به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 3 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 61

Hybrid View

  1. #1
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 09 بهمن 95 [ 23:48]
    تاریخ عضویت
    1392-7-15
    محل سکونت
    کره زمین
    نوشته ها
    1,532
    امتیاز
    20,970
    سطح
    91
    Points: 20,970, Level: 91
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 380
    Overall activity: 10.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdrive10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    4,584

    تشکرشده 5,213 در 1,375 پست

    حالت من
    Khoshhal
    Rep Power
    252
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط فدایی یار نمایش پست ها
    سرکار خانم دختر بیخیال

    منم به شما عرض سلام و ادب دارم...ممنون که به تاپیکم سر زدید....نه ایشون نیستند...
    راستش منم وقتی خبر ازدواج فردی رو می شنوم مخصوصا وقتی که می بینم بعد ازدواج طرف حس خوشبختی بیش تری داره و... کلی ذوق می کنم... ان شالله با ازدواجی سالم و موفق برای همه جوانای ایرانی مخصوصا دوستان خوب تالار همدردی خوشبخت تر از قبل بشیم و به اهداف اصلی خلقتمون و رشد و تعالی برسیم.امین.

    راجب این که گفتید فرهنگ هر خانواده و شهری مختلفه حرفتون درسته...راستی اینو از این بابت میگم اگه بازم خواستید لطف کنید و برام وقت بذارید و از تجربه هاتون بگید گفتم بگم که البته ما هم شهری هستیم و شما هم فرهنگ غالب شهرمون رو می دونید دیگه.
    راجب بند های یک و دو که بهم توصیه کردید تشکر می کنم و همون طور که در جواب دوستان قبلی هم گفتم واقعا هدف من از این تاپیک اصلا این نبود که خدایی ناکرده کاری کنم یا رفتاری داشته باشم که نیستم که در ادامه بهتون میگم...
    راجب سر وقت رفتن خوب شد گفتید...ممنونم....
    ببنید راجب یکی از چیزایی که منم راجبش مردد بودم همین دست خالی رفتن یا نرفتن بود...مثلا منم دست پر رفتن (میگم مثلا شده یک دسته گل یا شیرینی ساده ولی خوش سلیقه)نشونه ی احترام هستش...بعضی میگن شاید این بی احترامی باشه و خانواده طرف فکر کنند مثلا خانواده پسر همه چی رو تموم شده دونسته با توجه به شناختی که این خانم قبلا نسبت بهم دارند...اره من خودمم میگم دست خالی نریم بهتره...درسته فکر می کنم بردنش در بدترین حالت از نبردنش بهتره.نمی دونم جلسه ی اول پدرشون هستند یا نه.
    راجب پوشش ایشون پوشش غالبمو دیدند شاید باور نکنید من یکبار یادم نمیاد توی دوران دانشگام بدون لباس اتو شده رفته باشم دانشگاه...منم همون کت و شلوار رو می پسندم واسه جلسه ی خواستگاری ..اینم که تصمیم گرفتم دوباره از این خانم خواستگاری کنیم خودش حکایتی داره که وقتی نتیجه خواستگاری مشخص بشه برام حکمتش مشخص میشه به امید خدا... اگه اون اتفاق نمی افتاد مطمئن باشید به دل منم نمی افتاد که دوباره از این خانم خواستگاری کنیم که اینا رو هم لطف خدا می دونم و می دونم قراره درس بزرگی بگیرم فارغ از نتیجه که چی بشه....

    اتفاقا منم از بوی عطر وادکلن سر درد میشم و بهش عادت ندارم و کلا نه در جلسه ی خواستگاری و هیچ جا ازشون استفاده نمی کنم...به نظرتون ایرادی که نداره کلا استفاده نکردنش؟

    اتفاقا یکی از اهداف اصلی من از این تاپیک همین نحوه ی اداره جلسه توسط پسر بود در گفت و گوی دو نفری دختر و پسر... راجب صحبت کردن دو نفری و... مطمئنم دست پاچه نمیشم فقط نمی دونم بهترین کار چیه ممنون میشم بیش تر توضیح بدید چه رفتاری بهتره؟؟...به من باشه کل جلسه رو خودم حرف بزنم واسش حرف دارم...بعدش یک چیز دیگه از کجا متوجه بشم توی رسم اون دختر خانم واسه جلسه ی اول چقدر صحبت کردن مجازه...اصلا دوست ندارم اون قدر صحبت هامون طولانی بشه مثلا یکی بیاد بگه بسه دیگه تمومش کنید... از طرفی هم نمی خوام زود حرفامونو قطع کنیم و می خوام از وقت نهایت استفاده رو ببرم...ممنون میشم چیزی به ذهنتون میاد بگید؟؟

    ببنید راجب حساسیت که گفتید متوجه این شدم که پدر ها روی دختر هاشون مخصوصا اگه دختر اول باشه خیلی خیلی حساس تر هستند... من به شخصه دوست دارم بنا به دلایلی داماد اول یک خانواده باشم..البته این از اولویت های اصلیم نیست که اگه دختر مد نظرم اینو نداشته باشه بذارمش کنار...ولی دختری که این ویژگی رو داشته باشه رو خیلی بیش تر می پسندم(اگه به جوابی که در جواب اقای خاله قزی دادم متوجه می شید منظورم بیش تر واسه تصویر ذهنی اونا از داماد هستش و من می خوام طوری رفتار کنم که کم از پسرشون براشون نداشته باشم.)
    ممنون که گفتید یک پدر معمولا چه سوالاتی رو مد نظر داره...ببنید نشون به اون نشون که گفتم نمی خوام چیزی که نیستم رو قلمداد کنم از شما نمی پرسم که مثلا در جواب سوالاشون چی بگم...من جوابای خودمو میدم چیزایی که از نظر خودم درسته دیگه یا اونا می پسندند یا نه... ممنون میمش بازم از اینا موارد اگه مد نظرتون هست بهم بگید... حتی راجب سوالات خود دختر خانم...

    راجب کار و اهداف زندگیم ببنید من کاملا واسه همشون برنامه دارم...همین الان ازم سوال بپرسند کامل جواب میدم..هیچ کدومش هم صرفا تئوری یا ساخته ذهنم نیست...و می تونم نشونی بدم عملی هم تا حرفامو باور کنند و بهشون تضمین بدم.... راجب کارم بله همون طور که خوب توی ذهنتون مونده(ماشالله به حافظتون)روز به روز کارم بهتر میشه.... کل هدفم توی کارم حد نداره...وقتی تاپیک اولمو خوندم امروز یاد خاطرات گذشته افتادم که هر چقدر خدا رو شکر کنم کمه...خوب یا بدش رو نمی دونم من معمولا با افرادی سر و کار دارم و دوست هستم که از نظر مالی خیلی خیلی از من بالاتر بودند و هستند... البته مطمئنم خدا بخواد منم روزی به اون مراتب می رسم...اون زمان دوستم ازدواج کرده بود مثلا باباش براش فقط 300 ملیون خونه خرید(نصفش رو هم به اسم همسر دوستم زدند!!!) و صرفا به خاطر پشتوانه پدرش بهش دختر دادند نه توانمندی های خاص خودش... من اون زمان خودمو با اون مقایسه می کردم که اون موقع تاپیک زدم نداشتن بابای پولدار...واقعا یادش بخیر...خدایااااا شکرت....

    راجب حاشیه نرفتن که فرمودید ممنون میشم اگه حوصله و وقتش رو داشتید و دارید با ذکر مثال بهم توضیح بدید؟

    خانم بی خیال همون طور که در جواب خانم مصباح الهدی هم گفتم من از متن های طولانی اصلا خسته نمیشم و بسیار هم این امر رو دوست دارم...لذا اگه راجب هر چی که فکر می کنید بتونید بهم کمک کنید ممنون میشم بهم بگید...
    نه باور کنید من خیلی چیز ها رو هم نمی دونم هنوز و خیلی چیز ها رو هم از شما دوستان خوب یاد گرفتم و بعضی چیز ها رو هم حتی اگه می دونستم وقتی مجددا از بیان شما دوستان می خونم باعث میشه بیش تر حواسم رو جمع کنم..به هر حال ممنونم از لطف و محبتتون...راستش چند سال پیش من توان اینو نداشتم وقتی به فردی علاقه مند میشم این جوری بگم ورود ممنوع و... ولی الان قوی تر شدم...ولی نمی دونم یه وقتایی شاید نشه... سعی می کنم تا قبل این که اسم خانمی وارد شناسنامم نشده زیادی رویا پردازی نکنم....
    راستی امروز تاپیک خانم صبوری راجب خواستگاری رو می خوندم... اون پستی که فانتزی هاتونو نوشته بودید رو مجدد خوندم...همون موقع منم در جواب شما و خانم مصباح الهدی نظرمو اون جا گفته بودم چون حس بسیار خوبی بهم دست داده بود ...حسی که دوباره امروز هم برام تکرار شد بعد گذشت یکسال... از صمیم قلب دعا می کنم با ازدواجی موفق به همه ی ارزوهای قلبیتون برسید.امین.


    سلام جناب فدایی یار گرامی

    الان حتما با خودتون میگید این چه موقع پاسخ دادنه:) حقیقتا از همون اول که پاسخ پستم و نوشتید دیدم ولی من مدتی بود نسبت به کلمه خواستگاری و این مسایل آلرژی پیدا کرده بودم، بصورت ناخودآگاه از هر مسله ای که در خصوص این مسایل باشه دوری میکردم پست شما هم همش امروز و فردا میکردم حتما پاسخ دهم البته فقط به رسم ادب ورگرنه دوستان زیادی هستند که شما را راهنمایی کنند که راهنمایی و تجربه بنده در برابر باتجربه ها به اندازه یک افسیلون هم نیست:)
    بهرحال عذرخواهم...
    فقط صرفا به رسم ادب و اینکه بهرحال زحمت کشیدید و پست نسبتا طولانی بنده را مطالعه نمودید و پاسخ دادید بنده هم سعی میکنم پاسخ مختصری دهم...

    ااا پس شما هم ، در شهر بسیار زیبا و معنوی ما زندگی میکنید ،به به پس بهتون تبریک میگم چه شهر خوبی زندگی میکنید،دختر خانم های شهر ما که از خانمی هیچی کم ندارند :) میگید نه؟ ازدواج کنید تا ببینید

    خارج شوخی مهمتر از فرهنگ شهری فرهنگ خانوادگی هم هست، حقیقتش من پست آخرتون و خوندم میخواستم بببینم نتیجه خواستگاریتون چی شد نه از روی فضولی بلکه از روی کنجکاوی زیاد!
    خب بالاخره باید میدونستیم ما تبریک بگیم یا نه ،عروسی دعوت میشیم یا نه هنوز مونده؟ اصلا قرار بود بعد نتیجه خواستگاری ، حکمت خواستگاری رفتنتون بگید چی بود؟ میخواستم اون حکمته و بفهمم!:)

    گویا زیاد باب میل پیش نرفته، در خصوص مواردی که ذکر کردید و حدس زدید شاید بخاطر رسمشون باشه، من فکر نکنم تو شهرمون همچین رسم هایی داشته باشیم، خانواده ی من که همان رفتاری که با مهمان دارند و همان احترامی که به مهمان میگذارند با خواستگار هم همان رفتار را دارند، به بدرقه اشون میروند و همه به احترام مهمان می ایستند و ....
    حتی به یاد ندارم بزرگترم زودتر از مهمان ها بنشینند، اول مهمان را بسمت آنطرف سالن که مبلمان رسمی تر قرار دارد راهنمایی میکنند بعد از مهمان میشینند، فکر نکنم عرف مهمانداری شهرمون غیر از این باشه!

    من حتی در هنگام رفتن هم دیده ام خانواده ام ، مهمان را تا درب خروجی همراهی میکنند.

    البته این شیوه همراهی خانواده ام با تمامی مهمان هایمان هست چه آشنا چه غریبه و خواستگار، در واقع اینگونه به مهمان احترام میگذارند حتی اگر از خواستگار خودشان بی احترامی ای دیده باشند باز هم تا زمانی که در خانه حضور دارند با آنها مانند مهمان رفتار میشود.

    پس نگران نباشید این مسایل عرف و رسم شهر ما جهت رفتار با خواستگار نیست :) این قضیه برمیگرده به نوع توجه و دقت به این مسایل و فرهنگ در خانواده ها!

    من نظرم و نوع دیدگاهم و در خصوص گل وشیرینی در پست قبلم دادم ولی بنظرم حال بخاطر آشنایی قبلی بعنوان همکلاسی و بعنوان جلسه اول یک جعبه شیرینی کافی بود .

    چرا باور نکنم ، آخه مگر با لباس اتو نشده هم بیرون میروند چه برسه به دانشکده ها؟
    الان این حرف و میزنید فکر میکنند مردم شهر ما با لباس چروکیده دانشگاه میروند

    بله تیپ رسمی خواستگاری همان کت و شلوار هست، من در پست قبلیم نظر شخصیم و دادم مثلا من خودم از تیپ کت شلواری و رسمی آقایون خوشم نمیاد بیشتر از تیپ اسپورتشون خوشم میاد یکبار یادمه یکی از خواستگارهام با تیپ نسبتا اسپورت اما شیک و ساده آمده بودن جالب بود برام چون معمولا در اینجور مراسمات با تیپ رسمی می آیند.

