سلام جناب فدایی یار گرامی
الان حتما با خودتون میگید این چه موقع پاسخ دادنه:) حقیقتا از همون اول که پاسخ پستم و نوشتید دیدم ولی من مدتی بود نسبت به کلمه خواستگاری و این مسایل آلرژی پیدا کرده بودم، بصورت ناخودآگاه از هر مسله ای که در خصوص این مسایل باشه دوری میکردم پست شما هم همش امروز و فردا میکردم حتما پاسخ دهم البته فقط به رسم ادب ورگرنه دوستان زیادی هستند که شما را راهنمایی کنند که راهنمایی و تجربه بنده در برابر باتجربه ها به اندازه یک افسیلون هم نیست:)
بهرحال عذرخواهم...
فقط صرفا به رسم ادب و اینکه بهرحال زحمت کشیدید و پست نسبتا طولانی بنده را مطالعه نمودید و پاسخ دادید بنده هم سعی میکنم پاسخ مختصری دهم...
ااا پس شما هم ، در شهر بسیار زیبا و معنوی ما زندگی میکنید ،به به پس بهتون تبریک میگم چه شهر خوبی زندگی میکنید،دختر خانم های شهر ما که از خانمی هیچی کم ندارند :)میگید نه؟ ازدواج کنید تا ببینید
خارج شوخی مهمتر از فرهنگ شهری فرهنگ خانوادگی هم هست، حقیقتش من پست آخرتون و خوندم میخواستم بببینم نتیجه خواستگاریتون چی شدنه از روی فضولی بلکه از روی کنجکاوی زیاد!
خب بالاخره باید میدونستیم ما تبریک بگیم یا نه ،عروسی دعوت میشیم یا نه هنوز مونده؟ اصلا قرار بود بعد نتیجه خواستگاری ، حکمت خواستگاری رفتنتون بگید چی بود؟ میخواستم اون حکمته و بفهمم!:)
گویا زیاد باب میل پیش نرفته، در خصوص مواردی که ذکر کردید و حدس زدید شاید بخاطر رسمشون باشه، من فکر نکنم تو شهرمون همچین رسم هایی داشته باشیم، خانواده ی من که همان رفتاری که با مهمان دارند و همان احترامی که به مهمان میگذارند با خواستگار هم همان رفتار را دارند، به بدرقه اشون میروند و همه به احترام مهمان می ایستند و ....
حتی به یاد ندارم بزرگترم زودتر از مهمان ها بنشینند، اول مهمان را بسمت آنطرف سالن که مبلمان رسمی تر قرار دارد راهنمایی میکنند بعد از مهمان میشینند، فکر نکنم عرف مهمانداری شهرمون غیر از این باشه!
من حتی در هنگام رفتن هم دیده ام خانواده ام ، مهمان را تا درب خروجی همراهی میکنند.
البته این شیوه همراهی خانواده ام با تمامی مهمان هایمان هست چه آشنا چه غریبه و خواستگار، در واقع اینگونه به مهمان احترام میگذارند حتی اگر از خواستگار خودشان بی احترامی ای دیده باشند باز هم تا زمانی که در خانه حضور دارند با آنها مانند مهمان رفتار میشود.
پس نگران نباشید این مسایل عرف و رسم شهر ما جهت رفتار با خواستگار نیست :) این قضیه برمیگرده به نوع توجه و دقت به این مسایل و فرهنگ در خانواده ها!
من نظرم و نوع دیدگاهم و در خصوص گل وشیرینی در پست قبلم دادم ولی بنظرم حال بخاطر آشنایی قبلی بعنوان همکلاسی و بعنوان جلسه اول یک جعبه شیرینی کافی بود .
چرا باور نکنم ، آخه مگر با لباس اتو نشده هم بیرون میروند چه برسه به دانشکده ها؟
الان این حرف و میزنید فکر میکنند مردم شهر ما با لباس چروکیده دانشگاه میروند
بله تیپ رسمی خواستگاری همان کت و شلوار هست، من در پست قبلیم نظر شخصیم و دادم مثلا من خودم از تیپ کت شلواری و رسمی آقایون خوشم نمیاد بیشتر از تیپ اسپورتشون خوشم میاد یکبار یادمه یکی از خواستگارهام با تیپ نسبتا اسپورت اما شیک و ساده آمده بودنجالب بود برام چون معمولا در اینجور مراسمات با تیپ رسمی می آیند.
