به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 37 از 56 نخستنخست ... 717272829303132333435363738394041424344454647 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 361 تا 370 , از مجموع 564

Hybrid View

  1. #1
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 27 اردیبهشت 04 [ 12:05]
    تاریخ عضویت
    1390-2-14
    نوشته ها
    1,634
    امتیاز
    43,486
    سطح
    100
    Points: 43,486, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    SocialOverdriveVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکرها
    5,992

    تشکرشده 8,211 در 1,575 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    369
    Array
    توی ماشین در مسیر باغ همسرم سر یه موضوع الکی عصبی شد وصداش رو بلند کرد وقتی رسیدیم باغ بهش با شوخی گلایه کردم که صداتو رو من بلند می کنی !!!! اونم گفت قلدری می کنی به حسابتون می رسما منم که در حال کار روی کشف قلقهای همسری هستم سعی کردم تحریکش کنم گفتم مثلا چه می کنی؟ کاری نمی تونی بکنی ، ایشونم که لذت می برن که قلدره داستان باشه و من ضعیفه افتادن دنبال اینجانب ،

    بازیه گرگم به هوا ، من جیغ می کشیدم و ایشون در پی اثبات اقتدارشون

    چشمتون روز بد نبینه الان چند روزه گوشم درد میکنه از بس گوشمو پیچوند منم ابراز پشیمونی که اشتباه کردم خلاصه با بوسه ایشون به سر بنده این عشقولانه به سبک جدید ، شکل گرفت.


    پ.ن : سعی کنیم علایق همدیگه را شناسایی کنیم و بر اساس اون عشقولانه ها را بیافرینیم‌ . شاید ظاهر یک علاقه مثل مورد ما مورد پسند و تایید خیلی ها نباشه اما می شه از همین هم در جای مناسب به عنوان یک فرصت برای شادی استفاده کرد.

  2. 12 کاربر از پست مفید بی نهایت تشکرکرده اند .

    alireza198 (شنبه 28 شهریور 94), donya. (یکشنبه 29 شهریور 94), khaleghezey (شنبه 28 شهریور 94), sahar67 (یکشنبه 05 مهر 94), فاطمه بانو (یکشنبه 29 شهریور 94), مادر خانومی (سه شنبه 31 شهریور 94), مصباح الهدی (شنبه 28 شهریور 94), اقای نجار (شنبه 04 مهر 94), بارن (جمعه 07 اسفند 94), شیدا. (یکشنبه 29 شهریور 94), شمیم الزهرا (شنبه 28 شهریور 94), صبا_2009 (شنبه 28 شهریور 94)

  3. #2
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 09 اردیبهشت 98 [ 15:58]
    تاریخ عضویت
    1393-11-09
    نوشته ها
    179
    امتیاز
    7,738
    سطح
    58
    Points: 7,738, Level: 58
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 12
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    132

    تشکرشده 652 در 153 پست

    Rep Power
    61
    Array
    بعضی روزا حجم کار ما انقدری زیاد میشه که دیگه جنازه برمی گردم خونه (البته تعدادش محدوده ) دیروز از اون روزا بود،

    در حدی که حتی فرصت نشد این لینک هایی که آقای خاله قزی گذاشتن رو بخونم،(البته دمت گرم داد، عالی بود) نصف و نیمه خونده بودم که مجبور شدم برم ماموریت، اون درست کردن کپسول رو خوندم و توی ذهنم این بود که این کارو بکنم و گل بخرم و کیک.

    خانمم بعد از ظهر کلاس داشت و من بعد ناهار اونقدری خسته بودم که تا غروب خوابیدم و بعد اون هم یه کارایی پیش امد که نشد هیچ کاری انجام بدم و فقط و فقط همون کپسول ها رو درست کردم، غروب زنگ زدم و رفتم دنبالش، چند تا پلاستیک خرید کرده بود، رسیدیم خونه، دیدم کلی هدیه خریده برای من و یه کیک و یه شمع یک، منم که شرمنده، گفتم هیچی نخریدم برات و البته آخرش اون سه تا کپسول رو که توشونو خالی کرده بودم و جملات عاشقانه رو داخلش نوشته بودم رو دادم به خانومی، کلی ذوق کرد.
    شامو هم مهمون نن جون من بودیم، رفتیم اونجا شامو خوردیم کیکو بریدیم یه جشن کوچیک چهار نفره، گرفتیم.

