به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 36
  1. #21
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 مرداد 88 [ 19:49]
    تاریخ عضویت
    1387-12-28
    نوشته ها
    11
    امتیاز
    2,890
    سطح
    32
    Points: 2,890, Level: 32
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 10
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 0 در 0 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: افسانه ی عاشقی

    نقل قول نوشته اصلی توسط نها 65
    سلام بر همگی
    omed عزیز از شما انتظار این پاسخ و نداشتم که گفتین "عشق یکسره مایه ی دردسره" شما که اینقدر قشنگ از عشق میگین ، شما که انجمن عاشقی راه انداختین، حالا چرا عشق بد شد؟ اما با حرف دومتون موافقم.
    آقای fada شاید یه جورایی احساستون و درک کنم درسته این عشق "کار دله" و فراموش کردنش سخته ولی شما فراموشش کردین ........این عشقی که تو وجودتونه عشق الهه نیست، عشق هست ولی عشق الهه نیست ........چون اگه همین الان الهه رو ببینین اونو نمیشناسین اگه هم بشناسین هیچ علاقه ای بهش ندارین چون الهه دیگه خودش نیست الهه خودشمایین و شاید همسرتون و شاید هر چیز زیبایی که شما دوستش دارین .........قدر زندگی و همسرتونو بدونین.........
    شايد اين يه نوع خاص از عشق باشه، فکر نمي کنم حق با نها 65 باشد. چون صورت الهه را هنوز جلوم مي بينم. هر خانم چادري را که مي بينم اول نگاه ميکنم ببينم خودشه يا نه؟ بعد صورت الهه مثل اون روز اول که ديدمش، مياد جلو چشام. نگيد الهه رو دوستش نداري، وقتي يادش ميفتم، بغض تمام گلومو مي گيره و اگر تنها باشم بي اختيار اشکهام در مياد. هنوز من خيلي شبها خوابش را مي بينم. شايد بگيد الهه ممکنه لايق اين عشق نباشه يا اگر با الهه ازدواج کرده بوديد، ديگه اين عشق رو تو قلبتون نداشتيد!!!
    من به اين موضوعات خيلي فکر کردم، به نظر من الهه لايق عشقي بالاتر از اين هم هست. اين نظر منه، اگر خلاف اين فکر مي کردم اصلا ديگه عاشقش نبودم. اما اينکه اگر با اون ازدواج کرده بوديم شايد ديگه اين عشق را نداشتم، شايد حق با شما باشه! ولي اين يکجور سفسطه هست. مثالش آدم تشنه است که عطش داره! خوب معلومه که اگر به آب برسه و سيراب بشه ديگه عطش نداره! اما اينکه بعد از سيراب شدن چطوري با آب رفتار کنه ميتونه متفاوت باشه! ميتونه بعد از سيراب شدن بقيه آب را دور بريزه يا چشمه آب را خراب کنه. يا اينکه قدر آب حياتش را بدونه و گرچه اون لحظه سيراب شده، ولي هنوز آب براش عزيز و گرانمايه باشه. ولي بهرحال ديگه عطش نداره!!! درد فراق و افسانه عاشقي همينظوره اگر عاشق به معشوف برسه خوب ديگخ درد فراق نداره، اما ممکنه معشوق بيشتر از قبل براش عزيز بشه!

    يک نکته اي را بايد بگم: به نظرم آمد بعضي از دوستان فکر کردند اين عشق نوعي از تمايلات جنسي داخلش هست. هيچوقت چنين موضوعي نبوده و نخواهد بود. هبچوقت نشده که ياد اون بيافتم و حتي يک ذره فکري يا خيالي غير از دوست داشتن پاک و عاشقانه الهه تو ذهنم باشه! چه اون موقعي که تو دانشگاه ميديدمش و چه الان که ده سالي هست نديدمش. اولين بار که ديدمش بين ترم اول و دوم دانشگاه بود. من اون موقع اصلا قصد ازدواج نداشتم. چون يکسال زودتر رفته بودم به مدرسه يکسال هم زودتر (17 ساله) وارد دانشگاه شدم. خوب همه بچه ها حداقل يکسال از من بزرگتر بودند. غير از اين منهم سنم خيلي کم بود. به تنها چيزي که فکر نمي کردم مسايل جنسي بود (حتي نوع شرعي ان)! شايد همين موضوع باعث شد که دير بجنبم. شايد اگر بهش ميل جنسي داشتم، زودتر دست به کار مي شدم و ترم سوم اونو با نامزدش نمي ديدم!!!! اونموقع خيلي با خودم کلنجار رفته بودم و به اين نتيجه رسيده بودم که چاره اي جز ازدواج وجود نداره! منتظرش بودم که يکجوري باهاش موضوع رو در ميان بذارم که يکدفعه اونو با نامزدش ديدم... فقط همينو بگم که همون لحظه دلم خواست بميرم و ديگه تو اين دنيا نباشم. بعد از اون ديگه به هيچ چيزي تو اين دنيا ميل نداشتم. مدتها اينطوري بودم. هنوزم وقتي يادش ميافتم ميلم به همه چيز کم ميشه!!! مثلا سر سفره باشم، ديگه نمي تونم غذا بخورم.