مثلا من خودم دوست دارم برای ادامه جلسات آشنایی(البته اگر به ادامه هم رسید ) تیپ اسپورت آقا پسر هم ببینم برای همین بیشتر میپسندم بعد از جلسات اول که گذشت و حال به رسم ادب ایشون با تیپ رسمی تشریف آوردن برای ادامه کمی درنحوه پوششون تنوع ایجاد کنند این قضیه هم کاملا برمیگرده به تیپ شخصیتی خود بنده، من خودم چون در نحوه پوششم تنوع دارم بقدری که گاهی دوستانم و اطرافیانم و آشنایان میگویند هردفعه طوری ظاهری میشید که با دفعه قبل کلی فرق دارین آدم فکرمیکنه هر دفعه یک آدم جدید روبروش میبینه،خیلی برایم پیش میاد که این جمله و میشنوم *امروز تغییر کردی*برای همین برایم مهمه خواستگارم در این زمینه با من هم راستا باشد البته این قضیه اونقدرا مهم نیست که در جواب نهاییم تاثیر بخصوصی بگذارد چون ویژگیش و خودم میتونم در همسر عزیز آینده ام ایجاد کنم ، ولی اگر بدونم در این زمینه تفاهم داریم برایم بهتر است خوشحال هم میشوم
از یکنواختی زیاد خوشم نمیاد.
من کلا از بوی عطر و ادکلن آقایون سردرد میشمولی خودم استفاده میکنم ، نمیدونم شما آقایون تمام عطرهاتون اینقدر بوی تندی داره؟؟یعنی شماها عطر اسپره ، ملایم ندارین؟ اگر آره خب استفاده نکنید آدم سردرد میشه خب
خارج شوخی اگر آدمی هستید زیاد عرق میکنید ، تحرکتون زیاد هست بنظرم زیاد جالب نیست استفاده نکرده اش، اگر اسپره خوشبو کننده ی بدن استفاده کنید بنظرم بهتر باشه، خصوصا اگر شماها هم مثه ما خانم ها اسپره اتون بوی ملایم داره![]()
برخی آقایون تحرکشون زیاده گاهی وقتی بهشون نگاه میکنم زیر بغل لباساشون اینقدر عرق کرده که خیس شده ،گاهی اینقدر زیاده که دست افتاده هم باشه بخش زیر بازو کاملا خیسه، من خودم از دیدن این صحنه حس بدی بهم دست میده برای همین بنظرم اگر یک عطر ملایم که بوی زیاد تندی نداشته باشه یا اسپره خوشبو کننده بدن استفاده کنید بد نباشه.(بازم من از آقایون نمیدونم تاحالا همسر نداشتم ، ازدواج کردم حتما اطلاعات بهتری در اختیارتون میگذاشتم.)
در خصوص نحوه اداره جلسه دو نفره ، خب بنظرم آقا اول شروع کنن به صحبت بهتر باشد ، من نظرشخصیم و دادم خودم اینطوری راحتترم ، ولی اینطوری نباشه که کلا آقا کل جلسه صحبت کنند ، گاهی میکروفون بدید دست دختر خانم
اینکه میگید نمیدونید چقدر زمان دارید، زمان سخنرانی در شهر ما فکر کنم برای جلسه اول حول و حوش یک ساعت و نیم دوساعت هستبیشتر از اون خودتون خسته میشید
![]()
حالا اگر چند دقیقه ای اینور و اونور شد اشکال نداره که بیشتر و کمتر آشنا میشید
خارج شوخی ، بهتره سوالاتتون و هدفمند طرح کنید جلسه اول میخواین با شخصیت کلی دختر خانم آشنا بشید، معمولا اولش حول وحوش معرفی کلی خودتون و اهداف تحصیلی شغلی و .... زندگیتون میگذره،یا اگر شرطی مدنظرتون هست که براتون حیاتیه و طرف مقابل در صورت قبول اون شرط شما حاضرید باهاشون آشنا بشید میتونید از طریق مادرتون یا خودتون شخصا با خودشون صحبت کنید، من خودم دو شرط دارم ، مادرم اول در حضور خانوادشون اعلام میکنند خب این خوبه چون واکنش خانواده ها هم برایم مهمه، بعد خودم هم در حول و حوش اون دو شرطم سوالاتی میپرسم تا مطمعن بشوم چقدر اطمینان پیدا کنم که در قبول این دو شرط همراهیم میکنند و مطمعنن!