    شب عاشقانه ای بود.
    دل آرام گیرد به یاد خدا

  4. 10 کاربر از پست مفید به دنبال خوشبختی تشکرکرده اند .

    donya. (جمعه 03 مهر 94), sahar67 (یکشنبه 05 مهر 94), فاطمه بانو (یکشنبه 29 شهریور 94), مادر خانومی (دوشنبه 30 شهریور 94), اقای نجار (شنبه 04 مهر 94), بی نهایت (یکشنبه 29 شهریور 94), بارن (جمعه 07 اسفند 94), شیدا. (یکشنبه 29 شهریور 94), شمیم الزهرا (یکشنبه 29 شهریور 94), صبا_2009 (یکشنبه 29 شهریور 94)

  5. #3
    Banned
    آخرین بازدید
    یکشنبه 25 شهریور 97 [ 11:49]
    تاریخ عضویت
    1394-5-27
    نوشته ها
    312
    امتیاز
    9,463
    سطح
    65
    Points: 9,463, Level: 65
    Level completed: 38%, Points required for next Level: 187
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    422

    تشکرشده 920 در 276 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    0
    Array
    سلام
    آدم حظ می بره خاطرات عاشقانه ی شما عزیزان رو می خونه
    من که از اول تا آخرش وقتی دارم می خونم لبخند رو لبامه :)
    ان شاءالله عاشقانه تون مستدام باشه


    به نظرم چه خوب می شه جناب مدیر یه مسابقه ی دیگه بگذارند
    با این عنوان( بهترین خاطرات عاشقانه ای که با همسرتان داشتید ) خیلی جذاب و دیدنی می شد

  6. 8 کاربر از پست مفید فاطمه بانو تشکرکرده اند .

    donya. (جمعه 03 مهر 94), Farzam_48_vekaalat (پنجشنبه 02 مهر 94), khaleghezey (یکشنبه 05 مهر 94), مادر خانومی (دوشنبه 30 شهریور 94), بارن (جمعه 07 اسفند 94), شیدا. (یکشنبه 29 شهریور 94), شمیم الزهرا (یکشنبه 29 شهریور 94), صبا_2009 (یکشنبه 29 شهریور 94)

  7. #4
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 26 مهر 94 [ 16:38]
    تاریخ عضویت
    1394-3-16
    نوشته ها
    22
    امتیاز
    641
    سطح
    12
    Points: 641, Level: 12
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 9
    Overall activity: 6.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    27

    تشکرشده 38 در 10 پست

    Rep Power
    0
    Array
    خدا رو شکر مدتیه تو خونمون آرامش و مهر و محبت زیاده راستش به هیچکس مخصوصن خودم اجازه ندادم این حس خوبو خراب کنه فردا دختر یکی یه دونه ی خوشگلم جشن شکوفه ها داره بچه های گلم هر دو زود خوابیدن خیلی هیجان دارم ... یه بار اوایل ازدواجمون بود من ترم 2 دانشکاه بودم با همسرم رفته بودم دانشگاه واسه انتخاب واحد یه جای

    خلوت تو حیاط دانشگاه بودیم منم داشتم یه مطلبی رو میخوندم اصلن حواسم به همسر عزیز تر از جانم نبود که یهو غافلگیرم کرد و لپم رو بوسید کلی ذوق مرگ شدم.10 سال از اون


    بوس شیرین میگذره ولی برای هر دومون خاطره اون روز فراموش نشدنیه.

  8. 9 کاربر از پست مفید مادر خانومی تشکرکرده اند .

    donya. (جمعه 03 مهر 94), Farzam_48_vekaalat (پنجشنبه 02 مهر 94), khaleghezey (یکشنبه 05 مهر 94), یاس پاییزی (سه شنبه 31 شهریور 94), اقای نجار (شنبه 04 مهر 94), بارن (جمعه 07 اسفند 94), سرشار (سه شنبه 31 شهریور 94), شمیم الزهرا (سه شنبه 31 شهریور 94), صبا_2009 (سه شنبه 31 شهریور 94)

  9. #5
    Banned
    آخرین بازدید
    یکشنبه 25 شهریور 97 [ 11:49]
    تاریخ عضویت
    1394-5-27
    نوشته ها
    312
    امتیاز
    9,463
    سطح
    65
    Points: 9,463, Level: 65
    Level completed: 38%, Points required for next Level: 187
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    422