    مثلا من خودم دوست دارم برای ادامه جلسات آشنایی(البته اگر به ادامه هم رسید ) تیپ اسپورت آقا پسر هم ببینم برای همین بیشتر میپسندم بعد از جلسات اول که گذشت و حال به رسم ادب ایشون با تیپ رسمی تشریف آوردن برای ادامه کمی درنحوه پوششون تنوع ایجاد کنند این قضیه هم کاملا برمیگرده به تیپ شخصیتی خود بنده، من خودم چون در نحوه پوششم تنوع دارم بقدری که گاهی دوستانم و اطرافیانم و آشنایان میگویند هردفعه طوری ظاهری میشید که با دفعه قبل کلی فرق دارین آدم فکرمیکنه هر دفعه یک آدم جدید روبروش میبینه،خیلی برایم پیش میاد که این جمله و میشنوم *امروز تغییر کردی* برای همین برایم مهمه خواستگارم در این زمینه با من هم راستا باشد البته این قضیه اونقدرا مهم نیست که در جواب نهاییم تاثیر بخصوصی بگذارد چون ویژگیش و خودم میتونم در همسر عزیز آینده ام ایجاد کنم ، ولی اگر بدونم در این زمینه تفاهم داریم برایم بهتر است خوشحال هم میشوم از یکنواختی زیاد خوشم نمیاد.


    من کلا از بوی عطر و ادکلن آقایون سردرد میشم ولی خودم استفاده میکنم ، نمیدونم شما آقایون تمام عطرهاتون اینقدر بوی تندی داره؟؟یعنی شماها عطر اسپره ، ملایم ندارین؟ اگر آره خب استفاده نکنید آدم سردرد میشه خب

    خارج شوخی اگر آدمی هستید زیاد عرق میکنید ، تحرکتون زیاد هست بنظرم زیاد جالب نیست استفاده نکرده اش، اگر اسپره خوشبو کننده ی بدن استفاده کنید بنظرم بهتر باشه، خصوصا اگر شماها هم مثه ما خانم ها اسپره اتون بوی ملایم داره

    برخی آقایون تحرکشون زیاده گاهی وقتی بهشون نگاه میکنم زیر بغل لباساشون اینقدر عرق کرده که خیس شده ،گاهی اینقدر زیاده که دست افتاده هم باشه بخش زیر بازو کاملا خیسه، من خودم از دیدن این صحنه حس بدی بهم دست میده برای همین بنظرم اگر یک عطر ملایم که بوی زیاد تندی نداشته باشه یا اسپره خوشبو کننده بدن استفاده کنید بد نباشه.(بازم من از آقایون نمیدونم تاحالا همسر نداشتم ، ازدواج کردم حتما اطلاعات بهتری در اختیارتون میگذاشتم.)

    در خصوص نحوه اداره جلسه دو نفره ، خب بنظرم آقا اول شروع کنن به صحبت بهتر باشد ، من نظرشخصیم و دادم خودم اینطوری راحتترم ، ولی اینطوری نباشه که کلا آقا کل جلسه صحبت کنند ، گاهی میکروفون بدید دست دختر خانم


    اینکه میگید نمیدونید چقدر زمان دارید، زمان سخنرانی در شهر ما فکر کنم برای جلسه اول حول و حوش یک ساعت و نیم دوساعت هست بیشتر از اون خودتون خسته میشید

    حالا اگر چند دقیقه ای اینور و اونور شد اشکال نداره که بیشتر و کمتر آشنا میشید


    خارج شوخی ، بهتره سوالاتتون و هدفمند طرح کنید جلسه اول میخواین با شخصیت کلی دختر خانم آشنا بشید، معمولا اولش حول وحوش معرفی کلی خودتون و اهداف تحصیلی شغلی و .... زندگیتون میگذره،یا اگر شرطی مدنظرتون هست که براتون حیاتیه و طرف مقابل در صورت قبول اون شرط شما حاضرید باهاشون آشنا بشید میتونید از طریق مادرتون یا خودتون شخصا با خودشون صحبت کنید، من خودم دو شرط دارم ، مادرم اول در حضور خانوادشون اعلام میکنند خب این خوبه چون واکنش خانواده ها هم برایم مهمه، بعد خودم هم در حول و حوش اون دو شرطم سوالاتی میپرسم تا مطمعن بشوم چقدر اطمینان پیدا کنم که در قبول این دو شرط همراهیم میکنند و مطمعنن!


    ببینید اینکه چه سوالاتی پرسیده میشوند کاملا به شخصیت خود اون فردی که شما خواستگاریشون میروید مربوط میشه،و بستگی داره .

    از روی نحوه پرسش و اینکه چه سوالاتی میپرسند هم میتونید پی به این مسله ببرید که روی چه مسایلی مانور بیشتری میدهند و برایشان مهم هست.

    مثلا من هیچوقت در جلسه اول و دوم در خصوص مادیات سوال نمیپرسم ، بیشتر سوالاتم حول حوش ایمان و اخلاقیات فرد هست، برای من مهمه که از نظر دینی و معیارهای مذهبی هم نظر باشیم، راستش برخی میگند این درست نیست و کفویت اشتباهه و هرکسی و تو قبر خودش و میگذارند و....

    ولی خب من خودم به این نتیجه رسیدم زمانی تو زندگیم به آرامش میرسم که فرد مورد نظرم در این خصوص با بنده هم نظر باشه، دوست دارم در این زمینه علاقه مندیهای مشترکی داشته باشیم.

    خب دوست دارم با همسرم نماز بخونم قرآن بخونم
    باهاش برم حرم و مراسمات مذهبی و شرکت کنیم اینقده دوست دارم با همسرم بریم* شام غریبان* حرم ، شمع روشن کنیم، نمیدونم چرا ؟ ولی خیلی دوست دارم یک روزی که ازدواج کردم حتما با هم شام غریبان و بریم حرم خیلی از اون حال و هواش خوشم میاد، حس خوبی و آرامشی بهم میده....

    خیلی دوست دارم اطلاعات دینی و مذهبیش از من بالاتر باشه اینقدر دوست دارم در این زمینه منو راهنمایی کنه، مشاورم باشه! هرکسی در این زمینه بهم اطلاعات جدیدی میده بیشتر جذبش میشم....


    خب حالا فرض کنید من که این علاقه مندی ها و دارم خب سوالاتم و در این زمینه زیاد خواهد بود پس اگر قرار باشه به این کفویت توجه نکنم ، و به حرف برخی اطرافیانم گوش بدهم که گویند این مسایل شخصیه بتو ربطی نداره بررسیشون میکنه و هرکسی و تو قبر خوش میگذارند و.... خب در واقع با نادید گرفتن این معیارم خودم و نادید گرفتم ، آرامش خودم و نادید گرفتم، چون علاقه مندیهامون باهم متفاوت خواهد بود از چیزی که من لذت میبرم و به آرامش میرسم همسرم درکی نخواهد داشت و خیلی اوقات من را همراهی نخواهد کرد...پس برایم مهمه بررسی این مسایل.

    یا گفتم در خصوص مادیات و اینکه چقدر سرمایه دارند و ماشین چی دارند و خونه کجا دارند، سوالی نمیکنم ولی خیلی دوست دارم طرف مقابلم باهوش باشه،پشتکار زیادی داشته باشه، هدفمند باشه همش از این شاخه به اون شاخه نره... خب یسری سوالات هم در این خصوص میکنم میخوام بدونم اولا تا این سن چطوری از وقتشون استفاده کردند چقدر هدفمند جلو رفتن، آیا به شغل و رشته ای که خوندن علاقه ای داشتن با هدف انتخاب کردن ، آیا شغلشون با تحصیلاتشون یکیه و.....

    مثلا اگر پسری بشینه روبروم از فلان مدل ماشینش و خونه فلان جای شهر که داره و میزان سرمایه و حقوقش صحبت کنه برایم بیشتر حس دافعه ایجاد میکنه تا جاذبه ولی اگر از هدفی که داشته و پشتکاری که در رسیدن بهش داشته برایم صحبت کنه از اهدافی که در آینده دارن صحبت کنند ، از پیشرفت هایی که کردن و.... بیشتر برایم جذاب خواهد بود چون دوست ندارم زندگی حاضر و آماده در اختیارم قرار بدند دوست دارم باهم تلاش کنیم و زندگی و بسازیم.

    ولی خب گاهی شده خود خواستگارم در همان جلسات اول از میزان سطح زندگی ای که بنده انتظار دارم برایم فراهم باشه سوال شده که خب در آنجا چون سوال طرف مقابل هست بنده پاسخی میدهم ولی خودم نمیپرسم. من خودم در جلسات اول فقط میدونم طرف مقابل بنده شاغل هستند ولی اینکه کجا کار میکنند چقدر حقوق میگیرند و خبر ندارم


    منم خیلی دوست دارم عروس اول باشم چون دختر اولم هستم ولی همیشه اونی که ما دوست داریم پیش نمیاد حالا اول هم نشد دومی هم خوبه !!

    ولی بله پدر ها روی دختر اول خیلی حساسند خصوصا اگر مثه بابای من شدیدا دختر دوست هم باشند ولی شما نگران نباشید به خودتون اگر اعتماد داشته باشید از تمامی هفت خان پدر ها راحت میتونید رد بشید....


    این خیلی خوبه که شما پسری هستید هدفمند ، پرتلاش در زمینه کاریتون ، و حتی ذهنیات و تصوراتی که از خودتون و توانایی هاتون و اهداف شغلیتون دارید کاملا واقعیست و هیچکدام ساخته ذهنتان نیست.

    خیلی خوبه که با سن 23 توانستید تا حدی پیشرفت کنید که خودتون از خودتون و آینده اتون راضی باشید اینها و هر کسی ندارد.

    خیلی خوبه که میدونید روزی خواهد رسید در حد پسرانی خواهید رسید که اون حد و موقعیت با پول پدرنشان بدست آوردن نه مانند شما با پشتکارشان....
    شما همین ها و برای پدر دختر خانم و دختر خانم تعریف کنید مطمعنا خیال پدرشان و راحت میکنید که پسری هستید که آینده داره ، مسولیت پذیر و آینده نگر هستید. خیلی خوب میتونید اعتمادشون و جلب کنید
    .


    بنظرم خدارو شکر کنید که همچین توانمندی و استعدادی دارید ،البته مغرور نشوید خیلی از دختران هستند پشتکار پسر و آینده نگریش و باهوش بودنش و پیشرفتش، برایشان از پول و سرمایه پدر پولدار مهمتر هست.


    در خصوص حاشیه نرفتن
    ، ببینید من خودم دیگه میبینید خیلی زیاد حرف میزنم و توضیح میدم :) بقول خواهرم یک کلمه "سلام" هم به تو بگیم میتونی برامون ساعت ها حرف بزنی و این کلمه و نحوه گفتنشو .... آنالیز و تحلیل کنی:)

    اما در جلسات خواستگاری خصوصا اوایلش که بزرگتر ها به دختر و پسر کم هم وقت میدهند ، و بیشتر با کمبود وقت مواجه هستند پس باید دختر و پسر از حداکثر این زمان بصورت مناسب استفاده نمایند، بنظر شخصی خود من خوب نیست یکی از طرفین تا یک سوالی ازشون میکنیم از زمین و زمان و بدو وجود اون مسله و پدیده در جامعه شروع کنه به صحبت کردن از آخرم با یسری کلمات کیفی که هرکسی بسته به تعریف خودش میتونه هر برداشتی داشته باشه پاسخ سوال را بدهد.

    وقتی من یک سوال از شخص مقابلم میکنم، انتظار دارم پاسخ همان سوال را بصورت واضح و روشن و کمی کلی تر پدهد ، اگر نیازی به توضیحات اضافه تر و جزیی تر باشد حتما سوال کننده سوال را خواهد پرسید یا درخواست توضیحات اضافه تر خواهد کرد یا حتی میتوان بعد از پاسخ مختصر به توضیحات دیگر هم بپردازند ولی حداقلش اینه که شما همان اول پاسخی به سوال دادید بعد برای روشن تر شدن بیشتر توضیح دادید ولی وقتی از همان اول شروع کنید به دادن یسری توضیحات اضافه و بعد نیم ساعت چهل دقیقه هنوز هنوزه به سوال و پااسخ دقیق و روشنی نداده باشید طوری که دیگر شخص مقابلتون اینقدر درگیر حواشی کردید که از سوال اصلی و پاسخ دور شده باشد اصلا صورت خوشی ندارد.

    من یک خواستگار داشتم ایشون سوالاتی میکردند بنده بعد از کمی فکر کردن پاسخ مختصری به ایشان میدادم اگز نیازی به توضیحات بیشتر میبود ایشان خودشان سوال میکردند، نوبت من که میشد یک سوال مذهبی معنوی از ایشان کردم سوالم جزیی نبود کاملا کلی بود فقط میخواستم با میزان اعتقادات و باورهاشون آشنا بشوم ایشان از بدو وجود خلقت انسان شروع کردن تا حال حاضر و مسایل جامعه و... از آخرم گفتن بنابراین سعی میکنند یسری حداقل ها را رعایت نمایند ، و پایبند یسری حداقل ها هستند، خب اولا بنده کلا خسته شدم از بس کل جلسه آشنایی خواستگاری اونم جلسه اول و به صورت یک جلسه فلسفه گذشت، دوم اینکه آخرش دیدم بعد این همه توضیحات سوال بنده اصلا پاسخ داده نشد یعنی اصلا نفهمیدم خب چی شد ، این حداقل ها یعنی چی ، این حداقل ها چی هست؟ حداقل از نظر من یک معنی داره شاید از نظر ایشون یک معنی دیگری داشته باشه!!! باز دوباره سوال کردم این حداقل یعنی چی ؟ بازم جواب سوالم و نگرفتم! از آخر خودم مثال زدم ، ایشون تایید میکردن!

    از آخر کل وقت رفت ایشون هم کل جلسه و اختصاص دادن به یک سوال همین ،تازه اونم یک سوال کاملا کلی، جلسه ای که بنده باید درخصوص یسری مسایل به سطح حداقلی از ایشون میرسیدم تا برای ادامه جلسات تصمیم گیری کنم.

