maedeh خانوم مرسی بابات پاسختون ولی اتفاقا دختر خانوم طبق جوابی که اولین بار به مادرم دادند گفته بودند من فعلا میخوام تمام تمرکز و فکرم روی نقاشی باشه بخاطر هنرشون.و این حق هم رو دارند.حالا من کار ندارم که از روی ناز گفته این حرفو یا نه ولی وقتی مادرم گفته از طریق خانواده اگه اشکال نداره اقدام کنیم دختره گفته من هرچی بگم بابامم همونه نظرش! من توی تبلتم برا این خانوم کلی دل نوشته دارم! واسه آرامش خودم البته.
آقای فرهنگ مرسی بابت پاسختون کلا بیخیال شدم که بفهمم نظر واقعیش چیه!
فدایی یار الهی که من خودم فدات بشم با این راهنماییات و اینکه حس میکنم جای داداش بزرگمی انقدر درک میکنی منو.جای داداش بزرگ نداشتم! تا یک ماه صبر میکنم بعد از یک ماه ایندفعه نوبت پدرمه که با پدرشون صحبت کنه(به قول خودش انقدر ازین کارا برا دیگران کردم حالا نوبت پسر خودمه) ولی اگر بازم جواب منفی بود دیگه از ذهن من این پاک خواهد شد که دختر نقاشی بوده! یادداشتام هم همزمان با ذهنم پاکشون میکنم .خداروشکر عاشق نشدما! واگرنه کارم به ناراحتی قلبی میکشید خخخخخخخ.
البته چیزایی که مینویسم فقط عمق شخصیت منو نشون میده! من همیشه سعی کردم خوشحال و سرزنده باشم! و همه رو میخندونم با حرفام. جالبه الان شما همتون تا حدودی منو میشناسید ولی اون دختر بجز لبخند رو لبم در حال سلام کردن چیز دیگه ای از من نمیدونه! تو افکار خودم حس کردم شاید منم جای سوژه ی چهره نگاه کرده باشه! بگذریم.
فدایی یار نمیدونم اسمت چیه ولی امیدوارم یه روز همدیگه رو تو تاپیک خاطرات عاشقانه من و همسرم ملاقات کنیم و اون روز دیر نیست. بنظر من بیخیال ازدواج نشو البته اگر عاشق بودی حق داریا ولی به محض اینکه تو ذهنت کمرنگش کردی دوباره یجای دیگه پا پیش بزارین.مثل خودمی عمق مشکلاتت و حس میکنم داداشم. تعبیرت از مادر خیلی قشنگ بود من حتی وقتی سرم تو تبلته مادرم و که میبینم نگرانی تو وجودشه! میدونه برام سخته. در کل خیلی کمکم کردی در مورد همه چی.به امید روزی که هیچ دختری منتظر خاستگار نمونه و هیچ پسری صد بار نره خاستگاری و بعد از ازدواجش مجبور باشه خاستگاری رفتنهاش رو پنهان کنه از همسرش!خخح فکر نکنم خوشایند باشه واسه همسر آینده که بدونه من خاستگار فلان خانوم نقاش بودم خخخ.
باز پر حرفی کردم شرمنده همدردای محترم.
چه گویم که ناگفتنم بهتر است\زبان در دهان پاسبان تن است










علاقه مندی ها (Bookmarks)