[b]سلام شیدا حاتمی عزیز
خسته نباشی خواهر

سلام شایانا جان،هیچ وقت شرمنده نباشی عزیزم:)ولی من که دیگه واقعا آخراش جزغاله شدمهمش ازم سوالای دینی و معرف اسلامی پرسیدن
خب ده تا ده تا بفرست دیگه،لینکای همه عکسها رو فک کنم گذاشتی بعد زدن ارسال دیدی هشدار میده بیشتر از ده تا نمیتونی اگه لینکارو یه جایی کپی میکردی تند تند ده تایی اینجا پیست میکردی وارسال،والا فک کنم واست دوباره کاری میشه که دوباره باید بری اپلود کنی.
اینم سوالای اخر من از شما:
1.تا حالا احساس غیر قابل توصیف داشتی؟توصیف کن:
آره عزیزم.یه بار خوابی دیدم که تاثیرش تا چند روز توی وجودم بود.انگار بیدار بودم...من با یه جمعی بودم،از یه جایی ازشون جدا شدم به سختی از یه دره پایین اومدم بعد...رسیدم به جایی که حتی الان هم که بهش فکر میکنم یه جوری میشم!!سبک میشم...حسی که اون موقع تو خواب داشتم...آزاد آزاد...رهای رها...واقعا نمیتونم وصف اش کنم!!همه جا سفید بود...دریا سفید...آسمون سفید...هوا سفید...لباس من سفید و چین دار...ساحل هم سفید...همه چیز سفید مطلق بود...شایانا بی نظیر بود...احساس میکنم اون خواب مثل پالاینده ای برای روح خسته من بود...اینایی که گفتم حتی یه درصد هم از حسی که داشتم نیست!جنس اش جوری نبود که بشه تصویر اش کرد!!!
2.عشق اگه بعد ازدواج بوجود بیاد خوبه یا قبل ازدواج؟کدومو ترجیح میدی؟
عشق دو آتیشه دو بر کنجد که بهتره بعد از ازدواج به وجود بیاد،قبل ازدواج کلا راه مخیله رو مسدود میکنه!!ولی من ترجیح میدم همسرم رو قبل از ازدواج دوست داشته باشم نه اینکه هیچ احساسی بهش نداشته باشم و بگم بعد از ازدواج به وجود میاد چون به نظرم این اتفاق نمی افته و اگر هم چیزی به وجود بیاد اون عشق نیست به نظرم!!"عادته"...
3.چرا من همش فکر میکنم تو یا یه رشته هنری خوندی یا انسانی؟یعنی غلط فک میکنم!
شایانا راستشو بگو این احساس رو قبل از خوندن جوابیه ام در برابر سوالای محمد ابراهیمی داشتی یا بعدش که گفتم از استاد فلسفه ام تاثیر گرفتم؟;)گلی من ریاضی بودم،اما رشته ای که دانشگاه خوندم از انسانی هم دانشجو میگیره
4.برا چه جور ادمایی احترام زیادی قائلی؟و چه جور ادماییو رو اصلا نمیتونی تحمل کنی؟
شایانا من واقعا هنوط نمیدونم اینکه شدیدا انعطاف پذیر و خونسرذ هستم خوبه یا نه!!به خاطر همین خصلت هام من میتونم همه جور آدم رو تحمل کنم.با همه مدل آدم هم دوستم اونها هم با من مشکلی ندارن ولی از بین آدمها تحمل آدمهای متعصب و غیبت کن برام سخت تر هست . ترجیح میدم با آدم های این چنینی مواجه نشم.آدم های زورگوی پر ادعا هم همینطور ولی موقعیت اش پیش بیاد تحمل اونا هم برام سخت نیست.چون فقط تحمله...پذیرش نیست که...
5.اگه همه زیر وبم زندگی یه نفر که دوستته از جمله خطاها وخرابکاریاشو بدونی،که همچین هم قابل جبران نیست،و برای خود طرف خیلی خیلی مهمه که از تحقیق پذیرش بشه،اگه بیان از تو راجعش برا هرچی(ازدواج،کار و...) تحقیقات کنن،که لازمه اون خطاهاش گفته بشه،میگی؟چرا؟
سوالت خیلی سخته!!باید تو موقعیتش قرار بگیرم!ولی فکر نمیکنم خیانت در امانت کنم.به اون کسی که اومده برای تحقیق میگم که بره از یکی دیگه سوال بپرسه.نه نمیگم.تایید نمیکنم ولی چیزی هم از اسرار دوستم بهش نمیگم.فقط سکوت میکنم.
6.اگه بگن تو تعیین کن که کی دنیا رو نگه داریم،چه وقتی را انتخاب میکنی؟(مثلا چند سال دیگه)
حداقل 2000 سال دیگه به دنیا زمان میدم.به نظرم زندگی با همه سختی هاش ارزش زندگی کردن رو داره...پس میذارم تا 2000 سال دیگه هم مردم زندگی کنن.
