به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 3 از 8 نخستنخست 12345678 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 72
  1. #21
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 09 بهمن 95 [ 23:48]
    تاریخ عضویت
    1392-7-15
    محل سکونت
    کره زمین
    نوشته ها
    1,532
    امتیاز
    20,970
    سطح
    91
    Points: 20,970, Level: 91
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 380
    Overall activity: 10.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdrive10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    4,584

    تشکرشده 5,213 در 1,375 پست

    حالت من
    Khoshhal
    Rep Power
    252
    Array
    8ماه دوست بودم البته خانوادم نمیدونه اینم بگم اون اصلا واسه عروسی تمایلی نداره و میگه الان باهم هستیم چه کاریه بریم زیر یه سقف کلی مسؤلیت داره .
    8 ماه دوستی متاسفانه باعث شده شما بیش از حد وابسته باشین. این وابستگی باعث شده خیلی جاها کوتاه بیاین. راستش متاسفانه شوهر شما مشکلات زیاد داره.

    شما یک تنه غیر ممکن نیست اما خیلی سخته که بتونی تنهایی حلشون کنی. شوهرت هنوز تو دوران دوستیه و نمیدونن مسلولیت چیه؟ تعهد چیه؟

    هنوز تو دوران خوشی مجردیشه.

    پس ایشون میدونسته که شما بهشون وابسته هستی و عمرا ولشون کنین.

    عزیزم شما الان عقد کردین رابطه جنسی هم داشتین؟ اگه نداشتین تو این رابطه دقت بیشتری داشته باش. حداقل اول سعی کن اول کل مشکلاتتو حل کنی بعد بفکر ازدواج بیوفت.

    مشکلاتی که باید حل کنی :

    شوهرتون مسلولیت پذیر نیستن، فقط دنبال خوشگذرونی و خوشی هستن
    متهعد نیستن فرهنگ و اعتقاداتشون با شما فرق داره.
    عصبی هستن
    شما بیش از حد وابسته شدین و این واقعا مشکله، چون بهیچ عنوان نمیتونی حرفتو بزنی و همش کوتاه میای. درنهایت که این احساسات کمتر شد، تو زندگیت میخوای چطوری یک تنه همه مشکلات و حل کنی.؟! امیدوارم حداقل حواست باشه که اول مشکلات و حل کنی بعد بری سر زندگیت.
    شما هم.بقدری وابسته ای که حتی این مشکلات و میبینی و تصمیم گرفتی کوتاه بیای. متاسفانه شوهرتون هم فکر میکنن همه چی حل شده. این شمایی که باید کوتاه بیای.

    کابران عادی فقط 3پست میتونن داشته باشن. اگه بیشتر میخوای پست بذاری باید عضو مشترکین سایت بشی. شرایطش تو قسمت حق اشتراک هست.
    **برخی آدم ها درست مثله بادبادکهای دنیای کودکیم هستند،
    فقط یه یک دلیل از مسیر زندگیم رد میشند، تا به من درسهایی بیاموزند
    که اگر می ماندند؛ شاید هیچوقت
    یاد نمیگرفتم .....! **

    ویرایش توسط دختر بیخیال : چهارشنبه 25 تیر 93 در ساعت 11:55

  2. 4 کاربر از پست مفید دختر بیخیال تشکرکرده اند .

    khaleghezey (پنجشنبه 26 تیر 93), فرهنگ 27 (پنجشنبه 26 تیر 93), داود.ت (پنجشنبه 26 تیر 93), شقایق تنها (چهارشنبه 25 تیر 93)

  3. #22
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 12 مرداد 93 [ 23:27]
    تاریخ عضویت
    1393-4-17
    نوشته ها
    25
    امتیاز
    268
    سطح
    5
    Points: 268, Level: 5
    Level completed: 36%, Points required for next Level: 32
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class7 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    16