    یا گاهی پاسخ ها از اونور بوم می افتند مثلا بسیار کلی پاسخ داده میشود پاسخ های کلی مانند اینکه همان که "عرف میگوید" همان که "همه ی جامعه میدانند " و.... اینها پاسخ های کلیست وقتی شخص مقابل شما از شما سوالی میپرسد انتظار دارد نظر شخص شما رو در خصوص اون مسله هرچند از نظر شما ساده باشد و نظرتان همراستا جامعه باشید بازم همان نظر خودتان را بازگو کنید.تا طرف مقابلتان با نظر شخص شما آشنا شود.
    اصلا در جامعه ما میلیون ها نفر انسان زندگی میکنند هیچ کدام شبیه هم نیستند هرکدام یک نظر و سلیقه ای دارند همه عین هم فکر نمیکنند.

    وقتی من با این جواب ها مواجه میشوم با خودم میگم خب عرف چی میگه؟ همه یعنی کیا ؟ من طرف مقابلم ایشونه، با همه چکار دارم، من چه میدونم همه چی میدونند؟ یا اصلا آیا اونی که من فکر میکنم همه میگند با اونی که ایشون فکر میکنند همه میدونند یکیه اصلا؟

    سعی کنید در جلسات خواستگاری یک سطحی تعیین کنید یک سطح ابتدایی برای سوالاتتان ، مثلا من سوالات جزیی تر و برای ادامه جلسات میگذارم ، چون در جلسات اول هنوز آشنایی کلی قراره صورت بگیره، هنوز نیازی نیست وارد جزییات بشوم.

    برای همین یک سطح کلی از مسایل اخلاقی ، اعتقادی ، فرهنگی ، تحصیلی ، اهداف، شغلی و آینده و اقتصادی و ظاهری در نظر میگیرم و فرد مقابل و باتوجه به سوالاتی که میپرسم و باتوجه به واکنش ها رفتارها و اعمال و کرداری که ازشون میبینم آنالیز میکنم بعد به یک سطحی از شناخت میرسم و تعیین میکنم آیا برای ادامه مناسب هستیم یا خیر.

    در جلسات بعدی همینطور تا اینکه هرچقدر بیشتر جلوتر میرویم با سوالات خصوصی تر و جزیی تر وارد جزییات مسایل کلی میشم تا به شناخت مطلوبی که مدنظرم هست برسم ، جلسات آشنایی هم آنقدر ادامه میدهم تا به تصمیم قطعی بدون شک و دودلی برسم ، اگر طرف مقابلم عجله ای داشته باشد یا بخواهد زودتر به یک جواب قطعی برسد بنده بهشون میگم چون انتخاب بزرگی در پیش دارم نمیتونم ریسک کنم بدونم شناخت مطلوب مدنظرم انتخاب نمایم بنابراین اگر ببینم باز هم درک نکردن و عجله داشتن پاسخ منفی میدهم! چون میفهمم اونقدرا ارزش و احترام نداشتم و درک اینو نداشتن که این تصمیم بسیار حیاتی و مهم هست اون هم برای یک دختر در جامعه ایران بنابراین نمیتوان بصورت خیلی عجله ای پاسخ مثبت یا منفی داد.

    امیدوارم شما این نگرانی دختران و درک کنید به طرف مقابلتان فرصت کافی جهت آشنایی بدهید . اصلا برای خودتان هم خوب است که طرف مقابلتان با اطمینان خاطر انتخاب نمایند.


    از آرزوتون خیلی ممنون انشالله همه ی جوانها به خوشبختی که واقعا لیاقتش را دارند برسند.
    در خصوص فانتزی ها امیدوارم فقط فانتزی نباشه بشه عملیشون کرد، مثلا یک شوهر سبیلو اخمالو نصیبم نشه ،که همش سبیلش و تاب بده ، اسم احساسات من و بذاره لوس بازی!!!

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط فدایی یار نمایش پست ها
    پی نوشت:
    1-دختر خانم ها به نظرم کلا یک خواستگار رو خونتون راه ندید یا اگه راه دادید واقعا براش ارزشو احترام قایل بشید...هیچ اجباری نیست که فردی رو به اکراه به خونتون راه بدید...این حس برام تداعی شد انگار به زور قبول کرده بودند ما بریم خواستگاری..در این مواقع وقتی اون صمیمت و احترامی که باید به مهمان بذارید رو نمی ذارید به نظرم بیش تر به خود دختر خانم و خانوادش توهین شده تا خانواده ی پسر.

    2- ببخشید من یک سری چیزای مهم دیگه ای می خواستم بگم(البته از نظر من مهمه شاید از نظر بقیه مهم نباشه) که منصرف شدم و گفتم شاید به بعضی خانم های همدردی بر بخوره....مطمئنم این چیزا رو دوستان خوب همدردی در خواستگاری هاشون رعایت می کنند.
    1. من میخواستم یک مسله ای و در این خصوص عنوان کنم احساس میکنم گاهی اوقات این حسی که میگید برایتان تداعی شده بصورت ناخواسته از جانب بنده به برخی منتقل شده باشه حتی یکبار یک پسر بصورت کاملا واضح و روشن ازم پرسیدن و گفتن احساس میکنند بنده بزرو در این جلسه حضور دارم.

    ببینید گاهی بین خانواده ها پدر و مادر یا سایر بزرگترهای دختر خانم ها با خود دختر خانم یسری اختلاف نظرهایی در این خصوص پیش می آید، قبول دارید هر کسی هم ادعا کنه من و خوب میشناسه ولی بازم من خودم ، خودم و بهتر میشناسم!

    من یسری معیارها برای خودم تعریف میکنم که شاید بخاطر یسری مسایل من نخواسته باشم بزرگترهایم از آنها اطلاع پیدا کنند، منظورم پدر و مادرم نیستند منظورم بزرگترهایی مثه زن دایی و خاله و...هستند ، گاهی خواستگارهای من از این طریق معرفی میشوند ، وقتی من محترمانه پاسخ منفی خودم و اعلام میکنم ، و حتی گاهی دلیلم هم عنوان میکنم ، ولی بزرگتر من قبول نمیکنند و میگویند این دلیل از نظرشون درست نیست و خودشان در زمان خودشان این دلایل و نداشتن و... معیارهای من و شرایط من و نسلی که من در آن بزرگ شدم و با خودشان مقایسه میکنند و عنوان میکنند خودشان این معیارها و نداشتن خوشبخت هم شدن و از من میخواهند معیاری که براش شاید ماه ها و حتی یکی دوسال فکر کردم با مطالعه و فکر انتخابشون کردم و نادید بگیرم.

    و از همه بدتر مادر بنده و تحت فشار قرار میدهند که خواستگار و قبول کنند حتی اگر مادر بنده با من راه بیایند و طرف من و بگیرند از طریق تحت فشار قرار دادن پدرم اینکار و انجام میدهند، خب این عمل نه تنها من و نسبت به آن خواستگار راغب نمیکنه تازه دور تر هم میکنه، من بارها در این شرایط قرار گرفتم کسانی که میدونستم معیارهای من و ندارند مجبور بودم راه بدهم، اون هم با این عنوان که بنده پاسخم به این خواستگار منفیست ولی بخاطر احترام به بزرگترم و جهت جلوگیری از ایجاد کدورت و بخاطر احترام حاضرم این خواستگار و راه بدهم. تک تک این جملات و به بزرگترم عنوان میکنم و تاکید میکنم فقط و صرفا جهت احترام اینکارو میکنم ورگرنه پاسخ نهایی منفیست.

    فکر نکنید به راحتی هم این تصمیم و گرفتم ،من راه های زیادی و امتحان کردم حتی جلوی بزرگترم گریه کردم اونم نه بخاطر خودم بخاطر اون آقا پسر که گناه داره نباید با احساسش بازی بشه من عذاب وجدان میگیرم وقتی پاسخم نسبت به ایشون منفیه وقتی نمیخوام باهاشون آشنا بشوم چرا باید روشون فکر کنم اصلا چرا باید باهاشون صحبت کنم یا آشنا بشوم .
    چرا باید وقت خودم و ایشون و بگیرم.....

    بارها و بارها عذاب وجدان گرفتم، حتی بهشون میگفتم گناه دارند ، مخصوصا وقتی تو هزینه می افتادن اینقدر به من عذاب وجدان منتقل میشد تا چند روز داغون بودم .

    ولی واقعا برخی اتفاقا دست دخترها وحتی خانواده هاشون نیست، برخی اوقات بزرگترهایی وارد این جریانات میشند که دختر خانم اونقدر باهشون راحت نیست که حرف هاش و بزنه ، دقت کنید ما دختریم بهرحال بخاطر یسری حجب و حیایی که داریم نمیتونیم هرچیزی هم به بزرگترامون بگیم ، حتی گاهی وقتا من خجالت و کنار میذاشتم حرفمم میزدم با اینکه برایم خیلی هم سخت بود ولی بخاطر آقا پسر اینکار و کردم تا الکی نه احساساتشون و درگیر کنند نه احساس بدی بهشون دست بده ، ولی فایده ای نداشت .

    ولی بهیچ عنوان بی احترامی به خواستگارم نمیکنم ، حتی اون خواستگاری که فکر کردن من بزور نشستم ، بخاطر این بود که من سعی داشتم اختلافاتی که بینمون وجود داره و بولد کنم که ایشان خودشان پاسخ منفی به بنده بدهند، اما گویا زیاده روی کردم و ایشان احساس کردن من میخوام نظر ایشون و نسبت به خودم عوض کنم، برای همین همچین سوالی کردن که آیا من بزور و به اجبار حضور دارم!

    تازه من مادر و پدرم ناراحتی قلبی دارند، و اصلا نمیتونم زیاد تحت فشار قرارشون بدهم، مثلا من یزمانی مقاومت میکردم بهیچعنوان کسانی که با معیارهای اولیه ام هم خوانی نداشتن و راه نمیدادم ولی یک مدت دیدم من تحت فشار نیستم ولی مادرم و تحت فشار قرار میدهند ، مادر من ناراحتی قلبی دارند و از احساساتشون سواستفاده میکنند یسری هیجانات منفی اصلا برایشان خوب نیست، واقعا شرایطی پیش می آوردند که من مجبور به قبول خواستگار میشدند، ولی قبول دارید وقتی کسی و اینطوری بزور بخواین قبولش کنید چه حس دافعه شدیدی نسبت بهش پیدا میکنید، تازه مگر همینطوری الکی میشه بدون صرف وقت و زمان خواستگار راه داد، منظورم فقط زمانی که برای خواستگار میذارم نیست، قبلش من کلی خودم آماده سازی میکنم، کلی باید روی خواستگارم فکر کنم، اگر فکر نکنم سوالاتم ولیست نکنم براشون زمان نذارم خب متوجه میشند که من بزور نشستم و بدتر ناراحت میشوند.

    من خودم هم ضرر احساسی میخورم هم هزینه زمان ، من الان ارشد میخونم زمان برای من بسیار حیاتی و مهم هست، فرض کنید اول کلی زمان بذارم که بزرگترا مجاب کنم بعدم بخاطر آقا پسر که آسیب کمتری ببینند کلی زمان بگذارم که باهاشون آشنا بشوم، بعدشم من تا هرجا هم که پیش بروم تا ازدواج که نمیتونم پیش برم ، یعنی خودم حاضر نیستم بخاطر عدم درک برخی از بزرگترها خودم و آینده ام و خراب کنم. ولی معمولا سعی میکنم اجازه ندم این خواستگاریهای نمایشی بیشتر از دو جلسه ادامه پیدا کنه، بیشترم سعی میکنم بدیهای خودم و بولد کنم که طرف مقابل دیگه اصلا دوباره پیگیری نکنند.

    2. اتفاقا این مورد و بگید بالاخره تاپیک شما هم برای ما هم آموزنده است، شاید ما خانم ها هم بصورت ناخواسته کارهایی انجام میدهیم که باعث دلخوری آقایون میشه بد نیست بدونیم که این دست اعمال و انجام ندهیم.
    **برخی آدم ها درست مثله بادبادکهای دنیای کودکیم هستند،
    فقط یه یک دلیل از مسیر زندگیم رد میشند، تا به من درسهایی بیاموزند
    که اگر می ماندند؛ شاید هیچوقت
    یاد نمیگرفتم .....! **

    ویرایش توسط دختر بیخیال : شنبه 07 شهریور 94 در ساعت 13:02

  2. 4 کاربر از پست مفید دختر بیخیال تشکرکرده اند .

    فدایی یار (یکشنبه 08 شهریور 94), یاس پاییزی (شنبه 07 شهریور 94), باغبان (شنبه 07 شهریور 94), شیدا. (سه شنبه 17 شهریور 94)

  3. #2
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 20 اسفند 04 [ 07:35]
    تاریخ عضویت
    1392-1-05
    محل سکونت
    خانه سبز
    نوشته ها
    1,631
    امتیاز
    30,623
    سطح
    100
    Points: 30,623, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    5,037

    تشکرشده 6,499 در 1,515 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    269
    Array
    سلام آقای فدایی یار. بسیار محبت داشتید نسبت به بنده.
    متوجه شدم که خیلی از پستها را می خواندین اتفاقا بعضا هم سر زدم ببینم قبلا چه نوشته ام که واقعا دیدم خیلی از دوستان بودند که بهتر از من راهنمایی کرده بودند و حتی بعضا اشکالات من را نیز گرفته بودند. شاید فقط همین قابل لمس بودن تجربیات من بوده و گرنه هیچ دخلی به خود من نداشته و خوشحالم که تجربیاتم توانسته به شما کمک کند.خیلی خوشحال...

    راستش آقای فدایی یار خیلی پستهای من را به عنوان کارشناس تام نگاه نکنید! من فقط یه سری دیدگاه و نظرم را گفتم و ممکنه خیلی هم اشتباه کرده باشم. به خصوص تو تجربیات اولم چون تازه وارد هم بودم خیلی توجهی به برخی از پستهایم هم نمی کردم و همین جوری می نوشتم و فکرش هم نمی کردم مثلا بعد دو سال یکی بخوندش. من جمله تو همون تاپیک آقای غلامزادگان که عرض کردم سایر پستها را بخوانید چون برخی دوستان نظرات متفاوتی داشتند.