ببینید اینکه چه سوالاتی پرسیده میشوند کاملا به شخصیت خود اون فردی که شما خواستگاریشون میروید مربوط میشه،و بستگی داره .
از روی نحوه پرسش و اینکه چه سوالاتی میپرسند هم میتونید پی به این مسله ببرید که روی چه مسایلی مانور بیشتری میدهند و برایشان مهم هست.
مثلا من هیچوقت در جلسه اول و دوم در خصوص مادیات سوال نمیپرسم ، بیشتر سوالاتم حول حوش ایمان و اخلاقیات فرد هست، برای من مهمه که از نظر دینی و معیارهای مذهبی هم نظر باشیم، راستش برخی میگند این درست نیست و کفویت اشتباهه و هرکسی و تو قبر خودش و میگذارند و....
ولی خب من خودم به این نتیجه رسیدم زمانی تو زندگیم به آرامش میرسم که فرد مورد نظرم در این خصوص با بنده هم نظر باشه، دوست دارم در این زمینه علاقه مندیهای مشترکی داشته باشیم.
خب دوست دارم با همسرم نماز بخونم قرآن بخونم
باهاش برم حرم و مراسمات مذهبی و شرکت کنیم اینقده دوست دارم با همسرم بریم* شام غریبان* حرم ، شمع روشن کنیم، نمیدونم چرا ؟ ولی خیلی دوست دارم یک روزی که ازدواج کردم حتما با هم شام غریبان و بریم حرم خیلی از اون حال و هواش خوشم میاد، حس خوبی و آرامشی بهم میده....
خیلی دوست دارم اطلاعات دینی و مذهبیش از من بالاتر باشه اینقدر دوست دارم در این زمینه منو راهنمایی کنه، مشاورم باشه! هرکسی در این زمینه بهم اطلاعات جدیدی میده بیشتر جذبش میشم....
خب حالا فرض کنید من که این علاقه مندی ها و دارم خب سوالاتم و در این زمینه زیاد خواهد بود پس اگر قرار باشه به این کفویت توجه نکنم ، و به حرف برخی اطرافیانم گوش بدهم که گویند این مسایل شخصیه بتو ربطی نداره بررسیشون میکنه و هرکسی و تو قبر خوش میگذارند و.... خب در واقع با نادید گرفتن این معیارم خودم و نادید گرفتم ، آرامش خودم و نادید گرفتم، چون علاقه مندیهامون باهم متفاوت خواهد بود از چیزی که من لذت میبرم و به آرامش میرسم همسرم درکی نخواهد داشت و خیلی اوقات من را همراهی نخواهد کرد...پس برایم مهمه بررسی این مسایل.
یا گفتم در خصوص مادیات و اینکه چقدر سرمایه دارند و ماشین چی دارند و خونه کجا دارند، سوالی نمیکنم ولی خیلی دوست دارم طرف مقابلم باهوش باشه،پشتکار زیادی داشته باشه، هدفمند باشه همش از این شاخه به اون شاخه نره... خب یسری سوالات هم در این خصوص میکنم میخوام بدونم اولا تا این سن چطوری از وقتشون استفاده کردند چقدر هدفمند جلو رفتن، آیا به شغل و رشته ای که خوندن علاقه ای داشتن با هدف انتخاب کردن ، آیا شغلشون با تحصیلاتشون یکیه و.....
مثلا اگر پسری بشینه روبروم از فلان مدل ماشینش و خونه فلان جای شهر که داره و میزان سرمایه و حقوقش صحبت کنه برایم بیشتر حس دافعه ایجاد میکنه تا جاذبه ولی اگر از هدفی که داشته و پشتکاری که در رسیدن بهش داشته برایم صحبت کنه از اهدافی که در آینده دارن صحبت کنند ، از پیشرفت هایی که کردن و.... بیشتر برایم جذاب خواهد بود چون دوست ندارم زندگی حاضر و آماده در اختیارم قرار بدند دوست دارم باهم تلاش کنیم و زندگی و بسازیم.