    تشکرشده 28 در 13 پست

    Rep Power
    0
    Array
    دقیقا خاله قزی چون انتخاب خودم بوده میخوام پاش وایسم اگه پدر مادرم انتخاب کرده بودن یه دقیقه ام تحمل نمیکردم من ادم زود رنجی بودم و روحیه حساسی داشتم سریع اشکم در میومد ولی میگن مشکلات ادمو میسازه تو این زندگی اب دیده شدم دیگه ادم ضعیفی نیستم راستش همه ی تلاشم واسه حفظ این زندگیه و باید به تنهایی این کارو بکنم چون هیچ پشتیبانی ندارم پس از شما دوستان میخوام راهکارایی بهم بگید که وجود این زن برام بی اهمیت بشه
    تو اتخاب هم دقتی نداشتم ون اونموقع متاسفانه چشمام بخاطر دوست داشتن بسته بود والان پشیمونم به کسی اعتماد کردم که حاضر نیست بخاطر من روابطشو کنترل کنه تاحالا ازش چیزی نخواسته بودم و توقع داشتم به این خواستم با کمال میل عمل کنه که متاسفانه...
    دقدقا بی خیال جان اون هنوز تو دوران مجردیشه دوستاشو داره دیداراشون کم که نشده هیچ زیادم شده الن مثل دوستی چشمم بسته نیست ولی دیگه کاریم نمیتونم بکنم این مشکلم اگه حل بشه خداروشکر میکنم
    من یه تنه باید خودمو بسازمو با خودم کنار بیام لطفا بگید چیکار کنم که حساسیتم از بین بره لطفا

  4. #23
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 22 مهر 93 [ 16:46]
    تاریخ عضویت
    1392-2-03
    نوشته ها
    45
    امتیاز
    1,226
    سطح
    19
    Points: 1,226, Level: 19
    Level completed: 26%, Points required for next Level: 74
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    14

    تشکرشده 74 در 34 پست

    Rep Power
    0
    Array
    خیلی معذرت میخوام ولی جاریتون دیگه چه آدمیه خوب وقتی میبینی زن طرف ناراحت میشه یکمی خودتو جمع کن دیگه.این چیزا زیاد به مذهب ربط نداره بیشتر به خاطر عقده ندید گرفته شدنه بعضی دخترا تشنه جلب توجه اند و فکر میکنند این جوری همه میگن فلانی چقدر خوش اخلاقه یا چقدر باحاله.غافل از اینکه زندگی دو نفرو داره خراب میکنن.من هم آدم مذهبی نیستم و خانوده مذهبی هم ندارم حتی خانواده شوهرم هم مذهبی نیستند(البته بجز مادر شوهرم)ولی با این همه لباس پوشیدنو رفتارو مراعات میکنیم چون اصلا تو شخصیت حانوادگیمون نمیدونیم که بی مبالات باشیم ممکنه من با برادر شوهرم که مجرده شوخی کنم ولی برادر شوهر دیگم که زن داره اصلا و خیلی سنگین و رسمی باهاش رفتار میکنم میدونم خودشون راحتن ولی از زنش مطمئن نیستم که ناراحت نشه .دوست من اینا به تربیت خانواده ها ربط داره .رفتارای جاریت نشون از سطح خانواده اش داره ولی این موضوع برای شما که فعلا عقد هستید یه فرصته که همسرتون رو بیشتر بشناسید و ببینید تا چه حد با گذشته و رفتارش وقتی خلاف میلش کاری انجام میشه چه رفتاری از خودش نشون میده

  5. 2 کاربر از پست مفید شقایق تنها تشکرکرده اند .

    khaleghezey (پنجشنبه 26 تیر 93), داود.ت (چهارشنبه 25 تیر 93)

  6. #24
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 12 مرداد 93 [ 23:27]
    تاریخ عضویت
    1393-4-17
    نوشته ها
    25
    امتیاز
    268
    سطح
    5
    Points: 268, Level: 5
    Level completed: 36%, Points required for next Level: 32
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class7 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    16

    تشکرشده 28 در 13 پست

    Rep Power
    0
    Array
    اتفاقا از وقتی متوجه شده که من بهش حساسم بیشتر دور شوهرم میچرخه یعنی بخاطر اینکه حرص منو در بیاره هرکاری میکنه شوهرمنم فکر میکنه از ته دل بهش توجه میکنه امشب که شب قدر دعا میکنم به سزای عملش برسه خدا بزاره تو کاسش
    راستش قبل از اینکه بیام تالار همدردی فکر میکردم من زیادی حساسم ولی فهمیدم خیلی بحران بزرگی تو زندگیمه
    خدا میدونه اون زن چقدر برای شوهرم مهمه حتی شنیدن دوستت دارمم ازش دیگه برام مفهومی نداره فکر میکنم دروغ میگه

  7. #25
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 01 تیر 99 [ 11:20]
    تاریخ عضویت
    1391-8-08
    نوشته ها
    271
    امتیاز
    10,375
    سطح
    67
    Points: 10,375, Level: 67
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 75
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger First Class10000 Experience Points
    تشکرها
    852