    راستش الان یه حس سنگینی برای نوشتن دارم.نمی دونم چرا...
    هم شما و هم آقای سرشار بی نهایت به من لطف داشتید و واقعا لایق این همه لطف نبودم و نیستم و صرفا تجربیات من در این زمینه در این سایت خوانده شده و صدالبته هیچ کدام باطن واقعی من را توصیف نمی کنند و الحمدالله که خداوند ستار العیوب است.

    اما جسارتا روایت داریم که از تعریف کردن زیاد پرهیز شود.و واقعا در مورد شخص من که این مضمون از روایت درسته چون من نفس اماره ام همچین هم بدش نمیاد دچار عجب و غرور بشم و شاید بشم واقعا(شاید که نه احتمالا)... و این از من اصلا و اصلا دور نیست. راستش کمی بی جنبه هستم.

    صد البته منتظر تاپیک شما در رابطه با قسمت و تقدیر هستم و استفاده خواهم کرد و واقعا من خودم خیلی در این زمینه سوال دارم.
    توی تاپیک قبلیم که ناقص موند حقیقتش من می خواستم کامل کنم ولی طی اتفاقاتی مدتی از همدردی دور شدم و بعدش هم خیلی از نظر روحی مایل نبودم بحثی از گذشته و چرایی ماجرا پیش بکشم. الان هم اون تاپیکم را از نظر حسی دوست ندارم ولی واقعا هم شما و هم دوستان دیگر خیلی اون موقع پستهایتان به من کمک کرد.و حالا ان شاالله اگر عمری بود تاپیک مجزایی باز خواهم کرد در زمینه چگونگی ارتباط با پدر و مادر و حد و مرز احترام و دخالت در انتخاب همسر و راهنمایی های مدیر همدردی و جمع بندی خودم... ان شاالله که فرصتی برایم پیش بیاید.

    آقای فدایی یار اگر اشکال نداشته باشه (چون من پایان این هفته آزمونی دارم نمی توانم خیلی تمرکز خوبی روی سوالاتتان داشته باشم. هرچند خب نکته زیاد دارم.) من این هفته نظری نمی دم.و الحمدالله دوستان دیگر از جمله بابای علم خواستگاری ایران:) و سایر عزیزان هستند و حتما بهره مند خواهیم شد.

    فقط در مورد آخر و سوالات اختصاصی ترتان، بگویم. که بله حق با شماست و این انتظار بلند شدن خیلی اغراق شده هست. توی اون تاپیک من اون موقع خواستگاری در ذهنم بود و رفتار او را نوشته بودم و البته پدر من حضور نداشتند و وقتی آمدم بلند شدند. ولی درسته،این انتظار همه جا صحیح نیست. و اصلا نفس انتظار از پیش تعیین شده غلط است و این از همون اشتباهات اون موقع منه که رفتار یه فرد را به عنوان یه ویژگی آوردم .

    بیشتر همان طور که دختر بی خیال عزیز گفتند از همان فرهنگ خودتان استفاده کنید. اتفاقا پرسیدم که خواهر برادرتون ازدواج کردند به همین دلیل بود.چون از آنها بپرسید راهنمایی های بهتری در زمینه قرابت فرهنگی خودتان در خواستگاری می گیرید.

    در مورد پا روی پا انداختن راستش پدر من روحیات خاصی دارند(علی رغم عواطف بسیارشون و صمیمیت).ما جلوی پدرمون پامون را دراز نمی کنیم و کلا یه سری مسائل از این تیپ برامون اینجوری شده متاسفانه یا خوشبختانه.حالا مثلا تازه ما تعدیل شدیم و گرنه پدرم جلوی پدرشون دوزانو می نشستند کلا!
    خب راستش من خودم اگر فردا روزی ازدواج بکنم همچین قواعدی را برای فرزندم نخواهم داشت و با پدرم هم مذاکراتی داشتم راجع به این دست اختلافات در خواستگاری و از من کاملا قبول کردند.

    اما خب واقعا من تو خواستگارام ندیدم کسی اون جوری که در مورد اون آقای مغرور حرف زدم بنشینه. ببینید شاید یکی پاش را بندازه رو پاش ولی شما حس غرور بهتون دست نده چون هارمونی بقیه بدنش هم اتوماتیک در جهت رفتار خودش شکل می گیره و یه چیزایی جبران میشه انگار .ولی اون خواستگارم واقعا (که احتمالا تو تاپیک آقای غلامزادگان هم همین خواستگارم مد نظرم بود که این نکته را ذکر کردم) حالت نشستنش کاملا همین حس بی اعتنایی و تکبر را به ما القاء می کرد. یعنی خیلی بی اعتنا و مغرور... کلا زبان بدن هم خودش یه مبحثی توی روانشناسی داره.البته اصلا لازم نیست آدم بخونه و بخواد دونه دونه عمل کنه ولی مجموع (و نه تک تک) رفتار اون حس زبان بدن را حتما منتقل می کنه.

    در مورداینکه گفتین چه جوری خودتون را جلوی دختر لو ندین که پسندیدین منظورم این بود که خیلی واضح در این زمینه صحبت نکنید و اطمینانی ندهید و همین که اصرار نداشته باشید به طرف نتیجه را بفهمانید کافیست(فقط در همین حد!). یعنی مثلا یکی خیلی دلش می خواد به طرف بگه من به شما علاقه مندم و... نباشه.

    ولی خب یه سری نکات هم هست که خانمها چون جزئی نگرند و دیرتر به نتیجه می رسن یا بهتر بگم دیر تر دلشون راحت میشه یکی را به عنوان همسر قبول کنند این میشه وقتی که تو ذهن خانم هنوز گنگی وجود داره چنین برخوردهای بعضا تابلویی(!) یه جس دافعه در دختر ایجاد می کنه. یه حس ترس... نکنه نکنه... نکنه من نپسندم و او دلش بشکنه ووو

    حالا اینجا من بعدا یه نکاتی می گم. ببینید مثلا من خودم با اینکه خیلی هم آدم خونگرم و صمیمی هستم ولی یه دفعه تو همون جلسات اول پسری(که تا حالا ندیدمش!) بخواد زود با من پسرخاله بشه ناخوداگاه یه گاردی می گیرم.نه عمدی ها!ناخوداگاه! یعنی ممکنه من خودم نباشم و یه حس ناامنی میاد سمتم.خب این گارد ناخوداگاهی تو تجربیات اولم بیشتر هم بود ولی الان زیاد نیست.

    اینجا یه چیزایی باید دقیقتر توضیح بدم وگرنه ممکنه سوء تفاهم بشه. بعدا مفصل تر می گم.
    ولی شما مثلا یه وقت اشتباهی برای اینکه بخواهید مثلا انتظار جواب مثبت را از ذهن دختر خانم حذف کنید یه کار خاصی انجام ندین چون ممکنه توی ذوق اون خانم بخوره یا سوء تفاهمی پیش بیاد. همینکه سعی در شفاف کردن نتیجه و ذهنتون نداشته باشید کافیست(به اصطلاح تابلو نباشید!).

    برای سایر موارد مطمئنا دوستان راهنمایی های بهتری خواهند داشت. اگر هفته دیگر نکات قابل ذکری داشتم که دوستان به آن اشاره نکرده بودند حتما دریغ نمی کنم و تجربیاتم را انتقال می دهم.

    تولد حضرت معصومه و دهه کرامت هم تبریک عرض می کنم. از صمیم دل امیدوارم در این دهه کرامت نتایج خیلی خوبی عاید شما بشه.

    موفق و موید باشید
    اگر روزی ،محبت کردی بی منت، لذت بردی بی گناه ، بخشیدی بی شرط
    بدان آن روز را واقعا زندگی کرده ای


    یا ضامن بی ضامن ها...!!!

    حسرت کرب و بلا در دل من پنهانیست؛
    من ندانم که چه اندازه ز عمرم باقیست؛

    کربلا گر نشدم دعوت، از این بار گناه،
    ضامن من بشود ضامن آهو کافیست؟



    با توکل بر خدای متعال:محکم، با امید و با انگیزه
    ویرایش توسط مصباح الهدی : شنبه 24 مرداد 94 در ساعت 23:45

  4. 6 کاربر از پست مفید مصباح الهدی تشکرکرده اند .

    فدایی یار (یکشنبه 25 مرداد 94), یاس پاییزی (دوشنبه 26 مرداد 94), محمد 93 (جمعه 30 مرداد 94), باغبان (یکشنبه 25 مرداد 94), راه حل (یکشنبه 25 مرداد 94), سرشار (یکشنبه 25 مرداد 94)

  5. #3
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 05 اسفند 94 [ 02:42]
    تاریخ عضویت
    1394-3-18
    نوشته ها
    72
    امتیاز
    1,866
    سطح
    25
    Points: 1,866, Level: 25
    Level completed: 66%, Points required for next Level: 34
    Overall activity: 28.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    48

    تشکرشده 197 در 64 پست

    Rep Power
    0
    Array
    اول بگم من هم یه دختر هستم که نمیدونم بگم بدبختانه یا خوشبختانه با مبحث خواستگار زیاد سر و کار داشته ام...

    2- توی پست قبلی من مثال رو مالی زدم و گفتم به بقیه موارد هم قابل تعمیمه، مثال از خواستگارهای خودم یا اطرافیان زیاد هست، اما اگه بخوام یک به یک بگم طولانی میشه... گفتم با همین لینکی که خانم مصباح دادن پیش بریم که همه الان خوندن و آمادگی دارن...

    اما چون به دلایل مختلف بحث مالی پر رنگ تر جلوه داده شده، الان بازم یه اشاره ای به این بحث دارم (هرچند به موضوع شما آقای فدایی یار مربوط نیست، اما میدونم مسئله خیلی از آقایون هست) :

    به هر حال بحث مادیات در دین و شرع و فرهنگ و قوانین کشور ما روی دوش مرد گذاشته شده، پس خانواده دختر باید به این مسئله توجه کنند، حالا دیدگاه خانواده دختر متفاوته، یه عده ای بی رو در بایستی فقط دنبال داماد پولدار هستند... اما یه عده ای هم هستند که اخلاق براشون مهمتره، یه عده ای هم هستند که میگن مشت نمونه خرواره، به هر حال مادیات هم یه بخشی از زندگیه، حداقل همین که یکی از وظایف مرد هست باعث میشه که خانواده دختر نگاه دقیق تری به این موضوع داشته باشن. منم این موضوعی که شما گفتید رو یه زمانی از یکی از پسرهای آشنا شنیدم که البته داشت میگفت دوستاش اینطوری راهنماییش کرده اند (برو بگو خودمم و لباس تنم...) دقیقا با این توجیه که دخترا فقط دنبال پول هستند... اما نظر من این نیست، نظر من به این صورت هست که پول هم میتونه یه عامل برای بررسی وضعیت طرف باشه، یعنی:

    اگه کسی بیاد بگه پولی ندارم، سرزنشش نمی کنم، اما ازش این سوال رو میپرسم که پس تا حالا چکار می کردی؟
    - کسی رو دیده ام که فقط درس میخونده و بقیه اش وقت تلف کردن: این فرد به نظرم آینده نگر نیست، از اون آدم هاییه که تا کارد به استخون نرسه دست به کار نمیشه! یا حداقل دو تا کار را با هم نمیتونه انجام بده!
    - کسی که علاوه بر درس مسابقات ورزش و فرهنگی و ... هم شرکت میکرده و هزار تا لوح تقدیر داره و ... یعنی وقت رو تلف نکرده، اما فعلا هم به جایی نرسیده! داشتن اون همه لوح تقدیر مایه افتخاره، نشون میده که نسبت به فرد قبلی هدفمندانه تر زندگی کرده، وقت کمتری تلف کرده، اما به هر حال با این لوح ها چرخ زندگی نمیچرخه! یعنی اولویت بندی درستی نداره...
    - کسی رو دیده ام که کار کرده اما چیزی نداره چون برای درمان پدر، برای جهیزیه خواهر، برای قرض دادن به دوست و آشنا هزینه کرده ... : این فرد خیلی قابل احترامه، اما به هر حال زندگی کردن با یه آدم کاملا فداکار که خودش را کاملا نادیده میگیره هم راحت نیست، بخصوص که این فرد اینطوری پاشه بره خواستگاری و از همسر هم بخواد همین رویه رو پیشه کنه که اول بقیه بعد اگه چیزی موند برای تو و بچه ها، یعنی مسئله پدر و خواهر رو من میتونستم درک کنم اما دیگه قرض به دوستان زمانی که خودش نیاز داشت نه...
    - کسی رو دیده ام که کار کرده، اما همه رو خرج تفریح و گردش خودش کرده: این فرد هم آینده نگری نداره و یه جورایی خودخواهه ...
    - ....

    حالا اگه کسی بیاد بگه پول دارم، باز هم من نفس راحتی نمیکشم! اینجا ازش سوال میپرسم که این پول چقدره و چطور اومده؟
    - پول باباست؟
    - پول کاره؟ اگه پول زحمت بوده، این زحمت برای چه کاری کشیده شده؟
    - برای خودش کار می کنه یا برای دیگران؟ (این مورد ممکنه برای بقیه مهم نباشه اما برای من مهمه، یه عده ای اصلا دوست دارن همسرشون یه جایی کار کنه با درآمد ثابت که بتونن روی درآمد حساب کنن، اما من کار مستقل رو با وجود تمام مشکلاتش بیشتر میپسندم...)
    - این پول چه تاثیری روی شخصیت فرد داشته؟ (اعتماد به نفسی که فقط به خاطر پول باشه یه اعتماد به نفس کاذبه که ممکنه به غرور هم ختم بشه و اگه یه روزی به هر دلیلی این پول از دست بره، شخص قراره چطور رفتار کنه؟ عصبی میشه؟ مدیریت امور از دستش خارج میشه؟ به نظرش میشه از اول شروع کرد؟ اگه از کار فعلی بیرونش کنن چه برنامه ای داره ...)
    - مقدار دارایی یا پول فعلی چقدره؟
    - کسی رو دیده ام که سالهاست کار کرده، خرج و هزینه هاش هم معمولی بوده، اما پولی که الان داره خیلییی کمه: این فرد قابلیت تبدیل پول رو نداشته، متوجه نبوده که اگه پولت رو همینطوری بذاری و نگاهش کنی، سالانه به اندازه تورم داره از ارزشش کم میشه، این فرد به نظرم درک کافی از موقعیت ها و نحوه عمل کردن و تصمیم گیری درست نداره...
    - کسی رو دیده ام که مدت کمیه داره کار می کنه و پول زیادی هم داره (یا واقعا هوش اقتصادی داره، یا یه جاهایی داره زیرآبی میره...)
    - ...

