این دیگه خیلی غیر منتظره بود !!!یه مرد خوب چه مردی هست برای شخصیتی مثل خانم من
آیا باید سر تعظیم فرود بیارم و دائم مطیع خانمم باشم ؟
نظره منم همینه
حتما با همسرت به مشاوره خانواده ی دلسوز برید
چند بار ! تا همه چی ریشه ای حل بشه
تشکرشده 23 در 8 پست
این دیگه خیلی غیر منتظره بود !!!یه مرد خوب چه مردی هست برای شخصیتی مثل خانم من
آیا باید سر تعظیم فرود بیارم و دائم مطیع خانمم باشم ؟
نظره منم همینه
حتما با همسرت به مشاوره خانواده ی دلسوز برید
چند بار ! تا همه چی ریشه ای حل بشه
تشکرشده 4,222 در 1,018 پست
شما چقدر منفی باف هستین!!!!!!!!!!
اخه به این زودی کی طلاق می گیره و کی طلاق میده؟
اسوده باشید ،مشکل الان خیلی بزرگ نیست ،این مشکل وقتی بزرگ خواهد شد که به کارای لجبازانه ادامه بدین
gole maryam (چهارشنبه 11 آذر 88)
تشکرشده 339 در 159 پست
خیلی از دوستان نوشته اند مشکل شما بزرگ نیست چون مشکلات بزرگ تر از مشکل شما را تجربه کرده اند و یا در اطراف خود دیده اند که ختم به خیر شده
ولی می شود از یک دیدگاه دیگه به مساله شما نگاه کرد شنیده اید که تخم مرغ دزد شتر دزد می شود
اگه در روابط بین زن و شوهر مشکلات کوچک به صورت ریشه ای حل نشود روز به روز مشکلات بزرگ تر و غیر قابل حل تر می شود و پرده احترام ها دریده خواهد شد
پس چه خوب اگر شما و همسرتان با مطالعه و یا مراجعه به روانشناس حاذق اصول و مبانی روابط زناشویی را بیاموزید
موفق و موید باشید
اتنا (چهارشنبه 04 آذر 88)
تشکرشده 872 در 206 پست
احساس خطر باید بکنم وقتی دارم بی تفاوت میشم به خانمم ؟
تشکرشده 16,568 در 3,447 پست
نه احساس خطر نکنید . به این زودی دچار بی تفاوتی نمی شوید . همینکه به احساس خطر فکر می کنید یعنی بی تفاوت نیستید . یک حالت روحی خاص را تجربه می کنید که در آن باید به ارامش خود بپردازید و به اشتباهات خود فکر کنید و....نوشته اصلی توسط m25teh
به همسرتان گفتید که دوستش دارید و نیاز به یک مدت فاصله گرفتن و فکر کن بر عملکردها و اشتباهات دارید ؟!
ani (چهارشنبه 04 آذر 88)
تشکرشده 16,568 در 3,447 پست
آتنا جهت آگاهی توجه شما را به پست شماره ی 17 این تاپیک جلب می کنم و بقیه صحبتهای دوستان در ادامه مبحث پست 17 است .
ani (چهارشنبه 04 آذر 88)
تشکرشده 872 در 206 پست
همسرم کلا جواب من رو نمیده پدرش هم به شکل طلب کار میگه چی میخوای
تشکرشده 16,568 در 3,447 پست
خوب طبیعی است . روح لطیف خانم تان آسیب دیده و شما در نقش مرد و حامی باید ابتدا کاری کنیدکه رنجش از دلش خارج شود .
چرا پیامی محترمانه برای همسرتان به پدر ایشان نمی دهید ؟!
چرا با سبد گل نمی روید دیدن همسرتان شاید در ابتدا برخوردها دوستانه نباشد ولی شما دیالوگ قوی و سازنده ای تدارک ببینید و بنشینید و یک چای بخورید و کوتاه حرفتان را بزنید و پیام اصلی را به همسرتان بدهید اگر رفتار دوستانه شد و جا داشت همسرتان را برای شام بیرون ببرید و حرفها را خفا به او بزنید و بگوئید که چقدر دوستش دارید و اطمینان دارید که او هم چنین حسی داد و حس رنجیدگی وی را هم درک می کنید و از رفتار خود هم عذر خواهی کنید و.....
اول باید راه آشتی را پیش بگیرید و بعد فرصت بخواهید برای باز نگری به رفتارهای خود و....
همسرتان رنجیده نازش را بخرید . نرم می شود . شما او را بهتر از ما می شناسید و به روحیا ت و علاقمندی هایش واقف هستید از همان راه وارد شوید .