    تشکرشده 554 در 206 پست

    Rep Power
    49
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط پر پری نمایش پست ها
    اتفاقا از وقتی متوجه شده که من بهش حساسم بیشتر دور شوهرم میچرخه یعنی بخاطر اینکه حرص منو در بیاره هرکاری میکنه شوهرمنم فکر میکنه از ته دل بهش توجه میکنه امشب که شب قدر دعا میکنم به سزای عملش برسه خدا بزاره تو کاسش
    راستش قبل از اینکه بیام تالار همدردی فکر میکردم من زیادی حساسم ولی فهمیدم خیلی بحران بزرگی تو زندگیمه
    خدا میدونه اون زن چقدر برای شوهرم مهمه حتی شنیدن دوستت دارمم ازش دیگه برام مفهومی نداره فکر میکنم دروغ میگه
    با سلام
    دلیل اول پیش آمد این مشکلات در زندگی شما و همسرتون، رفتارهای نابالغانه شما بوده
    از کاه ، کوه ساختید. یه مشکل خیلی ساده رو الان انقدر پیچیده کردید و موجب رنجش خودتون و همسرتون شدید

    این چه کاریه که رفتید به همسرتون گفتید من از رابطه تو با زن داداشت خوشم نمیاد و فلان کنید !!!
    من مجردم. اما از بچگی و همین الانشم وقتی پدر مادرم بهم میگن با فلان کس قطع رابطه کن چون بهت اعتماد نداریم، اتفاقا سعی می کردم با همون کس بیشتر رابطه داشته باشم. به خصوص جلوی خود پدر و مادرم که ببینن. حتی جالبه شخصا زیاد هم از اون نفر خوشم نمیومد ولی به خاطر عصبانیتم از اینکه پدر و مادرم بهم اعتماد نداشتند سعی می کردم اون فرد رو تحمل کنم و جلوی پدر و مادرم خیلی زیاد باهاش باشم.

    عملا به همسرتون گفتید به رابطه اش با زن داداشت اعتماد ندارم. خب معلومه این وضعیت پیش میاد. همسرتون هم عصبانیه که شما بهش اعتماد ندارید و هم می خواد با شما لجبازی کنه.

    شما اگر می خواید وضعیت رو همین طور بذارید یا بدترش کنید، همین رویه ای که در پیش گرفتید عالیه و حتما موفق خواهید شد.

    شب قدر دعا میکنم به سزای عملش برسه خدا بزاره تو کاسش
    این حرف شما. حرفیه که یه آدم بالغ بزنه ؟
    شما برای رفع این مشکل باید اول روی خودتون کار کنید. عوض اینکه دعا کنید اون طرف ضربه ببینه، دعا و تلاش کنید که خودتون قوی تر و منطقی تر بشید.

    اولین و مهمتری کاری که می کنید:
    باید از فکرتون شروع کنید. کلا فکر جاری تون بیاید بیرون. هر چی بهش بیشتر فکر کنید بیشتر بیمار میشید و بیشتر هم خودتون رو عذاب میدید و هم رابطه خودتون و همسرتون رو خراب تر می کنید. ذهن و فکرتون رو از جاری تون بردارید و روی خودتون و همسرتون تمرکز کنید. رابطه خودتون رو با همسرتون بهتر و عاشقانه تر کنید. با هم بیرون برید، با هم خوش بگذرونید و شاد باشید.
    هر مورد و ارتباطی هم بین همسرتون و جاری تون دیدید باید کم محلی و بی اهمیتی کنید! اصلا نباید به روی خودتون بیارید.
    اول از همه که توی ذهن تون نباید حساس باشید، اما اگر در زمانی نتونستید به نفس تون غلبه کنید، لااقل حفظ ظاهر کنید و به روی خودتون نیارید که ناراحت شدید.
    شما باید برای مدتی کاملا رابطه همسر و جاری تون رو نادیده بگیرید تا همسرتون از حالت تدافعی و جبهه گیری که کرده بیرون بیاد و ایشونم منطقی بشه
    بعد از مدتی که کم محلی کردید، رفتار همسرتون خیلی متعادل تر میشه و به ثبات بر می گرده. در اون زمان می تونید برای تغییری اگر خواستید اقدام کنید.
    اما فعلا باید کاملا نادیده بگیرید و ذهن تون هم متمرکز بر خودتون باشه
    امیدوار موفق و قوی باشید

  8. #26
    Banned
    آخرین بازدید
    شنبه 04 مرداد 93 [ 14:30]
    تاریخ عضویت
    1393-2-26
    نوشته ها
    21
    امتیاز
    734
    سطح
    14
    Points: 734, Level: 14
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 66
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered500 Experience Points
    تشکرها
    1