    پس بحث مالی خودش یه مسئله مهم برای منه!! یه مبحث خیلی عمیق!! و حداقل برای من اصلا اینطور نیست که پسر را برای پول بخوام، اما با بررسی این مسئله به خیلی از مسائل میرسم... حالا وقتی طرف یه جای کار رو درست توضیح نداده باشه، یه عالمه نتیجه گیری اشتباه پیش میاد... (که البته در صورتی که فرد از صحبت ها سربلند بیرون بیاد، باز هم من فقط به گفته های فرد اکتفا نمی کنم و تحقیقات میدانی هم دارم...)

    3- یه نکته ای که بارها توسط سایر دوستان هم مورد اشاره قرار گرفت، اینه که شما طبق فرهنگ و رسم و رسوم خودتون پیش برید... مگه اینکه تصمیم داشته باشید کاملا و برای قدم به قدم کارها مشاوره بگیرید... و البته باز هم امور سلیقه ایه! یعنی الان شما میبینید که من و خانم مصباح روی گل جلسه اول خیلی اصرار داریم، اما مثلا دختر بیخیال یا فرشته اردیبهشت نه...

    اما بعضی از افراد میگن این گل نشونه محبته، در صورتی که من نگاهم به این گل فقط قدردان بودن خانواده پسر هست... یعنی گل توی همه ملت ها مثل هر چیز دیگه ای فقط یه کاربرد نداره! برای عیادت بیمار گل میبرن، به ورزشکاری که قهرمان میشه تو کشور میزبان گل میدن، وقتی برمیگرده کشور خودش باز هم با گل به استقبالش میرن، یکی که از سفر برمیگرده رو هم همینطور، شاگرد به معلم گل هدیه میده، فرزند به پدر یا مادر گل هدیه میده، زن و شوهر به هم گل هدیه میدن، وقتی کسی می میره هم گل میبرن برای مراسم، بعدها برای سالگرد هم گل میبرن، برای تزئین از گل استفاده میشه، هر کدوم از این گل ها یه فلسفه ای پشتش هست، مطمئنا نمیشه گفت همه اش از سر عشق و محبته... مثلا همه ساله برای قربانیان حادثه پرواز 655 مردم زیادی توی دریا گل میریزن، کسی اونا رو نمیشناسه که عاشقشون باشه، اما این کار یه نماده برای احترام، برای نشون دادن اینکه مردم میدونن اونا مظلوم بودن، برای اینکه دنیا راحت ظلم رو فراموش نکنه... یا اینکه مثلا خواستگاری که دفعه اوله داره میره تو یک خونه و اصلا فرد مورد نظر رو ندیده که نمیتونه عشقی داشته باشه!

    حالا اگه این وسط یکی بی دلیل به یکی گل داد، خب اونجا این سوال پیش میاد که این گل برای چیه؟!! یا اگه یه دختر پسری بیرون از خونه فراتر از مسئله خواستگاری، برای تشکر از هم بابت یه موضوع دیگه مثلا یه مسئله کاری، درسی ... بخوان کاری کنن، اینجا نباید گل بدن! چون ممکنه سوء برداشت به دنبال داشته باشه... اما مثلا توی کار شرکتی، بارها شده برای تشکر یا تبریک برای شرکت دیگه سبد گل بفرستیم، یا اینکه مثلا تولد یکی از همکارهاست، همه با هم یه پولی میذارن روی هم و یه سبد گل هدیه میدن، اینطوری سوء برداشتی در میون نیست...

    اما در مورد نوع گل، باز این نظر شخصی منه، اما من گل طبیعی رو ترجیح میدم، یعنی کلا به نظرم گل مصنوعی اصلا چیز جالبی نیست (من هیچوقت گل مصنوعی نمیخرم)، فقط خاک میگیره گوشه خونه و تمیز کردنش هم سخته، با دستمال معمولی که خاک میمونه، با دستمال نم دار ممکنه رنگ و حالت گل به هم بریزه، همینطوری هم که بمونه بعد از یه مدتی رنگش میپره، مدلش از مد میره، اگه قرار به هدیه باشه که ست کردنش با چیدمان منزل هم کار راحتی نیست، در صورتی که رنگ و عطر و بوی یه گل طبیعی اصلا با نوع مصنوعی قابل مقایسه نیست، حس خوبی که منتقل می کنه خیلی متفاوته، حالا برای مسئله خاطره، اولا که خاطره توی ذهن می مونه، حافظه بویایی حتما باید بدونید که معمولا از تمام انواع حافظه قوی تره، دوما اگه کسی خواست نمونه عینی ازش داشته باشه عکس میگیره از گل! سوم اینکه یه تعدادی از دخترها این گل رو خشک می کنن نگه میدارن، چهارم اگه قراره کار درست بشه که باز هم از این گل ها آورده میشه، اگه هم به هر دلیلی به هم بخوره، که اصلا نگه داشتن گل و حفظ خاطره و یادآوری دائمی خاطره به صلاح نیست!

    4- در مورد ادکلن، من هم به بوی تند حساسیت دارم و عطسه و سردرد!! اما همیشه انواعی هستن که بوی ملایم داشته باشن... بخصوص برای مرد توصیه شده استفاده از عطر و فکر می کنم استفاده کردن یه نوع مناسب بهتر از استفاده نکردن باشه.

    5- مسئله اشتغال هم که خودش یه کتابه! اما در کل اولا خانم ها خودشون این مسئله رو حتما مطرح می کنن! حتی اونایی که هیچ قصد کار هم ندارن (یه جورایی مد شده!) دوم اینکه من فکر نمیکنم زیاد جالب باشه شما از همون اول پیشنهاد بدید بیان پیش شما کار کنن، البته این خیلی به شخصیت افراد بستگی داره، و اینکه اصلا سر کار رفته یا نرفته، دنبال کار گشته یا نه، واقعا قصد کار داره یا نه، اما به نظرم این قضیه رو به تدریج و به گونه ای مطرح کنید که شک و بدبینی و تحت کنترل بودن به طرف القا نشه ...

  6. 4 کاربر از پست مفید راه حل تشکرکرده اند .

    فدایی یار (یکشنبه 25 مرداد 94), یاس پاییزی (دوشنبه 26 مرداد 94), محمد 93 (جمعه 30 مرداد 94), باغبان (سه شنبه 27 مرداد 94)

  7. #4
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 24 آذر 98 [ 23:02]
    تاریخ عضویت
    1394-1-24
    نوشته ها
    762
    امتیاز
    26,356
    سطح
    97
    Points: 26,356, Level: 97
    Level completed: 1%, Points required for next Level: 994
    Overall activity: 57.0%
    دستاوردها:
    OverdriveRecommendation Second ClassTagger First ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    2,761

    تشکرشده 2,595 در 691 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    217
    Array
    با سلام خدمت همه دوستان خوب همدري

    در ابتدا از از آقاي فدايي تشكر ويژه كنم كه اين تاپيك رو راه انداختن. چون روشني بخش مسير ما هم قرار گرفت. از خداوند منان براي شما دوست خوب طلب خير دارم.

    از آقاي خاله قزي و خانم ها راه حل و مصباالهدي كه مثل يك برادر و خواهر تجربياتشون رو در اختيار گذاشتند صميمانه تشكر ميكنم. فقط يه عذر خواهي كوچك بكنم كه شما اين مطالب رو براي دوست خوبمون آقاي قدايي نوشته بودين و من كنجكاوي كردم و مطالعه اشون كردم.

    قبل از خوندن اين تاپيك فكر مي كردم يه جلسه خواستگاري چقدر ميتونه آسون باشه ولي الان استرس گرفتم و ياد جلسه كنكور افتادم. هميشه نگران بودم پدر دختري كه ميرم خواستگاريش از سطح منطق و سعور كافي برخوردار نباشه، چقدر كار مشكل خواهد شد. ولي از اينكه چنين خانواده هايي هستند و براي آينده فرزنداشون ارزش بالايي قائل هستند، بسيار مسرورم. چون آدم تكليف اش روشن است كه با يك ساختار طرفه تا يك آشفته گي.

    از همتون ممنون

  8. 3 کاربر از پست مفید mohamad.reza164 تشکرکرده اند .

    فدایی یار (سه شنبه 27 مرداد 94), محمد 93 (جمعه 30 مرداد 94), باغبان (سه شنبه 27 مرداد 94)

  9. #5
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 30 مرداد 94 [ 21:50]
    تاریخ عضویت
    1393-1-05
    نوشته ها
    278
    امتیاز
    5,866
    سطح
    49
    Points: 5,866, Level: 49
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 84
    Overall activity: 21.0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1 year registered5000 Experience Points
    تشکرها
    317

    تشکرشده 1,458 در 274 پست

    حالت من
    Shad
    Rep Power
    71
    Array
    سلام فدایی جان

    دیگه فکر کنم لازم به توضیح و یاداوری مجدد نباشه که چقدر فدایی داری


    خواستم بگم که ان شالله طی امشب و فردا که به جمع بندی رسیدم سوالات نهایی و هدف اصلیم از زدن این تاپیک و همچنین جواب سوالاتی که دوستان ازم پرسیده بودید رو با کمال دقت خواهم داد...

    فدایی جان گرفتی ما رو داداش؟ شما تاپیک زدی بعد یک هفته تازه نوشتی که میخوای بیای هدف اصلیت از زدن تاپیک رو بگی؟


    من یک دوستی دارم ، اون روزی که شما تاپیک زدی ، اومد دم در خونمون ، دفترچه سوالات خواستگاری من رو گرفت ، اخه من یک دفترچه کوچیک دارم که توش حدود 150 سوال منتخب خواستگاری رو نوشتم و هر جا میرم از روی اون سوالاتم رو میپرسم بعد هر کدوم از بچه محلهامون هم که میخوان برن خواستگاری ، میان از من دفترچه رو میگیرن آخه مسئول امور فرهنگی و اموزشی و تربیتی!! محل منم ... خلاصه ده روز پیش یکی از دوستام اومد دفترچه رو گرفت که بره خواستگاری ، بعد دیشب ساعت سه نصف شب اس ام اس داده که :

    سلام حاجی، دمت گرم حاجی، پیوند ما جوش خورد ، الانم کنار زنم هستم دارم ماچش میکنم ، فقط یک سوال داشتم " اگه بخوام بچمون پسر بشه چیکار باید بکنم؟"


    بعد بهش جواب دادم : حالا تا صبح دیرت میشد صبر کنی، بعد بپرسی چیکار کنی که بچه ات پسر بشه؟.... شما صبح ، ظهر ، شب ، بعد هر وعده غذا بمدت یک ماه، یک مشت مغز گردو بخور ، بعد از یک ماه ، هر چند تا خواستی بچه بیار ، همشون از یک کنار پسر میشن .... فقط یادت باشه ، بیشتر از یک مشت گردو نخوری که ممکنه ضریب قدرت پسر بودن بچه هات از اختیار خارج بشه و مثلا بچه هات با سیبیل به دنیا بیان و موارد دیگه....


    خلاصه منظورم اینه که مردم فاصله خواستگاری رفتنشون تا تعیین جنسیت بچشون ، فقط یک هفته هست ، بعد شما فقط فاصله تاپیک زدنت تا طرح سوال اصلیت یک هفته هست ... اینقدر لفتش میدی ، یکدفعه دیدی این عروس خانم خوشبخت از قفس پرید ها! حالا ببین کی گفتم....


    به هر حال محمد اقا من ادم ایده ال گرایی هستم...دوست دارم حتی مدل خواستگاری کردنم هم عالی باشه نه این که لزوما هر جا میرم خواستگاری به فرد مورد علاقم برسم

    فدایی جان ایده آل گرایی فقط اسمش قشنگه وگرنه واقعا چیز خوبی نیست.... مثلا تا حالا به این فکر کردی که اگر این مورد خواستگاری شما به نتیجه نرسید و مثلا تا سه سال قرار بود بری خواستگاری ، تا به همسرت برسی ، میدونی اگر بخوای همیشه برای همه جلسات عالی و بی نقص باشی ، اینقدر ازت انرژی میگیره ، که یا وسط کار کم میاری و بیخیال ازدواج میشی یا اینکه اون موارد اخر رو خیلی سرسری بررسی میکنی .... به نظر من ایده ال گرایی باعث میشه آدم از زندگی کمتر لذت ببره و واقعا اخرش هم هیچ گارانتی نیست که باعث افزایش کیفیت زندگی بشه... مثلا همین بحث ازدواج ... ایده ال گرایی در ازدواج برای یک نفر ، میتونه باعث این بشه که طرف به جای اینکه در 25 سالگی ازدواج کنه ، در سی سالگی مثلا ازدواج کنه و اونوقت هیچ گارانتی هم نیست که حالا این ازدواجش از اون ازدواج 5 سال پیشتر ، کیفیتش بهتر و بالاتر باشه...


