من از قومیت خاصی نیستم. فارسم در 13 سالگی پدرمو از دست دادم .رفت و آمد ما فقط خانوادگی بود البته یکم آزادانه تر بودیم فقط در حرف زدن
در ضمن هر چی فکر کردم احساس کردم برگشتن همانو دومرتبه پشیمان شدن همان باز به این نتیجه خواهیم رسید که باید از هم جدا بشیم.در ضمن شدیدا خانواده اش تو زندگی ما دخالت می کنند .وهمچنین برادرهاش که احساس میشه بزرگتر خاصی نداره واختیارش دست خودش نیست
تا به حال نتونستم دخترم را ببینم وهر چه تماس میگیرم موفق نمی شوم با اون صحبت کنم حضورا هم احساس میکنم اگر برم حتما بی ادبی خواهند کرد من موندمو با هزار حسرت از دیدن بچه







علاقه مندی ها (Bookmarks)