ولی خب گاهی شده خود خواستگارم در همان جلسات اول از میزان سطح زندگی ای که بنده انتظار دارم برایم فراهم باشه سوال شده که خب در آنجا چون سوال طرف مقابل هست بنده پاسخی میدهم ولی خودم نمیپرسم. من خودم در جلسات اول فقط میدونم طرف مقابل بنده شاغل هستند ولی اینکه کجا کار میکنند چقدر حقوق میگیرند و خبر ندارم
منم خیلی دوست دارم عروس اول باشم چون دختر اولم هستمولی همیشه اونی که ما دوست داریم پیش نمیاد
حالا اول هم نشد دومی هم خوبه !!
ولی بله پدر ها روی دختر اول خیلی حساسند خصوصا اگر مثه بابای من شدیدا دختر دوست هم باشند ولی شما نگران نباشید به خودتون اگر اعتماد داشته باشید از تمامی هفت خان پدر ها راحت میتونید رد بشید....
این خیلی خوبه که شما پسری هستید هدفمند ، پرتلاش در زمینه کاریتون ، و حتی ذهنیات و تصوراتی که از خودتون و توانایی هاتون و اهداف شغلیتون دارید کاملا واقعیست و هیچکدام ساخته ذهنتان نیست.
خیلی خوبه که با سن 23 توانستید تا حدی پیشرفت کنید که خودتون از خودتون و آینده اتون راضی باشید اینها و هر کسی ندارد.
خیلی خوبه که میدونید روزی خواهد رسید در حد پسرانی خواهید رسید که اون حد و موقعیت با پول پدرنشان بدست آوردن نه مانند شما با پشتکارشان....
شما همین ها و برای پدر دختر خانم و دختر خانم تعریف کنید مطمعنا خیال پدرشان و راحت میکنید که پسری هستید که آینده داره ، مسولیت پذیر و آینده نگر هستید. خیلی خوب میتونید اعتمادشون و جلب کنید.
بنظرم خدارو شکر کنید که همچین توانمندی و استعدادی دارید ،البته مغرور نشویدخیلی از دختران هستند پشتکار پسر و آینده نگریش و باهوش بودنش و پیشرفتش، برایشان از پول و سرمایه پدر پولدار مهمتر هست.
در خصوص حاشیه نرفتن ، ببینید من خودم دیگه میبینید خیلی زیاد حرف میزنم و توضیح میدم :) بقول خواهرم یک کلمه "سلام" هم به تو بگیم میتونی برامون ساعت ها حرف بزنی و این کلمه و نحوه گفتنشو .... آنالیز و تحلیل کنی:)
اما در جلسات خواستگاری خصوصا اوایلش که بزرگتر ها به دختر و پسر کم هم وقت میدهند ، و بیشتر با کمبود وقت مواجه هستند پس باید دختر و پسر از حداکثر این زمان بصورت مناسب استفاده نمایند، بنظر شخصی خود من خوب نیست یکی از طرفین تا یک سوالی ازشون میکنیم از زمین و زمان و بدو وجود اون مسله و پدیده در جامعه شروع کنه به صحبت کردن از آخرم با یسری کلمات کیفی که هرکسی بسته به تعریف خودش میتونه هر برداشتی داشته باشه پاسخ سوال را بدهد.
وقتی من یک سوال از شخص مقابلم میکنم، انتظار دارم پاسخ همان سوال را بصورت واضح و روشن و کمی کلی تر پدهد ، اگر نیازی به توضیحات اضافه تر و جزیی تر باشد حتما سوال کننده سوال را خواهد پرسید یا درخواست توضیحات اضافه تر خواهد کرد یا حتی میتوان بعد از پاسخ مختصر به توضیحات دیگر هم بپردازند ولی حداقلش اینه که شما همان اول پاسخی به سوال دادید بعد برای روشن تر شدن بیشتر توضیح دادید ولی وقتی از همان اول شروع کنید به دادن یسری توضیحات اضافه و بعد نیم ساعت چهل دقیقه هنوز هنوزه به سوال و پااسخ دقیق و روشنی نداده باشید طوری که دیگر شخص مقابلتون اینقدر درگیر حواشی کردید که از سوال اصلی و پاسخ دور شده باشد اصلا صورت خوشی ندارد.