    بايد دچار اين نوع عشق شده باشيد تا بدونيد من چي ميگم!

    گفته بودم چو بيايي غم دل با تو بگويم
    kolbe-ahzan.blogfa.com
    چه بگويم غم از دل برود چون تو بيايي

  2. #22
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 19 اردیبهشت 94 [ 18:19]
    تاریخ عضویت
    1387-11-24
    نوشته ها
    128
    امتیاز
    6,328
    سطح
    51
    Points: 6,328, Level: 51
    Level completed: 89%, Points required for next Level: 22
    Overall activity: 5.0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    114

    تشکرشده 116 در 62 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: افسانه ی عاشقی

    سلام
    آقای فدا میدونم الان هر کسی هر حرفی که به شما بگه شما قبول نمیکنین. شما عاشقین عاشق کسی که میتونستین بهش برسین و.............
    حالا بعد از گذشت این همه سال هنوز فراموشش نکردین چون عشقتون پاک بوده ولی آخرش چی ؟اینقدر که خودتون و عذاب میدین به کجا رسیدین؟
    الهه برگشته.........الهه فهمیده که دوستش دارین......... خب شما عاشق بودین درد فراق و هم فهمیدین ولی تا کی.............
    دوست عزیز زندگیتونو فدای الهه نکنین کسانی هستن تو زندگیتون که بهتون احتیاج دارن کسانی که محتاج یک ذره عشقی هستن که شما به الهه دارین به اونا برسین عشقتونو فدای اونا کنین نه الهه
    ایکاش نشانی شو پیدا میکردین الهه رو میدیدین و اونوقت فراموشش میکردین ........

  3. #23
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 مرداد 88 [ 19:49]
    تاریخ عضویت
    1387-12-28
    نوشته ها
    11
    امتیاز
    2,890
    سطح
    32
    Points: 2,890, Level: 32
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 10
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 0 در 0 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: افسانه ی عاشقی

    نقل قول نوشته اصلی توسط نها 65
    سلام
    آقای فدا میدونم الان هر کسی هر حرفی که به شما بگه شما قبول نمیکنین. شما عاشقین عاشق کسی که میتونستین بهش برسین و.............
    حالا بعد از گذشت این همه سال هنوز فراموشش نکردین چون عشقتون پاک بوده ولی آخرش چی ؟اینقدر که خودتون و عذاب میدین به کجا رسیدین؟
    الهه برگشته.........الهه فهمیده که دوستش دارین......... خب شما عاشق بودین درد فراق و هم فهمیدین ولی تا کی.............
    دوست عزیز زندگیتونو فدای الهه نکنین کسانی هستن تو زندگیتون که بهتون احتیاج دارن کسانی که محتاج یک ذره عشقی هستن که شما به الهه دارین به اونا برسین عشقتونو فدای اونا کنین نه الهه
    ایکاش نشانی شو پیدا میکردین الهه رو میدیدین و اونوقت فراموشش میکردین ........
    سلام
    آقای نها 65 من حرفهاي شما را کاملا مي فهمم. تمام اين حرفها کاملا منطقي اند. همونطور که قبلا گفتم من هميشه براي خودم با هزار دليل و منطق ثابت مي کنم (يا به قولي توجيه مي کنم) که همه چيز تمام شده و تو نمي توني به گذشته برگردي و هزار دليل ديگه .... اما کافي فقط يکجا آهنگ الهه ناز را بشنوم تا همه اين حرفها و دليلها و نقش بر آب بشه، تا همه خاطره ها زنده بشه، تا ...
    انگار وجود من دو قسمت شده بخش عقل و منطق که تقريبا همه حرفهاي شما را قبول داره و بخش دل که اصلا هيچ حرف و منطقي رو نميپذيره و گاه و بيگاه مثل يک آتشفشان فعال ميشه و تمام وجودم به آتش ميکشه ...

    اما در مورد اينکه "ایکاش نشانی شو پیدا میکردین الهه رو میدیدین و اونوقت فراموشش میکردین". ايده جالبي به نظر مياد ولي من مطمئن نيستم چنين اتفاقي بيافته. من ده ساله که نديدمش حالم اينطوره هر روزم بدتر ميشم. مخصوصا يکسال گذشته خيلي زيادتر يادش ميافتم. ميترسم اگه ببينمش ديگه سر از نا کجاآباد در بيارم. ولي اگر بقيه دوستان هم فکر مي کنند اين راه خوبه، ميشه امتحانش کرد!