    تشکرشده 920 در 276 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    0
    Array
    سلام
    از دیروز حال نداشتم...تب بالا و بی حالی !
    امشب همسرم واسم سنگ تموم گذاشت...واسم سوپ درست کرد (درگوشی: سوپ الیت ! ) بعدش خودش بهم می داد بخورم یه قاشق همسرم یه قاشق پسرم بهم می داد :)
    بعدش باهمی تشت آب ولرم آوردند و منو پاشویه م کردند...من هر وقت مریض می شم همسرم بهم می ریزه (دعوامم می کنه )


    الآنم با پسرم رفتند واسم تب بر بخرند...اینم از خاطره ی عاشقانه من...شرمنده ناخوش احوالم دیگه نشد با آب تاب تعریف کنم !

  10. 4 کاربر از پست مفید فاطمه بانو تشکرکرده اند .

    khaleghezey (یکشنبه 05 مهر 94), اقای نجار (شنبه 04 مهر 94), بارن (جمعه 07 اسفند 94), شمیم الزهرا (یکشنبه 05 مهر 94)

  11. #6
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 08 اردیبهشت 96 [ 21:40]
    تاریخ عضویت
    1393-10-03
    نوشته ها
    345
    امتیاز
    7,833
    سطح
    59
    Points: 7,833, Level: 59
    Level completed: 42%, Points required for next Level: 117
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class5000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    299

    تشکرشده 738 در 270 پست

    Rep Power
    82
    Array
    من سراسر زندگیم خاطرات عاشقانس با همسرم

    اما تازه ترینش که خیلیم حالمو خوب کرده بگم

    هفته ی پیش همسرم چندروز مطبو تعطیل کرد و برنامه مسافرت شمال گذاشت میدونه که من چقدر عاشق دریا و طلوع افتاب تو ساحل هستم

    وقتی رسیدیم کلی گشت تا تونست یه ویلا تمیز کنار ساحل پیدا کرد خیلی خسته بود اما فورا وسایلا رو گذاشتو باهم رفتیم کنار دریا

    تا هوا حسابی تاریک تاریک شد اونجا بودیم خسته و کوفته برگشتیمو و شب سرمو گذاشتم رو پاهاش و اونم موهامو ناز کرد اصلا نفهمیدم کی خوابم برده بود صبح ساعت پنج و نیم بیدارم کردو و بهم گفت بدو بریم کنار ساحل که طلوع خورشیدو ببینی

    گرگ و میش بود و صدای موج دریا تو ساحل شنی واقعا معرکه بود مخصوصا اینکه ساحل خلوته خلوت بود بهم گفت کفشاتو دربیار و شلوارتو بالا بزن بریم تو اب

    تو اب نزدیک ده دقیقه محکم بغلم کردو و تو گوشم حرفایی بهم زد که تاعمر دارم فراموش نمیکنم و بعدشم با پای برهنه دست تو دست هم کنار ساحل کلی قدم زدیم و گاهیم یواشکی منو یه بوس کوچیک میکرد سراسر سفرمون لحظه به لحظش برام خاطره عاشقانه شده

    بعضی وقتها ادم لحظه هایی تو زندگیش پیش میاد که دوس داره زمان متوقف بشه و همونجا بمونه تو این سفر بارها این حس رو داشتم
    شک هایت را باور نکن و هیچگاه به باورهایت شک نکن
    زندگی شگفت انگیز است اگر بدانید که چطور زندگی کنید

  12. 7 کاربر از پست مفید sahar67 تشکرکرده اند .

    khaleghezey (یکشنبه 05 مهر 94), آی تک (یکشنبه 05 مهر 94), بالهای صداقت (شنبه 25 مهر 94), بارن (جمعه 07 اسفند 94), دل آرا (چهارشنبه 29 مهر 94), شمیم الزهرا (یکشنبه 05 مهر 94), صبا_2009 (یکشنبه 05 مهر 94)

  13. #7
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 22 اردیبهشت 02 [ 23:36]
    تاریخ عضویت
    1393-10-26
    نوشته ها
    357
    امتیاز
    15,299
    سطح
    79
    Points: 15,299, Level: 79
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 51
    Overall activity: 91.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    526