من یک خواستگار داشتم ایشون سوالاتی میکردند بنده بعد از کمی فکر کردن پاسخ مختصری به ایشان میدادم اگز نیازی به توضیحات بیشتر میبود ایشان خودشان سوال میکردند، نوبت من که میشد یک سوال مذهبی معنوی از ایشان کردم سوالم جزیی نبود کاملا کلی بود فقط میخواستم با میزان اعتقادات و باورهاشون آشنا بشوم ایشان از بدو وجود خلقت انسان شروع کردن تا حال حاضر و مسایل جامعه و... از آخرم گفتن بنابراین سعی میکنند یسری حداقل ها را رعایت نمایند ، و پایبند یسری حداقل ها هستند، خب اولا بنده کلا خسته شدم از بس کل جلسه آشنایی خواستگاری اونم جلسه اول و به صورت یک جلسه فلسفه گذشت، دوم اینکه آخرش دیدم بعد این همه توضیحات سوال بنده اصلا پاسخ داده نشد یعنی اصلا نفهمیدم خب چی شد ، این حداقل ها یعنی چی ، این حداقل ها چی هست؟ حداقل از نظر من یک معنی داره شاید از نظر ایشون یک معنی دیگری داشته باشه!!! باز دوباره سوال کردم این حداقل یعنی چی ؟ بازم جواب سوالم و نگرفتم! از آخر خودم مثال زدم ، ایشون تایید میکردن!
از آخر کل وقت رفت ایشون هم کل جلسه و اختصاص دادن به یک سوال همین ،تازه اونم یک سوال کاملا کلی، جلسه ای که بنده باید درخصوص یسری مسایل به سطح حداقلی از ایشون میرسیدم تا برای ادامه جلسات تصمیم گیری کنم.
یا گاهی پاسخ ها از اونور بوم می افتند مثلا بسیار کلی پاسخ داده میشود پاسخ های کلی مانند اینکه همان که "عرف میگوید" همان که "همه ی جامعه میدانند " و.... اینها پاسخ های کلیست وقتی شخص مقابل شما از شما سوالی میپرسد انتظار دارد نظر شخص شما رو در خصوص اون مسله هرچند از نظر شما ساده باشد و نظرتان همراستا جامعه باشید بازم همان نظر خودتان را بازگو کنید.تا طرف مقابلتان با نظر شخص شما آشنا شود.
اصلا در جامعه ما میلیون ها نفر انسان زندگی میکنند هیچ کدام شبیه هم نیستند هرکدام یک نظر و سلیقه ای دارند همه عین هم فکر نمیکنند.
وقتی من با این جواب ها مواجه میشوم با خودم میگم خب عرف چی میگه؟ همه یعنی کیا ؟ من طرف مقابلم ایشونه، با همه چکار دارم، من چه میدونم همه چی میدونند؟ یا اصلا آیا اونی که من فکر میکنم همه میگند با اونی که ایشون فکر میکنند همه میدونند یکیه اصلا؟
سعی کنید در جلسات خواستگاری یک سطحی تعیین کنید یک سطح ابتدایی برای سوالاتتان ، مثلا من سوالات جزیی تر و برای ادامه جلسات میگذارم ، چون در جلسات اول هنوز آشنایی کلی قراره صورت بگیره، هنوز نیازی نیست وارد جزییات بشوم.
برای همین یک سطح کلی از مسایل اخلاقی ، اعتقادی ، فرهنگی ، تحصیلی ، اهداف، شغلی و آینده و اقتصادی و ظاهری در نظر میگیرم و فرد مقابل و باتوجه به سوالاتی که میپرسم و باتوجه به واکنش ها رفتارها و اعمال و کرداری که ازشون میبینم آنالیز میکنم بعد به یک سطحی از شناخت میرسم و تعیین میکنم آیا برای ادامه مناسب هستیم یا خیر.
در جلسات بعدی همینطور تا اینکه هرچقدر بیشتر جلوتر میرویم با سوالات خصوصی تر و جزیی تر وارد جزییات مسایل کلی میشم تا به شناخت مطلوبی که مدنظرم هست برسم ، جلسات آشنایی هم آنقدر ادامه میدهم تا به تصمیم قطعی بدون شک و دودلی برسم ، اگر طرف مقابلم عجله ای داشته باشد یا بخواهد زودتر به یک جواب قطعی برسد بنده بهشون میگم چون انتخاب بزرگی در پیش دارم نمیتونم ریسک کنم بدونم شناخت مطلوب مدنظرم انتخاب نمایم بنابراین اگر ببینم باز هم درک نکردن و عجله داشتن پاسخ منفی میدهم! چون میفهمم اونقدرا ارزش و احترام نداشتم و درک اینو نداشتن که این تصمیم بسیار حیاتی و مهم هست اون هم برای یک دختر در جامعه ایران بنابراین نمیتوان بصورت خیلی عجله ای پاسخ مثبت یا منفی داد.