    تشکرشده 32 در 21 پست

    Rep Power
    0
    Array
    پرپری چندتا از کارایی که جاریت انجام میده رو نام ببر قبول دارم وقتی شوهرت میبینه تو حساسی باید رفتارش رو درست کنه اما اونا چندسال قبل از تو باهم بودن و باهم شوخی میکردن ومیخندیدن شاید یخورده براش سخته که باهاش عین غریبه ها برخورد کنه ولی به نظرم تو هم یخورده حساس هستی یعنی هم تو حساسی هم شوهرت اشتباه میکنه آخه اگه مسئله ای بینشون هست پس چرا برادر شوهرت بهشون گیر نمیده که باهم درست برخورد کنن حتما بهشون اعتماد داره که جاریت جلوی شوهرت آزادتره و باهاش شوخی میکنه تا حدودی شوخی و آزاد بودن طبیعیه بلخره فامیلن باهم اونم برادرشوهر و زنداداش البته میگم من نمیدونم چیجوری باهم رفتار میکنن و شوهرت بی تقصیر هم نیست وقتی میبینه تو حساسی باید رفتارش رو درست کنه ولی تو هم یخورده از حساسیتت کم کن تو هم اعتقادات و فرهنگت رو با اونا هماهنگ کن

  9. کاربر روبرو از پست مفید Soheilaa تشکرکرده است .

    فرهنگ 27 (پنجشنبه 26 تیر 93)

  10. #27
    Banned
    آخرین بازدید
    شنبه 04 مرداد 93 [ 14:30]
    تاریخ عضویت
    1393-2-26
    نوشته ها
    21
    امتیاز
    734
    سطح
    14
    Points: 734, Level: 14
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 66
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered500 Experience Points
    تشکرها
    1

    تشکرشده 32 در 21 پست

    Rep Power
    0
    Array
    پرپری جان زندگیتو الکی تلخ نکن از زندگیت لذت ببر الان2شب هست من شوهرم خونه نیست من اصلا آدم مذهبی ای نیستم مخصوصا از وقتی ازدواج کردم کلا اعتقاداتم خیلی کم شده ولی حداقلش شب قدر و محرم رو حالیمه الان2شبه شوهرم بیرونه معلوم نیست پیش کیه و چیکار میکنه حتی شب قدر هم دست از کاراش برنمیداره خودتو ناراحت نکن بخاطر مسائل تقریبا ساده خدا رو شکر کن که شوهرت جلوی تو اینطور رفتار میکنه و یعنی چیزی بینشون نیست اگه بینشون بود پنهانی بود تازه نه با زنداداش با دخترهای غریبه باز با این حال سختته پنهانی به برادرشوهرت بگی که سختته و عذاب میکشی مطمئنا به جاریت میگه که رفتارش رو درست کنه حتما به برادرشوهرت بگو نگو که به جاریت شک داری و بد باهاش صحبت نکن فقط بگو من بخاطر اعتقاداتم سختمه و چون تو خانواده ما این چیزا نبود سختمه آروم و با احترام به برادرشوهرت بگو حتما اوضاعا درست میشه فقط مواظب باش جوری نگی که برادرشوهرت به زنش و شوهرت شک کنه
    ویرایش توسط Soheilaa : پنجشنبه 26 تیر 93 در ساعت 01:43

  11. #28
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 12 مرداد 93 [ 23:27]
    تاریخ عضویت
    1393-4-17
    نوشته ها
    25
    امتیاز
    268
    سطح
    5
    Points: 268, Level: 5
    Level completed: 36%, Points required for next Level: 32
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class7 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    16

    تشکرشده 28 در 13 پست

    Rep Power
    0
    Array
    بابک1369 حق باشماست نقطه ضعفمو دقیقا گفتم و حالا داره لج میکنه
    بابت این که گفتمم خدا بسزای عملش برسونه منظورم یه داستانی مثل خودم بود یعنی یه زن تو فامیلشون باشه که این حساس شه شاید منو درک کرد اذیتم نکرد بابک 1369 از دید شما که مردی این رفتاراش چه معنی میده اخه
    سهیلا جان مثلا میگم بریم پاساژ که5 مین بیشتر راه نیست یه چیز لازم دارم بگیریم نمیاد میگه خسته ام بعد همون موقع میره واسه زنداداش30مین راهو که اب زرشک بگیره بعد بهش میگه ابجی چون دوست برات خریدم با اینکه خسته بودم اونم میگه دمت گرم خیلی حال داد یا تو یه جمع که هستیم فقط این2 تا باهم میحرفنو بلند بلند میخندن حتی شوهرشم دخالت نمیده منم که کلا اونجا انگار وجود ندارم
    کمک کنید حساسیتم از بین بره دست خودم نیست وگرنه هزار بار تا الان بی خبال حساسیتم شده بودم
    شوهرمم همینو میگه میگه از18 سالگی من این اینجا بوده باهم بزرگ شذیم
    ویرایش توسط پر پری : پنجشنبه 26 تیر 93 در ساعت 11:23