    تشکرشده 1,129 در 328 پست

    Rep Power
    103
    Array
    بابا این چیزارو میگین تا دل ما مجردا بسوزه؟


    به فکر ما هم باشین دیگه


    من اینارو میخونم حسودیم میشه یکی هم نیست بهمون بگه تو دلم ولوله است واسه خواستنت

    زندگی ما شده تکراری. همه کارا تنهایی.تنها برو سرکار،تنها برگرد،تنها برو خرید لباس،تنها برو پیاده روی،آخرشم تنها بمیر


    البته اینارو به شوخی گفتم.برای همه متاهل های تالار آرزوی خوشبختی میکنم

  14. 6 کاربر از پست مفید آی تک تشکرکرده اند .

    ava.91 (چهارشنبه 30 فروردین 96), sahar67 (یکشنبه 05 مهر 94), فدایی یار (چهارشنبه 29 مهر 94), کلانتر جو (چهارشنبه 25 بهمن 96), گلاب (چهارشنبه 29 مهر 94), یاس پاییزی (چهارشنبه 29 مهر 94)

  15. #8
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 06 مهر 00 [ 20:39]
    تاریخ عضویت
    1394-4-16
    نوشته ها
    60
    امتیاز
    6,681
    سطح
    53
    Points: 6,681, Level: 53
    Level completed: 66%, Points required for next Level: 69
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    11

    تشکرشده 156 در 42 پست

    Rep Power
    0
    Array

    Eh S

    سلامممممممممممم
    گاهی میشه با یه کلمه یا یک اتفاق خیلی کوچولو دنیا رو رنگیتر و زیباتر دید من 2 روز بود که سرماخورده بودم روز اول که حالم خیلی بد بود اما روز دوم یکم بهتر شده بودم و خونه زندگیمو مرتب کردم زیاد به شوشو نرسیده بودم چون حالم خوب نبود . امروز صبح که داشتم میومدم سر کار یهو یه اس مس اومد شوشو اس داده بود سلام عزیزم خوابی یا بیدار ؟ جواب دادم که تو راهم جانم؟ گفت هیچی میخواستم بگم خیلی دوستت دارم . باورتون نمیشه همچی قشنگ شد امروز همچی عالیه همچی شیرینه همچی بهترینه تازه فهمیدم گاهی میشه با یه اس مس یا یک کلمه همچیو قشنگ کرد.

  16. 9 کاربر از پست مفید nilo95 تشکرکرده اند .

    foroogh (شنبه 11 مهر 94), sahar67 (جمعه 10 مهر 94), کلانتر جو (چهارشنبه 25 بهمن 96), گلاب (چهارشنبه 29 مهر 94), یاس پاییزی (چهارشنبه 29 مهر 94), ویولت (سه شنبه 03 آذر 94), میشل (پنجشنبه 23 مهر 94), شمیم الزهرا (چهارشنبه 22 مهر 94), صبا_2009 (پنجشنبه 09 مهر 94)

  17. #9
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 15 مهر 04 [ 23:45]
    تاریخ عضویت
    1390-6-22
    نوشته ها
    712
    امتیاز
    30,538
    سطح
    100
    Points: 30,538, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteranSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    3,307

    تشکرشده 2,402 در 566 پست

    Rep Power
    169
    Array
    دانشگاه در شهری با مسافت نزدیک 1000 کیلومتر و مشکلات خودش واقعا مشغله زیاد و خستگی جسمی متفاوتی برام ایجاد کرده. سه روزی که باهمسرم برای انجام کارهای ثبت نام و بعدش هم کلاس رفتنم اونجا بودم پر از خستگی اما بسیار عاشقانه بود...

    همسر من که بسیار کم صبر هستن اونجا از صبح زود بیدار میشد و با من دانشگاه میومد و تا عصر تنها همینطوری تو دانشگاه بود و من فقط بیین کارهام میتونستم بهش سر بزنم و واقعا مظلومانه بدون هیچ غرغری و حتی با روی گشاده از من استقبال میکرد که نهیبی به خودم زدم که واقعا من که اینقدر ادعام میشه و همشه همسرمو محکوم میکردم اینقدر میتونم فداکاری کنم؟ خودم دفاع پرپوزال داشته باشمو با همسرم برم که اون به کلاساش برسه؟ خودم اینهمه مشغله کاری و گرفتاری داشته باشمو یک هفته سر کار نرم؟

