برادر عزیز
اتفاقاً من قبلاً به این موضوع فکر کردم که چرا زنانی که عرفان عمیقی دارند مطرح نمی شوند و دیده نمی شوند ؟
در بررسی و دقت متوجه شدم این که مردان وقتی عشق عرفانی پیدا می کنند این همه شاخص می شوند ، به این علت است ، که این کار برای مردان خیلی سخت است .
یک قلم ، حفظ نگاه و کنترل شهوت بخصوص در مقابل زن و شرایط تحریک کننده ، کار بسیار شاقی برای یک مرد است ، و عاطفه روزی عمیق در عین تعقل گرایی نیز ،
برای مردان فیلسوف شدن راحت تر است ، چون محاسبات عقلانی در آنها مقدم است . اما عشق عرفانی که قدم اولش مجذوب شدن است و این هم عاطفه عمیق را در گام اول می طلبد تا "حال "بیابد و در پی معرفت عقلانی و شهودی آنرا به "مقام " تبدیل کند و ملکه شود . برای زنان آسان تر است و بر این امر آماده ترند .
پس برادرم !
بهتره بپرسی چرا وقتی مردی عاشق خدا می شود ، اینهمه جلوه می کند و مطرح می شود ؟
چون کار آسانی نیست ، جلوه کردنش طبیعیه ، ضمنناً مردان اهل انعکاس دادن با نگارش و کتابت آنچه یافته اند هستند ، اما زنان به کلام شفاهی بیان می کنند ، تازه اگر خیلی عاشق باشند ، چون زن ریز بین است ، از جلوه کردن پرهیز می کند چون این را هم عرض اندام " من " خود می بیند .
تا وقتی می دانیم چه بسا خوبان هستند در این عالم که گمنامند ، نگوئیم چرا نیستند ، وقتی نمی بینیمشان .
آیا نشده شما با کسی آشنا شده باشید که خیلی عارف بوده ، در حالی که فهمیده ای اون سالهاست که هست و حتی شاگردانی دارد ، آیا به این فکر نکردید که روزگاری که شما وی را نمی شناختید ، وی بوده اما شما نمی دانستید ، ( حتی ممکنه حسرت بخورید که چرا زودتر نشناختید ).
برادرم :
من مردانی را دیده ام که خیلی به حساب می آمدند از دینمداری و عشق و عرفان ، و جلوه داشتند ، اما از نزدیک ضعفهایی در آنها دیدم که مال یه عارف نیست و...... زنانی را دیده ام که نمی خواهند مطرح شوند و جلوه کنند ، به خوف از افتادن در دام توجهات غفلت آفرین و.... همین نمونه ها برای من درسی بود که مطلق اندیشی نکنم در این باب .
پس نفرمائید ، چرا زنان کمی ، عشق عرفانی پیدا می کنند . راستی
نگاه ما به عشق به خدا چیه ؟ بریم سراغ امام خمینی و حرفهایش خوب خواهیم فهمید ، وقتی می گوید: " فیلسوف فکر می کند همه چی فلسفه است ، عالم هم فکر می کنید همه چی علم است و عارف هم فکر می کند همه چیز عرفان است و......." امام ثابت می کند ، همه چیز هیچکدام از اینها به تنهایی نیست .
برادرم هیچ فکر کرده اید :
یک زن طبق شریعت حقه اسلام وظیفه ندارد :
1 - امور خانه داری را انجام بدهد
2 - بدون مزد به بچه شیر دهد
3 - نان آور باشد
و....... خیلی کارهایی که یک زن در منزل همسرش انجام می دهد وظیفه او نیست ، !!
و اگر او همه اینها را انجام می دهد و رنج هم برایش می کشد ... از چیست ؟ جز از روی عشقی که حتی ممکنه خود از آن به خوبی آگاه نباشد ، این عشق به همسر و فرزند و این از خود گذشتگی برای آنها با انجام آنچه وظیفه اش نیست از کجا آمده ، جز از سوی پروردگارش ؟؟ و این باز گرداندن اون عشقی که ربش در او نهاده به خود او نیست که بندگانش که یکی همسرش است و بقیه فرزندانش و... را سرویس می دهد ؟؟!!!
بیائید عشق به خدا و عرفانی بودن را جور دیگر ببینیم .
من به وضوح لحظه ای را درک کرده ام که در حین شستن استکان زیر شیر آب ، مملو از شکر شدم ، به خاطر
آبی که در اختیارم بود در اون لحظه ، به خاطر دست سالمی که می تونست بشورد ، به خاطر سقفی که بالای سرم بود ، به خاطر شوقی که برای انجام آن کار در وجودم نهاده بود ، به خاطر زمان ، و.... خیلی چیزها در اون لحظه که الآن اینایی که گفتم رو یادمه ، و مملو از عشقی به اون خالقی که همه اینها را بخشیده شدم ، که اشکم جاری شد و لذتی بخشید که هنوز با من است و خاطره اون لحظه و اون حال را ثبت کرده و..... فهمیدم ، عشق و معرفت به خدا نه همین کلاس های خاص دیدن و استاد بلده برگزیدن و...... است که در همین امورات روزمره زندگی می توان به عشق الهی رسید ، فقط باید جور دیگر دید . و آیا زنان به اغلب این امور ظریفه زندگی مشغول نیستند که چنین درک کنند و عاشق باشند . باور کن کم نیستند اگر چه من و شما از آنان بی خبر باشیم
و نهایت آن که
آن را که خبر شد ، خبری باز نیامد







علاقه مندی ها (Bookmarks)