امیدوارم شما این نگرانی دختران و درک کنید به طرف مقابلتان فرصت کافی جهت آشنایی بدهید . اصلا برای خودتان هم خوب است که طرف مقابلتان با اطمینان خاطر انتخاب نمایند.
از آرزوتون خیلی ممنون انشالله همه ی جوانها به خوشبختی که واقعا لیاقتش را دارند برسند.
در خصوص فانتزی ها امیدوارم فقط فانتزی نباشه بشه عملیشون کرد، مثلا یک شوهر سبیلو اخمالو نصیبم نشه ،که همش سبیلش و تاب بده ، اسم احساسات من و بذاره لوس بازی!!!
- - - Updated - - -
1. من میخواستم یک مسله ای و در این خصوص عنوان کنم احساس میکنم گاهی اوقات این حسی که میگید برایتان تداعی شده بصورت ناخواسته از جانب بنده به برخی منتقل شده باشه حتی یکبار یک پسر بصورت کاملا واضح و روشن ازم پرسیدن و گفتن احساس میکنند بنده بزرو در این جلسه حضور دارم.
ببینید گاهی بین خانواده ها پدر و مادر یا سایر بزرگترهای دختر خانم ها با خود دختر خانم یسری اختلاف نظرهایی در این خصوص پیش می آید، قبول دارید هر کسی هم ادعا کنه من و خوب میشناسه ولی بازم من خودم ، خودم و بهتر میشناسم!
من یسری معیارها برای خودم تعریف میکنم که شاید بخاطر یسری مسایل من نخواسته باشم بزرگترهایم از آنها اطلاع پیدا کنند، منظورم پدر و مادرم نیستند منظورم بزرگترهایی مثه زن دایی و خاله و...هستند ، گاهی خواستگارهای من از این طریق معرفی میشوند ، وقتی من محترمانه پاسخ منفی خودم و اعلام میکنم ، و حتی گاهی دلیلم هم عنوان میکنم ، ولی بزرگتر من قبول نمیکنند و میگویند این دلیل از نظرشون درست نیست و خودشان در زمان خودشان این دلایل و نداشتن و... معیارهای من و شرایط من و نسلی که من در آن بزرگ شدم و با خودشان مقایسه میکنند و عنوان میکنند خودشان این معیارها و نداشتن خوشبخت هم شدن و از من میخواهند معیاری که براش شاید ماه ها و حتی یکی دوسال فکر کردم با مطالعه و فکر انتخابشون کردم و نادید بگیرم.
و از همه بدتر مادر بنده و تحت فشار قرار میدهند که خواستگار و قبول کنند حتی اگر مادر بنده با من راه بیایند و طرف من و بگیرند از طریق تحت فشار قرار دادن پدرم اینکار و انجام میدهند، خب این عمل نه تنها من و نسبت به آن خواستگار راغب نمیکنه تازه دور تر هم میکنه، من بارها در این شرایط قرار گرفتم کسانی که میدونستم معیارهای من و ندارند مجبور بودم راه بدهم، اون هم با این عنوان که بنده پاسخم به این خواستگار منفیست ولی بخاطر احترام به بزرگترم و جهت جلوگیری از ایجاد کدورت و بخاطر احترام حاضرم این خواستگار و راه بدهم. تک تک این جملات و به بزرگترم عنوان میکنم و تاکید میکنم فقط و صرفا جهت احترام اینکارو میکنم ورگرنه پاسخ نهایی منفیست.
فکر نکنید به راحتی هم این تصمیم و گرفتم ،من راه های زیادی و امتحان کردم حتی جلوی بزرگترم گریه کردم اونم نه بخاطر خودم بخاطر اون آقا پسر که گناه داره نباید با احساسش بازی بشه من عذاب وجدان میگیرم وقتی پاسخم نسبت به ایشون منفیه وقتی نمیخوام باهاشون آشنا بشوم چرا باید روشون فکر کنم اصلا چرا باید باهاشون صحبت کنم یا آشنا بشوم .
چرا باید وقت خودم و ایشون و بگیرم.....
بارها و بارها عذاب وجدان گرفتم، حتی بهشون میگفتم گناه دارند ، مخصوصا وقتی تو هزینه می افتادن اینقدر به من عذاب وجدان منتقل میشد تا چند روز داغون بودم .
