به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 62

Threaded View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 19 خرداد 97 [ 21:53]
    تاریخ عضویت
    1393-4-20
    نوشته ها
    110
    امتیاز
    4,509
    سطح
    42
    Points: 4,509, Level: 42
    Level completed: 80%, Points required for next Level: 41
    Overall activity: 23.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکرها
    7

    تشکرشده 84 در 50 پست

    Rep Power
    27
    Array

    Tavajoh توکل نداشتن به خداوند ، عدم درک متقابل ، تفاوت سنی ، اختلاف نظر در مورد معیارها ، تفاوت سطح دیدگاه خانواده ها ، فقر فرهنگی

    سلام
    اگر همسرم قبول کرده بود در دوران قبل از ازدواج و یا عقد به مشاوره بیاید الان این وضع پیش نمیومد
    اما اون نیت خودش را میدانست و نمیخواست مشاور رازش را برملا کنه
    اگر معیارش پول نبود دنیا قشنگتر جلوه گر میشد
    حرف جدیدی ندارم همه چیز را در تاپیک قبلیم روز به روز نوشتم
    سرنوشت منرا انتخاب هایم رقم زد ، با اینکه سنم زیاده اما فریب همسرم را که 12 سال ازم کوچکتره را خوردم
    اینجا مینویسم که چرا همسرم فکر میکرد من پولدار هستم
    1-پدرم بخاطر مسائل کاری و انفصال از خدمت چندین سال وضع مالی بدی پیدا کرد. قبل از سربازی کمک بودم اما نه به اندازه ای که میخواستم فقط در حد مسائل کوچیک خونه و شهریه وخرج دانشگاه در مقطه کاردانی را میدادم ،بعد از سربازی به پدرم گفتم برو دنبال بازنشستگیش و عهده دار منزل شدم البته دوبرادر بزرگتر هم داشتم اما اون بنده خداها نمیتونستن یا نمیخواستن یا خدا قسمت کرد که توفیق برای من باشه ، در کمک خرج نبودند و مصرف کننده بودند البته من فرق میکردم مدلم اینجوریه که زیاد احساس مسئولیت میکنم
    خلاصه حدود دو سال کمک کردم و هیچ پس اندازی نکردم و البته وظیم بود و شاکر پروردگارم ، خرج منزل ، دانشگاه خودم (مقطع لیسانس و کلاس های کنکور ارشد) به یاری و مدد خدای مهربان داده شد ، خونه بازسازی شد و کلی وسایل خریدیم ، اسم مادرم برای مکه نوشته شد که البته هنوز نرفتن ، خرج تحصیل برادرم داده شد ، به آبجیم برای زندگی کمک شد ، در نهایت هم کار بازنشستگی پدرم درست شد و خانوادم خداراشکر حقوق بگیر شدند ، داداش کوچیک و دامادمون در یک جا که کار میکردم مشغول شدند و زندگیشون بهتر شد
    هر روز سه جا از صبح زود تا نیمه شب شاید حدود 16 ساعت کار کردم اما همش عنایت خدا بود و هر موقع پولی یا کاری یا چیزی نیاز بود خدا میرسوند و همش با توکل بود
    همسرم فکر میکرد من خیلی پولدارم
    خدا پشتم هست و با رفیقی مثل خدا بی پول نیستم ، وقت عروسی هیچی نداشتم خدا در یک هفته چند ده میلیون رسوند
    همسرم میگفت ماشین طلا خونه و.... من میگفتم هر چیزی را خدا در وقتش میرسونه و بحرفم هم اعتقاد داشتم اما برای اون قابل قبول نبود
    2-وقت عقد گفته بودم مهریه صد سکه عند الاستطاعة باشد و اونا گفتند 376 عند الاستطاعة , و قبول کردم اما اخر شد در دفترخانه به خاطر حرف کارمندش که حالا اونم جریان دارد شد عندالمطالبه ، اما اونا فکر میکردند چون گفتم عند الاستطاعة پس به اندازه 100 سکه مهریه پول نقد دارم اما من چون پول نداشتم عند الاستطاع گفته بودم تا به اندازه توانم عهدار دین بشم

    خونه خوبی داریم اما فعلا مستاجریم ، کارمندم و از زندگی به جز جنبه ازدواجم راضی هستم و از هم سن ها یا بالاترم یا هم ردیف
    3-دلیل بعدیش این بود که در فامیل ازم تعریف میکردن و کار ناچیز منرا بزرگ جلوه میدادن و همسرم فکرهای توهمی میکرد

    برای رفاه زندگی کار کردم و پول در آوردم اما برای پول داشتن کار نکردم ، همیشه هم خدا کمکم کرد ، اینقدر هوامو داره که اصلا شرمنده ام
    همسرم فکر میکرد من چندتا خونه و مقدار زیادی پول دارم و وقتی دید خبری نیست ، پشیمون شد و زندگی را به کامم زهر کرد
    هر راهی را گفتید و خیلی راهای دیگه را امتحان کردم اما اون فقط پول میخواست و تصور میکند با جدا شدن ازم یک پسر پولدار میاد میگیرتش ، البته خدا خوشبختش کنه، گمراه هست
    با شناختی که از خانوادش دارم اونا پشت قضیه را میگیرن تا به طلاق برسونن اما فعلا قصدم طلاق نیست و بازم راههایی را امتحان میکنم تا بشه زندگی را پیش برد ، اشتباه منم بزرگه و اون اینه که گذاشتم نقش خانوادش توی زندگیمون زیاد بشه، احترام بیش از حد گذاشتم، به اونا که ظرفیت نداشت قول رفاه زندگی دادم، شاید بگید اینا اشتباه نیست اما در مورد اون خانواده اشتباه بود و نباید امیدواری میدادم، اشتباه دیگر این بود که زیادی راستگو بودم و فریبشون ندادم، بیش از حد کوتاه اومدم و اونا فکرای دیگه ای کردن، راه های ارتباط برقرار رکردن با همسرم خوب یاد نگرفتم و عملکرد درستی نداشتم

  2. 2 کاربر از پست مفید meghdad تشکرکرده اند .

    mercedes62 (پنجشنبه 26 فروردین 95), new life (یکشنبه 22 فروردین 95)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. کیک تولدی که خورده نشد و شمعی که فوت نشد
    توسط maadar در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: یکشنبه 10 خرداد 94, 11:14
  2. تفاوت کارتون با فیلم های خشونت بار چیست؟
    توسط بابا. در انجمن طــــرح مشکلات کودکان: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: یکشنبه 10 خرداد 94, 01:17
  3. معیارهای خانم ها برای ازدواج در سنین متفاوت
    توسط abi.bikaran در انجمن مقالات و مطالب آموزشی در مورد ازدواج
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: چهارشنبه 14 اسفند 92, 21:48
  4. پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: شنبه 10 تیر 91, 18:08
  5. آیا معیار ازدواج من متفاوت و عجیبه
    توسط روراست در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 46
    آخرين نوشته: چهارشنبه 07 مهر 89, 04:59

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 09:35 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.