    فدایی عزیز ، من توی پست قبل اصلا منظورم این نبود که شما تمام هدفت اینه که به این دختر مورد نظرت برسی... من اون روایتی که اوردم ، به این خاطر بود که اینقدر پروسه خواستگاری رو پیچیده نکنیم و بهش سخت نگاه نکنیم....


    حتی اگر ما تلاش خودمون رو در حد معقول و معمول کردیم و نشد ، واقعا دیگه لازم نیست خودمون رو اذیت کنیم که چرا نشده؟ بعضی کیسها بخاطر بعضی مسائل با گذشت زمان قابل پیگیری هست مثل همین مورد شما که بعد دو سال میخوای دوباره رجوع کنی اما اونهایی که کلا منتفی میشه ، باور کن اگر اون اشتباهاتی که ما فکر میکنیم بخاطر اونها نشده ، اگر اون اشتباهات رو هم نمیداشتیم ، بعد میدیدی دقیقا لحظه ای که قرار بوده خطبه عقد خونده بشه ، بابابزرگ دختر خانم یک استخاره پیش از خود میگیره و کلا همه چیز بهم میخوره و وصلت شکل نمیگیره ... چون قرار بوده نشه....

    یا مثلا من دیدم خانم مصباح الهدی که البته خودشون استاد هستند (آخ! یادم نبود نباید از ایشون تعریف کرد ، حالا ایشالا که دچار عجب و غرور نمیشن ) توی یک پست مباحث روانشناسی تحلیل رفتار متقابل والد و کودک رو اوردن.... باور کنید اگر بخواید وارد این حوزه ها بشید هیچ انتهایی نداره ، خوبه یادگیری اینها ولی به نظر من اینها عامل سرگرفتن یا نگرفتن وصلت نیست... اصلا والد و کودک چیه؟ من یک لیست بلند و بالا از مباحثی دارم که اگر برید کتابهای مربوطه به اینها رو مطالعه کنید میبینید صد برابر بیشتر از والد و کودک در جلسات خواستگاری کارایی داره...


    • بحث علوم ارتباطات
    • بحث زبان بدن
    • بحث مذاکره و قراردادنویسی
    • بحث فروش و بازاریابی
    • و....


    مثلا توی بحث ارتباطات ، با یک تکنیک های ساده میشه کل روند جلسه خواستگاری رو تغییر داد یا با استفاده از زبان بدن ، طوری رفتار کرد که ناخوداگاه نظر دختر خانم نسبت به طرف مثبت و خوب بشه و بهش حس خوب القا بشه و....

    حالا اینها هیچی... مثلا بعضی خونه ها که میری خواستگاری ، اینقدر چیدمان لوازم منزلشون بد هست که یک انرژی منفی زیادی بهت دست میده و زودتر میخوای از خونشون بزنی بیرون.... خوب این چیدمان منزل هم یک علم هست ...

    ولی ایا واقعا این علوم که هیچ انتهایی هم ندارن ، لازمه بدونی ؟ ایا اینهمه ادم که داره وصلتشون شکل میگیره ذره ای از این مسائل اگاه هستن؟من که بعید میدونم ... و هر چقدر سخت تر بگیری ،به نظر من برات سخت تر میشه.... چون اصل ماجرا چیز دیگه ای هست...

    بهر حال....


    *این که میگن توی جلسه ی خواستگاری همه ی ان چه که هستی رو رو نکن چقدر درسته؟یعنی اگه پسری بخواد راجب اهداف زندگیش وبرنامه ی کاریش و... اینا توضیح بده که با این حرف منافات داره نداره به نظر شما؟


    فدایی جان

    اینکه میگن همه چیزت رو رو نکن ،در مورد مسائل مالی همه چیزت رو رو نکن و فقط در حدی رو کن که دختر خانم بدونه توان حداقلهای مسائل مالی رو برای شروع زندگی داری ....
    مثلا فرض کن الان داری توی یک شرکت کار میکنی که ماهی 1.5 میلیون حقوقت هست .. غیر از این مثلا سهام بورس داری یا سرمایه گذاری های دیگه ای داری که ماهی 1.5 هم از اونجا بهت میرسه ... اصلا لازم نیست به دختر خانم بگی ماهی 3 میلیون درامد داری ... بگو فلان جا کار میکنم و ماهی 1.5 حقوقم هست.. یا مثلا اگر یک زمین هزار متری داری ، اصلا لازم نیست به دختر خانم بگی ... یا حتی اگه خونه شخصی داری ، اصلا لازم نیست بگی خونه شخصی داری ... اگر بحث خونه شد ، خیلی سربسته جوابش رو بده .. مثلا بگو خدا کریمه ، توان مالیم در اون حدی هست که بتونم یک خونه رهن کنم و... نهایت توان مالیت رو همون ابتدا رو نکن ... بعد از چند جلسه که گذشت و فهمیدی ، کم و زیاد بضاعت مالیت ، در نگاه خانواده دختر خانم به شما تاثیری نداره ، کم کم داراییهات رو رو کن... حتی اگر برای کیسهای دیگه ، مادر شما خواستن بصورت سنتی اقدام کنن ، و زنگ زدن جایی ، اگر پشت تلفن ، ندیده ، از وضع مالی و خونه و ماشین شما پرسیدن ، همون اول کار شما بدون هیچ اقدامی جواب رد بدید .... اینکه پشت تلفن ، از وضع مالی پسر بپرسن ، به نظر من همونقدر توهین امیز هست که از پشت تلفن مثلا مادر پسر بپرسه ، رنگ پوست دختر شما روشنه یا سبزه هست؟


    یک تجربه :
    دوستی دارم که 5 سال پیش زمانی که 25 ساله بود ازدواج کرد ، یک تاجر موفق بود که اون زمان داراییهاش حدود 150-200 هزار دلار (حدود 200 میلیون تومن) بود ... که از صفر به این رقم رسیده بود ...و اون زمان این رقم برای یک جوون 25 ساله رقم نسبتا خوبی بود... زمانیکه رفته بود خواستگاری ، اصلا از سرمایه و خونه و .. هیچی بروز نداده بود.. و با سرمایه ایمان و پاکیش رفت جلو ... وقتی ازدواج کرد کم کم از خونه و ثروتش برای همسرش رونمایی کرد و جالب اینکه ، بعد از ازدواج ، همسرش بهش گفت اتفاقا من هم یک واحد اپارتمان شخصی دارم...


    اما در مورد اهداف و برنامه های زندگیت ، حتما جلسه اول در موردشون صحبت کن ... ولی یادت باشه اینقدر در مورد اهدافت چه مادی ها و چه معنوی ها ، رویایی و ارمانی صحبت نکنی که دختر خانم به جای اینکه عاشق و شیفته فدایی فعلی بشه ، شیفته فدایی بشه که در اینده خواهی به اون رسید... یادت باشه ممکنه که به همه اهداف و برنامه هات توی زندگی نرسی ، پس یا اون اهدافی رو بگو که در دسترس تر هستند برات و یا اینکه قبل هر هدفی طوری بگی که برای دختر خانم جا بیفته که رسیدن به اون خواسته ها همش در اختیار شما نیست...


    یک خاطره:
    یادم میاد اولین سالی که خواستگاری میرفتم 23 سالم بود ، اون زمان خواستگاری دختر خانمی رفتم که 17 سالش بود... خوب اون زمان ، واقعا بچه تر و خام تر از الان بودم ، یادم میاد توی اولین جلسه خواستگاری، بقدری برای دختر خانم قشنگ و ارمانی و پرحرارت حرف زدم که وقتی میخواستم باهشون خداحافظی کنم ، اشک توی چشمای دختر خانم جمع شده بود... و بعد هم وصلت شکل نگرفت بنا به دلایلی.... هر وقت یاد اون صحنه و اون رفتار اشتباهم میفتم ، بعد این همه سال هنوزم عذاب وجدان میگیرم ... برای همین میگم مراقب این موضوع باش که شما اشتباه من رو تکرار نکنی....


    *راستی واسه جلسه ی اول شما چقدر زمان رو مناسب می دونید؟از کجا متوجه شم دختری که میرم خواستگاریش متعارف زمان مد نظرشون چقدر هست که جلسه ی اول با هم صحبت کنیم؟
    خیلی راحته جواب سوالت... قبل از اینکه جلسه رو شروع کنی ، از دختر خانم بپرس چقدر وقت دارید برای صحبت و گفتگو.... معمولا حدود 1 تا 1.5 ساعت کافیه...

    یک خاطره :
    اینکه میگم از دختر خانم زمان رو سوال کن چون مهمه، شما مهمان اونها هستی...
    یادمه یک جایی رفته بودم خواستگاری ، بعد موقع ورود دیدم توی خونشون خیلی بوی غذاهای مجلسی میاد.... اینقدر ذوق کردم که حد نداشت ، اصلا بد جور مهر این خانواده از همون اول به دلم افتاد ، چون فکر میکردم قراره شام ما رو نگه دارن.... خلاصه موقع صحبت با دختر خانم ، همش داشتم به این فکر میکردم که موقع شام ، زمانی که سرسفره نشستیم ،برای اینکه راحت باشم چطوری بهشون بگم که به من یک پیژامه بدن طوریکه یک وقت با خودشون فکر نکنن من چقدر پسر پررو و بی ادبی هستم ... خلاصه توی این فکرها بودم که یکدفعه دیدم دختر خانم بهم میگه ، دوست عزیز ،وقت جلسه تموم شد ، جور و پلاستون رو جمع کنید و برید جای دیگه پهن کنید ، اخه قراره برای ما شب مهمون از شهرستان بیاد ، ابرومون میره اگه بیان ببینن شما اومدید خواستگاری من ...

    برای همین میگم اول جلسه تایم رو سوال کن که بتونی مدیریت کنی....


    یک نکته کنکوری هم بهت بگم اینکه ... مثلا حدود نیم ساعت که از وقت جلسه گذشت، از دختر خانم سوال کن ، ببخشید عزیزم! چقدر دیگه فرصت داریم؟ بعد دو حالت داره ، دختر خانمی که از شما خوشش اومده باشه و تونسته باشی دلش رو تا حدودی به دست اورده باشی ، بهت میگه ، وقت زیاده ، عجله ای نیست ، هنوز فرصت داریم و... اما اگر دختری از پسری خوشش نیاد ، دوست داره از جلسه فرار کنه ، معمولا بی تاب و بی قرار هست و دوست داره زودتر تموم بشه برای همین بهت میگه ، مثلا بسه یا بقیش باشه برای جلسه بعد (البته قانون صد در صد نیست این موضوع).....

    مثلا من خودم هر جایی میرم ، از دختر خانم که میپرسم چقدر دیگه وقت داریم ، بهم جواب میدن ، وقت شما خیلی وقته تموم شده ، همین الانشم که اینجا اجازه دادیم بشینید ، به احترام معرف هست...


    به نظر من اینکه میگن شوهر کمه ، شوهر کمه ، همش دروغه .... وگرنه توی کشور ما این همه دختر دم بخت هست ، یعنی واقعا یکی پیدا نمیشه منو به غلامی قبول کنه؟ برای همین من که میگم شوهر واقعا زیاده ، اگر واقعا کم بود که الان من روی دست خانوادم باد نکرده بودم که...


    *سوال مهم من راجب اشتغال هستش...ببنید این خانم از اون تیپ خانم هایی هستش که می دونم دوست دارند شاغل باشند البته نه هر شغلی از طرفی کار من طوری هستش که در اینده بتونم با خانمم کنار هم کار کنیم در محیطی سالم و با کلاس خوب و ... به نظرتون این موضوع اشتغال رو چطوری مطرح کنم بهتره...من واسه اشتغال همسرم چیزی که بیش تر نگرانم می کنه این هست نکنه دغدغه های کاری سبب این باشه که تربیت فرزند یا فرزند هام یا همسر داری در اولویت های بعدی همسرم قرار بگیره و قدرت مدیریتش پایین باشه؟

    اول یک چیزی بگم ، معمولا ادمها در برابر حرفهای منطقی همیشه تسلیم هستند... مثلا فرض کن میخوای بری نونوایی ، ده نفر توی صف هستند ، اگر جا بزنی و بری اول صف ، مورد اعتراض قرار میگیری ولی اگر مثلا با یک دلیل منطقی بری جلوی صف مورد اعتراض قرار نمیگیری ، مثلا بگی ببخشید من بچه ام مریض احواله ، حالت تهوع داره ، توی ماشین توی افتابه ممکن حالش بد بشه اگه میشه من زودتر بدون نوبت نون بگیرم... و به احتمال زیاد قبول خواهند کرد...


    حالا بحث اشتغال و ادامه تحصیل همسرت هم به همین شکل هست .. اگه به دختر خانمی بی دلیل و از روی قلدری بگی ، اجازه تحصیل و اشتغال نداری ، حتما میره توی لاک دفاعی ... اما اگر دلایل منطقیت رو بگی ، بعد بهت امکان مذاکره و گفتگو توی این موضوع میده... نگرانی هایی که شما در مورد اشتغال همسرت داری به نظر من کاملا منطقی هست ، برای همین توی همون جلسه اول ، خیلی بالغانه و بی رودربایستی ، در موردش با دختر خانم صحبت کن ، و چون این دغدغه هات تا سر خونه زندگیت نری ، رفع نمیشه ، اگر دختر خانم علاقه به اشتغال و تحصیل داشت ، حتما این موضوع رو با دختر خانم بصورت مشروط مذاکره کن و بگو انتظار من از همسر اینده ام ، اینه که همسر و مادر خوبی باشه و بابت ماچ و امور منزل و اینطور چیزها وقت کم نداشته باشه و اگر توان و فرصت اضافی داشتید ، مشکلی برای تحصیل و اشتغال نیست ، و چون موضوع مشروط هست زیر بار هیچ تعهد محضری در این زمینه ها هم نرو.... و اینکه ترجیحا قولی نده مثلا نگو با هم کار میکنیم و.... چون اگر زمینه اش هم فراهم بشه ممکنه اصلا بفهمی که نمیشه با همسرت شراکت کاری داشته باشی....