ولی واقعا برخی اتفاقا دست دخترها وحتی خانواده هاشون نیست، برخی اوقات بزرگترهایی وارد این جریانات میشند که دختر خانم اونقدر باهشون راحت نیست که حرف هاش و بزنه ، دقت کنید ما دختریم بهرحال بخاطر یسری حجب و حیایی که داریم نمیتونیم هرچیزی هم به بزرگترامون بگیم ، حتی گاهی وقتا من خجالت و کنار میذاشتم حرفمم میزدم با اینکه برایم خیلی هم سخت بود ولی بخاطر آقا پسر اینکار و کردم تا الکی نه احساساتشون و درگیر کنند نه احساس بدی بهشون دست بده ، ولی فایده ای نداشت .
ولی بهیچ عنوان بی احترامی به خواستگارم نمیکنم ، حتی اون خواستگاری که فکر کردن من بزور نشستم ، بخاطر این بود که من سعی داشتم اختلافاتی که بینمون وجود داره و بولد کنم که ایشان خودشان پاسخ منفی به بنده بدهند، اما گویا زیاده روی کردم و ایشان احساس کردن من میخوام نظر ایشون و نسبت به خودم عوض کنم، برای همین همچین سوالی کردن که آیا من بزور و به اجبار حضور دارم!
تازه من مادر و پدرم ناراحتی قلبی دارند، و اصلا نمیتونم زیاد تحت فشار قرارشون بدهم، مثلا من یزمانی مقاومت میکردم بهیچعنوان کسانی که با معیارهای اولیه ام هم خوانی نداشتن و راه نمیدادم ولی یک مدت دیدم من تحت فشار نیستم ولی مادرم و تحت فشار قرار میدهند ، مادر من ناراحتی قلبی دارند و از احساساتشون سواستفاده میکنند یسری هیجانات منفی اصلا برایشان خوب نیست، واقعا شرایطی پیش می آوردند که من مجبور به قبول خواستگار میشدند، ولی قبول دارید وقتی کسی و اینطوری بزور بخواین قبولش کنید چه حس دافعه شدیدی نسبت بهش پیدا میکنید، تازه مگر همینطوری الکی میشه بدون صرف وقت و زمان خواستگار راه داد، منظورم فقط زمانی که برای خواستگار میذارم نیست، قبلش من کلی خودم آماده سازی میکنم، کلی باید روی خواستگارم فکر کنم، اگر فکر نکنم سوالاتم ولیست نکنم براشون زمان نذارم خب متوجه میشند که من بزور نشستم و بدتر ناراحت میشوند.
من خودم هم ضرر احساسی میخورم هم هزینه زمان ، من الان ارشد میخونم زمان برای من بسیار حیاتی و مهم هست، فرض کنید اول کلی زمان بذارم که بزرگترا مجاب کنم بعدم بخاطر آقا پسر که آسیب کمتری ببینند کلی زمان بگذارم که باهاشون آشنا بشوم، بعدشم من تا هرجا هم که پیش بروم تا ازدواج که نمیتونم پیش برم ، یعنی خودم حاضر نیستم بخاطر عدم درک برخی از بزرگترها خودم و آینده ام و خراب کنم. ولی معمولا سعی میکنم اجازه ندم این خواستگاریهای نمایشی بیشتر از دو جلسه ادامه پیدا کنه، بیشترم سعی میکنم بدیهای خودم و بولد کنم که طرف مقابل دیگه اصلا دوباره پیگیری نکنند.
2. اتفاقا این مورد و بگید بالاخره تاپیک شما هم برای ما هم آموزنده است، شاید ما خانم ها هم بصورت ناخواسته کارهایی انجام میدهیم که باعث دلخوری آقایون میشه بد نیست بدونیم که این دست اعمال و انجام ندهیم.![]()








، بصورت ناخودآگاه از هر مسله ای که در خصوص این مسایل باشه دوری میکردم پست شما هم همش امروز و فردا میکردم حتما پاسخ دهم البته فقط به رسم ادب ورگرنه دوستان زیادی هستند که شما را راهنمایی کنند که راهنمایی و تجربه بنده در برابر باتجربه ها به اندازه یک افسیلون هم نیست:)






لذت میبریم 

علاقه مندی ها (Bookmarks)