البته باید دل این بابای مهربان را هم نرم کنید او هم به واسطه ی رفتار شما با دخترش از شما دلخور است . ببینم چه می کنید .
تشکرشده 173 در 58 پست
با سلام خانم آنی راستش بعضی مواقع نمیتوان که همه چیز رو با زبان نرم و محبت زیادی پیش برد
به عقیده من و با تعاریفی که این اقا از خانمشان گفتند رفتار طبیعی این خانم هم ندارند
و اگر این اقا این بار ناز این خانم را بکشد شاید که الان و در زمان اندکی این مسئله حل شود اما در دراز مدت این خواهد بود.مخصوصا که این خانم زیادی روی قدرت این اقا و قوی بودنشان تکیه دارد و به عقیده من مشکل اصلی این خانم است که با کارهاش تحریک میکنه دوستمون رو .و چون چنین رفتاری از پدرش دیده(خشونت زیاد انتظار داره که مردش هم اینطوری باشه).ب
باید با محکم بودن و استقامت و اعتماد به نفس با خانمت باشی .جلوی اون خودت رو کوچیک اصلا نکنن و قوی باش اما هرگز دیگه دست روش بلند نکن.مثلا اون شب که صدا موبایلشو بلند کرده بود باید میرفتی کنارش و دستش رو میگرفتی و مستقیم تو چشاش نگاه میکردی که خانم من صداش رو کم کن و تو یک خانم کامل هستی و یک بچه نیستی و میگفتی با محکم و اعتماد به نفس که عزیزمم من اعصابم بهم میریزه و مثلا اگه اون هم گوش میداد دستش رور میبوسیدی و میرفتی مطمئنا هم اون حال میکرد و هم خودت.
پس جلوش اعتماد به نفس داشته باش و ضعیف نباش و کارایی بکن که حس کنه که تو خیلی محکم هستی خواسته هات رو محکم بگو(نه با زور بلکه با اعتماد به نفس)و محبت کردنت هم مردونه باشه و همراه با قدرت نه با کوچیک کردن خودت .
بذار چند روز بگذره بعد برو خونه اونا و محکم و مردونه حرفات رو بزن بعدن برین مشاوره دو تایی.
خوش باشی![]()
MOHAMMAD. (چهارشنبه 24 آذر 89)
تشکرشده 872 در 206 پست
دوستان این خودسازی وقتی نمیدونی که طرف مقابلت چه چیزهایی رو دوست نداره خیلی دشوار و سخت هست
من الان چند روزه دارم فکر میکنم میبینم که جور در نمیاد
وقتی دل کسی به زندگی نباشه چطور میشه با رفتارهات او رو وادار به زندگی مجدد کنی ؟
به نظر من از اول هم این پیوند اشتباه بوده البته با نگاه هایی که به گذشته میندازم مگر نه به خودم باشه دوست دارم ادامه پیدا کنه اما با تغییرات شگرف در اخلاق و رفتارها
نمیدونم شاید به یه جور پوچی میرسم که واقعا به چه منظور زندگی میکنم ؟ آیا طاقت دارم بازم بد و بیراه بشنوم و سکوت کنم ؟ ایا واقعا کسی که به من میگه بی کس و کار و بی عرضه و یا هر چیزی که به ذهنش میرسه به خانواده من نثار میکنه آیا واقعا من رو دوست داره ؟ ایا واقعا زندگی زناشوئی یعنی این ؟
من قبل از ازدواج واقعا از زندگی متاهلی یک زندگی معنوی و پاک در نظرم بود
اما حالا به کجا رسیده ام ؟ به یک زندگی که 5 ماه ازش میگذره و هیچی نشده به بدترین شکل شخصیت من جلوی خانواده ها شکسته شده و اونقدر در اخلاق و رفتار من اغراق کرده خانمم که همه بی شک فکر میکنند من یک جانی بالفطره هستم و ایرادات تماما از من هست
مگه میشه من بیخود زده باشم ؟ (حتی به فرض اینکه کار من غلط هست )
من کسی هستم که واقعا مخالف زدن خانم ها حتی به شکل کمش هستم و خواهم بود
اما واقعا تحریک کرد من رو به اینکه کتکش بزنم وقتی که گفت عرضه زدن نداری میان لهت میکنن و .....
بین دو راهی موندم : آیا ولش کنم و رها کنمش یا اینکه امکان بازگشتش هست و باید دوباره بهش فکر کنم ؟
مطمئنم او اونجا شاد و خرم هست و هیچ نیازی به من نداره این رو حس میکنم
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)