سلام،ممنون aniگرامی ،
اگر خوب دقت کرده باشید من یقه خدا رو نمیچسپم؛
ببینید وقتی خدا من یا شما رو خلق کرده سهم ما رو از این دنیا کنار گذاشته؛پس خدا دین خودش رو ادا کرده؛این وسط یکی میاد حق من رو پایمال میکنه!من که زورم به اون نمی رسه؛چیکار باید بکنم؟اینه که میگم ای کاش یا حس نمیکردیم یا نمیفهمیدیم؛این سوالات تو ذهن من خیلی قدیمی بود هیچکس هیچ جوابی برای من نداشت؛نمیخواستم اینجا مطرحش کنم !
از این جور سوال ها تو ذهنم روزی هزارتا میچرخن و میچرخن,پیش اومده که خدا خودش به من جواب داده؛باور میکنید؛آن هم خیلی روشن،اما برای اینها چی؟
aniعزیز همانطور که نوشتم من خیلی خوب میتونم با این شرایط کنار بیام مسئله فشار بیکاری هم شاید دخیل باشه اما مشکل اصلی نیست؛من هم آنقدر که دلم به حال خودم میسوزه ,کمتر نه و شاید بیشتر دلم به حال از خودم بدبختر میسوزه؛,؛بابا به خدا از زندگیم رازیم؛اصلا" این خود من هستم که این شرایط رو به وجود اوردم و همش به درون ادم بستگی داره ,,اینطور نیست آنی؟ من مشکلی با زندگیم ندارم ؛اما با اون همه سوال مشکل دارم,کل زندگی من شده چرا؟ برای هرچیزی ؛میپرسم چرا؟ چرا؟نمیتونم هر چیزی روقبول کنم
دیشب که فکر میکردم اصلا" مغزم هنگ کرد ؛خدا چی به ما نداده؛عظمت خدا ......
تو پست قبلی هم نوشتم که دید من نسبت به زندگی باز تر از این حرفهای هست که نوشتم ,اگر اینطور نبود الان من مغزم منفجر شده بود,
نوشته های من طوریه که؛هم جانب شما رو داره هم صابر,شاید شما متوجه نشدین اما هرچی که شما نوشته بودین انگار دیشب هم خوانده بودم.
(من اول از خودم شروع کردم به خودم اهمیت دادم ؛ بعد به فکر همنوع فرو رفتم.)
تو پست قبلی این رو نوشتم:
آیا این جبر خداست ؛یا ظلمی که ما انسانها در حق خودمان میکنیم؟
پس من همش یقه خدا رو نمیگیرم, اما این برای من سواله خدایی که مظهر عدالت و انصافه,چرا وقتی کیوان حق صابر رو پایمال میکنه؛ و میره برای لذت بردن از این دنیا و هیچی برام مهم نیست؛ صابر هم تا آخر عمر بایدرنج بکشه ،چرا خدا نمیزنه تو سر من؛که حق مردم رو نگیر,این خواسته زیادیه به نظر شما؟یکی میاد میگه؛تو در این دنیا مسافری زندگی واقعی تو در دنیای دگر است پس کم به خودت سخت بگیر,اما نمیشه ؛میشه؟
هر وقت از یکی سوال میکنی میگه خدا خودش بهتر میدونه ؛بله درسته؛من هم قرار نیست همه چی رو بدونم؛اما درقبال *فهمیدن*مسئولم؛حتی دیدن،حالاکه میبینم و میفهمم باید جوابی هم داشته باشم.
aniنوشته که:
خدا ي مهربان مگر مي تواند با من و تو قهر كند و زور بگويد و ظلم كند ؟!!!!
من ؛تو ,تمام انسانها برترین و محبوبترین مخلوقات خدا هستیم؛اما چرا از یه طرف مثل برگ درخت ,هی میریزن ,هی میریزن؛مگر اونها طلای ناب خدا نیستن؟
شاید من هم افکارم داره به طرفه ایده آلیسم ها میره؛ اما خیلی وقت پیش نیچه اونها رو جواب کرد.
گفت تا وقتی که قدرت هست حالا در هر شکلی که باشه ,ظلم هم هست.
اینهای که در این تاپیک نوشتم گوشه ای از افکار من بود گوشه ای از ذهن همیشه اشغال من بود.
من با خدا عهد بستم؛من با خدا دوستم، خلی با خدا راحتم،چیزی رو هم که گفته انجام میدم،
اما .....
بگذریم؛آدم نباید هر چیزی رو قبول کنه ؛باید با دلیل قبول کنه ,ان هم دلیل قاطع.
ممنون از همه شما که من رو یاری کردید ببخشید که باعث شدم ذهن شما درگیر بشه.
همون بهتر که ساکت باشه این دل .
شاید متوجه تنهایی و سکوت من شده باشید.
بدرود.





پاسخ با نقل قول



علاقه مندی ها (Bookmarks)