    بهر حال از وقتي که همه دوستان گذاشتند و جوابهايي که دادند متشکرم!

  4. #24
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 19 اردیبهشت 94 [ 18:19]
    تاریخ عضویت
    1387-11-24
    نوشته ها
    128
    امتیاز
    6,328
    سطح
    51
    Points: 6,328, Level: 51
    Level completed: 89%, Points required for next Level: 22
    Overall activity: 5.0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    114

    تشکرشده 116 در 62 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: افسانه ی عاشقی

    سلام آقای فدا خوشحالم که این حرفها رو منطقی میدونین و قبولش دارین و بهتون حق میدم وقتی آدم یکی و دوست داره کافیه یه آهنگ گوش کنه که اونو یاد معشوقش بندازه اونوقت حال خودشو نمیفهمه همه ی خاطرات خوش از جلوی چشماش رژه میرن و این اشکه که یاریشون میکنه............
    اینو شنیدین که میگن از دل برود هر آنچه از دیده برفت. پس چرا از دل شما نرفته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    اما چرا تو این 10 سال به این فکر نیفتادین که الهه رو ببینین شما که گفتین عشقتون پاک بوده شما که گفتین تمایلات جنسی توش دخیل نبوده خب رهاش نمی کردین عشق فقط عاشق و معشوق نیست عشق فقط به ازدواج ختم نمیشه. عشق چند نوعه عشق برادرانه هم داریم............
    به نظر من اگه نشانی شو پیدا کنین و اونو ببینین اگه حالتون بهتر نشه بدتر هم نمیشه در ضمن من دخترم، آقا نیستم اگه ابتدای این تایپیکو میخوندین خودتون متوجه میشدین.
    یا حق

  5. #25
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 مرداد 88 [ 19:49]
    تاریخ عضویت
    1387-12-28
    نوشته ها
    11
    امتیاز
    2,890
    سطح
    32
    Points: 2,890, Level: 32
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 10
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 0 در 0 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: افسانه ی عاشقی

    بله خانم نها 65 من اين حرفها را نه تنها منطقي مي دونم بلکه همه اين حرفها را به اضافه هزار دليل و توجيه ديگه، خودم براي خودم گفتم. ولي همانطور که گفتم اين "کار دله" و از عقل و منطق کاري بر نمي ياد!!!
    اما در مورد اينکه تا حالا نرفتم ببينمش، دليلش اينه که فکر ميکردم و هنوزم فکر ميکنم اينکار براي اون مشکل ايجاد ميکنه. بهر حال اون ازدواج کرده و "عشق برادرانه" هم تو جامعه ما تعريف نشده است. خود شما به عنوان يک خانم ميتونيد عشق برادرانه يک نفر به خودتون را مثلا براي همسر يا پدرتون براحتي توجيه کنيد؟ ميدونيد اينکار ميتونه چه مشکلاتي براي الهه درست کنه؟ من دوست نداشتم و ندارم که کوچکترين مشکلي براش درست کنم. چونکه واقعا الهه را از صميم قلب دوست دارم.
    بعدشم هنوز مطمئن نيستم که اينکار کمکي به من هم بکنه!!! من هنوزم فکر مي کنم اينکار شرايط روحي منو بدتر از الان ميکنه. يک سوالم دارم، منظور شما از ديدن دقيقا چيه. فرض کنيد من آدرسشو گير بيارم. خوب بايد دقيقا چکار کنم؟ برم يواشکي از دور ببينمش يا برم ديدنش و باهاش صحبت کنم؟ بهش چي بگم؟ بعد فايدش چيه؟ ميشه منو بيشتر روشن کنيد؟

  6. #26
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 19 اردیبهشت 94 [ 18:19]
    تاریخ عضویت
    1387-11-24
    نوشته ها
    128
    امتیاز
    6,328
    سطح
    51
    Points: 6,328, Level: 51
    Level completed: 89%, Points required for next Level: 22
    Overall activity: 5.0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    114

    تشکرشده 116 در 62 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: افسانه ی عاشقی

    دوست عزیز من خیلی کوچکتر از اونی هستم که بخوام شما رو راهنمایی کنم البته امیدوارم سایر دوستان کمکم کنن.
    در مورد عشق برادرانه حق با شماست تو جامعه ما تعریف نشده اما اینکه من میگم شما اونو ببینید به این دلیل میگم که شما از وضع زندگیش دورادور باخبر بشین در مورد شوهرش بچه هاش اینکه خوشبخته یا نه اگه شما بدونین اون چقدر زندگیشو دوست داره و خوشبخته مطمئنا شما هم خوشحال میشین هیچ عاشقی بد معشوقشو نمیخواد. اگه هم خواستین میتونین به اتفاق همسرتون به عنوان یه دوست قدیمی برین دیدنش.
    دوست عزیز شما 10 سال در فراق اون اشک ریختین ، 10 سال بهش فکر کردین، 10 سال از بهترین روزای زندگیتونو فدا کردین آخه تا کی؟ تا کی میخواین به این وضع ادامه بدین؟ فکر نمیکنین باید بقیه ی روزای زندگیتونو "زندگی" کنین.
    امیدوارم سایر دوستان که این تایپیکو میخونن کمک کنن.................

