آقاي santatian پيغام خصوصي طراوت جان رو گرفتم.مرصي از راهنماييتون.
تشکرشده 74 در 28 پست
آقاي santatian پيغام خصوصي طراوت جان رو گرفتم.مرصي از راهنماييتون.
تشکرشده 41 در 20 پست
سلام چکامه جان خوبی عزیزم ....ممنونم از تشکر همتون...خوشحالم که اون مقاله نطر تو و دوستای خوبمون رو جلب کرد
و خوشحالم که خبرای خوبی ازت میشنوم...من مطمئنم که زندگی شما طراوت و زیبایی گذشته رو پیدا میکنه...از پیامهات معلومه که شوهرتم خیلی آروم شده...اون داره ذره ذره خودشو پیدا میکنه
بازم منتظر خبرای خوب ازت هستیم
خدایا شکرت که زندگی چکامه جونمون داره به روال عادی بر میگرده....هنوز فاصله هسا اما مطمئنم درست میشه
مطمئنم
تشکرشده 10 در 8 پست
چکامه جان منم خیلی از خبر اخیرت خوشحال شدم .
ان شاء الله همه چی همون جور شه که میخای گلم .
کسی رو که دوست داری چند وقت یکبار بهش یادآوری کن تا فراموش نکنه که قلبی براش میتپه.
هر وقت تو نیمه تاریکی از زندگیت قرار گرفتی به این فکر کن شاید خدا میخاد غافلگیرتون کنه.
تشکرشده 210 در 101 پست
من مثل اینکه باز آخرین نفر رسیدم
ولی خیلی خوشحالم که مشکلتون حل شده . خداروشکر
امیدوارم از این به بعد به قسمت افراد خوشبخت سر بزنید!!!
تشکرشده 45 در 28 پست
چكامه جان خبر جديد نداري؟تو خونه با هم چطوريد؟
تشکرشده 498 در 242 پست
چکامه جان سلام
دوستاتو دعوت کردی؟
درد من حصار برکه نیست درد من زیستن با ماهیانی است که فکر دریا به ذهنشان خطور
نکرده است\"
تشکرشده 3,145 در 958 پست
چکامه جان کجایی خبری ازت نیست
![]()
تشکرشده 74 در 28 پست
سلام بچه ها.چندروزی میشه که توی تالار نیومدم.راستش همچنان در سکوت هستیم.ولی نیما خداروشکر خیلی آرومتر شده.دیروز توی شرکت با مدیر عاملمون صحبت میکردم.حرفمون به انتقالی گرفتن نیما به کیش و استعفای من رسید.مدیرعاملمون با معاون سازمان مناطق آزاد کشور دوست صمیمی از آب دراومد.قرار شد که با اون دوستش صحبت کنه تا اگه بشه کار انتقالی نیمارو درست کنه و بریم کیش.از شرکت که اومدم به نیما زنگ زدم و جریان رو گفتم.خیلی خوشحال شد و خودش زنگ زد به مدیرعاملمون و باهاش صحبت کرد.قرار شد شنبه ازش جواب بگیریم.
میدونین نمیدونم رفتنمون درسته یا نه.از یه جهتهایی خوبه و از بعضی جهات بد.پیش خودم میگم شاید اگه اونجا بریم روحیه مون عوض بشه.بخصوص از نظر مالی خیلی دستمون باز میشه و میتونیم خودمونو جمع و جور کنیم.اونجا دیگه فقط من هستم و نیما.هیچکس دیگه نیست.شاید بخاطر این مسئله هم که شده روال زندگیمون تغییر کنه و شرایط بهتر بشه و نیما دست از این سکوتش برداره.البته اونجا یکی از همکارای نیما با همسرش هم هستن.نمیدونم.فقط امیدوارم هر اتفاقی که میفته به صلاحمون باشه.
توی خونه هم اتفاق خاصی نیفتاده.ولی احساسم بهم میگه نیما آرومتره.و شرایط خوشایندتره.حداقل از یکماه قبل که خیلی بهتره.بازم خدارو شکر.
دوستای خوبم مرصی از توجهتون.حتما اگه خبری شد خبرتون میکنم.
تشکرشده 657 در 204 پست
امیدوارم بهترین نتیجه رو بگیری گلم
![]()
تشکرشده 498 در 242 پست
جکامه جان
خیلی خوشحالم عزیزم
امیدوارم روز به روز موفق تر باشی
درد من حصار برکه نیست درد من زیستن با ماهیانی است که فکر دریا به ذهنشان خطور
نکرده است\"
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)