بین شما خودش را نشان می دهد. لذا باید قدرت تحملتان علاوه بر خانواد هایتان ، نسبت به خودتان هم کاملا بالا باشد.
    دهم: می توانید بر اساس نقاط ضعف و قوت واقعی چنین وصلتی از طریق شیوه حل مسئله به صورت دقیق تری دست به ارزیابی بزنید.
    برای اطلاع بیشتر به لینک ذیل مراجعه فرمایید.

    انتخاب صحیح، شیوه حل مسئله و تعارضهای ما




    در تایپیک:
    http://www.hamdardi.net/thread-32461.html
    دوتعریف جدید و جالب ﮐﻪ خوب است به عمقش فکر کنیم:
    ﻋﺼﺒﺎﻧﯿﺖ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺗﻨﺒﯿﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
    ﮐﯿﻨﻪ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺯﻫﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺸﺘﻦ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
    ﻫﯿﭻ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﻧﻤﯽ ﺭﺳﺪ،
    ﻣﮕﺮ ﺁﻧﮑﻪ ﺩﻭ ﺑﺎﺭ ﺯﺍﺩﻩ ﺷﻮﺩ:
    ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭ خویش
    ﻭ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ
    ﺍﺯ خویشتن ﺧﻮﯾش ،ﺗﺎ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺩﺭﻭﻧﺶ ،
    در زﺍﯾﺶ ﺩﻭﻡ، ﻫﻮﯾﺪﺍ ﺷﻮﺩ
    ﻭ ﺣﯿﺎﺕ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺍﻭ ﺁﻏﺎﺯ ﮔﺮﺩﺩ !
    ویرایش توسط khaleghezey : سه شنبه 10 تیر 93 در ساعت 12:59

  10. 2 کاربر از پست مفید khaleghezey تشکرکرده اند .

    آرام دل (پنجشنبه 12 تیر 93), شمیم الزهرا (چهارشنبه 11 تیر 93)

  11. #27
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 بهمن 93 [ 12:22]
    تاریخ عضویت
    1393-4-04
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    715
    امتیاز
    2,352
    سطح
    29
    Points: 2,352, Level: 29
    Level completed: 35%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points3 months registeredSocial
    تشکرها
    1,083

    تشکرشده 1,447 در 508 پست

    Rep Power
    113
    Array
    مرسی از خاله قزی عزیز بسیار لینک خوبی بود و به شرایط من نزدیک
    فعلا تصمیم گرفتیم بعد از خواستگاری اگر تو مسائل تا حدودی به توافق رسیدیم بریم مشاوره و اگر هم خیر که تمام...
    بقیه دوستان هم میشه لطفا نظر برن؟؟؟؟

  12. کاربر روبرو از پست مفید maedeh120 تشکرکرده است .

    khaleghezey (چهارشنبه 11 تیر 93)

  13. #28
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 15 مهر 04 [ 23:45]
    تاریخ عضویت
    1390-6-22
    نوشته ها
    712
    امتیاز
    30,538
    سطح
    100
    Points: 30,538, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteranSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    3,307

    تشکرشده 2,402 در 566 پست

    Rep Power
    168
    Array
    سلام خانمی.
    عزیزم سه صفحه برات دوستان پست گذاشتن میگن این آقا مناسب شما نیست باز میگی نظر بدین؟
    چند صفحه بشه دیگه حس میکنی کافیه؟یا دنبال یک نفر میگردی که بگه نه حتما با این آقا ازدواج کن؟
    به نظر من برو از پست اول و تا آخرو دقیق دقیق بخون و دیگه با خودت حلاجی کن و دنبال نظرخواهی بیشتر نباش.


    البته لازم نیست همه درست تصمیم بگیرن بعضیا علاقه دارن با شکستشون به بقیه درس بدن. شاید شما اینجوری دوست داری حرفی نیست و دیگه دوستان اینجا هم خودشونو به زحمت نندازن فقط ازدواج کردی لطفا حدود سه سال دیگه بیا اینجا و از تجربیات به بقیه بگو تا اونا هم درس بگیرن مرسی خانمی)

    در آخر میگم این طرز فکر شما که حالا بذار پسره بیاد خونه باهم چند جلسه حرف بزنیم مشاوره بریم.... برای کسی درسته که خیلی خیلی منطقی باشه و واقعا بتونه به دور از احساسات تصمیم بگیره و اونقدر واقع بین باشه که بتونه تفاوت هارو ببینه.
    شما که کلا داری با احساس تصمیم میگیری نباید بذاری تو فضاهایی که احساستو تشدید میکنه قرار بگیری. الان که هنوز با این آقا ارتباطی نداری اینجور بهش دلبسته شدی و با هیچ منطقی نمیشه بهت گفت به هم نمیخورین. اگه بیاد خونتونو باهم بیشتر ارتباط بگیرین فکنم عقدتون حتمی میشه! و اینکه میگین سختی زیاد کشیدین ربطی نداره این سختی ها شمارو منطقی کرده باشه و قدرت تصمیم گیریتونو زیادتر کرده باشه. خیلی آدمها در مواجهه با سختی ها رشد میکنن اما برخی اتفاقا احساسی تر و شکننده تر میشن.