    شاید هیچ کلمه عاشقانه ای بین ما درون چند روز سخت ردو بدل نمیشد اما من حس کردم که چقدر همسرم منو دوست داره که اینطور صبورانه این شرایط سخت رو پذیرفته و همراهیم میکنه...
    شاید زیباترین لحظات عاشقانه رو اون روزا داشتم که ظهر خسته میمومدم پیش همسرم که یک گوشه از محوطه تنها تو ماشین دراز کشیده بود و برای من ناهار خریده بود چون فرصت نمیکردم خودم برم بخورم...
    صبح ها میرفت برام صبحانه نیمرو میخرید ساندویج میگرفت و دوان دوان میومد پشت در کلاسم و بهم میداد.... باورم نمیشه چه روزای عجیبی بود و من تا آخر عمر شرمنده محبت های عمیق همسرم شدم...
    برای یک کار کوچیکی که مونده بود و من دیگه خسته شده بودمو میخواستم بیخیالش بشم اینقدر خودش بهم اصرار میکرد تا برم انجامش بدم و برای دفعه بعدم کارم کمتر باشه...

    واقعا نعمت شکر گزار بودن موهبت بزرگیه که از خدا میخوام به هممون عطا کنن...

  18. 9 کاربر از پست مفید شمیم الزهرا تشکرکرده اند .

    donya. (شنبه 25 مهر 94), paiize (شنبه 25 مهر 94), reihane_b (چهارشنبه 27 آبان 94), فدایی یار (چهارشنبه 29 مهر 94), گلاب (چهارشنبه 29 مهر 94), یاس پاییزی (چهارشنبه 29 مهر 94), میشل (پنجشنبه 23 مهر 94), مادر خانومی (یکشنبه 26 مهر 94), افسونگر (چهارشنبه 22 مهر 94)

  19. #10
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 19 بهمن 04 [ 23:26]
    تاریخ عضویت
    1391-8-10
    محل سکونت
    جنوب
    نوشته ها
    1,664
    امتیاز
    48,038
    سطح
    100
    Points: 48,038, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 30.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    8,218

    تشکرشده 6,659 در 1,532 پست

    حالت من
    Ashegh
    Rep Power
    381
    Array
    سلام
    شایدحدودادوماه باشه که باحسرت این تاپیک رودنبال میکنم!!!
    اینکه چراخاطرات منوهمسرم واسم عاشقانه نیست!!!
    امروزکه خاطره شمیم جان روخوندم واقعاجنس خاطرشودرک کردم!!کارهای روزمره بدون هیچ کلام محبت آمیزی یا حتی نگاه عاشقانه ای....بارهاواسم تکرارشده مخصوصا توی دوران بارداری وبعدش تابه الانه وتوی دلم همین تعجب روداشتم مثل شمیم جان!!

    راستش الان دلخورم ازهمسرم...تقریبا سه چهارروزه...رفتارخیلی خیلی بدی باهام داشت اون هم جلوی مادرش!!واصلا نمیتونم فراموش کنم...چندین بارعذرخواهی کرده اما واقعانمیتونم فراموش کنم بدجوری خردشدم!!
    دیشب هم توی مراسممون پی ام داد که چیزی خوردی؟اذیت نیستی؟منم جوابشو خیلی سرد دادم...اما اون همچنان گرم بود!!وبی توجه به رفتارسردمن!
    شایداگه ازش دلخورنبودم خاطرات زیادی میتونستم بنویسم ازجنس خاطره شمیم جان!!
    دعاکنیدواسم راه درست روپیداکنم...
    عمر که بی عشق رفت

    هیچ حسابش مگیر...

  20. 7 کاربر از پست مفید paiize تشکرکرده اند .

    reihane_b (چهارشنبه 27 آبان 94), sahar67 (شنبه 25 مهر 94), کلانتر جو (چهارشنبه 25 بهمن 96), گلاب (چهارشنبه 29 مهر 94), یاس پاییزی (چهارشنبه 29 مهر 94), مصباح الهدی (چهارشنبه 29 مهر 94), شمیم الزهرا (چهارشنبه 29 مهر 94)


 
صفحه 37 از 56 نخستنخست ... 717272829303132333435363738394041424344454647 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 2 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 2 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 16:43 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.