7.اینکه این همه تو سایت ازت تعریف میکنن وشخصیت محبوبی داری،شده حتی برا یه لحظه مغرور بشی؟
نه والا.اصلا.من کی باشم که بخوام مغرور بشم؟!!اتفاقا حساس شدم!دقت کرده باشین پست های مشاوره ایم خیلی کم شده!این بخاطر اینه که اولا شدیدا مدتی محدودیت زمان داشتم و هنوز هم ادامه داره و ثانیا نمیخوام مشاوره اشتباه به کسی بدم برا همین دارم مطالعه میکنم تا سوادم رو بیشتر کنم.دروغ نگفتم اگر بگم تاپیک آفت های احتمالی در کار مشاوره از مدیر همدردی رو 10 بار بیشتر خوندم و مشاور های کارشماسا و اعضای سازنده رو به دقت میخونم تا یاد بگیرم.حس میکنم باید قد رتبه هام حرف بزنم،و این کار رو سخت میکنه!!
8.ایا به پدرت محبت کلامی یا چی میگن بهش اینکه بری بغلش کنی و ببوسی،از این کارا میکنی؟
کلامی بیشتر.خیلی وقتها میرم پیشش میشینم با هم حرف میزنیم،بیشتر میذارم اون حرف بزنه،خیلی وقتها هم با آبجی کوچولوم اذیتش میکنیم.می افتیم روش هی ماچ اش میکنیم.از اون مدلا که بعضی پیرزنا ماچ میکنن،صدا میده
بنده خدا هی میگه خب،مرسی،بسه دیگه ما ول کن نیستیم!!لپشو میکشیم و ماچ اش میکنیم!البته بیشتر این کار ته تغاریمونه ولی منم همراه میشم باهاشون.از وقتی اومدم همدردی بیشتر درک اش میکنم و ازش شاکی نیستم مثل قبل.یعنی هستم هنوز ولی کمتر شده و تاثیری تو رفتارم نداره.
9.اگه تو دلت یه دردی سنگینی کنه به کی میگی اون دردو؟و ایا اهل درد و دل با ادما هستی؟
نه زیاد.بیشتر با خودم حرف میزنم و مشکلم رو میشکافم.اگر دلم درد بگیره،منظورم "دل"ام هست نهایتا چند تا قطره اشک میریزم.بیشتر از این اشکم در نمیاد!!فقط خدا میتونه درد و دل من رو بشنوه و چه مهربون و صبورانه همیشه به درد هام گوش میده و لبخند میزنه بهم...
10.بنظرت اگه تو شرایط سختی پرورش نمیافتی بازم این قدر موفق میشدی؟یعنی بیشتر سختیا تو رو ساخته یا نه تو وجود خودت بوده؟
بارها این سوال رو از خودم پرسیدم ولی به جواب قطعی نرسیدم چون فقط یک شرایط رو تجربه کردم!!نمیدونم شاید اگر بستر مناسبی بود خیلی بیشتر از اینها پیشرفت میکردم،شاید هم نه!!اما وقتی با دوستام خودم رو توی یه ردیف قرار میدم میبینم سختی خیلی تاثیر داشته توی بودن اینی که الان هستم.ولی یه چیزی هم هست:بعضی چیزا از بچگی و از وقتی یادم میاد در من بوده،من از بچگی خیلی صبور بودم،خیلی آروم بودم،خیلی خونسرد بودم جوری که داداشم موقع مشق نوشتم می اومد از سرو کله ام بالا میرفت من عین خیالم نبود و مشقم رو مینوشتم!!حتی میگن من از بچگی مثلا از وقتی که 5،6 سالم بوده خیلی لفظ قلم صحبت میکردم!!با لهجه تهرانی گوووووووووووووویا!!!!
11.صداقت ایا قابلیت تبدیل به حماقتو داره؟اگه منظور سوالو نفهمیدی خودت هر برداشتی کردی اونو بگو.
خود خود صداقت نه!!بستگی به آدم اش داره!باید دید اون آدم پتانسیل اش رو داره یا نه.اگر منظور جوابمو نفهمیدی خودت هر برداشتی خواستی ازش بکن
12..یه انتقاد از من بکن؟
شایانا جونم ،من واقعا اونقدر نمشناسمت که بخوام ازت انتقاد کنم.چون خوبی هات رو دیدم و شخصیتت برام جالب بوده.بذار در گوشی اینو هم بگم که من از سوالای رندانه ای که بعضی اوقات میپرسی خوشم میاد
موفق و پاینده باشی
شما هم سبز و برقرار باشی خانمی.
علاقه مندی ها (Bookmarks)