    (من اصلا نمیفهمم چطوری برای شما مهم نیست که همسرت در اصول دینش باهات فرق داشته باشه؟اون بچه بیچاره باید دینشو از کدوم شما بگیره؟ احتمالا میگه اصول دین من 4تاست! به خاطر مامانم یکی بیشتر و به خاطر بابام یکی کمتره!، از اصل دین چی مهمتره آخه؟ بعد اصل هم که فرعیات غوغا میکنه مثه نماز مثه روزه مثه حج.... مگه اینکه واقعا شما برات به کل دین مطرح نباشه و بگی که من خدارو دوست دارمو همونو میپرستم و اصلا هم کاری ندارم خدا چی گفته و چیو میخواد و چه راهی رو بهمون نشون داده! خودم نظرمو اجرا میکنم باشد که مورد قبول خدا واقع شود! اگه واقعا اینطور آدمی هستین تازه باز تفاوت فرهنگ مطرح میشه! آخ من دیگه واقها زبونم بند اومد.)

  14. 3 کاربر از پست مفید شمیم الزهرا تشکرکرده اند .

    khaleghezey (چهارشنبه 11 تیر 93), فرهنگ 27 (پنجشنبه 12 تیر 93), آرام دل (پنجشنبه 12 تیر 93)

  15. #29
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 بهمن 93 [ 12:22]
    تاریخ عضویت
    1393-4-04
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    715
    امتیاز
    2,352
    سطح
    29
    Points: 2,352, Level: 29
    Level completed: 35%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points3 months registeredSocial
    تشکرها
    1,083

    تشکرشده 1,447 در 508 پست

    Rep Power
    113
    Array
    باشه حرفای شما درست ...
    پس لطفا راهنمایی کنید که چطور از ذهنم دورش کنم؟
    بتونم فراموشش کنم؟
    بتونم به خودم بقبولونم که اون به درد من نمیخورد و باهاش خوشبخت نمیشدم....
    چطوری از فکرش بیام بیرون؟؟؟؟

  16. #30
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 28 آبان 97 [ 09:43]
    تاریخ عضویت
    1393-1-31
    نوشته ها
    537
    امتیاز
    8,891
    سطح
    63
    Points: 8,891, Level: 63
    Level completed: 47%, Points required for next Level: 159
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    1,224

    تشکرشده 1,090 در 430 پست

    Rep Power
    87
    Array
    سلام دوست عزیز من فقط میتونم تجربه شخصی خودم رو در اختیارتون قرار بدم.
    در حدود 2 3 ماه با پسری آشنا شدم که خوانوادش اهل یکی از شهرهای جنوبی کشور بودن ولی خودش حدود 10 12 سال ساکن تهران بود و خوانوادش هم دائم در ارتباط بودن.
    در عین حال که خیلی خوانواده به قول معروف به روز و حتی پدر و مادرش تحصیلات خیلی بالایی داشتن و حدود 6 7 سال هم خوانوادگی خارج از کشور زندگی کرده بودن اما عقاید مرد سالارانه کاملا در بینشون حاکم بود . مثلا ساعت 8 شب به نظرش خیلی دیر بود که یک زن بیرون از خونه باشه در صورتی که طرف ما انقد این موضوع بزرگ نبود.
    ببینید بحث خوبی یا بدی نیست یه تعریف های خاصی از زندگی داشتند من اولش ظاهر زندگیشون رو میدیدم برام قابل باور نبود که این خوانواده یه همچین عقایدی داشته باشن مثلا خیلی موارد بود که واسه مرد از نظر ایشون اصلا اشکالی نداشت اما واسه یه زن فاجعه میدونستند اما تو همون مورد از نظر من زن و مرد حقوق مساوی داشتند.
    بهم علاقمند شده بودیم اما به این نتیجه رسیدیم که هر چقدر همدیگرو دوست داشته باشیم دنیای متفاوتی داریم و به درد زندگی با هم نمیخوریم.
    من نمیخوام موضوع خودمو به شما تعمیم بدم . ولی به نظرم بررسی بیشتر انجام بده. ظاهر بین نباش. البته نمیگم هستی فقط خواستم توجهتو جلب کنم.به هر حال یه سری اختلافات وجود داره.اگه در کل زندگی هارو در نظر بگیری میبینی این موارد مشکلاتشون بیشتره پس عقل میگه باید حواستو بیشتر جمع کنی.

    اینکه میگی چطور باید کنار بیام به هر دوتونم بستگی داره. باید تحمل خودتم در نظر بگیری. با هم به یک نتیجه ای برسید . منطقی فکر کنید.

    یاد حرف دیروز احسان علیخانی افتادم میگفت گاهی وقتا تو زندگی یه چیزیو به زور از خدا میخوایم بعدا میفهمیم اصلا به صلاحمون نیست.
    پس امیدوارم هر چیزی که به صلاح ماست واسمون اتفاق بیافته.

  17. 3 کاربر از پست مفید anisa تشکرکرده اند .

    khaleghezey (چهارشنبه 11 تیر 93), فرهنگ 27 (پنجشنبه 12 تیر 93), آرام دل (پنجشنبه 12 تیر 93)


 
صفحه 3 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. اختلاف با همسر و جدایی غیر رسمی ... کمکم کنید لطفا
    توسط mahya.yasi در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 17
    آخرين نوشته: سه شنبه 03 تیر 93, 09:26
  2. پاسخ ها: 54
    آخرين نوشته: چهارشنبه 30 مرداد 92, 10:02
  3. ازدواج با پسر غیر ایرانی غیر مسلمان(دوستش دارم چه کنم؟)
    توسط 1391 در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: پنجشنبه 21 دی 91, 21:02

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 15:21 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.