  12. #29
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 12 مرداد 93 [ 23:27]
    تاریخ عضویت
    1393-4-17
    نوشته ها
    25
    امتیاز
    268
    سطح
    5
    Points: 268, Level: 5
    Level completed: 36%, Points required for next Level: 32
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class7 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    16

    تشکرشده 28 در 13 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام بچه ها تو رو خدا تو این مسیر راهنماییم کنید تا خوب بشم این ماجرا دیونم کرده توروخدا مقاله معرفی کنید که راهنمایی
    کرده باشه چجوری حساسیتمون رو کم کنیم واقعا نیاز دارم این قضیه رو زودتر حل کنم
    لطفا کمک کسی ام در نظر نگیرید راههایی رو بگید که فقط مربوط به من میشه چون شوهرم قبول نداره نباید انقدر ازادانه رفتار کنه
    چرا هیچکدوم از بچه های تالار رو سایت نیستن بیاید بشینیم باهم مشکلاتمونو حل کنیم
    ویرایش توسط پر پری : شنبه 28 تیر 93 در ساعت 10:34

  13. #30
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 09 بهمن 95 [ 23:48]
    تاریخ عضویت
    1392-7-15
    محل سکونت
    کره زمین
    نوشته ها
    1,532
    امتیاز
    20,970
    سطح
    91
    Points: 20,970, Level: 91
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 380
    Overall activity: 10.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdrive10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    4,584

    تشکرشده 5,213 در 1,375 پست

    حالت من
    Khoshhal
    Rep Power
    252
    Array
    خب چی میشه گفت، شما میخواین هر جور شده اینطوری زندگی کنین.
    شوهرتون هم همه جوره دارن نشون میدن که هیچگونه همکاری با شما ندارن و زندگی با شما اونقدر ارزش نداره که بخاطرش اخلاق اشتباهشونو تغییر بدن.
    شما هم همیشه باید کوتاه بیاین.

    دو راه داری،

    1.بسوزی و بسازی و حرفم نزنی، از درون خودتو داغون کنی از بیرون خونسرد و اروم نشون بدی انگار این توجهات و تبعیضات شوهرتون نسبت به جاریتون واست مهم نیست.و همه چیو تحمل کنی حالا یا شما دیگه پوست کلفت میشی و واست مهم نمیشه با کلی آسیب روحی که بخودت میزنی.که حتما بنظر خودتون اون آقا ارزش این همه از خودگذشتگی و دارن.


    2. با شوهرتون جدی صحبت کنی و بطور جدی خواستار تغییرات بشین و تصمیم و بذارین بعهده خودشون، که ممکنه بعد که جدیتتونو ببینن و بفهمن شما دیگه با این وضعیت ادامه نمیدین پشیمون بشن و ممکن هم هست پشیمون نشن و شمارو کنار بذارن.


    دیگه هرجور راحتین، شما راه اول و انتخاب میکنین بخاطر وابستگی شدیدتون، فقط بدونین وقتی این راه و انتخاب کردین باید تا آخرش برین و خیلی هم صبور و پوست کلفت باشین.اراده قوی ای میخواد.

    موفق باشین.
    **برخی آدم ها درست مثله بادبادکهای دنیای کودکیم هستند،
    فقط یه یک دلیل از مسیر زندگیم رد میشند، تا به من درسهایی بیاموزند
    که اگر می ماندند؛ شاید هیچوقت
    یاد نمیگرفتم .....! **

    ویرایش توسط دختر بیخیال : شنبه 28 تیر 93 در ساعت 11:52

  14. 2 کاربر از پست مفید دختر بیخیال تشکرکرده اند .

    فرهنگ 27 (شنبه 28 تیر 93), داود.ت (شنبه 28 تیر 93)


 
صفحه 3 از 8 نخستنخست 12345678 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 01:59 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.