  7. #27
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 مرداد 88 [ 19:49]
    تاریخ عضویت
    1387-12-28
    نوشته ها
    11
    امتیاز
    2,890
    سطح
    32
    Points: 2,890, Level: 32
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 10
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 0 در 0 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: افسانه ی عاشقی

    باشه سعي مي کنم آدرس يا نشوني ازش پيدا کنم. بعد ببينم چي ميشه!!!

  8. #28
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 30 مرداد 94 [ 18:18]
    تاریخ عضویت
    1387-8-04
    نوشته ها
    1,150
    امتیاز
    16,194
    سطح
    81
    Points: 16,194, Level: 81
    Level completed: 69%, Points required for next Level: 156
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکرها
    1,211

    تشکرشده 1,247 در 437 پست

    Rep Power
    134
    Array

    RE: افسانه ی عاشقی

    نقل قول نوشته اصلی توسط sorena_arman
    با رویا کاملا موافقم. دوستان عزیز از اسمانها به پایین آمده و قدم بر روی کره خاکی بزنید!!
    کسی که رفته و ازدواج کرده به نظر من حتی عشق به اون گناهه و مفسده به همراه داره!!
    اگر یکی از دوستان در عشق شکست خورده و اینطوری می خواد خودشو دلداری بده باید بگم این راهش نیست!! باید بفهمه که تموم شده رابطه و سعی در ترمیم خودش کنه. همین
    با سورنا موافقم . شما سعی کنید بفهمید که رابطه تموم شده و این فکر ها و یا پیدا کردن آدرس اون خانم فقط باعث ایجاد مشکل میشه .
    اگر میبینید نمیتونید اونو فراموش کنید حتما به یک روانشناس مراجعه کنید .
    موفق باشید .

  9. #29
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 19 اردیبهشت 94 [ 18:19]
    تاریخ عضویت
    1387-11-24
    نوشته ها
    128
    امتیاز
    6,328
    سطح
    51
    Points: 6,328, Level: 51
    Level completed: 89%, Points required for next Level: 22
    Overall activity: 5.0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    114

    تشکرشده 116 در 62 پست

    Rep Power
    0
    Array

    به: افسانه ی عاشقی

    آقای فدا من گفتم تجربه ی چندانی ندارم اما با توجه به خصوصیات خودم گفتم نشونیشو پیدا کنین من اگه کسی رو ببینم حتی عاشقش باشم که هستم اگه عشقو تو چشماش نخونم عشق ورزیدن به اون برام بی اهمیت میشه بی ارزش میشه با اینکه هنوز تو دلمه. شاید شما مثل من فکر نکنین و به قول دوستان پیدا کردن آدرسش براتون مشکل به وجود بیاره.

  10. #30
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 مرداد 88 [ 19:49]
    تاریخ عضویت
    1387-12-28
    نوشته ها
    11
    امتیاز
    2,890
    سطح
    32
    Points: 2,890, Level: 32
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 10
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 0 در 0 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: افسانه ی عاشقی

    متاستفانه يا شايد خوشبختانه اون خانم از ايران رفته (هنوز کامل مطمئن نيستم.). شايد هم حق با شما باشه ولي واقعيت اينه که، نه تنها نتونستم فراموشش کنم، بلکه تو يکسال گذشته بيشتر يادش مي افتم. خيلي بيشتر!! نميدونم علتش چيه؟ بعضي وقتها فکر مي کنم شايد مشکلي براش پيش اومده يا تو شرايط بدي قرار داره!! اين فکر خيلي اذيتم ميکنه. همينکه بدونم خوشبخت و شاده بهتر مي تونم با خودم کنار بيام. خانم نها من حرفتونو ميفهمم ولي عشقي که شما ميگيد بيشتر يجور رابطه دوطرفه گرمه! شايد اين يه نوعي عشق باشه! ولي براي من مهم نيست که اون درباره من چي فکر کنه! يا اينکه اونم به من عشق بورزه يا حداقل دوستم داشته باشه! شايد اسم اين نوع از عشق ديگه جنون باشه!!! فکر ميکنم تنها چيزي که منو آروم ميکنه اينه که بفهمم حداقل حال الهه خوبه و تو شرايط بدي نيست!


 
صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 20:59 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.