    *راجب مدیریت جلسه گفت و گو که گفتید با پسر باشه میشه بیش تر توضیح بدید؟
    اینو من نگفتم که مدیریت جلسه با پسر باشه ولی خوب نکته زیاد داره که چون من به شما نگفتم مدیریت جلسه با پسرباشه فقط بعضیهاش رو میگم

    هر جلسه قبلش دقیقا بدون در مورد چه موضوعاتی باید صحبت کنی ، همینطور بی برنامه وارد جلسه نشو و هر جلسه سه چهار موضوع کلی در نظر بگیر که در مورد اونها صحبت کنی و بعد با توجه به تایمی که از دختر خانم میپرسی ، زمانت رو تقسیم بندی کن


    دختر ها چون حجب و حیای بیشتر نسبت به پسرها دارن ، این وظیفه شماست که یخ جلسه رو در گفتگو بشکنی و فضایی صمیمی و امن رو در گفتگو ایجاد کنی تا دختر بتونه راحت باهت صحبت کنه... خیلی تکنیک های زیادی داره این موضوع... مثلا ادمها از ادمهای شبیه خودشون خوششون میاد ... برای همین مثلا وقتی همون اول جلسه دختر خانم داره خودش رو معرفی میکنه دنبال شباهت ها بگرد... مثلا میگه ما سه تا بچه هستیم .. بگو عه ! چه جالب ما هم سه تا هستیم یا مثلا میگه پدرم بازنشسته شده .. بگو عه ! اتفاقا پدر من هم سال دیگه بازنشسته میشن و... یا مثلا اول گفتگو در مورد علائق دختر خانم صحبت کن .. مثلا میگه رشته تحصیلیش زبان بوده ، بعد کمی در مورد خوبی های رشته زبان صحبت کن ...


    فضایی که توی اتاق قراره بشینی ، یک جایی باشه که احساس راحتی بهت دست بده ، مثلا اگر در باز هست و راحت نیستی از دختر خانم خواهش کن در رو ببندن و....


    سوالات رو پینگ پنگی بپرس ، سعی کن تا میتونی از دخترخانم حرف بکشی ، هر چقدر طرفت بیشتر صحبت کنه ، بیشتر میتونی پی به شخصیت و گاها تضادهای شخصیتی و گفتاریش پی ببری...


    یادت باشه که تمام حرفهایی که در جلسه میزنی ، با یک قلم نامرئی در ذهن طرفت حک میشه ، پس اصلا هیچ قول و وعده وعیدی ندی که معلوم نیست بتونی اجرا کنی یا نه... چون بعد ازدواج تمام حرفها و قولهایی که دادی و عملی نکردی رو همسرت ازت بازخواست خواهد کرد...

    و موارد دیگه...


    *یک چیزی که خیلی مهمه برام موقع گفت و گو دو نفره بهتره پسر چقدر به دختر خانم نگاه کنه...یا اصلا نگاه نکنه..مثلا سر همش پایین باشه...یا نه زل بزنه!!! توی چشای طرف ...واقعا چه رفتاری شایسته تر هستش ؟
    حدیثی داریم که میفرماید دو نوع حیا داریم ، حیای احمقانه و حیای عاقلانه...
    اگر ظاهر دختر خانم برات مهمه ، حتما حتما قشنگ به دختر خانم نگاه کن ، این نگاه از روی شهوت و هوس نیست که ایراد داشته باشه ... حتی اگر حجابش رو محکم گرفته بود ، ازش خواهش کن حجابش رو شلتر کنه تا بتونی بهتر ببینیش... اگر خوب به دختر نگاه نکنی و بعدا از ظاهرش راضی نباشی ، اول به خودت ظلم کردی و بعد هم به دختر خانم ....

    کلا وقتی داری صحبت میکنی ، چه توی خواستگاری چه با هر کسی .. اصولش اینطور هست که میگن مثلا 15 ثانیه به چشمهای طرف نگاه کن و بعد 5 ثانیه به پشت سرش نگاه کن یا به زمین ... ارتباط چشمی در گفتگوها خیلی مهمه ... این قاعده رو توی خواستگاری هم عایت کن.. بعضی اوقات دختر خانم از نگاهش مشخص هست که معذب هست ، کمتر بهش نگاه کن... و اینکه کلا از چشمهای طرف میشه مسائل زیادی رو پی برد... میشه بعضی دروغها رو از چشم فهمید و....


    یک تجربه:
    یک دوستی داشتم ، چند جلسه با یک دختر خانم رفته بودن صحبت کنن که بخاطر همین حیا ، دختر رو خوب ندیده بود.. روزی که رفته بودن ازمایش ، بعدش اومد پیش من و خیلی مضطرب بود و میگفت این دختری که امروز من دیدم اصلا اونی نیست که فکر میکردم ، اصلا من ظاهر این رو دوست ندارم و... میگفت فردا عقد هست ، نمیدونم چیکار کنم و فرداش هم عقد کردند.... که البته بعدها دیدمش و میگفت از زندگیش راضی هست ...


    *شاید این سوالم جالب نباشه ولی کلا مهمه گلی که خواستگاری می بریم طبیعی باشه یا مصنوعی؟ مثلا خودم فکر می کنم مصنوعی خوبیش این هستش که وقتی وصلت انجام بشه کلا با هر دختری اون گل یادگاری می مونه و می تونند عروس و داماد اونو یادگاری ببرند خونه ی خودشون و... ولی طبیعی خب خراب میشه طبیعتا؟

    فدایی جان چون دیگه این سوالت خیلی تخصصی هست سوالت رو به همکارانم در بخش ، گل ارایی و سفره ارایی و اپیلاسیون و میزامپلی ارجاع میدم


    فدایی عزیز ، حرف زیاده و اینها قسمتیش هست که شاید همش هم به درد شما نخوره و چون دیدم دوستان دیگه هم این مطالب رو میخونن کمی طولانی تر نوشتم ... بقیه دوستان حتما موضوعات جالبتر و جوابهای بهتری خواهند داد. و در ادامه فقط خواننده تاپیکت خواهم بود.



    خانم راه حل، البته شما که استاد و رییس همه ما هستید (البته اگر دچار عجب و غرور نمیشید ) همینطور حالا که دور هم هستیم خواستم در مورد پست آخر شما یک نکته ای بگم... گاهی ما چون خودمون توی قضیه ای هستیم خیلی ممکنه دچار اشکالات کارمون نشیم و نیاز باشه یکی از بیرون به مسله نگاه کنه.. به نظر من بحث اقتصادی که فقط یکی از معیارهای انتخاب همسر شما هست ... به نظر من شما خیلی خیلی دارید بهش سخت گیرانه نگاه میکنید.... مثلا در مورد همون ایتمی که نوشتید که همسرتون خویش فرما یا کارفرما باشه، اینطوری فقط دایره انتخاب خودتون رو دارید الکی تنگ میکنید... خودتون میدونید که الان چقدر شرایط اقتصادی برای ایجاد کسب وکار سخت هست و بیشتر افراد دنبال حاشیه امنیت و یک شغل حقوق بگیری هستند و فعلا دانشگاه ها هم پناهگاهی شده برای فرار یک جوان از ورود به بازار کار... من خودم کسب و کار خودم رو بصورت مستقل دارم ولی الان دوستانی دارم که داشتن بصورت مستقل فعالیت اقتصادی در حوزه های مختلف تولیدی و... میکردن ،اما بخاطر سختی شرایط اقتصادی ،خیلی راغب هستند که برن زیر مجموعه یک شرکت بزرگتر واستقلال خودشون رو از دست بدن ...
    بهر حال به نظر من ، این ایتم شما خیلی جای تعدیل داره ، مثلا ببینید از اینکه دنبال فردی با این مشخصات اقتصادی هستید چه چیزهایی رو دنبال میکنید؟ مثلا داشتن درامد حلال ، داشتن اعتماد به نفس ، شم اقتصادی و.... که شاید این ویژگیها هم در یک فرد کارمند قابل پیدا شدن باشه ولی مثلا چون ریسک پذیر نیست کار کارمندی رو قبول کرده... حالا واقعا باید دید ریسک پذیر بودن چقدر نقش در انتخاب شریک اینده داره ...خودتون هم در حوزه های اقتصادی توانمند هستید و بعدا میتونید کارهای بزرگتر با هم بکنید ... کلا به نظر من قبل از اینکه دیر بشه همه ما هر چند وقت یکبار باید معیارهامون رو بازنگری کنیم....


    اقا دقت کردید از وقتی این اقای باغبان عضو همدردی شده ، مد شده همه اخر پستهاشون یک بیت شعر میگن.. به همین خاطر منم این پست خودم رو با یک بیت شعر تموم کنم...


    دست دست دس...
    داماد مرخص...


    (نظامی گنجوی – مثنوی لیلی و مجنون – بخش پاتختی)


    أَلَيْسَ اللَّهُ بِكافٍ عَبْدَهُ
    آیا خدا برای بنده اش کافی نیست؟

    ( زمر / 36 )


  10. 7 کاربر از پست مفید محمد 93 تشکرکرده اند .

    Eram (جمعه 30 مرداد 94), mohamad.reza164 (سه شنبه 27 مرداد 94), فدایی یار (سه شنبه 27 مرداد 94), گیسو کمند (سه شنبه 27 مرداد 94), محیا ناز (چهارشنبه 28 مرداد 94), باغبان (سه شنبه 27 مرداد 94), سرشار (دوشنبه 26 مرداد 94)

  11. #6
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    شنبه 25 بهمن 04 [ 23:11]
    تاریخ عضویت
    1393-12-20
    نوشته ها
    3,225
    امتیاز
    98,492
    سطح
    100
    Points: 98,492, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    8,100

    تشکرشده 7,109 در 2,468 پست

    Rep Power
    0
    Array



    سلام


    ببخشید ، من تجربه خواستگاری رفتن ندارم

    از اساتید این حوزه معذرت می خوام به خصوص بنیان گذار این علم یعنی ( محمد عزیز )

    از خواهرای گلم : مصباح الهدی - دختر بیخیال - راه حل و ...

    از برادرای عزیزم : خاله قزی - محمد 93 - سرشار - امیر مسعود - محمد رضا و .....

    گل سر سبد تایپیک فدایی یار عزیز


    تشکر می کنم - خیلی استفاده کردم و خواهم کرد .

    اطلاعات زیادی کسب کردم

    از دیگران یاد گرفتن برای من افتخاریست .

    ممنون .


    .....................................


    فدایی یار عزیر به نظرم قبل از اینکه بری خواستگاری

    با ذهنت پرواز کن - برو تو خونه ی کسی که می خوای بری خواستگاری

    یه چیزی در ذهنت شبیه سازی کن : ( یه خونه ی خیالی )

    مثلا در ذهنت شبیه سازی کن با خانواده محترم وارد منزل آنها شدی -دارید حرف می رنید - میوه می خورید

    همون جا بله را بگیر ( در ذهنت )

    یعنی هر جور دوست داری اتفاق بیافته ، در ذهنت بساز

    طی تحقیقاتی که باغبان انجام داده - 92 درصد نتیجه می گیری


    دعا می کنم

    بهترین ها را

    برای همه ی شما


    ​​

  12. 6 کاربر از پست مفید باغبان تشکرکرده اند .

    Eram (جمعه 30 مرداد 94), mohamad.reza164 (سه شنبه 27 مرداد 94), فدایی یار (سه شنبه 27 مرداد 94), محمد 93 (جمعه 30 مرداد 94), راه حل (شنبه 31 مرداد 94), سرشار (سه شنبه 27 مرداد 94)

  13. #7
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 24 آذر 98 [ 23:02]
    تاریخ عضویت
    1394-1-24
    نوشته ها
    762
    امتیاز
    26,356
    سطح
    97
    Points: 26,356, Level: 97
    Level completed: 1%, Points required for next Level: 994
    Overall activity: 57.0%
    دستاوردها:
    OverdriveRecommendation Second ClassTagger First ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    2,761

    تشکرشده 2,595 در 691 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    217
    Array
    شرمنده من يادم رفته بود از آقاي استاد اعظم علم مبين خواستگاري تشكر كنم.

  14. 3 کاربر از پست مفید mohamad.reza164 تشکرکرده اند .

    فدایی یار (سه شنبه 27 مرداد 94), محمد 93 (جمعه 30 مرداد 94), باغبان (جمعه 30 مرداد 94)

  15. #8
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 02 مرداد 04 [ 05:11]
    تاریخ عضویت
    1393-11-15
    نوشته ها
    823
    امتیاز
    36,526
    سطح
    100
    Points: 36,526, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 21.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,683

    تشکرشده 2,882 در 761 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    237
    Array
    آقای 93 سلام

    من کل بچه های شرکتو جمع میکنم دسته جمعی پستاتونو میخونیم لذت میبریم
    اخیرا شما که پست میزنید یکی از همکارا به این آبدارچی گرامی میگن بپر سر کوچه یه بسته تخمه بخره بیار 93 پست زده

    خدا از جوونی کمتون نکنه

    آقای فدای یار سلام

    سخت نگیرید ، متواضع باشید ، خودتون باشید همین .

    خواستگاری کلا 2رکن داره یکی دختر و دیگری خانواده ،

    اگه به دل دختر نشستید حتما 50درصد قضیه حله ، میمونه خانواده شون که اونها هم درگیر موقعیت شغلی و خانوادگی و اجتماعی شما هستن که اگه از این لحاظ به نظرشون مناسب باشید تمام است ،

    شما هم که موقعیت خانوادگی و شغلی و اجتماعی تون مشخصه و هم وجنات و سکناتتون .

    چیزی نیست که بخواهید تغییر بدهید فقط مهارتهای ارتباطی است که فکر میکنم در جلسه اول چندان کمکی نمیکنه و انشاءالله در مراحل بعدی اون هم با خوندن یه سری مقالات.

    انشاءالله که هر چی به صلاحتونه همون بشه .یا حق.
    ای خواجه درد نیست... وگرنه طبیب هست

    ای بی خبر.. از خورشیدِ پشتِ ابر !



  16. 5 کاربر از پست مفید گیسو کمند تشکرکرده اند .

    mohamad.reza164 (چهارشنبه 28 مرداد 94), فدایی یار (سه شنبه 27 مرداد 94), محمد 93 (جمعه 30 مرداد 94), باغبان (جمعه 30 مرداد 94), سرشار (چهارشنبه 28 مرداد 94)

  17. #9
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 07 فروردین 97 [ 15:34]
    تاریخ عضویت
    1391-12-17
    نوشته ها
    278
    امتیاز
    8,056
    سطح
    60
    Points: 8,056, Level: 60
    Level completed: 53%, Points required for next Level: 94
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    0

    تشکرشده 832 در 244 پست

    Rep Power
    74
    Array
    سلام اقای فدایی یار..ایشالا که هرچی خیره واستون رقم بخوره خیلی از دیدن تاپیکتون خوشحال شدمو پیشاپیش ارزوی کامیابی می کنم

    ماشالا دوستان تمام نکاتو گفتن حالا چند نکته که نت تو ذهنمه هم می گم:

    1)در مورد گل حتما طبیعی باشه..گل مصنوعی رو معمولا برا مراسم نامزدی می برن..باتوجه به اینکه طرف شناسم هست ترجیحا ابرومندانه باشه..

    2)در مورد صحبت کردن حتما چشم تو چشم بشین..وقتی طرف سرش پایینه ادم نمی تونه ارتباط کلامی خوبی باهاش داشته باشه(البته توی جمع بابت رعایت ادب می تونین هرچند

    ثانیه سرتونو پایین بندازین)

    3)با توجه به اینکه این خانوم می دونن شما بهشون علاقه دارین طوری برخورد نکنین که از بالا بهتون نگاه کنن(خدا منو ببخشه ولی من هر وقت کسی خیلی زیاد خودشو خورد می کرد

    تو خواستگارام احساس دلزدگیم بیشتر می شد..یک جوری سوال بپرسین که اون خانوم مطمئن نباشه از جانب شما..مثلا من وقتی خواستگارام هرچی می گفتم بدون فکر قبول

    می کردن و از کلمه هایی مثل باشه چشم ..مشکلی نیست ..در تمام جواباشون استفاده می کردن خیلی زده می شدم..ولی برعکسش وقتی در یکی دو مورد راحت نظر مخالفشونو

    اعلام می کردنو باهم سر همون موضوع مذاکره می کردم خیلی رضایت بخش تر بود..)

    4)یک مورد خیلی جالب برا من این بود که وقتی یک سوالی رو می پرسیدم و ظرف همونجا امادگی جواب دادنشو نداشت می گفت در مورد این موضوع من تا حالا فکری نکردم و الان

    نظری ندارم بزارین در موردش یک روز فکر کنمو بعد جوابشو می گم..اینقدددددر از این حرف خوشم میومد چون به این نتیجه می رسیدم جوابهایی که داده پس تا الان سطحی نبوده و

    نکته دیگه اینکه همینکه یک روز در مورد سوالم فکر می کرد یعنی چقدر واسش مهمه صادقانه جواب بده..حالا جالبیش اینجاس که یکبار با دوستم صحبت می کردم می گفت موقع

    خواستگاری شوهرش همین طوری بوده و همین باعث شده به صداقتش پی ببره..(تا قبل اون فکر می کردم این رفتار فقط برا من خوشاینده)

    فعلا همین موارد یادم بود حالا اگر بازم چیزی یادم اومد واستون می نویسم

  18. 6 کاربر از پست مفید SOGAND. تشکرکرده اند .

    mohamad.reza164 (چهارشنبه 28 مرداد 94), فدایی یار (سه شنبه 27 مرداد 94), محمد 93 (جمعه 30 مرداد 94), باغبان (جمعه 30 مرداد 94), راه حل (سه شنبه 27 مرداد 94), سرشار (سه شنبه 27 مرداد 94)

  19. #10
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 05 اسفند 94 [ 02:42]
    تاریخ عضویت
    1394-3-18
    نوشته ها
    72
    امتیاز
    1,866
    سطح
    25
    Points: 1,866, Level: 25
    Level completed: 66%, Points required for next Level: 34
    Overall activity: 28.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    48

    تشکرشده 197 در 64 پست

    Rep Power
    0
    Array
    آقای محمد93، ممنون که نگرانی خودتون رو منطقی ابراز کردید... راستش مادرم هم هر از گاهی همینطوری نگران میشه که نکنه روی دستش بمونم! ولی این نگرانی متاسفانه فقط باعث شده تصمیم های هیجانی بگیره و یه قرارهای خواستگاری جور کنه که دردسر دیدنشون خیلی بیشتر از ندیدنشون هست...

    چون ریسک پذیر نیست کار کارمندی رو قبول کرده... خودتون هم در حوزه های اقتصادی توانمند هستید و بعدا میتونید کارهای بزرگتر با هم بکنید ...
    خودتون میگین ریسک پذیر نیست... به نظرتون با کسی که ترس از ارتفاع داره میشه رفت کوهنوردی؟!

    اما به طور کلی توی پست قبلی توضیح دادم که حتی اگه کسی بیاد بگه خودمم و لباس تنم، باز هم میپذیرمش اما به شرطی که قانعم کنه، حالا اگه بخواد این قانع کردن رو به اوضاع جامعه و پناه بردن به دانشگاه و اینا بگه، رک بگم قانع نمیشم، یا در مورد کار مستقل گفتم بیشتر میپسندم، اما در مورد مسئله اقتصادی بازم نمیدونم بگم خوشبختانه یا بدبختانه یه مقداری شرایطم خاص هست... در این حد بگم که پدر من چندین کارخونه و کارگاه و شرکت داخلی و بین المللی با دفاتری توی چندین کشور دارن، و البته پسری هم ندارن، یعنی این آقای داماد وارث این مجموعه میشه، خب اگه بتونه خودش هم یه قدمی در این زمینه برداره، مسلما خیلی بهتره ... (البته، از بین همه اینا فقط یه خونه و دو تا ماشین مورد استفاده هست، با کمتر از این هم میتونیم زندگی کنیم و مادرم هم همیشه میگه تو به فکر زندگی خودت باش، و البته اعتقاد هم داریم که خدا روزی رسونه و ما فقط وسیله ایم و مسئول زندگی بقیه نیستیم، اما وقتی از بیرون نگاه می کنم، صدها نفر به صورت مستقیم و چندین هزار نفر به صورت غیر مستقیم رو میبینم که به این مجموعه وصل هستند، پس ناخودآگاه خواسته قلبیم به این صورت هست که با کسی همراه بشم که نیازی نیست کارهای بزرگتر کنیم، اما اگه بشه به خاطر اون افرادی که طبق گفته شما به علت شرایط سخت یا هر علت دیگه ای به ما اعتماد کردن و برنامه زندگیشون رو بر اساس بودن در کنار ما بستن، بتونیم همین حد رو حفظ کنیم...)

    در رابطه با سایر موارد:

    - به هر حال درسته که نباید همون جلسه اول مشتت رو کامل برای طرف رو کنی، من هم با این مساله موافقم، اما اگه نتیجه قرار به پیوند ازدواج باشه، بعد از تمام مسائل اولیه مثل ظاهر و به دل نشستن و ...، برای شروع این پیوند، مهمترین شرط اعتماد هست... اگه من نتونم به طرفم اعتماد کنم که مثلا میزان درآمدم رو بگم، چطور اعتماد دارم که زیر یه سقف باهاش زندگی کنم؟ اگه این اعتماد در طول مدت آشنایی شکل نگرفته، چطور میتونم بله بگم؟ یعنی اون تجربه ی دوست 25 سالتون رو من اصلا نمیتونم تایید کنم... حالا البته تو اون تجربه خدا در و تخته رو خوب با هم جور کرده بود!! زن و شوهر جفت مثل هم!! شاید برای انتهای یه فیلم هندی جالب باشه که پسری که تنها سرمایه اش ایمان و پاکیش بوده یه هو تاجر از آب در بیاد!! اما من اگه با چنین شرایطی رو به رو بشم، اولین تاثیری که میتونه روم داشته باشه، جوونه زدن بذر بد بینی هست: چرا بهم اعتماد نکرده بود؟ دیگه چه مسائلی رو از من پنهان کرده؟ در آینده قراره چه چیزهایی را پنهان کنه؟ ...

    - تا وقتی قبول نداشته باشیم ازدواج یک پیمان دو طرفه است، تا وقتی دیدمون این باشه که تا میتونی از طرف مقابلت حرف بکش، اما خودت مشتت رو کامل رو نکن، نظر من اینه که این زندگی نتیجه خوبی نخواهد داشت، مگه اینکه طرف مقابل واقعا ساده دل و با گذشت باشه...

    - البته همه این موارد نظر شخصیه (اصلا قرار نیست به دانسته های پدر علم خواستگاری ایرادی وارد بشه) اما به نظرم، شما در مورد بحث اشتغال که خواستید صحبت کنید، صد البته تمام دلایلتون رو شرح بدید، اما چون ته دلتون تصمیم این هست که خانمتون کار نکنه، در نهایت این نتیجه گیری نهایی رو حتما بهشون بگید... چون با وجود تمام صحبت های منطقی شما مبنی بر اینکه خانم به کارهای خونه و ... برسه، ممکنه ایشون این برداشت رو داشته باشه که میتونه این کار رو انجام بده و با این برداشت به شما جواب مثبت بده، بعدا در طول زندگی شما هی مجبور بشی شرایط رو سخت و سخت تر کنی که اون تسلیم بشه... به هر حال حتما خانم هایی هستن که تصمیمشون کار بیرون نباشه و همیشه هم گفتن جنگ اول به از صلح آخر...

    - فکر می کنم توی پستی که برای تاپیک آقای امیرمسعود گذاشتم هم مطرح کردم که اگه بحث رنگ پوست و ... خیلی برای پسر مهمه، هیچ اشکالی نداره پشت تلفن همون بار اول مطرح بشه... باور کنید خیلی بهتر از اینه که تشریف ببرید خونه یه دختر خانم و به خاطر رنگ پوست دیگه پشت سرتون رو نگاه نکنید و بعدا دختر مورد بازخواست قرار بگیره که شاید خوب صحبت نکردی، شاید ... شاید... شاید... حتی در مورد همون مسئله اشتغال، من هم خواستگارهایی داشتم (از همون هایی که مادرم از ترس جور کرده بودن) که خیلی تلاش میکردن منطقی در این رابطه صحبت کنند، و از همین مسائلی که شما میفرمایید (لب کلام دم دست بودن همیشگی همسر!!) حرف میزدن، اما تصمیم من فعلا اشتغال هست، پس این مسئله را مادرم برای خواستگارهای ناشناس تلفنی مطرح می کنن، حالا اگه یکی باز تصمیم بگیره بیاد با منطق نظرم رو تغییر بده، واقعا از این کارش ناراحت میشم، چون قبلا در این مورد به عنوان یک پیش شرط صحبت شده و الان فقط داره وقت خودم و خانواده ام رو میگیره...

    - و باز هم نظر شخصی من به عنوان یه دختر اینه که به هیچ وجه نگید در رو ببند!! (بخصوص که بعدش هم بگید حجاب رو شل کن!!) روی تکنیک های تمرکز بیشتر کار کنید که حضور 4 نفر تو اتاق بغلی برای صحبت کردن مزاحمت ایجاد نکنه...

    - در نهایت، پست قبلی بهانه ای شد که یه مسئله دیگه رو هم خاطر نشان کنم که باز نظر شخصی من هست: لحن طنز داشتن اون هم توی سایتی که معمولا همه از درد و بدبختی حرف میزنن خیلی خوبه، توانایی خنده به لب دیگران آوردن هم از جمله توانایی هایی هست که هر کسی نداره، اما یه سری بیانات شما که تقریبا توی تمام پست ها داره تکرار میشه جای تامل داره ... درسته که نیاز به خندیدن تو کشور ما زیاد احساس میشه ، اما خندیدن و خنداندن به چه قیمتی؟!! درسته که مخاطب خاص شما اینجا یک آقا هستند، اما خوبه که دقت کنید جایی مطلب مینویسید که از هر جنسی و از هر سنی دارن این مطالب رو میخونن... همیشه که آقای باغبان نیستند بعد از پست های شما پست معذرت یا تشکر بذارن قضیه ماستمالی بشه!!!
    ویرایش توسط راه حل : سه شنبه 27 مرداد 94 در ساعت 14:34

  20. 5 کاربر از پست مفید راه حل تشکرکرده اند .

    mohamad.reza164 (چهارشنبه 28 مرداد 94), فدایی یار (سه شنبه 27 مرداد 94), محمد 93 (جمعه 30 مرداد 94), اثر راشومون (سه شنبه 27 مرداد 94), باغبان (جمعه 30 مرداد 94)


 
صفحه 3 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 21
    آخرين نوشته: شنبه 24 بهمن 94, 16:37
  2. لطفا کمکم کنید خواستگاری دارم که دوستش ندارم
    توسط gol yas در انجمن اختلاف با خانواده در انتخاب همسر
    پاسخ ها: 21
    آخرين نوشته: یکشنبه 08 دی 92, 22:07
  3. دوستان کمک یه مشاور میخوام برا دوستام معتاد به استمناء (جلق) شدن
    توسط infodltube در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: سه شنبه 10 اردیبهشت 92, 00:07
  4. پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: پنجشنبه 11 اسفند 90, 18:07
  5. آیا من امل هستم؟ (شما دوستان قضاوت کنید )
    توسط yasmin44 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 17
    آخرين نوشته: جمعه 20 خرداد 90, 13:01

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 09:22 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.